|

جیب بنگاه‌ها «برای فوتبال»، دست مشارکت مردم «برای مدرسه»

«برای ایران، برای مدرسه» چه می‌شود؟

با شروع لیگ برتر فوتبال، دوباره همان قصه آشنا داغ شده است؛ نقل‌وانتقال‌ها، قراردادهای نجومی، رضایت‌نامه‌های چندده و چندصد میلیاردی، دلالی و واسطه‌ها و البته یک سؤال قدیمی: این‌همه پول از کجا می‌آید؟

حجت‌اله طالبیان بروجنی: با شروع لیگ برتر فوتبال، دوباره همان قصه آشنا داغ شده است؛ نقل‌وانتقال‌ها، قراردادهای نجومی، رضایت‌نامه‌های چندده و چندصد میلیاردی، دلالی و واسطه‌ها و البته یک سؤال قدیمی: این‌همه پول از کجا می‌آید؟

من با درآمد بالای فوتبالیست‌ها مشکلی ندارم. فوتبال حرفه‌ای است و اگر باشگاهی از محل درآمد واقعی خودش بازیکن بخرد، چه اشکالی دارد؟

مسئله از جایی برای من شروع می‌شود که فوتبال ایران را نمی‌توان کاملا خصوصی دانست. سال‌هاست نام کارخانه‌ها، شرکت‌های فولادی و معدنی، خودروسازها، بانک‌ها و هلدینگ‌های بزرگ اقتصادی را کنار باشگاه‌های فوتبال می‌بینیم. بخشی از این باشگاه‌ها نیز به بنگاه‌هایی متصل‌اند که دولت در مالکیت یا مدیریت آنها نقش دارد. بنابراین وقتی از پول فوتبال حرف می‌زنیم، همیشه نمی‌توانیم ساده بگوییم: «پول بخش خصوصی است و هر طور خواست خرج کند». اینجا سؤال من دیگر درباره یک فوتبالیست نیست؛ درباره اولویت‌گذاری منابع بنگاه‌های اقتصادی است.

در روزهای اخیر اعداد مختلفی درباره هزینه جذب بازیکنان منتشر شده است. حتی تصویری که در شبکه‌های اجتماعی دست‌به‌دست می‌شود، رقم بسیار بالایی را برای چند بازیکن نشان می‌دهد. من ترجیح می‌دهم وارد دعوای عددها نشوم؛ چون گزارش رسانه‌ها یکسان نیست و ممکن است بخشی از این ارقام مربوط به رضایت‌نامه، بخشی مربوط به قرارداد چندساله و بخشی نیز مربوط به هزینه‌های جانبی باشد.

اما حتی اگر رقم واقعی بسیار کمتر از آن چیزی باشد که در شبکه‌های اجتماعی می‌بینیم، اصل سؤال من تغییری نمی‌کند: منابع اقتصادی در ایران چگونه و با چه اولویتی هزینه می‌شوند؟

من با فوتبال مشکلی ندارم. با فوتبالیست هم مشکلی ندارم. حتی با قراردادهای خوب هم مشکلی ندارم.

مسئله زمانی شکل دیگری پیدا می‌کند که همان کارخانه، همان معدن، همان بانک یا همان بنگاه اقتصادی، وقتی پای مدرسه، آموزش و زیرساخت آموزشی به میان می‌آید، ناگهان از «محدودیت منابع» سخن گفته می‌شود.

اتفاقا دولت خودش تکلیف را روشن کرده است. در آیین‌نامه مسئولیت اجتماعی شرکت‌های تحت مدیریت دولت، دامنه شمول فقط چند شرکت دولتی کلاسیک نیست؛ بانک‌ها، بیمه‌ها، مؤسسات انتفاعی وابسته به دولت و مجموعه‌هایی که دولت در انتخاب هیئت‌مدیره آنها نقش دارد نیز در این چارچوب دیده شده‌اند. در همین آیین‌نامه، برای منابع مسئولیت اجتماعی سقف مشخصی تعیین شده و مهم‌تر اینکه ۲۵ درصد اعتبارات مسئولیت اجتماعی شرکت‌ها با اولویت نهضت مدرسه‌سازی، به‌ویژه در مناطق محروم و کم‌برخوردار، اختصاص یافته است.

