عبور از مدیریت بحران به حکمرانی پیشنگر
ساعت هفت عصر است. چراغ راهنمایی چهارراه خاموش شده و خودروها گرهای بیقاعده ساختهاند. چند مغازه به دلیل قطع برق نیمهتعطیلاند. مقابل نانوایی صفی شکل گرفته، اما دستگاه کارتخوان کار نمیکند. رانندهای که از صف بنزین برگشته، کرایه بیشتری میخواهد و صاحب مغازه میگوید پول کالایی که صبح فروخته، برای خرید دوباره همان کالا کافی نیست. هیچکس در این صحنه از «بحرانهای سیستمی» سخن نمیگوید؛ اما همه، در فاصله چند متر، پیامدهای بههمپیوسته اختلال در انرژی، ارتباطات، حملونقل و اقتصاد را تجربه میکنند.
ساعت هفت عصر است. چراغ راهنمایی چهارراه خاموش شده و خودروها گرهای بیقاعده ساختهاند. چند مغازه به دلیل قطع برق نیمهتعطیلاند. مقابل نانوایی صفی شکل گرفته، اما دستگاه کارتخوان کار نمیکند. رانندهای که از صف بنزین برگشته، کرایه بیشتری میخواهد و صاحب مغازه میگوید پول کالایی که صبح فروخته، برای خرید دوباره همان کالا کافی نیست. هیچکس در این صحنه از «بحرانهای سیستمی» سخن نمیگوید؛ اما همه، در فاصله چند متر، پیامدهای بههمپیوسته اختلال در انرژی، ارتباطات، حملونقل و اقتصاد را تجربه میکنند.
برای هر قسمت از این صحنه توضیح جداگانهای وجود دارد: چراغ راهنمایی به دلیل اختلال برق خاموش شده، کارتخوان با مشکل ارتباطی روبهروست، صف پمپ بنزین از نگرانی درباره عرضه شکل گرفته و قیمت کالا زیر تأثیر ارز و هزینه حملونقل تغییر کرده است. دستگاه اداری ما نیز معمولا هرکدام را مسئلهای جداگانه میبیند و برای هر مسئله، نهاد مسئول، جلسه اضطراری و راهحل موقتی جداگانهای دارد. اما شهروندی که وسط آن چهارراه ایستاده، با پنج بحران جداگانه روبهرو نیست؛ او با زنجیرهای واحد مواجه است: اختلال در یک بخش، بخش دیگری را از کار میاندازد؛ نگرانی به رفتار جمعی تبدیل میشود؛ رفتار جمعی فشار را افزایش میدهد و تصمیمی که برای مهار یک مشکل گرفته شده، ممکن است مشکل دیگری بیافریند. این همان لحظهای است که بحران از مرز یک دستگاه عبور میکند و به مسئلهای برای کل نظام حکمرانی تبدیل میشود.
مسئله امروز ایران فقط فراوانی بحرانها نیست؛ مسئله مهمتر این است که بحرانها دیگر منفرد و خطی عمل نمیکنند. آب به برق وابسته است، برق به گاز، تولید به هر دو، قیمتها به تولید و حملونقل و اعتماد عمومی به توانایی مجموعه این بخشها در حفظ جریان عادی زندگی. تنش ژئوپلیتیک نیز میتواند از مسیر انرژی، تجارت، ارز و انتظارات عمومی، در زمانی کوتاه به سفره خانوار برسد.
برای این وضعیت اصطلاحی وجود دارد: «شوک مرکب». شوک مرکب صرفا همزمانی چند بحران نیست؛ وضعیتی است که در آن بحرانها یکدیگر را تقویت میکنند. خاموشی فقط خاموشی نمیماند، نوسان ارز در بازار ارز محصور نمیشود و تنش سیاسی نیز پشت درهای سیاست خارجی متوقف نمیماند. هرکدام میتواند از مجرای دیگری عبور و پیامدی بسیار بزرگتر از منشأ اولیه خود ایجاد کند.
برآوردهای نهادهای بینالمللی نیز، با همه محدودیتها و مفروضاتشان، نشان میدهد محیط تصمیمگیری ایران با عدم قطعیتهای جدی مواجه است. صندوق بینالمللی پول در برآورد جاری خود برای سال ۲۰۲۶، کاهش ۵.۴درصدی تولید ناخالص داخلی و تورم متوسط ۶۸.۹درصدی را برای ایران پیشبینی کرده است. این ارقام سرنوشت محتوم اقتصاد ایران نیستند و باید میان پیشبینی و آمار تحققیافته تفاوت گذاشت؛ اما یک پیام روشن دارند: دامنه عدم قطعیت گسترش یافته و هزینه تصمیمهای دیرهنگام افزایش پیدا کرده است.
