|

شکل‌های زندگی: چگونه راست پیشگویی می‌کند؟

افسانه پایان سیاست

«تکرار» از‌جمله اصطلاحاتی است که گویی نفس تکرارش وجدان‌هایی را آسوده می‌سازد، مانند «تکرار» ایدئولوژی یا تنش یا تکرار پایان تاریخ و مواردی مشابه که در دهه‌های اخیر از‌جمله بحث‌انگیزترین مباحث علوم سیاسی به‌‌ویژه بعد از سقوط شوروی (1991) و پایان جنگ سرد بوده و کماکان نیز هست.

افسانه پایان سیاست

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

نادر شهریوری (صدقی):  «تکرار» از‌جمله اصطلاحاتی است که گویی نفس تکرارش وجدان‌هایی را آسوده می‌سازد، مانند «تکرار» ایدئولوژی یا تنش یا تکرار پایان تاریخ و مواردی مشابه که در دهه‌های اخیر از‌جمله بحث‌انگیزترین مباحث علوم سیاسی به‌‌ویژه بعد از سقوط شوروی (1991) و پایان جنگ سرد بوده و کماکان نیز هست. فوکویاما، ایده‌پرداز «پایان تاریخ»، بر این باور بود که بعد از جنگ سرد دیگر هیچ رقیب جدی‌ای برای «اتوپیایی‌ترین» شکل حکومت که از نظرش «اقتصاد بازار آزاد» است، وجود نخواهد داشت و گویا جهان با چنین دستاوردی «نهایی‌ترین شکل حکومت انسانی» را تجربه می‌کند.

«روایت‌های کلان» چنان‌که پست‌مدرن‌ها می‌گویند تنها اختصاص به دوره اخیر ندارد، بلکه بسیاری از ایده‌های تحقق‌یافته از انواع روایت‌های کلان شکل گرفته است. تا قبل از انقلاب فرانسه (1789) روایت کلان اندیشمندان و ایده‌پردازان بر این مبنا استوار بود که همه چیز خردمندانه در حال پیشرفت است و هیچ ابهامی با وجود کشفیات و اختراعات چیزهای نو وجود نخواهد داشت. با انقلاب فرانسه جهان مسیر دیگری را آغاز کرده و روایت کلان روشنگری حتی برای مدتی کوتاه به محاق می‌رود. گسترش آرمان‌های افقی یا همان برابری انسان‌ها از‌جمله نتایج انقلاب فرانسه بود و در اصل شکل تازه‌ای از مناسبات به وجود آمد که تا قبل از آن سابقه نداشت. به‌تدریج انقلاب فرانسه به‌مثابه یک «سرفصل» خود به روایتی کلان بدل شد. ژان ماری گنو، از تحلیلگران معاصر، بر این باور است که روایت کلان انقلاب فرانسه تا مقطع 1989 ادامه یافت. او سال 1989 را نقطه پایان عصری می‌داند که با انقلاب فرانسه در 1789 میلادی نهادینه شده بود. علاوه‌ بر‌ این، او پایان تنش یا چنان‌که می‌گوید، پایان ایدئولوژی را پایان روایت «دولت-ملت»ها نیز تلقی می‌کند؛ به این معنا که از‌جمله نتایج انقلاب فرانسه تحقق علمی ایده 

