چگونه پانسیون برای زنان از یک سرپناه موقت به خانهای همیشگی بدل شد؟
خانهای به اندازه یک تخت
در ادبیات اقتصاد سیاسی و جامعهشناسی شهری، بازار اجارهنشینی همواره نخستین آینهای است که شکافهای طبقاتی، دگرگونیهای جمعیتی و شیوه بازتولید نابرابری در یک جامعه را بازتاب میدهد. در کلانشهر تهران، بحران ساختاری مسکن طی سالهای اخیر فقط به افزایش نجومی قیمتها یا عقبنشینی به حاشیههای دوردست محدود نمانده، بلکه فرمها و الگوهای نوینی از سکونت اضطراری را پدید آورده است.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
حنانه شهسواری-پژوهشگر شهری: در ادبیات اقتصاد سیاسی و جامعهشناسی شهری، بازار اجارهنشینی همواره نخستین آینهای است که شکافهای طبقاتی، دگرگونیهای جمعیتی و شیوه بازتولید نابرابری در یک جامعه را بازتاب میدهد. در کلانشهر تهران، بحران ساختاری مسکن طی سالهای اخیر فقط به افزایش نجومی قیمتها یا عقبنشینی به حاشیههای دوردست محدود نمانده، بلکه فرمها و الگوهای نوینی از سکونت اضطراری را پدید آورده است. در میان این دگرگونیها، گسترش «پانسیونها» یکی از برجستهترین و در عین حال ناشناختهترین گونههای مسکن استیجاری معاصر است؛ پدیدهای که برخلاف تصور سنتی، دیگر صرفا یک پاسخ مقطعی به نیازی موقت نیست، بلکه به بخشی تثبیتشده و پایدار از نظام سکونتی پایتخت تبدیل شده است.
تصور عمومی و حتی برداشت غالب در میان سیاستگذاران اجتماعی، همواره پانسیون یا خوابگاه خودگردان را بهمثابه یک «فضای گذرا و تعلیقی» صورتبندی کرده است؛ مکانی لیمینال (برزخی) که برای یک دوره کوتاه چندماهه یا حداکثر چند ترم تحصیلی تعریف میشد. در این تصویر کهنالگویی، پانسیون سرپناهی موقت برای دانشجوی تازهوارد یا کارآموزی بود که به تهران مهاجرت کرده تا پس از یافتن شغلی باثبات و جمعآوری اندکی پسانداز، چمدانش را ببندد و وارد بازار مسکن مستقل و اجاره یک واحد مسکونی شود. اما واقعیت میدانی امروز، انقطاعی عمیق از این تعریف تاریخی را نشان میدهد. اکنون با جمعیتی مواجهیم که نه دانشجو هستند و نه در دوران گذار شغلی به سر میبرند؛ نیروهای متخصص، شاغلان در موقعیتهای حرفهای و دارای استقلال اقتصادی که نهتنها زیر بار جاماندگی تاریخی دستمزدها از جهشهای سرسامآور اجارهبها، بلکه تحت تأثیر محدودیتها و موانع ساختاری و جنسیتی در دسترسی به مسکن مستقل و امن، راهی جز تداوم زیست در این فضاها نیافتهاند. برای بسیاری از این ساکنان، اقامت در پانسیون از یک دوره گذار کوتاهمدت به زیستی دائمی و مستمر بدل شده است؛ وضعیتی که در آن مفهوم «اقامتگاه موقت» فروریخته و پانسیون عملا به «سکونتگاه دائمی» آنان تغییر هویت داده است.
همراستا با این دگرگونی کارکردی، جغرافیای استقرار این فضاها نیز دستخوش یک وارونگی بنیادین شده است. در دهههای گذشته، کانون سنتی پانسیونها و خوابگاهها در مناطق مرکزی شهر (مانند مناطق ۶ و ۱۱، خیابان انقلاب، کارگر و بلوار کشاورز) مستقر بود؛ جایی که به دانشگاههای بزرگ، مراکز اداری قدیمی و پایانههای حملونقل شهری دسترسی مستقیم داشت. اما در سالهای اخیر، موج گستردهای از راهاندازی این اقامتگاهها به سمت شمال و شمال غرب تهران، بهویژه مناطق ۱ و ۲ (مانند سعادتآباد، میرداماد، جردن، پاسداران و نیاوران) سرازیر شده است. این جابهجایی فضایی، حاصل تلاقی منافع سمت عرضه و نیازهای ساختاری سمت تقاضاست.
از یک سو، برای مالکان خانههای ویلایی و آپارتمانهای قدیمی در بافت شمال شهر، بازدهی اجارهداری سنتی به یک خانوار بهشدت افت کرده است. تفکیک این املاک به اتاقهای پرتعداد و عرضه فضا بر مبنای «واحد تخت»، درآمدی چندبرابری خلق میکند؛ مدلی تجاری که بحران مسکن را قطعهقطعه کرده و در قالب تختهای اجارهای با حاشیه سود سرشار واگذار میکند. چنانکه طبق گزارش جدید اکوایران، میانگین هزینه اقامت روزانه در این اقامتگاهها به حدود ۴۵۵ هزار تومان رسیده است؛ رقمی که در مقیاس ماهانه -یعنی هزینهای نزدیک به ۱۴ میلیون تومان صرفا برای اجاره یک تخت- از یک سو منطق سودآوری بالای این بازار غیررسمی را توضیح میدهد و از سوی دیگر، نشان میدهد متقاضیان حتی برای زیست در چنین فضاهای حداقلی ناچار به پرداخت ارقامی معادل بخش عمده دستمزد خود هستند. از سوی دیگر، متقاضیان این فضاها -بهویژه زنان شاغل و مستقل- فقط بر مبنای هزینه ماهانه دست به انتخاب نمیزنند؛ متغیر «امنیت محیطی» در انتخاب آنها نقشی حیاتی دارد. محلات پیرامونی و ارزانتر شهر به دلیل ضعف زیرساختهای شهری، روشنایی ناکافی معابر و فقدان امنیت اجتماعی در ساعات پایانی شب، هزینههای روانی و اجتماعی سنگینی به یک زن تنها تحمیل میکنند. در نتیجه، این گروه ناچار میشوند برای خرید «امنیت محیطی در بیرون»، از «کیفیت و حریم خصوصی مسکن در درون» چشمپوشی کنند و تن به سکونت دائمی در بافتهای توسعهیافته بدهند.
