روایت صریح محمدحسن پیوندی از تولد، توسعه و خطاهای راهبردی یک صنعت
پتروشیمی ایران از دل جنگ تا گرههای اجرایی
تاریخ صنعت پتروشیمی ایران را نمیتوان صرفاً با آمار تولید، فهرست مجتمعها یا نمودارهای ظرفیتسازی روایت کرد؛ این تاریخ، پیش از هر چیز، تاریخ انسانهایی است که در بزنگاههای حساس بر سر تصمیمهای دشوار، و انتخابهای خطیر ایستادند و مسیر صنعتی نوپا را به یکی از ستونهای اقتصاد کشور بدل کردند. محمدحسن پیوندی از جمله همین چهرههاست؛ مدیری برخاسته از متن صنعت، نه از حاشیه آن؛ کسی که پتروشیمی را از نخستین روزهای کارآموزی در بزرگترین پروژه در حال اجرای جهان تا پیچیدهترین مراحل راهاندازی، بازسازی و برنامهریزی توسعه، با تمام وجود لمس کرده است.
رویا خالقی . روزنامهنگار
تاریخ صنعت پتروشیمی ایران را نمیتوان صرفاً با آمار تولید، فهرست مجتمعها یا نمودارهای ظرفیتسازی روایت کرد؛ این تاریخ، پیش از هر چیز، تاریخ انسانهایی است که در بزنگاههای حساس بر سر تصمیمهای دشوار، و انتخابهای خطیر ایستادند و مسیر صنعتی نوپا را به یکی از ستونهای اقتصاد کشور بدل کردند.
محمدحسن پیوندی از جمله همین چهرههاست؛ مدیری برخاسته از متن صنعت، نه از حاشیه آن؛ کسی که پتروشیمی را از نخستین روزهای کارآموزی در بزرگترین پروژه در حال اجرای جهان تا پیچیدهترین مراحل راهاندازی، بازسازی و برنامهریزی توسعه، با تمام وجود لمس کرده است. پیوندی به نسلی تعلق دارد که «توسعه» را نه در اسناد رنگارنگ، بلکه در میدان عمل آموخت؛ نسلی که در کارگاههای نیمهساخته بندر امام و واحدهای الفینی زیر آتش جنگ آبدیده شد، شبهای طولانی راهاندازی را تجربه کرد و همزمان به آیندهای میاندیشید که هنوز زیرساختهایش در حال بمباران بود. او از معدود مدیرانی است که هم در شکلگیری برنامههای پنجساله توسعه پتروشیمی نقش داشته، هم بازسازی مجتمعهای آسیبدیده را پیش برده و هم در برابر برخی تصمیمهای پرهزینه سیاستگذاران با صراحت ایستاده است. این گفتوگو، روایت خطی و سادهای از گذشته نیست.
بازخوانی صریح فراز و فرود صنعتی است که زمانی ویترین توسعه دولتها بود، اما بهتدریج با چالشهایی چون خصوصیسازی نامتوازن، گسست برنامهریزی، محدودیت فناوری و حکمرانی چندپاره روبهرو شد. در این روایت، از مشارکت ایران - ژاپن و تولد پتروشیمی بندر امام گفته میشود؛ از جنگی که زیرساختها را هدف گرفت اما اراده نیروی انسانی را تقویت کرد، از تصمیمهایی که صنعت را به درون کشور کشاند و از تحریمهایی که مانع آفریدند اما ظرفیتهای تازهای را فعال کردند. گفتوگوی پیش رو، بیش از آنکه نوستالژیک باشد، هشداردهنده و آیندهنگر است. پیوندی با تکیه بر تجربه زیسته، از فاصله میان نسلها، تضعیف آموزش، کمرنگشدن نقش بالادستیها و ضرورت بازتعریف جایگاه شرکت ملی صنایع پتروشیمی سخن میگوید. او باور دارد که آینده پتروشیمی ایران، نه در شعار «خودکفایی مطلق» و نه در رهاسازی کامل بازار، بلکه در حکمرانی هوشمند، انضباط صنعتی، ایمنی سختگیرانه و بازگشت به منطق توسعه نهفته است. این گفتوگو تلاشی است برای شنیدن صدای تجربه؛ صدایی که یادآوری میکند پتروشیمی ایران چگونه ساخته شد، کجا مسیرش کُند شد و اگر از تاریخ خود درس بگیرد، هنوز میتواند در آینده، جایگاهی درخور ظرفیتهایش داشته باشد. محمدحسن پیوندی، مدیر باسابقه صنعت پتروشیمی در گفتوگوی صریح با ویژهنامه روزنامه ایران از حال و آینده صنعت پتروشیمی میگوید.
