پایان رؤیابافی 48ساله
روایتی از افول پروژه رضا پهلوی در آینه رویترز
در سیاست، گاهی اهمیت یک خبر بیش از آنکه به محتوای آن وابسته باشد، به گوینده آن بازمیگردد. وقتی رسانهای مانند رویترز که سالهاست از معتبرترین منابع خبری جهان محسوب میشود و همواره تلاش کرده تحولات ایران را از منظری حرفهای پوشش دهد، گزارشی تحقیقی درباره رضا پهلوی منتشر میکند، دیگر نمیتوان آن را صرفا یک خبر روز دانست. این گزارش را باید نشانهای از تغییر نگاه بخشی از فضای رسانهای و سیاسی غرب به پروژهای دانست که نزدیک به پنج دهه، با امیدها، تبلیغات و سرمایهگذاریهای سیاسی و رسانهای همراه بوده است.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
هانی رستگاران: در سیاست، گاهی اهمیت یک خبر بیش از آنکه به محتوای آن وابسته باشد، به گوینده آن بازمیگردد. وقتی رسانهای مانند رویترز که سالهاست از معتبرترین منابع خبری جهان محسوب میشود و همواره تلاش کرده تحولات ایران را از منظری حرفهای پوشش دهد، گزارشی تحقیقی درباره رضا پهلوی منتشر میکند، دیگر نمیتوان آن را صرفا یک خبر روز دانست. این گزارش را باید نشانهای از تغییر نگاه بخشی از فضای رسانهای و سیاسی غرب به پروژهای دانست که نزدیک به پنج دهه، با امیدها، تبلیغات و سرمایهگذاریهای سیاسی و رسانهای همراه بوده است.
آنچه رویترز منتشر کرده، در ظاهر گزارشی درباره وضعیت امروز رضا پهلوی است، اما در لایههای عمیقتر، روایتگر فرسایش تدریجی پروژهای است که طی سالهای گذشته تلاش شد به عنوان «گزینه جایگزین» برای آینده ایران معرفی شود. این گزارش نه با ادبیات تبلیغاتی نوشته شده و نه با هدف تخریب، بلکه حاصل گفتوگو با طیفی از نزدیکان، همکاران، حامیان، منتقدان و تحلیلگران است. همین ویژگی باعث میشود نتیجهگیریهای آن بیش از بسیاری از تحلیلهای سیاسی قابل توجه باشد.
سالها این تصور در بخشی از رسانههای فارسیزبان خارج از کشور شکل گرفت که رضا پهلوی تنها چهرهای است که میتواند محور وحدت مخالفان جمهوری اسلامی باشد. این تصویر بهتدریج چنان تکرار شد که برای برخی به یک واقعیت بدیهی تبدیل شد؛ گویی تنها مانع تحقق آن، فراهمنشدن شرایط سیاسی است. اما گزارش رویترز، این روایت را با پرسشهای جدی روبهرو میکند.
در این گزارش، بیش از هر چیز بر یک مسئله تأکید شده است: بزرگترین چالش رضا پهلوی، نه ساختار سیاسی جمهوری اسلامی، بلکه ناتوانی در ایجاد اجماع میان نیروهایی است که خود را مخالف جمهوری اسلامی معرفی میکنند. مخالفانی که هریک روایت، راهبرد، اولویت و حتی تعریف متفاوتی از آینده ایران دارند و تاکنون هیچ شخصیت یا جریانی نتوانسته آنان را حول یک برنامه مشترک گرد آورد.
رویترز به اختلافات گسترده میان جریانهای مختلف اپوزیسیون اشاره میکند؛ اختلافاتی که طی سالهای اخیر بارها آشکار شده و هر بار امید به تشکیل یک ائتلاف فراگیر را کمرنگتر کرده است. در این میان، رضا پهلوی نیز نتوانسته از جایگاه نمادین فراتر رفته و به یک رهبر سازماندهنده تبدیل شود. گزارش، از کاهش اعتماد برخی حامیان سابق، اختلافات داخلی و دشواری تشکیل یک ساختار منسجم سخن میگوید؛ موضوعاتی که نشان میدهد فاصله میان تصویر رسانهای و واقعیت سیاسی، فاصلهای قابل توجه است. شاید مهمترین بخش این گزارش، جایی نباشد که از اختلافات اپوزیسیون سخن میگوید، بلکه آنجاست که ناخواسته پرده از یک واقعیت بزرگتر برمیدارد: پروژهای که نزدیک به نیمقرن با تبلیغات رسانهای، حمایت برخی محافل سیاسی و تصویرسازیهای مداوم تلاش کرد خود را «آلترناتیو» معرفی کند، هنوز از ابتداییترین مؤلفههای یک جریان سیاسی برخوردار نیست؛ نه سازمان منسجم، نه راهبرد مشترک و نه توان ایجاد اجماع حتی در میان نزدیکترین همراهان خود.