شیوه معمول مواجهه با چنین وضعیتی، تشکیل ستاد بحران، تخصیص فوری منابع و اتخاذ تصمیمهایی برای مهار پیامدهای آشکار است. این سازوکار هنگام وقوع حادثه ضروری است؛ جامعه بدون آتشنشانی نمیتواند زندگی کند. اما همانگونه که وجود آتشنشانی جایگزین مقررات ایمنی و پیشگیری از حریق نیست، مدیریت بحران نیز نمیتواند جایگزین آمادگی نهادی برای آینده شود.
مدیریت بحران معمولا پس از آشکارشدن اختلال فعال میشود. افق زمانی آن کوتاه و تمرکز آن بر مهار خسارت است. هر دستگاه نیز مسئله را از زاویه مأموریت خود میبیند: وزارت نیرو کمبود آب و برق را میبیند، وزارت اقتصاد پیامدهای مالی را بررسی میکند و دستگاههای رفاهی آثار اجتماعی را میسنجند. اما بحران مرکب دقیقا در فاصله میان همین حوزهها شکل میگیرد؛ جایی که مسئولیتها از هم جدا ولی پیامدها بهشدت به هم وابستهاند.
پرسش اصلی این نیست که آیا کشور به مدیریت بحران نیاز دارد یا نه؛ پرسش این است که چرا باید همواره تا آشکارشدن بحران منتظر بمانیم؟ آیا نمیتوان پیش از خاموششدن چراغ چهارراه، پیش از تشکیل صف و پیش از آنکه اختلالی بخشی به مسئلهای عمومی تبدیل شود، نشانهها را دید و گزینههای لازم را آماده کرد؟
پاسخ این پرسش ما را به مفهوم «حکمرانی پیشنگر» میرساند. حکمرانی پیشنگر به معنای پیشگویی آینده یا ادعای دانستن زمان بحران بعدی نیست. آینده بسیاری از مسائل مهم اقتصادی و سیاسی اساسا پیشبینیپذیر نیست. حکمرانی پیشنگر یعنی دولت بتواند چند آینده متفاوت را بررسی کند، علائم تغییر را زودتر تشخیص دهد، سیاستهای خود را در برابر سناریوهای گوناگون بیازماید و پیش از بستهشدن پنجره تصمیم، گزینههای لازم را آماده نگه دارد.
برنامهریزی متعارف غالبا از یک تصویر اصلی از آینده آغاز میکند: برای رشد اقتصادی، تورم، قیمت انرژی، صادرات یا جمعیت عددی در نظر گرفته میشود و سیاست مناسب همان آینده طراحی میشود. اما در شرایط «عدم قطعیت عمیق»، نهتنها احتمال رویدادها روشن نیست، بلکه ممکن است درباره روابط علت و معلولی، پیامد سیاستها و حتی اولویت اهداف نیز توافقی وجود نداشته باشد.
در چنین شرایطی، پرسش درست این نیست که «محتملترین آینده کدام است؟»؛ پرسش مفیدتر این است که «کدام تصمیم در طیف گستردهای از آیندههای محتمل همچنان قابل دفاع باقی میماند؟». روشهای تصمیمگیری در شرایط عدم قطعیت عمیق نیز بهجای یافتن سیاستی که فقط در یک پیشبینی بهترین نتیجه را میدهد، بر سیاستی تأکید میکنند که در سناریوهای مختلف کمتر شکننده و در برابر اطلاعات جدید قابل اصلاح باشد.
برای نمونه، سیاستگذار ایرانی میتواند بهجای تدوین برنامه اقتصادی برمبنای یک برآورد ثابت از درآمدهای نفتی، دستکم سه وضعیت را همزمان بررسی کند: تداوم محدودیتهای موجود، تشدید ناگهانی فشارهای خارجی و گشایش محدود در روابط اقتصادی. سپس تصمیمهای بودجهای، ارزی، انرژی و حمایتی در هر سه وضعیت آزموده شوند. سیاستی که فقط در سناریوی خوشبینانه قابل اجراست، حتی اگر روی کاغذ جذاب باشد، سیاستی شکننده است.
حرکت بهسوی حکمرانی پیشنگر دستکم به چهار ظرفیت نیاز دارد:
ظرفیت نخست، رصد منظم «علائم ضعیف» است؛ تحولاتی که هنوز به بحران تبدیل نشدهاند، اما میتوانند از نزدیکشدن به یک نقطه گسست خبر دهند. کاهش تدریجی ذخایر یک کالای راهبردی، اختلالهای کوچک اما تکرارشونده در زیرساخت، تغییر غیرعادی الگوی مصرف، افزایش مهاجرت نیروی متخصص یا تغییر سریع انتظارات فعالان اقتصادی، هرکدام ممکن است پیشنشانگر تحولی بزرگتر باشند.