نخستین تصویر شما از صنعت پتروشیمی ایران در سالهای ابتدایی فعالیتتان چه بود؟
سال ۱۳۵۶ از دانشکده نفت آبادان فارغالتحصیل شدم و بلافاصله بهعنوان کارآموز وارد مجتمع پتروشیمی بندرامام فعلی شدم؛ مجتمعی که آن زمان با عنوان مشارکت ایران- ژاپن شناخته میشد. آن دوره، اوج مرحله ساختوساز پروژه بود. پروژه از سال ۱۳۵۲ آغاز شده و عملاً وارد فاز اجرای گسترده شده بود.
برای من که تازه از دانشکده نفت فارغالتحصیل شده بودم، ورود به چنین محیطی بهمعنای ورود ناگهانی به یک دریای عظیم کار بود. این فضا تصویر بسیار جذابی برایم داشت؛ اینکه میدیدم یک مجموعه صنعتی بسیار بزرگ، چیزی شبیه یک «هیولا»، روزبهروز در حال شکلگیری و بزرگتر شدن است.
در آن زمان، پتروشیمی بندر امام یا همان ایران- ژاپن، از نظر ظرفیت و تنوع محصولات، بزرگترین پروژه پتروشیمی در حال اجرای جهان بهشمار میرفت. علتش هم روشن بود. در سالهای پیش از انقلاب، حدود یک سال مانده به انقلاب، تولید نفت ایران به حدود 6 میلیون بشکه در روز رسیده بود و در نتیجه حجم عظیمی از انجیال یا گازهای همراه نفت که بهترین خوراک برای صنعت پتروشیمی محسوب میشد، در بیابانهای اهواز فلر میشد و میسوخت.
به همین دلیل، این پروژه هم از نظر اقتصادی و هم از نظر نوع مشارکت، که مشارکت 50-50 بود، پروژهای بسیار جذاب به حساب میآمد. در مجموع، نخستین تصویری که من از صنعت پتروشیمی در ذهن دارم، ورود به بزرگترین پروژه پتروشیمی در حال اجرای جهان است؛ تجربهای که برای من ارزش و اهمیت فراوانی داشت.
مهمترین نقطه عطف تاریخ پتروشیمی ایران از نگاه شما کدام دوره یا پروژه بود؟
اگر بخواهم از مهمترین نقطه عطف در تاریخ پتروشیمی ایران نام ببرم، بدون تردید باید به ورود مهندس نعمتزاده به این صنعت اشاره کنم. این رویداد، تغییری جدی و تعیینکننده به همراه داشت. ایشان با تجربهای ارزشمند که حاصل حضور در چند کابینه و مسئولیتهایی چون وزارت کار و وزارت صنایع و معادن بود، وارد حوزه پتروشیمی شدند. مهندس نعمتزاده ذاتاً مدیری عملگرا و بسیار پرتلاش بود و همین ویژگیها نقش مستقیمی در جهتدهی و شتاببخشی به مسیر توسعه صنعت پتروشیمی ایفا کرد.
در همان مقطع، وزارت نفت عملاً به محور اصلی و سنگینترین وزنه کابینه تبدیل شد. علت این جایگاه ویژه، حضور همزمان سه چهره شاخص با سابقه اجرایی قوی در رأس مدیریت این وزارتخانه بود. پس از دولت سازندگی و در دولت آقای خاتمی، آقای زنگنه با تجربه گستردهای که در وزارت نیرو، بهویژه در حوزه سدسازی و نیروگاهسازی داشت، مسئولیت وزارت نفت را برعهده گرفت. همزمان، مهندس نعمتزاده با پیشینه فعالیت در وزارت کار و وزارت صنایع و معادن و نیز تجربه دوران جبهه، بهعنوان معاون وزیر و مدیرعامل شرکت ملی صنایع پتروشیمی وارد وزارت نفت شد. در کنار این دو، مرحوم ترکان نیز با سابقه وزارت راه و ساختمان و تجربه استانداری، بهعنوان معاون وزیر در امور برنامهریزی وزارت نفت ایفای نقش کرد.