دولت-ملت بود که براساس آن دولت‌های برآمده از نهادهای ملی خود به ابزاری مهم در سیاست بین‌الملل برای تأثیرگذاری بر سایر کشورها بدل می‌شوند و حال که از نظرش به پایان روایت انقلاب فرانسه رسیده‌ایم، تداوم پروسه دولت-ملت نیز منتفی می‌شود. بسیاری ازجمله گنو، دو کلان‌روایت سیاسی را به موازات هم پیش می‌برند: کلان‌روایت دولت-ملت و کلان‌روایت امپراتوری. روایت «دولت-ملت» را می‌توان شکل عملی و استمرار معاهده وستفالیا تلقی کرد. معادله وستفالیا در قرن هفدهم میلادی براساس یک معاهده صلح میان دولت‌ها یا در واقع میان دربارهای هر کشور و نه مردم در اروپا شکل گرفت که برطبق آن جهان شامل ملت-دولت‌هایی است که بازیگران اصلی روابط بین‌الملل محسوب می‌شوند که در محیطی تنش‌آلود درصدد پیشبرد اهداف خویش‌‌اند. این معاهده اگرچه در زمانه خود گامی به سمت جلو بود و گاه مانع از تجاوزات آشکار کشورهای متجاوز می‌شد، اما در همه حال نمی‌توانست چندان مانعی جدی برای سیاستی شود که با تنش و جنگ توأم است.

از این نظر گنو و همفکرانش که در جست‌وجوی جهان بدون تنش بودند، تداوم مدل وستفالیا یا به تعبیر دیگر تحقق پروسه دولت-ملت را دور از انتظار می‌دانستند. آنها با نوعی خوش‌بینی بر این باور بودند که این روند با تحولات بین‌المللی و روند جهانی‌شدن تعارض دارد. گنو در‌این‌باره می‌گوید: «... این اشتباه بزرگی خواهد بود که عنصر دولت-ملت‌ها را چونان غایتی در خود تصور کنیم، زیرا این سازمان سیاسی -دولت‌ها- فقط مرحله‌ای از تاریخ بشری است و با تغییر شرایط مناسب برای زایش و شکوفایی دولت-ملت‌ها، اوضاع سریعا دگرگون می‌شود و به‌ همین‌ دلیل باید قواعد عصر جدید را فهمید البته نه به خاطر مبارزه با آن، که این کار، ‌بیهوده است».1 گنو برای عبور از روایت کلان دولت-ملت ایده دیگری را ارائه می‌دهد و آن را روایتی دوران‌ساز قلمداد می‌کند؛ زیرا بر این باور است که «با از دست رفتن باورهای رایج در عصر دولت-ملت‌ها دستورالعملی برای محدودکردن فضای همبستگی انسان‌ها باقی نمی‌ماند و در نتیجه دیگر هیچ بداهت تاریخی، اجتماعی یا سرزمینی وجود نخواهد داشت».2 بدین‌سان او در پی نفی روایت دولت-ملت‌ها، روایت کلان دیگری ارائه می‌دهد و آن را ظهور عصر امپریال یا امپراتوری نام می‌دهد. به نظر گنو عصر امپراتوری یا به تعبیری نه‌چندان دقیق، عصر «جهانی‌شدن» آغاز دورانی است که در آن شهروندان خود را تابع امپراتوری جهانی می‌دانند و این نوع جامعه انسانی به قدری پیشرفت می‌کند که دیگر نمی‌تواند بدنه سیاسی مشخصی از خود ارائه دهد. آنگاه گنو در مقام پیشگو، آینده‌ای را پیشگویی می‌کند که فاقد مرکز و یکپارچه است و هر شهروند خود را بخشی از امپراتوری جهانی می‌داند. در اینجا گنو از ورود به جزئیات پرهیز می‌کند؛ زیرا در ذهن رؤیاپرداز خویش تمایزی میان شهروندان شمال و شهروندان جنوب این امپراتوری عظیم قائل نمی‌شود. افسانه‌پردازی گنو البته ادامه پیدا می‌کند؛ او مانند اتوپیست‌ها وعده می‌دهد که در عصر امپریال قدرت به طرز ایدئال‌تری مهار خواهد شد و فرایند تمرکز قدرت در دست دولت‌های قدرتمند کاهش می‌یابد و جهان به‌‌گونه‌‌ای می‌شود که می‌بایست آن را فی‌الواقع به فال نیک گرفت.