ظرفیت دوم، ساخت سناریوهای متعدد و باورپذیر است. سناریو پیشبینی نیست؛ روایتی منسجم از چگونگی شکلگیری یک آینده ممکن است. ارزش سناریو در درست از آب درآمدن آن نیست، بلکه در آشکارکردن فرضهای پنهان، آسیبپذیریها و غافلگیریهای احتمالی است.
ظرفیت سوم، آزمون فشار سیاستهاست. هر تصمیم مهم باید در برابر چند وضعیت متفاوت سنجیده شود: اگر درآمد ارزی کمتر شد چه؟ اگر موج مهاجرت شدت گرفت چه؟ اگر زیرساخت دیجیتال مختل شد چه؟ اگر فناوری جدیدی ساختار اشتغال را سریعتر از انتظار تغییر داد چه؟ این پرسشها تصمیمگیری را متوقف نمیکنند؛ نقاط ضعف تصمیم را پیش از تحمیل هزینههای واقعی آشکار میکنند.
ظرفیت چهارم، طراحی سیاستهای مرحلهای و قابل بازنگری است. در محیط نامطمئن، تعهدهای بزرگ و برگشتناپذیر میتوانند بسیار پرهزینه باشند. سیاست مناسب باید نقاط بازبینی، شاخصهای هشدار و اقدامهای بعدی ازپیشتعیینشده داشته باشد. اگر شاخصی از آستانه مشخصی عبور کرد، مرحله بعدی سیاست فعال شود؛ نه اینکه پس از وقوع بحران، تازه درباره اصل مسئله گفتوگو کنیم.
هوش مصنوعی میتواند در ایجاد این ظرفیتها نقش مهمی داشته باشد. تحلیل همزمان دادههای اقتصادی، انرژی، تجارت، اقلیم و زیرساخت میتواند به کشف الگوهایی کمک کند که از دید تحلیل انسانی پنهان میمانند. مدلهای زبانی نیز میتوانند حجم بزرگی از اسناد و گزارشها را دستهبندی کنند، تناقضها را نشان دهند و به ساخت سناریوهای متعدد کمک کنند. اما هوش مصنوعی، جایگزین قضاوت انسانی و مسئولیت سیاسی نیست. داده ناقص، سوگیری نهادی، اطلاعات نادرست، محرمانگی و اعتماد بیش از اندازه به پاسخهای ظاهرا دقیق، میتواند این فناوری را به منبع تازهای از خطا تبدیل کند. سامانهای که بر داده نامعتبر بنا شده باشد، فقط اشتباهات گذشته را سریعتر و در مقیاسی بزرگتر بازتولید میکند. بنابراین، هوش مصنوعی باید ابزار پشتیبان تصمیم باشد، نه مرجع خودکار تصمیمگیری.
ایران برای آغاز این مسیر الزاما به سازمانی بزرگ و پرهزینه نیاز ندارد. میتوان با یک «هسته حکمرانی پیشنگر» کوچک، بینرشتهای و متصل به فرایند واقعی تصمیمگیری آغاز کرد. این هسته باید به دادههای دستگاههای مختلف دسترسی داشته باشد، سناریوهای مشترک تهیه کند، سیاستهای مهم را پیش از تصویب تحت آزمون فشار قرار دهد و برای علائم هشدار، گزینههای عملیاتی آماده کند.
اقتصاددان، متخصص انرژی، آیندهپژوه، جامعهشناس، تحلیلگر داده و کارشناس امنیت زیرساخت باید بتوانند یک مسئله را در کنار یکدیگر ببینند. محصول چنین هستهای نیز نباید مجموعهای از گزارشهای بایگانیشونده باشد. هر هشدار باید به یک مسئول مشخص، شاخص قابل اندازهگیری، آستانه تصمیم و مجموعهای از اقدامات ازپیشطراحیشده متصل شود. انتشار عمومی بخشی از سناریوها و منطق تصمیمها نیز میتواند پاسخگویی و مشارکت دانشگاهها، بنگاهها و جامعه را افزایش دهد.
هیچ نهادی نمیتواند همه بحرانها را پیشبینی یا از وقوع آنها جلوگیری کند. معیار موفقیت حکمرانی پیشنگر نیز تحقق دقیق پیشبینیها نیست. معیار واقعی این است که آیا جامعه هنگام مواجهه با تحولی غیرمنتظره، هنوز گزینههای قابل اجرا در اختیار دارد یا نه؟
کشوری که فقط پس از وقوع بحران تصمیم میگیرد، ناچار است از میان گزینههایی انتخاب کند که حادثه برایش باقی گذاشته است. عبور از مدیریت بحران به حکمرانی پیشنگر، عبور از ادعای پیشبینی آینده به آمادگی برای آیندههای متعدد است. آینده را نمیتوان به طور کامل مهار کرد، اما میتوان پیش از خاموششدن چراغ چهارراه، نشانهها را دید، تصمیمهای امروز را آزمود و امکان انتخاب فردا را حفظ کرد.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.