مجموع این عوامل سبب شد وزارت نفت در آن دوره به قویترین وزارتخانه دولت تبدیل شود؛ وزارتخانهای که با حضور این سه مدیر ارشد، از پشتوانهای استوار از نظر تجربه اجرایی، نگاه مدیریتی و توان تصمیمگیری برخوردار بود.
کدام تصمیم مدیریتی در دهههای گذشته بیشترین تأثیر بلندمدت را بر این صنعت گذاشت؟
معتقدم، بزرگترین تصمیم مدیریتی در دهههای گذشته، بهطور قطع و مطلق، اجرای پروژه مشارکتی ایران - ژاپن یعنی مجتمع پتروشیمی بندر امام فعلی بود. دلیل این اهمیت نیز روشن است. همانطور که اشاره کردم، در مقطعی که تولید نفت خام ایران به حدود 6 میلیون بشکه در روز رسیده بود، روزانه نزدیک به 250 هزار بشکه انجیال در بیابانهای خوزستان فلر میشد. این فرآیند، افزون بر ایجاد آلودگی هوا، به معنای از دست رفتن ثروتی عظیم برای کشور بود.
اجرای این پروژه سبب شد این گازهای همراه به یک منبع ارزشمند اقتصادی تبدیل شوند. صادرات گاز مایع که عمدتاً مخلوط پروپان و بوتان بود، بعدها به پشتوانهای برای بازپرداخت وامهای ژاپنی تبدیل شد. از سوی دیگر، خود مجتمع پتروشیمی بندر امام و نوع قرارداد آن که بهصورت مشارکت 50-50 طراحی شده بود، اهمیت ویژهای داشت؛ آن هم مشارکتی با کشوری مانند ژاپن که از نظر مدل مدیریتی کشوری منظم و سالم به شمار میرفت و در عین حال دارای فناوری رو به رشد و پیشرفته بود.
در مجموع، میتوان گفت این تصمیم مدیریتی یکی از مهمترین نقاط عطف دهههای گذشته در صنعت پتروشیمی ایران بود؛ تصمیمی که بهجای هدررفت منابع، ثروتی پنهان را احیا کرد و مسیر توسعه بلندمدت این صنعت را شکل داد.
اگر بخواهید تاریخ پتروشیمی را به «قبل و بعد» تقسیم کنید، این مرز کجاست؟
از نظر من دو مرزبندی اصلی وجود دارد؛ نخستین مرزبندی، بهمن ۱۳۵۷ است؛ یعنی قبل از انقلاب و پس از انقلاب. مرزبندی دوم، مربوط به زمان خصوصیسازی است. خصوصیسازی که اتفاق افتاد، مسیر توسعه صنعت پتروشیمی را دچار اختلال کرد و تحولی ناسازگار در روند مدیریت و توسعه پروژهها ایجاد کرد. به همین دلیل من برای تاریخ پتروشیمی دو نقطه تقسیم قائل هستم؛ یکی بهمن ۱۳۵۷ و دیگری زمان تصمیمگیری برای خصوصیسازی.
صنعت پتروشیمی پیش از انقلاب چه جایگاهی در اقتصاد ایران داشت؟
نقش صنعت پتروشیمی پیش از انقلاب در اقتصاد ایران در واقع مشابه سایر صنایع بود. پتروشیمی در آن زمان یک صنعت جوان به حساب میآمد، البته این جوانی مختص ایران نبود؛ چرا که صنعت پتروشیمی جهان هم تازه شکل گرفته بود. در ایران، ما از سال 1342 با واحد کود و اوره مجتمع پتروشیمی شیراز شروع کردیم؛ واحدی با ظرفیت حدود ۱۰۰ هزار تن و خوراکش از گازهای منطقه گچساران تأمین میشد. این نخستین قدمها برای شکلگیری پتروشیمی کشور بود. در آن زمان پتروشیمی نقشاش در اقتصاد، مثل دیگر صنایع بود، اما هنوز نمیشد گفت «صنعت مادر» است که سایر صنایع پاییندستی را هدایت کند.
واحدهای مهم آن دوران شامل پتروشیمی شیراز، پتروشیمی رازی یا شاپور با تولید آمونیاک و اسید سولفوریک، واحد فسفات آمونیوم، واحد کربن اهواز برای صنایع لاستیکسازی، پتروشیمی آبادان برای پردازش گازهای فلر شامل اتان و پروپان، پتروشیمی خارک برای بازیافت پروپان و بوتان و یک واحد کوچک به نام پولیکا در کرج برای تولید لولههای پیویسی بودند.
