|

«شکستن هسته‌ی زردآلو» : عبور از رمانتیسم شهری به رئالیسم انتقادی

پرسه‌زنی در هزارتوی قضاوت

ادبیات داستانی معاصر ایران در سیر تطور تاریخی خود، همواره بازتاب‌دهنده‌ تنش‌های بنیادین میان سنت و مدرنیته، فضاهای روستایی و کلان‌شهرها، و تقابل‌های هویتی بوده است. از دهه‌های پیشین که نویسندگانی مانند محمود دولت‌آبادی و غلامحسین ساعدی بر اقلیم و مناسبات روستایی و حاشیه‌ای تمرکز داشتند، تا ظهور نسل جدیدی از نویسندگانِ متأثر از صادق هدایت، جلال آل‌احمد و محمدعلی جمال‌زاده که شهر را به‌عنوان زمینه اصلی روایت برگزیدند، مفهوم «شهر» پیوسته دستخوش دگرگونی معنایی شده است.

پرسه‌زنی در هزارتوی قضاوت

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

آزاده فردوسی:  با این حال، در دهه‌ هشتاد خورشیدی، جریان تازه‌ای در اتمسفر ادبی ایران شکل گرفت که متأثر از پدیده وبلاگ‌نویسی، گسترش طبقه‌ متوسط شهری و توسعه‌ فضاهای مصرفی، شهر تهران را نه به‌عنوان یک پس‌زمینه خاکستری و منفعل، بلکه به‌مثابه‌ یک «شخصیت» کنشگر، زنده و واجد هویت نشانه‌شناختی ارتقا داد؛ جریانی که نمایندگان برجسته‌ای مانند مهسا محبعلی (با «نگران نباش») و امیرحسین خورشیدفر (با «تهرانی‌ها») هریک از زاویه‌ای خاص به کلان‌شهر و بحران‌های آن نگریستند. سینا دادخواه نیز یکی از نمایندگان شاخص و تثبیت‌شده‌ همین جریان است. او با انتشار رمان «یوسف‌آباد، خیابان سی‌وسوم» و پس از آن «شاهراه» و «قطعه‌ای نایاب برای تعمیر ریش‌تراش»، سبک روایی ویژه‌ای را پایه‌گذاری کرد که در آن توصیفات معمارانه، ایجاز وبلاگی و بازتولید «زیبایی‌شناسی شهری» در هم آمیخته بودند. دادخواه به‌ واسطه‌ تحصیلات مهندسی عمران توانست خوانشی نشانه‌شناختی از کالبد تهران ارائه دهد. با‌وجوداین، بلوغ فکری یک نویسنده و دگرگونی‌های شتاب‌زده‌ زیست‌جهانِ اجتماعی، ناگزیر تقاضای عبور از نوستالژی صرف و مواجهه با التهابات روزمره و تاریک زمانه را مطرح می‌کند. نوولای «شکستن هسته‌ی زردآلو»، تازه‌ترین اثر دادخواه که در نشر چشمه منتشر شده است، نشان‌دهنده‌ تلاشی آگاهانه و در‌عین‌حال پرمخاطره برای عبور از آن رمانتیسم شهری و ورود به ساحت رئالیسم انتقادی است. این اثر که در بستر بحران‌های ناشی از شبکه‌های اجتماعی، افشاگری‌های آنلاین و جنبش موسوم به «می‌تو» (MeToo) روایت می‌شود، مجالی فراهم می‌آورد تا توانایی ادبیات معاصر ایران در درونی‌سازی و بازنمایی ترندهای جهانی و بحران‌های اخلاقی انسانِ شبکه‌ای مورد سنجش قرار گیرد. مفهوم «فلانور» یا پرسه‌زن شهری، نخستین بار از سوی شارل بودلر در بستر پاریس قرن نوزدهم مفصل‌بندی شد و بعدها از طرف والتر بنیامین به‌عنوان نماد مواجهه‌ انسان مدرن با کلان‌شهر سرمایه‌داری بسط یافت. فلانورِ بنیامینی، مشاهده‌گری است که در دل جمعیت، پاساژهای پرزرق‌وبرق قدم می‌زند، با شهر به‌مثابه‌ یک متن زیبایی‌شناختی برخورد می‌کند، اما هم‌زمان فاصله‌ انتقادی خود را با کالایی‌شدن جهان حفظ کرده و به لایه‌های پنهان ویرانی در پس این شکوه پی می‌برد. در آثار پیشین سینا دادخواه، به‌ویژه در «شاهراه» که تاریخ دهه هفتاد تهران را از منظر