|

مرعشی: حاکمیت باید خود را با خواست اکثریت جامعه سازگار کند

مرعشی تاکید کرد: حاکمیت باید خود را با خواست اکثریت جامعه سازگار کند.

مرعشی: حاکمیت باید خود را با خواست اکثریت جامعه سازگار کند

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

سیما پروانه‌‌گهر

 سید حسین مرعشی، دبیرکل حزب کارگزاران سازندگی ایران می‌گوید که جنگ ۱۲ روزه و سپس جنگ ۴۰ روزه نشان داد که بخش‌هایی از جامعه ایران میان «ایران» و «حاکمیت» تفکیک قائل است، اما در زمان تهدید خارجی همچنان از کشور و تمامیت ارضی خود دفاع می‌کند. همین واقعیت باید به مهم‌ترین اولویت سیاست داخلی پس از جنگ تبدیل شود. اگر حاکمیت نتواند شکاف‌های اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی انباشته‌شده را ترمیم کند، سرمایه اجتماعی ناشی از همبستگی در زمان جنگ نیز به سرعت از بین خواهد رفت. بازسازی اعتماد عمومی تنها با ابزار امنیتی ممکن نیست؛ بهبود وضعیت اقتصادی، کاهش شکاف فرهنگی، شنیدن صدای منتقدان و اصلاح رویه‌های حکمرانی، لازمه جلوگیری از تکرار بحران‌های اجتماعی و امنیتی آینده است. گفت‌وگوی پیش روی حسین مرعشی با «اعتماد» را می‌توان یکی از صریح‌ترین روایت‌ها از شکاف‌های اجتماعی، علل نارضایتی عمومی و نسبت جامعه ایران با حاکمیت در سال‌های اخیر دانست؛ روایتی که از نقد سیاست داخلی تا ارزیابی جنگ، اقتصاد، اعتراضات و حتی مفهوم حکومت دینی را در بر می‌گیرد. مرعشی در این گفت‌وگو تلاش می‌کند تصویری از  بخشی از جامعه ایران ارایه دهد که به گفته او، «بین حاکمیت و کشورشان فاصله قائل هستند» اما در بزنگاه‌های امنیتی و در برابر حمله خارجی، از «ایران» دفاع می‌کنند. مرعشی در این گفت‌وگو می‌گوید بعد از جنگ ۱۲روزه، فرصت مهمی برای ترمیم شکاف‌های اجتماعی ایجاد شده بود اما «مطلقا از این پیشامد استفاده درستی نشد.» به گفته او، پیش از جنگ نیز فاصله میان مردم و جمهوری اسلامی عمیق‌تر از آن چیزی بود که تصور می‌شد و می‌شد از فضای وحدت ناشی از جنگ استفاده بهتری کرد. این فعال سیاسی در بخش دیگری از گفت‌وگو، با اشاره به نقش امام خمینی در انقلاب، تاکید می‌کند که امام‌خمینی «شخصیتی جامع» بود و توانست همه جریان‌های سیاسی را در انقلاب شریک کند. مرعشی می‌گوید امام در پاریس «از مفهوم حکومت اسلامی به سمت جمهوری اسلامی رفت» و دیدگاه‌های خود را با خواسته‌های ملی جامعه تطبیق داد. مرعشی در عین حال بخش مهمی از مشکلات امروز را ناشی از ناکارآمدی اقتصادی می‌داند. او می‌گوید اگر جمهوری اسلامی در حوزه اقتصاد، عدالت اداری و نظام قضایی کارآمدتر عمل می‌کرد، «مردم می‌گفتند مذهبیون حاکم بر ایران آبرو برای دین کسب کردند.» او حتی هشدار می‌دهد که «نباید نام دین را با کارکردهایی که مورد پسند مردم نیست بدنام کنیم.» مرعشی در نهایت، حفظ امنیت ملی را وابسته به مجموعه‌ای از مولفه‌ها شامل «قدرت نظامی، اقتصاد نیرومند، انسجام اجتماعی و دیپلماسی فعال» می‌داند و تاکید می‌کند که جمهوری اسلامی «باید با حفظ اصول، خود را با خواسته‌های اکثریت جامعه سازگار کند»؛ در غیر این صورت، به گفته او، «گرفتار خواهیم شد.»