پتروشیمی بندر امام پیش از انقلاب چگونه ساخته شد و چه اهمیتی برای صنعت پتروشیمی ایران داشت؟
مهندس باقر مستوفی، نخستین مدیرعامل شرکت ملی صنایع پتروشیمی، پروژههایی مثل پتروشیمی خارک، آبادان، کربن اهواز و پتروشیمی شیراز را به صورت مشارکتی با شرکتهای آمریکایی و اروپایی اجرا کرد. او خیلی زود متوجه شد که اگر بخواهیم واحدهای بزرگ بسازیم، جذب سرمایهگذاری خارجی ضروری است.
دهه ۵۰ که رسید، مذاکرات سنگینی با شرکتهای بزرگ جهانی شروع شد و سرانجام با ژاپن به تفاهم رسیدند. سال ۱۳۵۲ سنگ بنای پتروشیمی بندر امام گذاشته شد با قرارداد مشارکت 50-50، تا سال ۱۳۵۷ که انقلاب شد، پروژه حدود ۷۴ درصد پیشرفت داشت و در کمپ بی، شهرکی کامل با ظرفیت اسکان ۲۰ هزار نفر ساخته شده بود. در آن زمان، پتروشیمی بندر امام بزرگترین پروژه پتروشیمی در حال اجرای جهان بود.
جنگ چه ضربههایی به زیرساختهای پتروشیمی وارد کرد؟
دشمن بعثی، همانگونه که سایتهای نفتی جنوب کشور را مورد حمله قرار میداد، تمامی سایتهای پتروشیمی را نیز بهشدت بمباران و موشکباران کرد. این حملات تنها به مناطق مرزی محدود نبود؛ حتی شیراز که در مرکز ایران قرار داشت نیز از این حملات در امان نماند. پتروشیمی شیراز، پتروشیمی رازی، پتروشیمی فارابی، پتروشیمی بندر امام، پتروشیمی خارک و پتروشیمی آبادان همگی هدف حملات دشمن قرار گرفتند.
اما آنچه اهمیت ویژهای داشت، مجتمعهایی مانند پتروشیمی بندر امام بود که با حدود ۷۵ درصد پیشرفت فیزیکی در مرحله اجرا قرار داشت. این مجتمعها در واقع زیرساخت آینده صنعت پتروشیمی کشور محسوب میشدند؛ زیرساختی که قرار بود سبب جهش صنعت از تولید یک تا دو میلیون تن به حدود هفت تا هشت میلیون تن شود.
به همین دلیل، حملات دشمن را باید ضربهای اساسی به زیرساخت صنعت پتروشیمی دانست. پتروشیمیهایی که در حال اجرا بودند، پایههای توسعه آینده صنعت به شمار میرفتند و این زیرساختها مستقیماً مورد هدف قرار گرفتند. این آسیبی بود که به زیرساخت صنعت پتروشیمی وارد شد؛ آسیبی که پیامدهای آن در سالهای بعد، بهویژه در بحث بازسازی و ادامه ریل توسعه در دهه ۶۰، کاملاً نمایان شد.
مدیریت صنعت پتروشیمی در شرایط بمباران و کمبود تجهیزات چگونه بود؟
تا زمان فتح خرمشهر و سپس تا سال ۱۳۶۲، در مجتمع پتروشیمی بندر امام مشغول به کار بودم. این دوره، مصادف با سالهای ۱۳۵۹ تا ۱۳۶۲، از دشوارترین مقاطع فعالیت صنعتی کشور بود؛ سالهایی که مجتمع بهطور مداوم زیر بمبارانهای سنگین قرار داشت.
پس از خروج پیمانکاران ژاپنی، که تنها برای ارزیابیهای کوتاهمدت بازگشتهای محدودی داشتند. به دلیل شرایط ناامن، بسیاری از کارکنان به تهران یا شهرهای دیگر منتقل شده بودند و بر اساس تصمیم مدیریت ارشد شرکت ملی صنایع پتروشیمی، نظام کاری «اقماری» برقرار شد: دو هفته حضور در مجتمع و دو هفته در شهر محل سکونت. جابهجایی از طریق اتوبوس و جادههای ناامن انجام میشد و کارکنان در کمپها مستقر بودند. صبحها به کارخانه میرفتیم و عصر بازمیگشتیم؛ شرایط، تفاوت چندانی با جبهه نداشت.
