|

گفت‌وگو با محمدرضا شیروانی‌زاده به مناسبت نمایشگاه «هندسه‌ی رقص»

جهان چگونه می‌رقصد؟

آیا نقاشی امروز هنوز می‌تواند جهانی تازه بسازد، یا تنها بازتابی از جهانی است که پیش‌تر توسط رسانه‌ها، فناوری و تصویر اشغال شده است؟ پرسشی که در برابر مجموعه تازه محمدرضا شیروانی‌زاده قرار می‌گیرد، صرفاً درباره فرم، رنگ یا ترکیب‌بندی نیست؛ بلکه درباره نسبت نقاشی با وضعیت انسان معاصر است؛ انسانی که هم‌زمان در شبکه‌ای از نظم‌های مهندسی‌شده و آشوب‌های روزافزون زندگی می‌کند.

جهان چگونه می‌رقصد؟

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

آیا نقاشی امروز هنوز می‌تواند جهانی تازه بسازد، یا تنها بازتابی از جهانی است که پیش‌تر توسط رسانه‌ها، فناوری و تصویر اشغال شده است؟ پرسشی که در برابر مجموعه تازه محمدرضا شیروانی‌زاده قرار می‌گیرد، صرفاً درباره فرم، رنگ یا ترکیب‌بندی نیست؛ بلکه درباره نسبت نقاشی با وضعیت انسان معاصر است؛ انسانی که هم‌زمان در شبکه‌ای از نظم‌های مهندسی‌شده و آشوب‌های روزافزون زندگی می‌کند. نمایشگاه «هندسه‌ی رقص» نقطه عطفی در مسیر کاری شیروانی‌زاده به شمار می‌آید. او که در مجموعه‌های پیشین بیشتر در قلمرو بیانگری، طبیعت و انتزاع حرکت می‌کرد، این بار هندسه، رنگ‌های پاپ، ساختارهای مینیمال و فیگورهای گسیخته را در کنار یکدیگر قرار داده تا زبانی تازه برای مواجهه با جهان معاصر بیازماید. این تغییر صرفاً یک دگرگونی فرمال نیست؛ بلکه تغییری در شیوه دیدن و اندیشیدن است. به همین بهانه، با محمدرضا شیروانی‌زاده درباره مسیر نقاشی‌اش، نسبت میان مهندسی و هنر، جایگاه پاپ در نقاشی امروز ایران، وضعیت انسان معاصر و آینده این زبان تصویری گفت‌وگو کرده‌ایم.

*در آثار پیشین شما، بیانگری، طبیعت و انتزاع بیش از هر چیز به چشم می‌آمد؛ اما در این مجموعه، هندسه، سطوح تخت و رنگ‌های پاپ حضوری تعیین‌کننده پیدا کرده‌اند. این تغییر، نتیجه یک تصمیم آگاهانه است یا حاصل فرایندی تدریجی در کار شما؟ 

همانطور که در مسیر شکل گیری و رشد و نهایتا بلوغ مدرنیسم به پاپ آرت و مینیمالیسم رسیدیم. و از سویی اگر مدرنیسمی نبود قطعا مینیمالیسم و پاپ آرت هم به دنباله آن شکل نمی گرفت. میتوانم بگویم به شکلی مسیر تحول و رشد هنری خود را  تکمیلی میدانم نه تغییر مسیر. به عبارت دیگر رگه هایی از مینیال و پاپ به دنبال تجربه گرایی و مطالعات من  در روند رشد مسیر هنری خود میدانم. اگر چه من بیانگری  و دفرمه سازی و حتی هیجان رنگی آثار قبل را درآثار جدید به شکلی پخته و تمیز تر آورده ام.

*شما در کنار تحصیل نقاشی، مهندسی نیز خوانده‌اید. این پیشینه تا چه اندازه در ساختار فضایی و سازمان‌دهی تصویر در آثار اخیرتان نقش داشته است؟ 

جنگ و جدال  بین هنر و فضای مهندسی جزء جدا نشدنی من در سه دهه گذشته بوده است.  دنیای خشن و سراسر صفر و یک مهندسی که به جهت هوش ریاضی که داشتم به توصیه خانواده و جو حاکم جامعه در مسیرش قرار گرفتم.  اما شوق و اشتیاق و عطش به هنر باعث شد از یک طرف در تلاش برای کشف هر چه بیشتر دنیای هنر باشم و از سویی دیگر بتوانم یک تعادل و آرامش روحی برای خود ایجاد کنم.  اما آنچه برایم واضح است این است که اتمسفر مهندسی  که سه دهه از مهمترین دوران زندگی من را اختصاص میداده است  قطعا توانسته است ناخواسته در نگاه هنری من متاثر باشد.

