|

اقتصاد همدلی

اقتصاد ایران این روزها با عددهایی روایت می‌شود که سنگینی‌شان را نمی‌شود نادیده گرفت. بر اساس تازه‌ترین گزارش شاخص قیمت مصرف‌کننده، تورم سالانه در شهریور ۱۴۰۵ به ۷۳.۶ درصد رسیده و تورم نقطه‌به‌نقطه ۸۹.۸ درصد بوده است؛ یعنی سطح عمومی قیمت‌ها نسبت به شهریور سال قبل جهش قابل‌ توجهی داشته است. تورم ماهانه نیز ۴.۲ درصد ثبت شده است. برای خانوارهایی که بخش بزرگی از درآمدشان صرف نیازهای ضروری می‌شود، این عددها فقط آمار نیستند؛ فشار بیشتری بر سفره، قدرت خرید و تصمیم‌های روزمره زندگی وارد می‌کنند. در چنین شرایطی، شاید یکی از مهم‌ترین پرسش‌های اقتصادی این باشد: وقتی منابع مالی مردم محدودتر می‌شود، آیا همدلی اجتماعی هم محدود می‌شود؟

عاطفه علیان

 

 

 


اقتصاد ایران این روزها با عددهایی روایت می‌شود که سنگینی‌شان را نمی‌شود نادیده گرفت. بر اساس تازه‌ترین گزارش شاخص قیمت مصرف‌کننده، تورم سالانه در شهریور ۱۴۰۵ به ۷۳.۶ درصد رسیده و تورم نقطه‌به‌نقطه ۸۹.۸ درصد بوده است؛ یعنی سطح عمومی قیمت‌ها نسبت به شهریور سال قبل جهش قابل‌ توجهی داشته است. تورم ماهانه نیز ۴.۲ درصد ثبت شده است. برای خانوارهایی که بخش بزرگی از درآمدشان صرف نیازهای ضروری می‌شود، این عددها فقط آمار نیستند؛ فشار بیشتری بر سفره، قدرت خرید و تصمیم‌های روزمره زندگی وارد می‌کنند. در چنین شرایطی، شاید یکی از مهم‌ترین پرسش‌های اقتصادی این باشد: وقتی منابع مالی مردم محدودتر می‌شود، آیا همدلی اجتماعی هم محدود می‌شود؟
چند روز پیش، پاسخ این پرسش را نه در یک گزارش اقتصادی، که کنار جاده مهدی‌آباد پیدا کردم.
داشتیم به سمت چادگان می‌رفتیم. مسیر آرام بود. از آن عصرهایی که آدم گمان می‌کند اتفاق خاصی قرار نیست بیفتد. چند کیلومتر جلوتر، ناگهان صدای برخورد، همه‌چیز را به هم ریخت. موتورسیکلتی با ماشین برخورد کرده بود. ماشین حدود صد متر روی جاده کشیده شد و لاستیکش آسیب دید. اما وقتی از خودرو پیاده شدیم، دیگر کسی به ماشین فکر نمی‌کرد. پیرمردی حدود 80ساله روی زمین افتاده بود. درد از صورتش پیدا بود. پا، زانو و مچ دستش آسیب دیده بود و هر حرکتش با درد همراه می‌شد.
در آن چند ثانیه اول، آدم فقط شوکه می‌شود. نمی‌داند چه کار باید بکند. فقط می‌خواهد کسی برسد.
اما آدم‌ها رسیدند. یک خودرو کنار جاده توقف کرد. مردی از آن پیاده شد. تجهیزات پزشکی همراهش بود. بالای سر پیرمرد رفت، فشارش را گرفت و وضعیتش را بررسی کرد. تا رسیدن نیروهای امدادی همان‌جا ماند. کمی بعد، زنی رسید. پرستار بود. کنار پیرمرد نشست و مراقبش شد. با او صحبت و تلاش می‌کرد تا رسیدن اورژانس، وضعیتش را آرام نگه دارد. بعد، چند نفر دیگر هم ایستادند. یکی پیگیر اورژانس شد. یکی