مجتمع پتروشیمی بندر امام در آن زمان بزرگترین مجتمع پتروشیمی جهان و از نظر وسعت عملیاتی، در زمره بزرگترینها در جهان بهشمار میرفت. همین وسعت، آن را به هدفی بسیار جذاب برای حملات هوایی دشمن تبدیل کرده بود. در چنین شرایطی، تمرکز اصلی فعالیتها بر حفاظت از تجهیزات قرار گرفت، نه تولید. با وجود همه تدابیر، خطر همواره حاضر بود. در یکی از حملات سنگین، واحد الفین بهشدت آسیب دید.
پس از جنگ، خصوصیسازی چه تأثیری بر ساختار صنعت گذاشت؟
پاسخ این پرسش امروز دیگر نهتنها برای رسانهها و فعالان صنعت نفت، بلکه برای کل کشور روشن و بدیهی است. مسیر توسعه تغییر کرده است، در حقیقت چاقوی توسعه کند شد، ما در برنامههای سوم و چهارم توسعه، در یک شیب تند و رو به جلو حرکت میکردیم، اما پس از آن، این روند متوقف شد و برنامهریزی منسجم در عمل از بین رفت. امروز هر هلدینگ پتروشیمی برای خودش برنامهریزی میکند؛ طبیعی هم هست، چون مدیریت و مالکیت در اختیار خودشان است و تصمیمها را در چهارچوب منافع سهامدارانشان میگیرند. این اتفاقی است که رخ داده، اما نتیجه آن این شد، از اهدافی که برای افق ۱۴۰۴ ترسیم شده بود، فاصله قابلتوجهی گرفتهایم.
واقعیت این است که مسیر سند توسعه تغییر کرد. امروز هر کسی پتروشیمی را هر جا که بخواهد اجرا میکند. زنجیره ارزش و زنجیره تولید، بیشتر در حد شعار باقی مانده است. همه از تکمیل زنجیره ارزش صحبت میکنند، اما وقتی به مرحله اجرا میرسیم، درباره تأمین مالی، انتقال فناوری و الزامات عملیاتی آن حرف روشنی زده نمیشود. زنجیره ارزش را در قالب چند بلوک و نمودار توضیح میدهند، اما اجرای واقعی آن نیازمند تصمیمهای سخت، سرمایهگذاری هدفمند و دسترسی به فناوری است که کمتر به آن پرداخته میشود.
رابطه پتروشیمی با دولتها در دورههای مختلف چگونه بوده است؟
رابطه صنعت پتروشیمی با همه دولتها، در مجموع، رابطه خوبی بوده است. دلیلش هم روشن است؛ پتروشیمی همیشه یک «آورده» جذاب برای دولتها به شمار میرفت. تا زمانی که ما در دولت بودیم، نه بودجهای از دولت به پتروشیمی داده میشد و نه در مجلس چالشی داشتیم. صنعت پتروشیمی در عمل خودکفا بود؛ پروژههایش را با درآمد محصولات، اعتبار بینالمللی، امضای وزیر و پشتوانه مدیریتی خود تأمین مالی میکرد.
به همین دلیل، پتروشیمی به نوعی ویترین عملکرد دولتها محسوب میشد. از سوی دیگر، ماهیت پروژههای پتروشیمی به گونهای است که معمولاً حداقل پنج سال زمان میبرد، آن هم در شرایطی که کشور تحت تحریم بوده و ناچار به استفاده از توان داخلی و فناوریهای غیرلوکس بودهایم. بنابراین بسیاری از پروژهها از یک دولت به دولت بعدی منتقل میشد.
در چنین شرایطی، معمولاً پروژهای که به ۷۰ یا ۸۰ درصد پیشرفت میرسید، در سالهای ابتدایی دولت بعدی افتتاح میشد تا به عنوان دستاورد آن دولت معرفی شود. به نوعی پروژهها بین دولتها «دستبهدست» میشدند و هر دولت تلاش میکرد سهمی از افتتاح و بهرهبرداری را به نام خود ثبت کند.
به همین دلیل، تردیدی نیست که پتروشیمی یکی از مهمترین برگهای برنده دولتها بوده است. دلیلی نداشت که دولتها رابطه خوبی با این صنعت نداشته باشند. حتی در مجلس نیز، هنگام رأی اعتماد به وزیران، همواره از «جهش پتروشیمی» به عنوان یکی از نقاط قوت عملکرد دولتها یاد میشد. تفاوتی هم نمیکرد کدام وزیر یا کدام دولت باشد؛ پتروشیمی به عنوان صنعتی پیشرو شناخته میشد و همه میدانستند که صنعت پتروشیمی ایران، دستکم تا پیش از خصوصیسازی، با سرعت قابلتوجهی در حال حرکت رو به جلو است.