   در ایام بعد از جنگ 12‌روزه تا حمله دوم امریکا و اسراییل بسیاری نسبت به از دست رفتن فرصتی که حاکمیت برای ترمیم شکاف‌ها در اختیار داشت تاکید و انتقاد کردند. تصور می‌کنید بعد از جنگ 12‌روزه چه اقداماتی باید انجام می‌شد که نشد. اقداماتی که این‌بار بعد از پشت سرگذاشتن جنگ دوم باید در دستورکار سیاست داخلی باشد؟

ما باید با یک واقعیت رو به رو شویم. مردم ایران بین حاکمیت و کشورشان یک فاصله‌ای قائل هستند. اتفاقی که در ایران افتاد این بود که مردم در مقابل تهاجم اسراییل و امریکا واکنش نشان دادند و از کشورشان دفاع کردند. حاکمیت البته برشی از یک کشور است و تفکیک بین حاکمیت و کشور یا حاکمیت و ملت چندان منطقی نیست اما باید در این برهه زمانی به این مساله دقت کرد.

 بله، حاکمیت می‌توانست از این خصلت خوب مردم ایران که پای دفاع از کشورشان ماندند، بهتر استفاده کند. بعد از جنگ 12‌روزه مطلقا از این پیشامد استفاده درستی نشد. قبل از جنگ 12‌روزه شکاف‌های بین مردم و جمهوری اسلامی فراتر از تصوری که الان وجود دارد بود و می‌شد از فرجه وحدتی که در جنگ به وجود آمده بهتر استفاده کرد.

  تصویری که می‌گوید انقلاب اسلامی شد چون مردم به دنبال حکومت دینی بودند با تصویری که شما ترسیم می‌کنید تضاد ندارد؟

نه، در انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی(ره) به عنوان شخصیت برجسته‌ای که در مبارزه با پهلوی ایستادگی کرده بود هوشمندانه رفتار کردند. ایشان موقعیت‌ها را خوب نگاه می‌کرد و موفق بود. فضای بین‌المللی را خوب می‌شناخت ، از شکاف پهلوی و دولت کارتر استفاده خوبی کردند. تمرکزشان را روی همه مسائل نگذاشتند یعنی با درایت و راهنمایی‌های امام در دوران انقلاب شعار علیه شاه داده می‌شد اما حتی گفته می‌شود بعضی یاران امام با امریکایی‌ها مذاکره کردند و گفتند بنایی بر بستن فروش نفت ندارند و ضدیتی نیز در ادامه کار ندارند. شعار هم واضح بود؛ نه شرقی نه غربی.

دومین مساله این بود که امام تمامی سیاسیون را حتی سیاسیونی که بعد مشخص شد امام آنها را قبول نداشته است در انقلاب شریک کرد؛ حتی ملی ومذهبی‌ها و توده‌ای‌ها، کما اینکه بعدا بساط توده‌ای‌ها جمع شد. 

امام به واقع شایسته رهبری انقلاب بود. این بعد مرجعیت عقلی ایشان بود که بخش مذهبی جامعه را تحت تاثیر قرار می‌داد اما همه وجود امام در مذهب خلاصه نمی‌شد امام شخصیت جامعی داشت. 

یکی از چیزهایی که امام مراعات کردند این بود که در دوران تبعید درس حکومت اسلامی می‌دادند اما وقتی به پاریس رفتند از آن به بعد به سراغ مفهوم جمهوری اسلامی رفتند یعنی نظرات خود را به   نفع   مردمی  که   دیدگاه‌های   ملی داشتند   تطبیق   دادند. 

در جنگ ایران و عراق کم نبودند داش‌مشتی‌های محلات که به جنگ رفتند و آنجا مذهبی شدند و تحت تاثیر جو حاکم بر جبهه، الگوی زندگی خود را تغییر دادند.

باید این واقعیت را بپذیریم. مهم‌‌تر از همه این است که شاید اگر توانسته بودیم در جمهوری اسلامی نظام کارآمدی در حوزه اقتصادی و اجتماعی- از منظر اکثریت مردم- را مستقر کنیم، رویکرد عمومی ایرانیان به حکومت دینی هم تغییر می‌کرد. یعنی نظامی که اقتصاد ایران از رشدی بالاتر یا حداقل اندازه رقبا برخوردار باشد، نظام اداری نظامی باشد که فساد در آن نباشد، نظام قضایی نظامی باشد که هر بی‌پناهی در دادگستری بتواند حق خود را بدون لرزش صدا بگیرد، شاید می‌توانست تحت تاثیر نظامی که جمهوری اسلامی است مردم را به دینداری بیشتری دعوت کرد و مردم می‌گفتند مذهبیون حاکم بر ایران آبرو برای دین کسب کردند. 

  اما همین مردم در جنگ 12‌روزه و جنگ 40‌روزه عموما با حمله نظامی به کشورشان مخالف بودند و نوعی از دفاع میهنی را به همه دنیا نمایش دادند.

