|

شکل‌های زندگی: به مناسبت انتشار «پارادایم‌های اجتماعی» بهمن بازرگانی

درک سوژه مجذوب‌شده

توماس کوهن هیچ علاقه‌ای به مسائل سیاسی نداشت و هیچ نوشته‌ای از او درباره سیاست و مسائل اجتماعی در دست نیست، اما کتاب «ساختار انقلاب علمی» (۱۹۶۴) او را می‌توان نقطه عطفی در اندیشه سیاسی تلقی کرد تا بدان اندازه که ایده علمی‌اش که هیچ نسبتی با سیاست نداشت، منجر به تحولی اساسی در نظریه‌های سیاسی و اجتماعی شد.

درک سوژه مجذوب‌شده

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

نادر شهریوری (صدقی):  توماس کوهن هیچ علاقه‌ای به مسائل سیاسی نداشت و هیچ نوشته‌ای از او درباره سیاست و مسائل اجتماعی در دست نیست، اما کتاب «ساختار انقلاب علمی» (۱۹۶۴) او را می‌توان نقطه عطفی در اندیشه سیاسی تلقی کرد تا بدان اندازه که ایده علمی‌اش که هیچ نسبتی با سیاست نداشت، منجر به تحولی اساسی در نظریه‌های سیاسی و اجتماعی شد. کوهن در این کتاب بسیاری از پیش‌فرض‌های اولیه را به چالش می‌کشد و در پی آن درک جدیدی از چگونگی پیشرفت علم ارائه می‌دهد، اما درک او از پیشرفت فی‌الواقع مخالفت با پیشرفت است، زیرا او از همان ابتدا حتی «پیشرفت تدریجی» در علم را زیر سؤال می‌برد که طبق آن پیشرفت طی یک فرایند استنتاج منطقی پذیرفته می‌شود. کوهن با رد این مسئله که دانشمند در طلب حقیقت است، در اصل مبنای رئالیسم علمی را به چالش می‌کشد. کوهن برای توضیح ایده خود مفهومی به نام «پارادایم» را مطرح می‌کند. پارادایم به زبانی ساده عبارت است از دستاوردهای علمی که به صورت عمومی پذیرفته می‌شود و می‌تواند حتی برای مدتی توجیهی برای فهم مسائل گوناگون باشد. آنچه در پارادایم‌ها اهمیت دارد و درعین‌حال چالش‌برانگیز است، مسئله «گسست» است، زیرا پارادایم‌ها برای مدتی توجیهی برای فهم مسائل گوناگون‌اند و بنابراین ثابت نمی‌مانند و تغییر می‌کنند و این تغییر که با گسست همراه است، در‌عین‌حال با انتقال نیز همراه است. بدین‌سان تحول علمی به معنای واقعی کلمه، نه از طریق بازسازی نظریه‌ها در چارچوب یک پارادایم، بلکه با گذار از یک پارادایم به پارادایم دیگر انجام می‌گیرد. کوهن این گذار را «انقلاب علمی» نام می‌دهد، زیرا این کتاب با تحول در نگرش‌ها به جهان و دگرگون دیدن واقعیت همراه است، در‌حالی‌که ساختارهای ذهنی به طور کامل متغیرند.

کتاب «پارادایم‌های اجتماعی، پژوهشی در گسست عقلانیت و جذابیت» نوشته بهمن بازرگانی درواقع ادامۀ منطقی اولین کتاب او «ماتریس زیبایی» (۱۳۸۰) است. بازرگانی در این کتاب به انسجام‌بخشی ایده‌های خود پرداخته و در حقیقت به یک جمع‌بندی دست می‌زند؛ این جمع‌بندی برآمده از دغدغه‌های فکری و تجربه‌های او طی سال‌های طولانی زندگی پرافت‌وخیزش است. در این میانه چنان‌که او می‌گوید، آشنایی‌اش در سال ۱۳۸۵ با کتاب «ساختار انقلاب علمی» (۱۹۶۴) نوشته توماس کوهن، بر ایده‌های او تأثیری اساسی گذاشته و آن را تشدید می‌کند. بازرگانی اگرچه ایده کوهن درباره انقلاب علمی را راهنمای پروژه فکری خود قرار می‌دهد، اما برخلاف کوهن در علم متوقف نمی‌ماند و آن را به اجتماع و سیاست تسری می‌دهد، زیرا بر این باور است که پارادایم علمی در اصل بخش کوچکی از پارادایم اجتماعی است و دامنۀ پارادایم اجتماعی چنان گسترده است که همه حوزه‌ها و حیطه‌های زندگی را شامل می‌شود، به‌ویژه آنکه منطقِ پارادایم‌های علمی با پارادایم‌های اجتماعی تفاوتی با هم ندارند. «پارادایم اجتماعی همانند پارادایم‌های علمی ساختاری را بر ذهن آدم‌های پارادایم سوار می‌کند، مشابه سبک معماری ساختمان‌های یک دوره تاریخی و این ساختار داده‌هایی را در اذهان آدم‌های پارادایم فراوری می‌کند که فراتر از قواعد آن پارادایم است. قواعد از پارادایم‌ها سرچشمه می‌گیرند، ولی پارادایم‌ها می‌توانند حتی در غیاب قواعد نیز راهنمای پژوهش باشند».