*در اغلب آثار، پایین بوم با ساختاری منظم و هندسی آغاز می‌شود، اما هرچه به بالا می‌رسیم، فرم‌ها سیال‌تر، رنگ‌ها متکثرتر و تصویر ناآرام‌تر می‌شود. آیا این دوگانگی، استعاره‌ای از وضعیت انسان معاصر است یا صرفاً راهکاری برای ساختن فضا؟ 

بخشی از این شیوه ترکیب بندی، به تجربه تکنیکی من در نحوه اجرا بر میگردد. چرا که من مصرم بر اینکه این آثار ادامه راه و مسیر رشد و بلوغ روند آثار قبل ام بوده است. اما نگرش و جهت گیری اصلی ام این است که انسان امروزی از یک سو باورها و سنت و آدابی دارد که به شکل ریشه ای مایل است در باور های اسطوره ای  و منطقه ای خود پویا نگه دارد. این شاخصه با جامعه مدرنیته و صنعتی هنوزهمراستا نیست ، اما همواره در تلاش است که این دو را متوازن نگهدارد. و به قول معروف برای داشتن یک آرامش نسبی در زندگی معاصر، موازنه ای بین سنت و مدرنیته ایجاد نماید. البته این میتواند حاصل و تاثیر محیط مهندسی من نیز بوده باشد.

*در این مجموعه، حیوانات، دلقک‌ها و پیکره‌های انسانی، همگی از وحدت فرمال فاصله گرفته‌اند و بدن‌های آن‌ها به‌گونه‌ای آگاهانه دچار گسیختگی شده است. این جابه‌جایی فرم‌ها چه نسبتی با نگاه شما به هویت، حافظه و زیست امروز دارد؟ 

همانطور که در پرسش قبل پاسخ دادم. در جامعه ای زیست میکنیم که انسان در ملقمه ای از آشوب و نا آرامی زیست میکند. این آشوب در نهایت به دو واژه سنت و مدرنیته میرسد. ما حصل این فضای مکانیکی و مهندسی شده در کنار نقش و فرم های ارگانیک خود باعث نوعی تعارض درونی شده است. بخشی ازاین بخش بندی و دفرمه سازی در پیکره ها مربوط به این مقوله است و بخشی دیگر به ذائقه و تکنیک شخصی من باز میگردد تا بتوانم فرمی نو از فضای معاصری نشان دهم که تا حدی عطر و بوی پاپ میدهد. 

*معمولاً آثار شما را در امتداد اکسپرسیونیسم یا بیانگری خوانده‌اند، اما در این مجموعه، رگه‌هایی از مینیمالیسم، پاپ‌آرت و حتی نوعی نظم هندسی نیز دیده می‌شود. خودتان زبان تصویری امروزتان را چگونه تعریف می‌کنید و تا چه اندازه از این برچسب‌ها فاصله می‌گیرید؟ 

خب البته بخش زیادی از آثار گذشته من در طبیعت و فضاهای داخلی اجرا شده اند. فضاهایی که بعضا به لحاظ موضوع بسیار شبیه بودند اما در هر اجرا دنبال کشف روش و شیوه ای نو , و حتی استفاده از رنگ های متفاوت بوده ام. تلاشم بر این بوده با تکنیک های مختلف و چینش رنگی های متنوع و نامشترک با فضا حس های نویی را ایجاد کنم. این روند طی 15 سال به طول انجامید. که شامل مجموعه مطالعات و اجراهای مختلف و ... بودند. این فضای بینابینی بین طبیعت و فضا سازی انتزاع گونه در آثار جدیدم نیز کمی مشهود است. هدف غایی از تمام این تلاش و تجربه گرایی رسیدن به یک سادگی و به قولی تساهل و تسامحی بوده است که بتوان نوعی پختگی و امضای شخصی دانست. آنچنان که در این آثار هیجان گری را در آثار میتوان کشف کرد. آنچان که میتوان حال و هوای پاپ را احساس کرد. میتوان همان رنگ های صورتی و نارنجی و آبی را کشف کرد . هم میتوان ساختمان و طبیعت و زمین و گل و.. را دید و هم ندید. این فضای بینابینی همان چیزی بود که میخواستم و شد.