در جنگ 12‌روزه و 40‌ر‌وزه طرفی که مهاجم بود، طرفی بدنام در دنیا است به خصوص حضور اسراییل در بین دو کشور مهاجم از چشم مردم ایران پنهان نیست. نتانیاهو در راس حکومت اسراییل عامل تنفر بود. بالاخره در یک سال و نیم قبل از حمله به ایران رژیم اسراییل آدم‌های بی‌گناه و کودک در غزه کشته بود. مهاجم ایران دشمن ناموجهی بود و این هم روی موضع ایرانیان تاثیر داشت. البته که مساله دفاع میهنی نیز برای مردم اهمیت داشت. 

  بعد از جنگ 12‌روزه و با شدت و تاکید بیشتری بعد از جنگ دوم طیفی از اصولگرایان می‌گویند که نحوه رفتار ایران بعد از ترور سردار سلیمانی و عدم پیش‌دستی در حمله نظامی به عنوان انتقام از رفتار امریکا و عدم پاسخ تندتر از جانب تهران باعث شد که در دو مرحله اسراییل و امریکا حمله نظامی و تجاوز روشنی به ایران داشته باشند. ارزیابی شما از موضوع چیست؟

جمهوری اسلامی تحت رهبری ،رهبر شهید آیت‌الله خامنه از جنگ پرهیز می‌کردند. جنگ امر مقدسی نیست، دفاع امر مقدسی است. در یک جنگ اعلام نشده طولانی‌مدت بالاخره این زد و خوردها هست و هیچ‌وقت نمی‌توان تحلیل قطعی داد که اگر پاسخ محکم‌تری می‌دادیم لزوما به چه مساله‌ای منتهی می‌شد؛ آیا باعث عقب‌نشینی طرف مقابل می‌شد یا باز واکنش تندتری از جانب آنها اتفاق می‌افتاد. در این باره نمی‌توان به قطعیت سخن گفت اما سوال اصلی این است که «مسوولیت این تصمیم را چه کسی می‌پذیرفت».

شما می‌توانید تحلیل کنید و بگویید اگر بعد از شهادت سردار سلیمانی با امریکایی‌ها وارد درگیری نظامی تمام‌عیار شده بودیم بعد گرفتار جنگ 12روزه و 40‌روزه نمی‌شدیم. این یک تحلیل است. اما مسوولیت آن را که می‌خواست پذیرد؟ مسوولیت این را شهروندان که نمی‌توانستند  بپذیرند.

داستانی از زمان حیات حضرت امام خمینی (ره) نقل می‌شود که وقتی برای اولین‌بار ناوهای امریکایی وارد خلیج فارس می‌شدند، جلسه سران متشکل از آقای خامنه‌ای به عنوان رییس‌جمهور، آقای هاشمی، آقای موسوی اردبیلی، مهندس موسوی و حاج احمد آقا در محضر امام حضور داشتند و بحث این بود که چه باید کرد. امام وقتی می‌خواستند جلسه را ترک کنند فرمودند من اگر جای شما بودم می‌زدم. آقای هاشمی وقتی امام تشریف می‌برند جلسه را متوقف کرده و می‌گویند حاج احمدآقا باید بروند خدمت امام و بگویند الان هم شما هستید نه ما، ما که سربازیم. الان شما هستید و می‌خواهید بزنید می‌زنیم. بعد که این نقل قول به امام رسید ایشان فرمودند من تاکیدی روی مساله ندارم و می‌گویم هرچه نظر کارشناسی است همان را اجرا کنید. هرآنچه مسوولان تشخیص می‌دهند باید انجام شود.

کسانی که امروز می‌گویند با برخورد محکم‌تر ما گرفتار این دو جنگ نمی‌شدیم به این نکته اشاره‌ای نمی‌کند که خود آن برخورد منتهی به جنگ می‌شد منتها با این تفاوت که در آن شرایط ما شروع‌کننده بودیم. الان در جنگ 12‌روزه و جنگ 40‌روزه ما یک حرف مهم و ادعای درست داریم که در حین دفاع به ما حمله شد بنابراین دفاع ما مقدس می‌شود اما وقتی ما حمله پیش‌دستانه انجام می‌دادیم دیگر ما نمی‌توانستیم از عنوان دفاع استفاده کنیم. ما یک جنگ را شروع کرده بودیم و مسوولیت‌های آن باید پذیرفته می‌شد.