برآیند این روند، شکلگیری وضعیتی است که در جامعهشناسی شهری باید آن را «حاشیهنشینی پنهان» نامید. رویکردهای کلاسیک، حاشیهنشینی را پدیدهای متصل به لبههای پیرامونی شهر و سکونتگاههای غیررسمی فرودست تعریف میکنند. اما حاشیهنشینی پنهان، پدیدهای درونشهری است که درست در نافِ ثروت، برجهای لوکس و انباشت سرمایه رخنه کرده است. سوژهای که در این پانسیونها ساکن است، روزانه در متن محلات مرفه رفتوآمد میکند، در ساختارهای تخصصی مشغول به کار است و روی نقشه رسمی در برخوردارترین نقاط شهر حضور دارد؛ اما سهم واقعی او از شهروندی و حق سرپناه، به مساحت یک تشک 90 سانتیمتری، یک کمد فلزی قفلدار و یخچال و آشپزخانهای اشتراکی تنزل یافته است. این همان تناقض بنیادین حضور فیزیکی در متن، اما طرد ساختاری به اعماق حاشیه است.
اما این حاشیهنشینی پنهان، با سلب سیستماتیک حقوق اولیه مستأجران تکمیل میشود. در غیاب چتر حمایتی «قانون روابط مؤجر و مستأجر» و فقدان هرگونه نظارت صنفی مؤثر، ساکنان پانسیونها در ساختاری بهشدت نابرابر و بهرهکشانه گرفتار شدهاند. مشاهدات میدانی و روایتهای ثبتشده از زیست ساکنان نشان میدهد در این فضاها حتی توافقهای مکتوب نیز فاقد ضمانت اجرایی هستند؛ مواردی چون لغو یکطرفه قراردادهای کوتاهمدت یکماهه پس از استقرار فرد و اجبار او به تعهدات ششماهه، یا افزایش دستوری مبالغ اجارهبها در میانه قراردادهای سالانه بدون آنکه اعتراض ساکن به مرجعی پاسخگو برسد. علاوهبر این، تحمیل مبالغ نامتعارف و فاقد صورتحساب شفاف تحت عنوان «شارژ ماهانه» و حتی انتقال هزینههای استهلاک و تعمیرات اساسی ساختمان به دوش ساکنان -هزینههایی که طبق صریح قانون و عرف برعهده مالک است- به رویهای رایج در این بازار بیضابطه بدل شده است. از سوی دیگر، مدیریت این مراکز در نقش قانونگذار، قاضی و مجری همزمان عمل میکند؛ چنانکه هرگونه تصمیم به تخلیه زودهنگام یا اخراجهای انضباطی سلیقهای، بلافاصله به ابزاری برای کسر مبالغ هنگفت از پول ودیعه به بهانه جریمه یا خسارت تبدیل میشود. ساکن پانسیون در این چرخه، حتی از امنیت قضائی یک مستأجر معمولی نیز ساقط شده و در موضع انقیاد کامل در برابر مالکان قرار میگیرد.
این ماندگاری ناگزیر و دائمیشدن زیست پانسیونی، پیامدهای عمیقی بر روان انسان و شأن مفهوم «خانه» بر جای میگذارد. خانه در معنای اگزیستانسیال، خلوتگاهی امن برای بازیابی روان، احساس استقرار و کنترل بر محیط پیرامون است. در یک پانسیون دائمی، حریم خصوصی به شکل مداوم تعلیق میشود؛ فرد ناگزیر است زیست صمیمی، مکالمات خصوصی، رنجها و ساعات استراحت خود را در میدان دید هماتاقیهای ناهمگون بگذراند و همزمان با قوانین کنترلی و شبهپادگانی دستوپنجه نرم کند. تبدیلشدن خصوصیترین لحظات زیستن به موضوع مبادله و انضباط، مصداق آشکار آن چیزی است که آرلی هوشچایلد «تجاریشدن زندگی صمیمی» میخواند.
بازخوانی ماهیت پانسیونها در مناسبتهایی چون «روز مستأجران»، هشداری صریح درباره شکست سیاستگذاری مسکن در کلانشهرهاست. وقتی طبقات مولد و متخصص جامعه، با وجود سالها اشتغال رسمی، از تأمین کوچکترین مسکن مستقل ناتوان میمانند و ناچارند سالیان درازی از عمر خود را در وضعیت زیست تختگاهی سپری کنند، این مسئله دیگر یک انتخاب برآمده از سبک زندگی نیست، بلکه گسلی عمیق در عدالت فضایی است. تا زمانی که برنامهریزی شهری پانسیونها را صرفا اقامتگاههایی موقت بپندارد و چشم خود را بر تبدیل آنها به مسکن دائمی طبقه متوسط در قلب مناطق مرفه ببندد، بحران مسکن در لایههای زیرین پایتخت عمیقتر خواهد شد؛ فرایندی خاموش که شهر را به مجموعهای از برجهای دستنیافتنی برای اقلیتی خاص و مسافرخانههایی بیپایان برای ساکنان خسته و بیریشه آن تبدیل میکند.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.