این دیگر توصیه اخلاقی نیست. دولت برای بخشی از منابع بنگاه‌ها اولویت تعیین کرده است. حتی در ادامه، هیئت وزیران با ابلاغ معاون اول رئیس‌جمهور، بر اختصاص «اولویت اصلی» اعتبارات مسئولیت اجتماعی شرکت‌ها به پیشبرد نهضت مدرسه‌سازی، بازسازی و تجهیز مدارس مناطق محروم و نیازمند تأکید کرده است. اینجا برای من ماجرا جدی‌تر می‌شود. یک طرف، دولت چهاردهم از «نهضت توسعه عدالت در فضا و تجهیزات آموزشی» سخن می‌گوید؛ طرف دیگر، برای منابع مسئولیت اجتماعی بنگاه‌های اقتصادی اولویت تعیین می‌کند. پس سؤال من از مدیران این بنگاه‌ها خیلی ساده است: مسئولیت اجتماعی شما دقیقا کجا خرج می‌شود؟ آموزش ‌و پرورش هم سال‌هاست با شعار «برای ایران، برای مدرسه» از مدرسه به ‌عنوان نقطه آغاز آینده ایران سخن می‌گوید. من وقتی این شعار را کنار قراردادهای فوتبال می‌گذارم، دنبال حذف فوتبال یا گرفتن پول ورزشکار نیستم. سؤال من چیز دیگری است: چرا برای فوتبال ظرفیت اقتصادی کارخانه و معدن و بانک و بنگاه اقتصادی به این سرعت و سهولت فعال می‌شود، اما برای مدرسه هنوز باید چشممان به خیر مدرسه‌ساز، پویش مردمی و مشارکت خانواده‌ها باشد؟ شاید بخشی از پاسخ را باید در «دیده‌شدن» جست‌وجو کرد. خرید یک بازیکن تیتر می‌شود. نام کارخانه روی پیراهن می‌رود. مدیرعامل کنار بازیکن عکس می‌گیرد. هوادار و رسانه و شبکه‌های اجتماعی، نام بنگاه را بارها تکرار می‌کنند. اما ساخت یک مدرسه در یک روستای محروم، معمولا چنین سروصدایی ندارد. چند کلاس ساخته می‌شود، چند دانش‌آموز پشت نیمکت می‌نشینند و دوربین‌ها هم بعد از مراسم افتتاحیه می‌روند. ولی همان مدرسه ممکن است 30 سال آینده ایران را بسازد.

اتفاقا خود فوتبال هم امروز بیش از گذشته از شفافیت مالی حرف می‌زند؛ اینکه قراردادها روشن باشد، منابع مالی مشخص باشد و باشگاه‌ها به سمت ثبات مالی حرکت کنند. این اتفاق خوبی است. اما به نظرم شفافیت نباید فقط داخل باشگاه اتفاق بیفتد.

اگر یک باشگاه توسط یک بنگاه بزرگ صنعتی، معدنی، بانکی یا اقتصادی تأمین مالی می‌شود، منِ شهروند هم حق دارم بدانم آن بنگاه چه مقدار برای ورزش حرفه‌ای هزینه می‌کند، چه مقدار برای مسئولیت اجتماعی کنار می‌گذارد و از این منابع چه میزان به مدرسه و آموزش اختصاص پیدا می‌کند.

این دیگر دخالت در فوتبال نیست؛ پرسش درباره حق مردم و نحوه مصرف منابع بنگاه‌هایی است که بخش مهمی از اقتصاد کشور را در اختیار دارند.

من نمی‌خواهم فوتبال را مقابل آموزش قرار بدهم. ورزش برای جامعه لازم است و فوتبال حرفه‌ای هم جای خودش را دارد.

حرف من ساده است: اگر «نهضت توسعه عدالت در فضا و تجهیزات آموزشی» واقعا اولویت دولت چهاردهم است، باید این اولویت را در رفتار اقتصادی بنگاه‌هایی که دولت بر آنها مدیریت یا نفوذ دارد هم ببینیم؛ نه فقط در سخنرانی‌ها، بخش‌نامه‌ها و خبرهای روابط عمومی.

شاید بد نباشد در روزهایی که عدد قرارداد بازیکنان روی صفحه تلفن‌های ما می‌آید، یک سؤال دیگر هم کنار آن بنویسیم: این کارخانه، این معدن، این بانک و این بنگاه اقتصادی امسال چند مدرسه ساخت؟

نه برای اینکه فوتبال را تعطیل کنیم؛ برای اینکه بفهمیم در این کشور، وقتی پای آینده ایران در میان است، اولویت با کدام آینده است؟ و اینجاست که شعار آموزش‌وپرورش دوباره جلوی چشم من می‌آید:

«برای ایران، برای مدرسه»

اما سؤال من این است: آیا بنگاه‌های اقتصادی ما هم واقعا برای ایران، برای مدرسه هزینه می‌کنند؟

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.