ایران چه زمانی در منطقه به بازیگر جدی پتروشیمی تبدیل شد؟
ایران همواره در منطقه بازیگر نقش اول صنعت پتروشیمی بوده است. زمانی که فعالیت پتروشیمی در ایران آغاز شد، حتی با راهاندازی اولین واحدها مانند پتروشیمی شیراز، در عمل در خاورمیانه صنعتی به نام پتروشیمی وجود نداشت، در همان دوره، زمانی که پیویسی در پتروشیمی آبادان تولید شد، در خاورمیانه تولید پلیمر وجود نداشت.
ورود جدی ایران به پتروشیمیهای جدید و مدرن را میتوان از برنامههای پنجساله توسعه، بویژه برنامه پنجساله سوم، دانست. هرچند در برنامه اول توسعه، کشورهایی مانند عربستان بهتدریج وارد این حوزه شدند، اما برنامه سوم توسعه به نظر قویترین، جدیترین و عملیاتیترین برنامه پنجساله کشور، حداقل در حوزه پتروشیمی بود. این را با اطمینان میگویم، چون تمام تصمیمگیریها بر اساس اسناد بالادستی مکتوب و دقیق انجام میشد.
برنامه پنجساله سوم فقط فهرست پروژهها نبود؛ برخلاف امروز که برنامهها عمدتاً به لیستی از طرحهای پیشنهادی محدود شدهاند، آن زمان همه چیز مشخص بود: تأمین مالی از کجا انجام میشود، بازار هدف چیست، خوراک چگونه تأمین میشود، آب و زیرساختها کجاست و ساختار اجرایی چگونه تعریف میشود. «مجوزمحوری» مطرح نبود؛ بلکه مسیر توسعه منسجم و هدفمند بود.
در آن دوره، مدیریت برنامهریزی یکی از قویترین ساختارهای صنعت نفت محسوب میشد؛ موضوعی که حتی همکاران ما در شرکت ملی نفت ایران نیز به آن اذعان کردند.
اما از مقطعی به بعد عقب افتادیم؛ بویژه از زمانی که طرح تحول اقتصادی و پرداخت یارانه نقدی مطرح شد. در عمل برنامهریزی بلندمدت کنار گذاشته شد و تنها سند بلندمدتی که از آن صحبت شد، «افق ۱۴۰۴» بود؛ سندی ۲۰ ساله که از سال ۱۳۸۴ تا ۱۴۰۴ امتداد داشت و یکی از اهداف اصلی آن، قرار گرفتن ایران در جایگاه اول پتروشیمی منطقه از نظر ارزش بود.
مسأله اینجاست که ما پشت این برنامه را خالی کردیم. کمتر کسی به این فکر کرد که چگونه میتوان به جایگاه اول منطقه رسید، در حالی که منابع کلیدی از کنترل برنامهریز خارج شده بود. من با خصوصیسازی مخالف نیستم؛ پتروشیمی ذاتاً صنعتی خصوصی است. اما خصوصیسازی واقعی، نه واگذاری پروژههای تکمیلشده به صندوقهای بازنشستگی. نمونه موفق خصوصیسازی واقعی را در پتروشیمی اراک دیدیم، جایی که از ابتدا بانک ملی با سهم ۴۹ درصدی در پروژه مشارکت داشت و ماهیت بنگاه واقعاً خصوصی بود.
اگر منابع عظیمی که طی سالها تحت عنوان یارانه نقدی توزیع شد، از همان ۴۵ هزار تومان اولیه تا امروز بهتدریج در صنعت و سرمایهگذاری مولد تجمیع میشد، تصویر کاملاً متفاوتی رقم میخورد. متأسفانه در کشوری که قرار بود توسعه صنعتی اولویت باشد، بیش از ۸۰ میلیون نفر یارانه دریافت کردند؛ در حالی که واقعاً چه تعدادی از این ۸۰ میلیون نفر به این مبلغ نیاز حیاتی داشتند؟
از سوی دیگر، قدرت دولت در سرمایهگذاری منسجم، برنامهریزی بلندمدت، کنترل سیستم، آموزش و تربیت نیروی انسانی بهشدت کاهش یافت. همه این عوامل دست به دست هم داد تا ایران نقش بازیگر اول منطقه را تا حدی از دست بدهد؛ هرچند هنوز هم، به اعتقاد من، جز عربستان، هیچ کشور دیگری در منطقه از نظر ظرفیت بالقوه به ایران نزدیک نیست. هیچ کشوری در جهان، با وجود ضعف ما در دانش فنی و کمبود فناوری که البته قابل خرید و جبران است، به اندازه ایران ظرفیت توسعه پتروشیمی ندارد.