حرف تازه بهمن بازرگانی درک متفاوت او از جامعه است؛ در حقیقت او «عقلانیت متفاوتی» از خود ارائه می‌دهد تا بتواند پدیده‌های اجتماعی و سیاسی ایران معاصر و جهان را توجیه کند. به نظر بازرگانی بخش عقلانی ذهن آدمی در برابر جذابیت و نیروی جاذبۀ هویت‌های زیبا حساس است و هرگاه در معرض آن جذابیت‌ها (ارزش‌ها و اخلاقیات و زیبایی‌ها) قرار گیرد، واکنش متفاوتی از خود نشان می‌دهد یا «عقلانیت متفاوتی» از خود بروز می‌دهد تا بدان اندازه که معیارها و قواعد تازه جایگزین قواعد پیشین می‌شود و جذابیت‌های پیشین دیگر جذاب به نظر نمی‌آیند، زیرا کانون زیبایی تغییر کرده است و این «عقلانیت متفاوت» حول آن کانون زیبایی به درک و دریافت جهان نائل می‌آید. به‌این‌ترتیب تغییر پارادایمیک، یا به تعبیری تغییر هر پارادایم جهان تازه‌ای را پیش‌روی ما می‌گستراند، اما این به آن معنا نیست که پیشرفتی صورت نگرفته، زیرا اساسا پیشرفتی در کار نیست و هر پارادایم واقعیت را تنها طوری توصیف می‌کند که با چارچوب کانونی‌اش هماهنگ باشد و چه‌بسا به همین دلیل است که مسائل یک پارادایم برای پارادایم رقیب بی‌معنا است یا معنای دیگر پیدا می‌کند. «در نتیجه به‌ جای عقلانیت و جذابیت‌های پیشین، عقلانیت و جذابیت‌های پسین پدیدار می‌شوند و به‌زودی همه‌گیر می‌شوند و گفتمان‌هایی ظهور می‌کنند که ممکن است همه یا بیشتر گفتمان‌های پارادایم پیشین را غلط، متوهم، ناعقلانی و حتی زیان‌بار ارزیابی کنند». در‌این‌صورت اگر این گسست پارادایمیک در طول زندگی یک نسل رخ دهد، به نظر بازرگانی با آدم‌هایی مواجه می‌شویم که متعجب از «عقلانیت» گذشته خود هستند و حال که به آن می‌نگرند، غیرعقلانی می‌یابند، در‌حالی‌که این گسست از نظر بازرگانی در پارادایم اجتماع رخ داده است. «آدم‌هایی که از پارادایم پیشین به پارادایم پسین گذر کرده‌اند، وقتی فعالیت‌ها و باورهای خود را در پارادایم پیشین به یاد می‌آورند، آنها را ناعقلانی می‌بینند».