رویترز تصویری ارائه میدهد که با آنچه سالها در برخی رسانههای فارسیزبان خارج از کشور ساخته شده بود، تفاوتی اساسی دارد. در این روایت، دیگر خبری از یک رهبر بلامنازع نیست، بلکه با مجموعهای از اختلافات، انشعابها، ریزش نیروها، نارضایتی حامیان سابق و بحران رهبری روبهرو هستیم. این همان نقطهای است که افسانه با واقعیت برخورد میکند.
مسئله فقط شخص رضا پهلوی نیست. او در این گزارش، نماد پروژهای است که سالها وعده «فردای ایران» را داد، اما حتی نتوانست درباره امروز خود به یک انسجام حداقلی برسد. جریانی که قادر نیست میان دهها گروه همسو ائتلافی پایدار ایجاد کند، چگونه میتواند ادعای مدیریت کشوری با میلیونها شهروند، صدها مسئله پیچیده و دهها شکاف اجتماعی را داشته باشد؟
واقعیت این است که سیاست، میدان شعار نیست؛ میدان کارآمدی است. هیچ جریان سیاسی صرفا با اتکا به حضور رسانهای، فعالیت در شبکههای اجتماعی یا حمایت بیرونی به جایگاه رهبری نمیرسد. مشروعیت سیاسی ساخته نمیشود؛ به دست میآید. این همان حلقه مفقودهای است که گزارش رویترز، خواسته یا ناخواسته، آن را آشکار میکند.
بخش قابل توجهی از اپوزیسیون خارج از کشور طی دهههای گذشته بیش از آنکه درگیر شناخت جامعه ایران باشد، درگیر رقابتهای درونی، اختلافات شخصی، منازعات رسانهای و سهمخواهی سیاسی بوده است. نتیجه نیز روشن است: نه برنامهای که بتواند اجماع ایجاد کند، نه ساختاری که دوام بیاورد و نه رهبری که بتواند حتی مخالفان همفکر خود را کنار یک میز بنشاند.
همین مسئله موجب شده است فاصله میان ادعا و واقعیت هر روز بیشتر شود. سالها گفته شد این جریان «آلترناتیو آماده» است، اما هر رخداد مهم سیاسی نشان داد این آمادگی بیشتر در عرصه تبلیغات وجود دارد تا در میدان سیاست. اگر این گزارش را در کنار تحولات سالهای اخیر قرار دهیم، یک نتیجه بیش از هر چیز به چشم میآید: سرمایه اصلی این جریان، بیش از آنکه اجتماعی باشد، رسانهای بوده است؛ و سرمایه رسانهای هنگامی که پشتوانه سیاسی و تشکیلاتی نداشته باشد، دیر یا زود فرسوده میشود.
جامعه ایران نیز طی دهههای گذشته بارها شاهد آن بوده است که نسخههای سیاسی نوشتهشده در خارج از کشور، الزاما با واقعیتهای پیچیده داخل کشور همخوانی ندارد. به همین دلیل، صرف حضور در رسانههای بینالمللی یا برخورداری از تریبونهای گسترده، بهتنهایی برای جلب پذیرش عمومی کافی نیست. هر جریان سیاسی برای آنکه بتواند مدعی آینده باشد، باید نخست توانایی فهم مسائل جامعه، سازماندهی نیروها و ارائه راهحلهای عملی را نشان دهد. گزارش اخیر رویترز را میتوان از این منظر بیش از آنکه گزارشی درباره رضا پهلوی دانست، گزارشی درباره فرسایش یک پروژه سیاسی تلقی کرد؛ پروژهای که نزدیک به 48 سال تلاش کرد خود را جایگزین معرفی کند، اما امروز حتی در روایت رسانههای جریان اصلی غرب نیز بیش از آنکه با امید توصیف شود، با پرسش درباره کارآمدی، انسجام و ظرفیت واقعی آن مواجه است.
شاید به همین دلیل باشد که این گزارش صرفا روایت افول یک چهره سیاسی نیست، بلکه روایت پایان دورهای از سیاستورزی است که تصور میکرد میتوان از فاصله هزاران کیلومتری، بدون برخورداری از سازمان اجتماعی مؤثر و بدون پیوند مستمر با واقعیتهای داخل کشور، برای آینده ایران نسخه پیچید و انتظار داشت جامعه آن را به عنوان یک مسیر قابل اتکا بپذیرد.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.