سختترین روز کاری شما در پتروشیمی چه روزی بود؟
این سؤال شما مرا یاد خاطرهای تلخ میاندازد که خوشبختانه به خیر گذشت، اما بیتردید سختترین روز کاری زندگیام بود. در آن مقطع، مسئول راهاندازی ناحیه یک مجتمع پتروشیمی اراک (شازند) بودم. تنها یک روز به سفر رئیسجمهوری وقت، آیتالله هاشمی رفسنجانی، برای افتتاح رسمی مجتمع باقی مانده بود. از چند روز قبل خانواده را به تهران فرستاده بودم و خودم در مجتمع میماندم تا همه چیز را لحظهبهلحظه تحت کنترل داشته باشم. آخرین بررسیها در حال انجام بود. از آنجا که پتروشیمی اراک در زمان جنگ و با ملاحظات پدافند غیرعامل طراحی شده بود، خطوط ارتباطی بین واحدها از جمله کابلهای ابزار دقیق در داخل کانال قرار داشت. شب پیش از افتتاح، بارندگی رخ داده بود و مقداری آب در کانالها جمع شده بود. صبح همان روز، حدود ساعت ۸، در دفترم مشغول آخرین بررسیها بودم که همکاران با نگرانی خبر دادند از داخل یکی از کانالها دود بلند میشود. وقتی به محل رسیدیم، با صحنهای بسیار نگرانکننده مواجه شدیم: باریکهای از آتش روی آبِ داخل کانال در حال حرکت بود؛ درست مثل بنزین که روی آب میسوزد.
نگرانی اصلی ما فقط خود آتش نبود؛ خطر واقعی، سرایت آن به کابلهای ابزار دقیق و از کار افتادن سیستمهای کنترلی بود. اما نگرانی بزرگتر این بود که در نزدیکی همان کانال، واحد ذخیرهسازی هیدروژن قرار داشت که هیدروژن خالص را در کپسول ذخیره تولید میکرد. این هیدروژن برای واحدهای پلیمری استفاده میشد و با کمپرسورهایی تا فشار ۲۰۰ بار در کپسولها ذخیره میشد؛ درست مشابه کپسولهای اکسیژن یا مخازن خودروهای دوگانهسوز. تصور رسیدن آتش به این کپسولها واقعاً وحشتناک بود.
در همان لحظات، رئیس بهرهبرداری مجتمع (مرحوم بیگی)، که خدا رحمتش کند، با تمام توان و همراه با تیم عملیاتی در صحنه حاضر شد. در اوج بحران دیدم روکشهای آلومینیومی یکی از خطوط اصلی گاز که به سمت واحد یوتیلیتی میرفت، در اثر حرارت مثل شمع آب میشود و میریزد. تمام تلاش ما معطوف به خاموش کردن آتش بود؛ هم به دلیل خطر فنی و ایمنی و هم به خاطر اینکه فردای آن روز مراسم افتتاح در پیش بود. خوشبختانه با تلاش شبانهروزی تیمها، آتش مهار و خاموش شد. بعدها مشخص شد که علت حادثه، بیاحتیاطی یکی از کارگران بوده است. او زیر یکی از پلهای ارتباطی، در حالی که زیر کانالها آب و بنزین جمع شده بود، سیگار کشیده و کبریت را به داخل کانال انداخته بود. همان جرقه کوچک، میتوانست فاجعهای بزرگ رقم بزند. آن روز، لحظهای بود که احساس کردم تمام زحمات ده ساله ممکن است در چند دقیقه بر باد برود. بویژه وقتی تصور میکردم آتش به کابلهای ابزار دقیق یا کپسولهای هیدروژن برسد، قلبم واقعاً میایستاد. اما خوشبختانه حادثه بدون تلفات و خسارت جدی پایان یافت. فردای آن روز، مراسم افتتاح بهخوبی برگزار شد. بیتردید، آن روز سختترین روز کاری زندگی من بود. راهاندازی پتروشیمی اراک مرا به این مجتمع پیوند زد؛ راهاندازی اولیه، کار با نیروهای جوان، آموزش آنها و تصمیمگیریهای لحظهای در شرایط پرریسک، تجربهای است که تکرارشدنی نیست. این مسیر پر از حادثه، تصمیم و پذیرش ریسک است؛ ریسکی که باید آن را شناخت، پذیرفت و از آن آموخت.