مراقب مسیر بود. یکی کمک می‌کرد و بعضی‌ها فقط ایستاده بودند. اما همین ایستادن، در آن لحظه کم‌چیزی نبود. هیچ‌کدام از آنها پیرمرد را نمی‌شناختند. هیچ‌کدام از ما آنها را نمی‌شناختیم. اما یک چیز مشترک وجود داشت: هیچ‌کس حاضر نبود از کنار یک انسان آسیب‌دیده عبور کند. در همین میان، مردی که خودش قصد داشت به چادگان برود، وقتی شرایط ما را دید، گفت: «شما حالتان خوب نیست. من خودم دارم می‌روم چادگان، ولی شما را تا اصفهان می‌رسانم».
شاید جمله ساده‌ای باشد، اما در روزگاری که هزینه هر رفت‌وآمد حساب می‌شود، بنزین، زمان و حتی توان آدم‌ها قیمت دارد، اینکه کسی مسیر خودش را تغییر دهد تا یک غریبه را به مقصد برساند، فقط یک رفتار ساده نیست. آن لحظه به این فکر کردم که ما اقتصاد را معمولا با پول می‌سنجیم. با تورم، با درآمد، با هزینه، با قدرت خرید، با رشد اقتصادی. همه اینها مهم‌اند، اما یک اقتصاد، یک جامعه و یک کشور، فقط با این شاخص‌ها زنده نمی‌ماند. اعتماد هم سرمایه است. همدلی هم سرمایه است. کمک‌کردن هم سرمایه است. و اینکه آدم بداند اگر روزی زمین خورد، ممکن است دستی برای بلندکردنش باشد، خودش نوعی ثروت اجتماعی است. آن روز، کنار جاده مهدی‌آباد، وسط یک حادثه تلخ، چیزی دیدم که در هیچ جدول اقتصادی ثبت نمی‌شود. دیدم هنوز آدم‌هایی هستند که وقتی یک غریبه زمین می‌خورد، می‌ایستند. در روزهایی که فشار اقتصادی زیاد شده، می‌توانستیم انتظار داشته باشیم هرکس فقط به فکر خودش باشد. اما آنچه دیدیم، خلافش بود. یک مرد با تجهیزات پزشکی ایستاد. یک پرستار کنار مصدوم ماند. راننده‌ها توقف کردند. آدم‌ها پیگیر اورژانس شدند. و یک نفر حاضر شد مسیرش را تغییر دهد تا ما را به اصفهان برساند. همه اینها شاید در نگاه اول اتفاق‌های کوچکی باشند، اما جامعه با همین اتفاق‌های کوچک دوام می‌آورد. شاید امید هم همیشه آن چیزی نباشد که از بالا به پایین می‌رسد. گاهی امید از کنار جاده می‌آید. از دستی که برای کمک دراز می‌شود. از آدمی که ماشینش را نگه می‌دارد. از پرستاری که بی‌آنکه کسی صدایش کند، کنار مصدوم می‌نشیند. و از غریبه‌ای که می‌گوید: «شما حالتان خوب نیست؛ من می‌رسانمتان».
اقتصاد ایران روزهای سختی دارد و نمی‌شود این سختی را با چند جمله امیدوارکننده انکار کرد. اما شاید در کنار همه آنچه باید درباره تورم، معیشت، تولید و قدرت خرید گفت، لازم باشد از یک سرمایه دیگر هم حرف بزنیم؛ سرمایه‌ای که هنوز در جامعه وجود دارد و در سخت‌ترین لحظه‌ها خودش را نشان می‌دهد؛ سرمایه‌ای به نام مردم. آن روز فهمیدم شاید هنوز مهم‌ترین نشانه امید در این کشور، این باشد: وقتی یکی زمین می‌خورد، دیگری هنوز می‌ایستد.

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.