یک جوان پرسه‌زن روایت می‌کرد، فلانوریسم عمدتاً سویه‌ای نوستالژیک و هویت‌جو داشت. اما در «شکستن هسته‌ی زردآلو»، این رویکرد دستخوش یک چرخش بنیادین و کارکردی شده است. تهران این نوولا، دیگر آن شهر امن و رمانتیک برای پرسه‌زنی و کشف و شهود روشنفکرانه نیست. مرکز شهر تهران و کافه‌ها و باشگاه آن، اگرچه همچنان با همان دقت توصیف می‌شوند، اما اکنون به «صحنه» و ویترین‌های شکننده‌ای تبدیل شده‌اند که دروغ‌های انسانِ معاصر را پنهان می‌کنند. آشنایی تصادفی دو شخصیت محوری داستان، «میلاد» و «صدف»، در یکی از همین کافه‌ها در مرکز تهران رقم می‌خورد. فلانورِ دادخواه در این رمان، دیگر یک مشاهده‌گر آزاد و مسلط بر فضا نیست، بلکه خود به سوژه‌ای تحت نظارت فضای مجازی بدل شده است. شبکه‌های اجتماعی در این اثر، نقش برج مراقبت را ایفا می‌کنند که هر لحظه ممکن است زندگی، اعتبار و کلام فرد را منهدم سازند. در اینجا، دادخواه با هوشمندی نشان می‌دهد که چگونه امنیتی که پیش‌تر در روابط عمیق انسانی و عاشقانه وجود داشت، اکنون تحت فشارهای هنجارهای نوظهور اجتماعی و «دادگاه‌های مجازی» از بین رفته است. یکی از کلیدی‌ترین و در‌عین‌حال چالش‌برانگیزترین تمهیدات فرمی در «شکستن هسته‌ی زردآلو»، انتخاب زاویه‌دید و راوی داستان است. داستانی که موتور محرک و هسته‌ مرکزی بحران آن حول یک رسوایی اخلاقی و آشنایی میلاد و صدف در تهران می‌چرخد، نه از فیلتر ذهن هیچ‌یک از این دو کنشگر اصلی حاضر در صحنه، بلکه از طریق یک «راوی باواسطه» و غیرمستقیم به نام «بنفشه» روایت می‌شود. بنفشه، معشوقه‌ پیشین میلاد است که اکنون هزاران کیلومتر دورتر از التهابات تهران، همراه با همسر روسِ خود در استرالیا زندگی می‌کند. او در وضعیتی به‌شدت نمادین و استعاری قرار دارد: در انتظار مشخص‌شدن نتیجه‌ تست بارداری. این تعلیق زیستی، غلیان هورمون‌ها و احتمال خلق یک حیات تازه، او را در یک فلاش‌بک ذهنی و عاطفی به گذشته، به تهران و به یاد میلاد پرتاب می‌کند. از منظر «روایت‌شناسی»، این ترفند روایی واجد کارکردهای چندگانه‌ای است که فرم اثر را به بلوغ می‌رساند: نخست، ایجاد یک فاصله‌گذاری فضایی-زمانی است. تضاد معنایی میان «جغرافیای امن و خنثی استرالیا» با «فضای قضاوت‌گر و ناامن تهران»، به متن عمقی دراماتیک می‌بخشد. خلق یک زندگی جدید در زهدان بنفشه، در تقابلی تراژیک با فروپاشی و مرگ اجتماعی سوژه‌ها در فضای مجازی قرار می‌گیرد. دوم، شکل‌گیری یک روایت ترمیمی و غیرموثق است. بنفشه حوادث را بر‌اساس آنچه از میلاد شنیده و در ذهن خود بازسازی کرده است، روایت می‌کند. این امر به‌ ذات، قطعیت حقیقت را زیر سؤال می‌برد و خواننده را با تکثر روایت‌ها و نبود امکان دسترسی به «حقیقت محض» روبه‌رو می‌سازد. اما این فاصله‌گذاری تکنیکال باعث می‌شود که خواننده نتواند با «هسته‌ سخت» ترومای اخلاقی ماجرا تماس مستقیم و بی‌واسطه برقرار کند. این استراتژی، بیش از آنکه نشان‌دهنده‌ شجاعتی بی‌پروا باشد، محافظه‌کارانه به نظر می‌رسد؛ تلاشی مهندسی‌شده برای راه‌رفتن بر «لبه‌ تیغ» بدون آنکه نویسنده خود را در معرض قضاوت‌های اخلاقی و ترکش‌های جنبش فمینیستی قرار دهد.