کدام بخش از تجربیات گذشته امروز نادیده گرفته میشود؟
به نظر من اساساً نمیتوان گفت تجربهای وجود دارد که امروز کاملاً نادیده گرفته شده باشد. چرا که فرآیند توسعه پتروشیمی ذاتاً یک مسیر مشخص و منطقی دارد؛ مجموعهای از مقدمات که تغییرپذیر نیستند: ایده، منابع خوراک، مطالعات بازار، اقتصاد پروژه، محل اجرا، دسترسی به بازار فروش و صادرات، فناوری و زنجیره تأمین. اینها بدیهیات توسعهاند و کسی منکر آنها نیست.
مسأله اساسی جای دیگری است؛ مشکل این است که آن «مسیر منسجم» دیگر وجود ندارد. اینکه ما امروز دقیقاً کجای جهان ایستادهایم، مختصاتمان نسبت به منطقه چیست، چرا در این جایگاه قرار داریم و قرار است پنج یا ده سال دیگر به کجا برسیم، اینها روشن نیست. آن نگاه کلان و راهبردی که مشخص کند «چرا» و «به چه سمتی» این صنعت را توسعه میدهیم، کمرنگ شده است. صنعت پتروشیمی امروز به صنعتی «دهنپرکن» تبدیل شده، اما اگر بخواهیم آیندهای پایدار داشته باشیم، باید دوباره به همان اصول ساده اما عمیق گذشته برگردیم: آموزش، کیفیت، انضباط و برنامهریزی مبتنی بر واقعیت، نه صرفاً اعداد و عناوین.
پتروشیمی ایران اگر از تاریخ درس بگیرد، در ۲۰ سال آینده، کجا خواهد ایستاد؟
پتروشیمی ایران در ۲۰ سال آینده، اگر بخواهد از تاریخ درس بگیرد، قبل از هر چیز نیازمند تحول در ساختار حکمرانی و مدیریت است. مدیرانی لازم دارد متناسب با پیچیدگی فرآیندها، ریسکهای بالا، الزامات ایمنی، محیطزیست و ماهیت سرمایهبر این صنعت.
معتقدم، شرکت ملی صنایع پتروشیمی باید از طریق وزارت نفت، لایحه رگولاتوری به مجلس ببرد و اختیارات حاکمیتی خود را بهصورت قانونی تثبیت کند. امروز در قانون بهروشنی مشخص نیست که نظارت الزامآور ایمنی، تعمیرات اساسی، آموزش و استانداردها بر عهده چه نهادی است. خوراک پتروشیمیها از منابع ملی میآید؛ از چاههای نفت و گاز که مالکیت آنها متعلق به ملت است. پس نظارت بر ایمنی و پایداری این سرمایهها نیز باید ملی باشد.
تعمیرات اساسی بهموقع، الزام است نه انتخاب. افتخار نیست که بگوییم سه سال کارخانه را نخواباندهایم. صنعت پتروشیمی صنعت پرریسکی است؛ آتشسوزی، انفجار و مواد سمی بخشی از ذات آن است. همانطور که در شهر، آتشنشانی بدون توجه به مالک ساختمان وارد عمل میشود، در پتروشیمی هم باید ساختاری مقتدر برای پیشگیری و نظارت وجود داشته باشد. از سوی دیگر، شرکت ملی صنایع پتروشیمی نباید مانع بخش خصوصی شود و باید در کنار دولت نقش هدایت، نظارت و تضمین داشته باشد، نه تصدیگری.
به آینده امیدوارم. نسل جدیدی از مدیران جوان، تحصیلکرده و آشنا با دانش روز، نرمافزارها و هوش مصنوعی در حال رشد هستند. هلدینگها ناگزیر به تبادل تجربه و همافزایی خواهند رسید، نه رقابت مخرب در یک محصول واحد. آینده پتروشیمی ایران، اگر قرار است موفق باشد، بر دوش همین نسل و در سایه حکمرانی هوشمند، ایمنی سختگیرانه و توسعه مبتنی بر منطق خواهد بود.
آخرین اخبار اقتصادی را از طریق این لینک پیگیری کنید.