بازرگانی به خاطر آنکه موضوع ساده‌تر شود، نقل قولی از «جنگ و صلح» تولستوی می‌آورد و نظر خواننده را به پارادایمی جلب می‌کند که در آن قهرمانی در کانون زیبایی‌شناسی قرار می‌گیرد و عقلانیت به آن معطوف می‌شود و در حقیقت تابع آن می‌شود: «تولستوی در شاهکار خویش جنگ و صلح، یک صحنه لشکرکشی ناپلئون به روسیه را وصف می‌کند که ناپلئون سوار بر اسب ناظر گذر سواران خویش از رود است. سواران ناپلئون زیر نگاه فرمانده، خود را با اسب به آب می‌زنند و تعدادی از آنها غرق می‌شوند... افسر اسب‌سواری که خطر می‌کند و به آب می‌زند ممکن است غرق شود و تولستوی به‌خوبی این خطرکردن را نشان می‌دهد». به نظر بازرگانی در پارادایمی که قهرمان‌شدن به کانون زیبایی‌شناسی تبدیل می‌شود، آنچه اهمیت پیدا می‌کند، شجاعت و ازخودگذشتگی است و به‌همین‌خاطر هم «نیاز شدید به تحسین‌شدن همچون بتی مسری جوانان را به تب‌وتاب قهرمان‌شدن می‌اندازد». اما درک پارادایمیک از جهان دائمی نیست و تابع گسست‌هایی است که رخ می‌دهد، از‌این‌رو در دوره یا زمانه‌ای دیگر کانون زیبایی‌شناسی تغییر می‌کند و قهرمان از نوک پیکان کنار می‌رود و شیفتگی به قهرمان به بی‌تفاوتی منتهی می‌شود. «... آن‌گاه که شیفتگی فرانسوی‌های اوایل قرن نوزده به ناپلئون -به‌مثابه قهرمان- و آلمانی‌های دهه سوم قرن بیستم به هیتلر، یا شیفتگی روزهای دوران انقلاب اکتبر به لنین و یا... را به یاد می‌آوریم، بفهمی‌نفهمی انگار که خودمان را متفاوت از آنها می‌بینیم».

هنگامی که بازرگانی موضوع را انضمامی‌تر می‌کند، یعنی به تاریخ معاصر ایران توجه نشان می‌دهد، همین سؤال باز تکرار می‌شود که «چرا باورهای ایرانی‌ها در فاصله هفتاد‌ساله یک‌صدوهشتاد درجه تغییر کرده است؟». به نظر بازرگانی در این موقعیت‌ها انسان‌ها متعجب‌اند که چرا در آن زمان آن‌گونه فکر می‌کردند و الان این‌گونه، در‌حالی‌که بازرگانی می‌گوید کانون زیبایی‌شناسی تغییر کرده و تمام چیزهایی که به تعبیر نیچه زمانی خوب و زیبا تلقی شده‌اند، اکنون جذابیت خود را از دست داده‌اند.

درک بهمن بازرگانی از جهان، درکی زیبایی‌شناسی است. او جهان را زیبایی‌شناسانه می‌بیند، در‌این‌صورت جهان و پدیده‌های پیرامون آن از دریچه فرم، حس، تجربه، معنا، زیبایی و زشتی مشاهده می‌شود و این موضوع می‌تواند به تجربه‌های او و نسل او ارتباط پیدا کند. چیزها ابتدا زیبا و جذاب به نظر می‌رسند، همچنان‌ که قهرمانی در دوره‌ای جذاب و زیبا به نظر می‌آید، تنها بعد از آن است که عقلانیت حول آن شکل می‌گیرد و در‌واقع عقل توجیه‌کننده و مجذوب زیبایی می‌شود. از منظر بازرگانی که جهان را زیبایی‌شناسانه دریافت می‌کند، نقطۀ عزیمت یعنی هیجانات اولیه و روابطی که در فرد کنجکاو و مشتاق شکل می‌گیرد، درمورد خودش مانند هم‌نشینی با دوستان، تأثیرات خانواده و ورود به دانشکده فنی در حال‌وهوای ملتهب آن سال‌ها و بسیاری از عوامل و اتفاقاتی که پیش‌بینی‌پذیر هم نیستند، مثل آشنایی با محافل روشنفکری و مطالعاتی، خواندن کتاب یا دیدن یک فیلم و... که او یا اساسا هر فرد دیگر از طبقه متوسط شهری و حال‌وهوای دانشجویی را در معرض سیاسی‌شدن قرار می‌دهد و به سوی کانون جاذبه زیبایی‌شناسی می‌کشاند و تا زمانی که پارادایم حاکم این روند را تسریع کند، ماجرا البته ادامه می‌یابد، تا آن‌گاه که حال‌وهوا یا به تعبیر بازرگانی پارادایم حاکم تغییر کند، دراین‌صورت و در انتقال از پارادایم پیشین به پارادایم پسین، هدف و معنای زندگی نیز تغییر می‌کند و در این گذار بحرانی فرد یا هر سوژه مشابه دیگر دچار نوعی تشتت ذهنی و پراکندگی فکر می‌شود، تا آنجا که نمی‌تواند مواضع پیشین خود را توجیه کند، دراین‌صورت منزوی می‌شود، کناره می‌گیرد یا به سرزنش خود می‌پردازد و احیانا بر عمر تلف‌شدۀ خود حسرت می‌خورد.