عنوان یک اثر ادبی، نخستین آستانه‌ ورود مخاطب به جهان متن و کلید رمزگشایی آن است. «شکستن هسته‌ی زردآلو»، انتخابی به‌غایت استعاری، چندلایه و درخشان است که جهان‌بینی حاکم بر این نوولا را در خود فشرده می‌سازد. میوه‌ زردآلو دارای ساختاری سه‌گانه است که می‌توان آن را به‌ طور دقیق بر ساختار روابط انسانی در جامعه‌ معاصر ایران منطبق کرد:

۱. پوست و گوشت شیرین بیرونی (نقاب و پرسونای اجتماعی): این لایه نمایانگر همان ویترین‌های شیشه‌ای، کافه‌های لوکس، گالری‌های هنری، و ظواهر جذاب روابط در تهران است. سطحی که آدم‌ها در شبکه‌های اجتماعی از خود به نمایش می‌گذارند؛ شیرین، مطبوع و فریبنده.

۲. پوسته‌ سخت و مقاوم هسته (مکانیسم‌های دفاعی): این لایه نماد سپر روانی، پنهان‌کاری‌ها، و حریمی است که آدم‌ها برای محافظت از رازها و دروغ‌های روزمره خود بنا کرده‌اند.

۳. مغز درونی هسته (حقیقت عریان): درون این هسته‌ سخت، گاه مغزی نهفته است که تلخ، گزنده و مسموم‌کننده است. این لایه نمایانگر حقیقتی است که در پس افشاگری‌ها نمایان می‌شود.

در جهان‌بینی این رمان، هنگامی که شبکه‌های اجتماعی و ادعاهای اخلاقی به میان می‌آیند، پوسته‌ شیرین شکافته می‌شود. آدم‌ها در تلاش برای تطبیق با هنجارهای جدید افشاگری، بی‌وقفه پوسته‌های یکدیگر را می‌شکنند، اما غالبا در مواجهه با طعم زهرآگین حقیقت درون آن، دچار فروپاشی اخلاقی می‌شوند. در این وضعیت، کلام و تعهد اعتبار پیشین خود را از دست داده است و آدم‌ها در مرحله‌ «آزمون و خطای جامعه» قرار دارند.

رمان دادخواه حجمی محدود دارد، اما می‌کوشد قصه‌ پیچیده‌ سه زوج، بحران مهاجرت، یک رسوایی اخلاقی مرتبط با جنبش «می‌تو»، و تضاد روانی میان تهران و استرالیا را در خود جای دهد. این تراکم مضمونی در ظرفی به این کوچکی، باعث شده است که برخی شخصیت‌ها فرصت کافی برای بلوغ پیدا نکنند و در حد «تیپ»هایی برای پیشبرد پیرنگ نظری نویسنده باقی بمانند. در بخش‌هایی از کتاب، کنش‌های داستانی متوقف می‌شوند تا راوی تحلیلی جامعه‌شناختی از وضعیت موجود ارائه دهد. اگرچه این تحلیل‌ها فی‌نفسه درخشان‌اند، اما در منطق داستانی باورپذیری صدای زنی را که درگیر یک التهاب زیستی و عاطفی سنگین است، مخدوش می‌سازند. لحن تخصصی و زیبایی‌شناسانه، گاه مانع از لمس عریانِ درد از سوی مخاطب می‌شود. از سوی دیگر، اتکا به هشتگ‌ها و مفاهیم روزمره‌ شبکه‌های اجتماعی، این خطر بالقوه را به همراه دارد که با تغییر پلتفرم‌های ارتباطی در دهه‌‌های آینده، متن کارکرد ارجاعی خود را از دست بدهد. با تمام این تفاسیر، «شکستن هسته‌ی زردآلو» اثری است که بازتاب‌دهنده‌ بلوغ، و هم‌زمان، سرخوردگی جریانی از داستان‌نویسی است که روزگاری شهر تهران را به‌عنوان یک آرمان‌شهر شخصی جشن می‌گرفت. دادخواه با شجاعتی تحسین‌برانگیز، تبر بر پیکره‌ همان ویترین‌های شیشه‌ای می‌کوبد که خود پیش‌تر بنا کرده بود. او به‌ جای اسیرشدن در شعارزدگی مرسوم، خواننده را در لابه‌لای معماری مدرن تهران به تماشای فروپاشی اخلاقی می‌برد؛ جایی که چیدمان یک ویدئوی تبلیغاتی، شخصیت‌هایی مانند میلاد، صدف و بنفشه را دستخوش تغییر می‌‌کند. دادخواه ثابت می‌کند که فلانور ادبیات معاصر ایران دیگر در خیابان‌های تهران صرفاً قدم نمی‌زند و لذت نمی‌برد؛ او در میان بقایای اخلاقی این شهر، با اضطراب و هراس، به دنبال نشانه‌هایی از انسان ازدست‌رفته می‌گردد.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.