|

وقتی والدین می‌گویند حریف نوجوانشان نیستند

مادر دختر نوجوانی با بغض و گریه به منشی مرکز مشاوره می‌گوید شب دیر می‌آید، مدام با دوستانش برنامه می‌ریزد از این کافه به آن کافه از این برنامه به آن برنامه و به من پیام می‌دهد که چند میلیون بریز. یک نفر باید بزند توی گوشش و بهش بفهماند که من عابربانکش نیستم. با من بی‌احترامی می‌کند.

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

مادر دختر نوجوانی با بغض و گریه به منشی مرکز مشاوره می‌گوید شب دیر می‌آید، مدام با دوستانش برنامه می‌ریزد از این کافه به آن کافه از این برنامه به آن برنامه و به من پیام می‌دهد که چند میلیون بریز. یک نفر باید بزند توی گوشش و بهش بفهماند که من عابربانکش نیستم. با من بی‌احترامی می‌کند.

 برایش وقت مشاوره گذاشته می‌شود، اما چند ساعت قبل از وقتش به بهانه‌ کار خودش یا کلاس دختر، نوبت را لغو می‌کند.

این یکی از نمونه‌های درگیری‌های والدین با نوجوانان است، مادری که خود نمی‌تواند از جایگاه مادری‌اش دفاع کند و فرزندی که گوشش بدهکار نیست و از این دست بسیار است.

اگر کمی به عقب برگردیم، اغلب ما رابطه با جنس مخالف و شئون زندگی مشترک را به مرور زمان یاد گرفته‌ایم و برخی یاد نگرفته و میانه راه، بریده‌ایم. آداب بارداری و مراقبت از نوزاد و بقیه را چطور؟ آنها را چقدر بلد بوده‌ایم؟ برخی کم و برخی متوسط و برخی تنها به مدد مادر یا خواهر بزرگی مسیر را پیموده‌اند. اما بالاخره این زندگی همراه با تقلب، این رفوزه‌شدن‌ها و کلاس تقویتی نرفتن یا اصرار بر ادامه‌دادن مسیر غلط پیشین یک جایی دیگر جواب نمی‌دهد. تقریبا اغلب مادران از همان اوایل دبستان، در مسیر شروع تحصیل فرزندشان با مشکلات جدیدی مواجه می‌شوند. ارزش‌هایی مانند بچه درس‌خوان داشتن که مثل بلبل همه سؤالات کتاب را جواب می‌دهد، آن‌قدر در تار و پود روان ما نفوذ کرده که برخی فکر می‌کنیم مشق‌های بچه‌مان را بنویسیم تا معلم دعوایش نکند. {باور کنید این کاری است که یک مادر کاملا امروزی برایم تعریف کرد که انجام می‌دهد} برخی دیگر مدام تذکر می‌دهیم، گویی ما بلندگوی آن ساعتی هستیم که هر کار را به او یادآوری می‌کنیم. برخی هم از آن سر بوم فرزندمان را رها می‌کنیم تا آزاد باشد.

شاید هریک از این رفتارها در کودکی فرزندمان تا سال‌های اولیه مقطع ابتدایی خیلی مشکلی ایجاد نکند اما هرچه نشانه‌های بلوغ در او رشد می‌کند، هرچه به سن نوجوانی نزدیک‌تر می‌شود مسائل ما والدین با فرزندان‌مان سخت‌تر،  پیچیده‌تر و گاه لاینحل‌تر به نظر می‌رسد.

همگی بر این نکته واقفیم که در ارتباط با نوجوان امروز نمی‌توانیم از نسخه‌های دوره نوجوانی خودمان استفاده کنیم، زمانه تغییر کرده است. نه تغییر از دوره چاپ به تلفن، نه از قطار به هواپیما که طبعا همه آنها هم در دوره خود مهم بودند اما در دسترس همه نبودند و سرعت فراگیری آنها این‌قدر زیاد نبود. ما از تلفن‌های شماره‌گیر دیجیتال و دستگاه دی‌وی‌دی قایمکی در نوجوانی خودمان به دوره فراگیری اینترنت پرسرعت حتی به شکل فیلترشده، اینستاگرام، تیک‌تاک و شبکه‌های اجتماعی رسیده‌ایم که به‌راحتی نوجوانی می‌تواند به محتوای پورن وایرال شده دسترسی پیدا می‌کند. به‌راحتی می‌تواند به نوجوانی در آن سوی کره جغرافیا دل ببندد، به‌راحتی می‌تواند درون ذهن و مغز و قلبش آشوبی برپا باشد اما با نزدیک‌ترین کسانش یعنی والدین سخن نگوید.

در بین آشنایان و نزدیکان خودمان والدین زیادی را می‌شناسیم که تصور می‌کنند از همه احوال فرزندشان مطلع هستند ولی فرزند نوجوانشان در سکوتی عمیق و انزوایی عمیق گرفتار شده و اگر سر درد دلش باز شود، حتما می‌گوید والدینم من را نمی‌فهمند؟

ما از والدین زیادی می‌شنویم که در رابطه با فرزند نوجوان‌شان کنار کشیده‌اند و دست‌ها را به نشانه تسلیم بالا برده‌اند و می‌گویند من دیگر حریفش نمی‌شوم. از فرزند نوجوانمان که روزی از بدنمان جدا شده، غولی ساخته‌ایم که گویی هیچ‌کس حریفش نیست و دریغ از اینکه این گسل بزرگ بین خودمان و او را جدی بگیریم و به فکر چاره باشیم.

همان‌قدر که مشاوره‌گرفتن به وقت لزوم مهم و ضرروی است باید پیش از بحرانی‌شدن اوضاع خودمان را واکسینه کنیم. چه اشکالی دارد اگر به جای چندین ساعت اسکرول‌کردن شبکه‌های مجازی، از کتاب‌های به روز مناسب وضعیت خودمان استفاده کنیم.

در حوزه نوجوانی در فضای نشر، کتاب موثق خیلی زیاد نیست، کتابی که دنبال تقویت زردانگاری به جای روان‌شناسی علمی نباشد و کاربردی باشد. اما یک کتاب که اخیرا هم در برخی محافل مورد نقد و بررسی قرار گرفته و مشاوران حوزه نوجوانی، بر آن مهر تأیید زده‌اند، کتابی است با عنوان «چرا فرزند نوجوانم با من حرف نمی‌زند؟»؛ بسیاری خواندن این کتاب ‌را به والدین همه نوجوانان توصیه می‌کنند. این کتاب هم از لحاظ بیولوژیک والدین را با وضعیت مغز نوجوان و تفاوت‌هایش با مغز یک بالغ آشنا می‌کند هم به هیجانات آنها می‌پردازد. گروه همسالان، دنیای دیجیتال، رفتارهای پرخطر این سن (البته بخش‌هایی از این مبحث به صلاح‌دید مسئولان سانسور، حذف شده‌ است) شکاف نسلی و... جزء بخش‌های مهم این کتاب است.

نویسنده این کتاب مفهومی به عنوان فرزندپروری مقتدرانه را توصیف می‌کند که به نظر می‌رسد در شرایط فعلی والدگری ما در ایران نیز بسیار کاربردی است. اما یادگیری این نوع والدگری نیازمند مطالعه، تحقیق، بررسی و تلاش برای تغییر از خود است. والدی می‌تواند فاصله بین خود و نوجوانش را کم کند که مهارت داشته باشد، گول نخورد، یاد بگیرد و با فرزندش همدلی‌کردن را بلد باشد.

چند نفر از ما همدلی با فرزندتان را بلدیم؟     

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.