بازرگانی در نوشته‌های خود بیشتر به «درک سوژه مجذوب‌شده» توجه نشان می‌دهد و برای درک مجذوب‌شده، تصور پارادایمیک از جهان می‌تواند پیش‌زمینۀ مناسبی باشد، اما آنچه دراین‌میان مهم است، آن است که سوژه مجذوب‌شده چگونه شکل می‌گیرد، آیا صرفا تابع کانون‌های جاذبه زیبایی‌شناسیک قرار می‌گیرد یا توسط مناسبات اجتماعی ساخته می‌شود. مناسبات اجتماعی و سیاسی که ریشه در قدرت دارد؛ قدرتی که در عرصه اجتماع و سیاست، مولد است و به‌مثابه «هسته سخت» نیرو اعمال می‌کند و در پی آن حیطه‌های گوناگون زندگی و ازجمله کانون‌های جاذبه زیبایی‌شناسی را تحت تأثیر قرار می‌دهد. هنگامی که سیاست به‌مثابه امر جمعی و قدرت مانند نیروی پیش‌رونده و زیرساخت در نظر گرفته می‌شود، می‌تواند درعین‌حال پاسخی به درک زیبایی‌شناسی بازرگانی باشد؛ به این معنا که بازرگانی کانون جاذبه زیبایی‌شناسی را درون کشمکش‌های روابط قدرت قرار داده و آن را نقطه مرکزی گرایش متفاوت قرار می‌دهد. درحالی‌که قدرت سیاسی و آرایش نیروهای اجتماعی که منجر به رخداد می‌شود، می‌تواند فرایندی را ایجاد کند که چیزهایی را زیبا و جذاب بنمایاند، دراین‌صورت پرسش «چه چیزی ما را جذب می‌کند؟» بدل به این سؤال ملموس و عینی می‌شود که «چه کسی قدرت دارد و چگونه؟».

به نظر می‌رسد بهمن بازرگانی تجربه‌های «خود» را بسط می‌دهد؛ تجربه‌هایی که می‌تواند بخش مهمی از هم‌نسلان او و آدم‌هایی را که در آن حال‌وهوا بودند، توجیه کند و به آنها بگوید آنچه زمانی در کانون زیبایی‌شناسی بوده، اکنون نیست؛ چون پارادایم دیگری حاکم شده است. بازرگانی البته درصدد آن نیست که قانونی از دل تجربه‌های خود ارائه دهد، اساسا درک پارادایمیک در مقابل هر قانون کلی قرار می‌گیرد. به بیان دقیق‌تر او دست به کنش زیبایی‌شناسیک می‌زند و سیاست به‌مثابه امر جمعی را زیبایی‌شناسی -فردی- می‌کند. درست برخلاف هم‌نسلان او و تجربه‌های خودش که به «سیاسی‌کردن زیبایی‌شناسی» مشغول بوده‌اند، او بعد از آن تجربه‌ها به «زیبایی‌شناسی کردن سیاست» می‌پردازد.

اهمیت تئوریک بازرگانی آن است که «بحران» را دریافته و متوجه شرایط بیرونی نیز هست و بر این موضوع تأکید می‌کند که ایده‌ها در هر حال در واکنش به بحران‌های موجود در دنیای واقعی پدید آمده‌اند: یک قرن تجربه سوسیالیسم، دورشدن از کلیت‌گرایی و رد مفهوم «کلی» حتی از سوی فرامارکسیسم بر او تأثیر گذاشته و دریافته که نقش عوامل بیرونی مانند رشد طبقات جدید، مناسبات اقتصادی، الگوهای مذهبی، مسائل نژادی و قومی و... جملگی در ایجاد نوآوری و تکوین پارادایم‌های جدید مؤثرند. بهمن بازرگانی در نوشته‌های خود در نهایت می‌کوشد از سوژه مجذوب‌شده رفع ابهام کند تا بخش‌های گنگ و فهم‌ناپذیر، قابل فهم شوند و گره‌ها باز شوند، اما درک سوژه لزوما به معنای تأیید آن نیست، هرچند که بازرگانی به دنبال تأیید نیست، طرفه آنکه خواسته سوژه اجتماعی می‌تواند طی مدتی مدید حتی در پارادایم‌های مختلف خواستی واقعی، ثابت و ملموس مانند عدالت‌خواهی باشد، حتی اگر کانون‌های جاذبه زیبایی‌شناسی تغییر کند.

* نقل‌قول‌ها از کتاب «پارادایم‌های اجتماعی» نوشته بهمن بازرگانی

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.