|

آیا علم نویدبخش صلح و پیشرفت است؟

در عصر روشنگری خوش‌بینی زیادی نسبت به علم وجود داشت. روشنفکران این عصر تصور می‌کردند با پایان‌یافتن عصر سنت و متافیزیک، شاهد دورانی خواهیم بود که علم، پیشرفت و خوشبختی برای انسان به بار می‌آورد و شرارت را کاهش می‌دهد؛ چون شرارت ریشه در جهالت دارد و علم با روشنگری و از بین بردن جهالت، خوشبختی برای انسان ایجاد می‌کند.

حمزه نوذری جامعه‌شناس و استاد دانشگاه

در عصر روشنگری خوش‌بینی زیادی نسبت به علم وجود داشت. روشنفکران این عصر تصور می‌کردند با پایان‌یافتن عصر سنت و متافیزیک، شاهد دورانی خواهیم بود که علم، پیشرفت و خوشبختی برای انسان به بار می‌آورد و شرارت را کاهش می‌دهد؛ چون شرارت ریشه در جهالت دارد و علم با روشنگری و از بین بردن جهالت، خوشبختی برای انسان ایجاد می‌کند.

انباشت دانش وسیله‌ای برای افزایش قدرت انگاشته شد و به گمان آنها قدرت نیز شادی به بار می‌آورد. متفکران این عصر معتقد بودند با پیشرفت علم، انسان‌ها خود و محیط‌شان را بهتر می‌شناسند و زمینه پیشرفت و صلح فراهم می‌شود. به باور این افراد، علم و پیشرفت توقف‌ناپذیر است. این نگاه هم وجود داشت که با پیشرفت علم، نابرابری کاهش پیدا می‌کند. در قرن نوزدهم روشنفکران و متفکران رابطه علم و پیشرفت را تصدیق می‌کردند، اما نه به شدت گذشته. افزایش دانش بر همه جنبه‌های زندگی اثر می‌گذارد، اما این به آن معنا نیست که یک قانون پیشرفت اجتماعی ثابت وجود دارد. در این میان، کسانی هم بودند که به پیشرفت اعتقاد نداشتند. خلاصه اینکه متفکران بعد از قرن هجدهم هم بر این باور بودند که با علم می‌توان به پیشرفت‌هایی رسید، اما به شرط اینکه چیزی مانع تحقق آن نشود.‌ از اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم این بحث پیش آمد که علم، به‌ویژه علم ابزاری، می‌تواند شر ایجاد کند؛ شری که جان انسان‌های بسیاری را می‌گیرد. اینکه انسان از علم برای صلح، پیشرفت و خوشبختی استفاده می‌کند، هم به اندازه کافی متقاعدکننده نیست و هم خیلی خوش‌بینانه بود.‌ جامعه‌شناسان کلاسیک نسبت به علم خوش‌بین بودند، اما علم را فقط علوم طبیعی نمی‌دانستند.

آنها به این موضوع توجه کردند که علم و دانش در اختیار همگان نیست و برخی نخبگان آن را در اختیار دارند و دیگران باید به این نخبگان رجوع کنند. جامعه‌شناسی فرزند روشنگری است، اما در مواجهه انتقادی با روشنگری قرار دارد؛ هرچند رویکرد انتقادی را نیز روشنفکران قرن هجدهم در اختیار جامعه‌شناسان قرار دادند. سویه‌های تاریک و ظلمانی علم در قرن بیستم آشکار شد. تصور روشن‌بین گذشتگان به تیرگی گرایید. جهان علمی و پیشرفته خسارت‌‌هایی بزرگی ایجاد کرد. جنگ‌های جهانی، فجایع هیروشیما و ناگازاکی، امپریالیسم و استعمار، آشفتگی، ازخودبیگانگی و نابرابری سویه‌های تاریک پیشرفت آن بود. جامعه‌شناسان تبدیل به ناقدان رابطه بین علم، صلح و پیشرفت شدند. جامعه‌شناسان خواستار برطرف‌کردن کاستی‌های جهان صنعتی بودند. وبر، علم را به جهت وهم‌زدایی می‌ستود، اما نسبت به از دست‌ رفتن معنا و آزادی هشدار می‌داد. مارکس نگران بهره‌کشی، ازخودبیگانگی و بت‌وارگی در جهان پیشرفته بود. هابرماس نگران این بود که منطق پول و قدرت، زیست‌جهان آدمیان را به استعمار درآورد. فوکو معتقد بود که نهادهای جدید با بهره‌گیری از انواع تکنیک‌ها، جامعه‌ای انضباطی را رقم می‌زند که شبیه زندانی بزرگ است. با وجود همه کاستی‌ها و نگرانی‌ها، اغلب جامعه‌شناسان به دنبال صورت‌بندی علوم رهایی‌بخش بودند؛ علومی که بتواند ساز‌و‌کار پنهان سرکوب، تحریف، سلطه، بهره‌کشی و بیگانگی را برملا کرده و امید به رهایی را دوباره زنده کند. هرچند جامعه‌شناسی می‌تواند راه‌حل‌هایی علمی و واقع‌بینانه ارائه دهد، اما راه‌حل‌ها از بالا به پایین نیست، بلکه با علایق و منافع مردم ترکیب می‌شود. ماکس وبر، جامعه‌شناس معروف، هشدار می‌دهد که علم نمی‌تواند ارزش تعیین کند، اما فقط ابزار هم نیست، بلکه می‌تواند باعث پذیرش مسئولیت بیشتر هم شود. ماکس وبر، افرادی را که به دنبال ارزش‌های مطلق هستند، نکوهش نمی‌کند و از رفتن به سوی آنها بازنمی‌دارد، بلکه افراد را دعوت می‌کند که با بهره‌گرفتن از علم، نتایج اعمال و تصمیم‌های خود را درک و پیش‌بینی کنند. آدمی با بهره‌گیری از علم، مسئولانه درباره پیامدهای کنش خود تأمل می‌کند. بنابراین جامعه‌شناسان برخلاف رمانتیک‌ها فقط سویه‌های منفی علم را نمی‌بینند و ارجاع به گذشته را هم سودمند نمی‌دانند، بلکه علم را نقادانه سنجش می‌کنند تا راهی به رهایی بیابند.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.