گنو سپس چنان مکاشفه‌اش را بسط می‌دهد که در پی تحقق این «امپراتوری» عظیم گونه‌ای دیگر از «پایان» و این بار «پایان سیاست» را اعلام می‌کند. او مانند همفکر خویش فوکویاما، پایان عصر دولت-ملت‌ها (1989) را متضمن پایان سیاست قلمداد می‌کند و متأثر از «اقتصاد بازار آزاد» می‌کوشد سیاست را به فعالیت اقتصادی و بازار آزاد فرو‌بکاهد تا آن را از جوهره خود خارج کند. در ‌این ‌صورت «سیاست بدون جوهر» یا در حقیقت «سیاست بدون محتوا» به‌ نوعی شرکت عظیم تجاری بدل می‌شود که این بار نه به کنشگران سیاسی یا ایده‌گرایان سیاسی، بلکه به خیل عظیمی از کارشناسان خبره و متخصص نیاز دارد تا بتواند آن شرکت یا در‌واقع امپراتوری را به سوددهی بیشتری برساند؛ سودی که منافع آن این بار نه به‌ صورت افقی بلکه به‌ صورت سلسله‌مراتب توزیع می‌شود تا آنان که در رأس شرکت قرار دارند بیشتر بهره‌مند شوند.

ایده گنو درباره پایان سیاست شباهتی ماهوی به ایده فوکویاما درباره «پایان تاریخ» دارد. این هر دو نقطه عزیمت خود را درباره تکرار پایان از مقطع 1989 در نظر گرفته‌اند. نظریه مشهور فوکویاما که پس از جنگ سرد منتشر شد، یکی از مشهورین ایده‌های سیاسی پس از 1989 است. این ایده اگرچه در ابتدا با استقبال همراه بود اما به‌تدریج در پی اتفاقات سیاسی و اجتماعی اهمیت اولیه را از دست داد، چراکه بحران‌های پیاپی چه در کشورهای غربی و شرقی از قبیل بحران‌های مالی و اقتصادی و جنگ‌های خاورمیانه بر آن ذوق‌زدگی اولیه فائق آمد. از طرف دیگر، ظهور قدرت‌هایی مانند چین که لزوما به آن نوع سیاستی که گنو و فوکویاما و دیگران وعده می‌دهند، منتهی نمی‌شود و در هر حال شکل تازه‌ای از دولت قدرتمند را به نمایش می‌گذارد که با پایان «دولت-ملت» که جناحی از راست‌گرایان لیبرال‌مشرب و محافظه‌کار ارائه می‌دهند، مغایرت دارد.

به ‌این ‌ترتیب وقوع یک اتفاق مانند پایان جنگ سرد یا سقوط دولت شوروی لزوما به معنای پایان سیاست یا پایان تاریخ نخواهد بود. تنها درکی «ایدئولوژیک» می‌تواند با چنین خوش‌بینی ساده‌انگارانه سیر تحولات جهان آینده را پیشگویی کند. این نوع تکرار که تکرارش وجدان‌هایی را حتی به‌طور موقت آسوده می‌سازد، در‌عین‌حال نوعی دفاع فلسفی از نظم موجود است؛ نظمی که با وجود دفاع از تکثرگرایی، می‌کوشد تنها یک مدل خاص تاریخی ارائه دهد و همان مدل را پایان تاریخ یا حتی سیاست تلقی کند. واقعیت آن است که سیاست همواره به چیزی فراتر از خود و در اینجا به چیزی فراتر از دولت-ملت ارجاع دارد و به ‌همین ‌دلیل مرگ سیاست، اگر که مرگی وجود داشته باشد، به زندگی و مرگ دولت-ملت‌ها یا امپراتوری‌ها وابسته نخواهد بود. سیاست همواره از امکاناتی پیش‌بینی‌ناپذیر برخوردار است که توأم با نوعی تنش است؛ تنشی که آغاز دارد اما انجام ندارد.

1، 2. «پایان دموکراسی»، ژان ماری گنو، ترجمه عبدالحسین نیک‌گهر

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.