*رنگ در آثار جدید شما دیگر صرفاً عنصری احساسی نیست؛ گویی ساختار تصویر را هدایت می‌کند. هنگام انتخاب رنگ، بیشتر به تجربه شهودی تکیه می‌کنید یا به روابط بصری و ساختار ادراک؟ 

من همیشه معتقد بوده ام همانطور که چهره و "آن" بازیگر برای یک کارگردان بسیار مهم است ، پالت رنگی یک نقاش نیزیکی از مهمترین فاکتورهای موفقیت آثارش میتواند باشد. از سوی دیگر در انتخاب و چینش رنگ در آثارم ، همواره داشتن هیجان و شور و به نوعی بیانگری ، نقش مهمی را بازی کرده است . چندان که برخی رنگها در آثار قبل من نیز جزو رنگ های مهم من بوده . مثل صورتی، نارنجی و زرد و بنفش. اما نکته ای که هست اینکه:  به لحاظ روحی و همچنین کانسبت کار، فضاهای با بک گراند تیره چندان در آثار جدید محلی از اعراب نداشتند اگرچه شور هیحان گری کماکان در آثارم موج میزند .  نکته دیگر اینکه  چون این آثار هم فضاهای مهندسی شده و در بخش بالایی فضاهای ارگانیگ و شکل های هارمونی دیده میشود به ناچار میبایست در چینش رنگ تا حدی به احساسات مسلط باشم و به شکلی استخوان بندی شده و با چارچوب رنگ گذاری میکردم. و در آخراینکه  تلاش داشته ام در کنار رنگ های غیر ایرانی (متعارف در نقاشی های بین المللی) از رنگ های ایرانی همچون فیروزه ای، آبی ایرانی و.. نیز جزو رنگ های اصلی و پر تکرار در آثارم باشد.

*عنوان نمایشگاه، «هندسه‌ی رقص»، در تقابل با فضای گاه ناآرام و متشنج آثار قرار می‌گیرد. این عنوان چگونه متولد شد و «رقص» در این مجموعه دقیقاً استعاره چیست؟ 

همانطور که در آثار دیده میشود گویا بخش مرکزی-بالایی آثار محوریت کانسپت را در دست گرفته است . فرم های ارگانیک و توده هایی سرشار از رنگ و هیجان که در تقابل با بخش پایینی (فضایی هندسی) قرار دارد . لذا اتمسفر دوار و رقصانی که در این آثارمشاهده میشود  تلاش دارد با زبانی نرم و پر احساس مخاطب را به موضوع مهمی متوجه کند. گو اینکه در این جهان پر آشوب ، در دنیای درونی انسان معاصر، در این عصر ماشینی شده ، این فضای زنده و پر احساس است که انسان و جهان را سر پا نگهداشته است این هارمونی و فرم های پیچان و رقصان در جهان هستی است که حتی پیکره های بخش بندی شده و از هم گسیخته روحی و روانی را به  رقص و حرکت وا میدارد.

*اگر این مجموعه را نه از منظر فرم، بلکه از منظر تاریخ هنر نگاه کنیم، خود را بیشتر در گفت‌وگو با کدام سنت می‌بینید؟ 

به دوران کودکی ام که فلش بک میزنم به کارگاه نقاشی قالی پدرم میرسم . کارگاهی که در کنار یک مکان تاریخی بود که هم در آنجا بازی میکردم و هم در کارگاه پدر طراحی میکردم. طراحی نقش و فرم های گل و بوته های رقصان و پیچان در قالی.  فکر میکنم بخشی از خواستگاه خلق این آثار متاثر از فرم های پیچان و هارمونیکی ست که درنقاشی قالی ایرانی ست. و بخشی دیگرمتاثر از نقاشی ایرانی ست  مخصوصا نقاشی مکتب هرات. چرا که در دوران دانشگاه و پس از آن مطالعات زیادی در ادوار مختلفش داشتم که نهایتا منتهی به نوشتن کتاب و همچنین مقالاتی در این خصوص شد. 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.