 چه کسی می‌توانست مسوولیت چنین جنگی را که ایران شروع‌کننده آن بود را بپذیرد؟ حتما بر عهده مسوولان کشور بود، غیر از رهبری شهید و مسوولان کشوری و لشکری باید مسوولیت این تصمیم را برعهده می‌گرفتند و عواقب آن را می پذیرفتند.

در مقابل این ادعای دوستان برخی از اصولگرایان عده دیگری نیز نقد دیگری دارند؛ اگر رفتار جمهوری اسلامی در 4‌دهه به شکلی نبود که اعراب جنوب خلیج فارس از ایران بترسند و اینها به امریکایی‌ها پایگاه نمی‌دادند، حضور امریکا به این اندازه در منطقه پررنگ نمی‌شد. تمام مساله ما دفاع از فلسطین بود اما چرا در دفاع از آرمان فلسطین اینقدر هزینه کردیم- که درست بود- اما نتوانستیم کشورهای عربی را همراه خود کنیم. الان غیر از عمان در همه کشورهای عربی پایگاه‌های امریکایی قرار دارند. این چه بی‌تدبیری بوده است؟

ادعای دیگر نیز می‌تواند این باشد که چرا اقتصاد کشور را به شکلی مدیریت نکردیم که کشور ضعیف نباشد. وقتی کشور طی 20 سال از 1384 تا 1404 متوسط رشد سالانه اقتصادی یک‌درصدی داشته معلوم است که این کشور نمی‌تواند شرایط مناسبی داشته باشد. اگر ما شرایط را درست مدیریت کرده بودیم و 18 و 19 دی‌ماهی رخ نمی‌داد حتما دشمن طمع حمله نمی‌کرد. همه این اگرها قابل بحث است اما به هیچ کدام نمی‌توان پاسخ قطعی داد.

آنچه قطعی است این است که دفاع از ایران و تمامیت ارضی ایران و جمهوری اسلامی و امنیت ملی منوط به قدرت داشتن است. این قدرت شاخصه‌های مشخصی دارد. یکی از شاخصه‌های قدرت ملی نیروهای مسلح و سلاح‌های کافی و مناسب است و شاخصه‌های دیگر انسجام ملی و روابط خوب حکومت با مردم و رضایت عمومی، اقتصاد نیرومند و دیپلماسی فعال و مدبرانه است.

در تاریخ می‌خوانیم که شاه عباس پادشاهی مدبر بود. در شرق با ازبک‌ها درگیر بود، در غرب با عثمانی‌ها و در جنوب نیز پرتغالی‌ها بخشی از ایران را اشغال کرده بودند. شاه‌عباس نیامد با هر سه این جبهه‌ها وارد درگیری در یک زمان واحد شود. به عثمانی‌ها آتش‌بس و حتی تبریز را به آنها داد. در شرق ازبک‌ها را سرجای خودشان نشان و بعد شروع کرد با عثمانی‌ها درگیر شد و آنها را به عقب راند و مرزهای غربی را تثبیت کرد، بعد رفت سراغ پرتغالی‌ها. این دیپلماسی و تدبیر است. مگر می‌شود در آن واحد با اسراییل درگیری باشد، با امریکا درگیر باشید، با اروپا در قهر و آشتی هستید، با عرب‌ها هم درگیر هستید و در داخل نیز درگیری‌هایی با شد.

امنیت ملی، پایداری صلح و حفظ تمامیت ارضی قدرت می‌خواهد؛ هم نظامی، هم اقتصادی، هم اجتماعی و هم دیپلماسی و هم تدبیر حکومتی. ترکیب اینها می‌شود قدرت حکومتی که کسی جرات حمله به ایران نکند.

بیکاری نسل جوان و کمتر تحصیل کرده چه اثری داشته است. عقده‌های فروخفته از گذشته از 78 و 88 و بعد 96 و 98 و 1401 بالاخره اتفاقاتی افتاد و منتقدین و معترضین و مخالفین فرصت به خیابان آمدن پیدا کردند؛ یا نتیجه نگرفتند یا نتیجه کمی گرفتند و این خشم‌ها مثل آتش زیر خاکستر بود.

نقش رسانه‌هایی که در قالب کانال تلویزیونی ظاهر شدند و اتاق جنگ بودند نیز نباید نادیده گرفته شود. دخالت بی‌جای آقای ترامپ که گفت اگر معترضین بیرون بیایند من هستم هم در جای خود. جوانان بی‌گناهی با این وعده بیرون آمدند اما آنها که باهوش بودند، فهمیدند و به این بازی نرفتند. آقای حجری در کردستان اخیرا در مصاحبه‌ای درباره نقش احزاب کرد مخالف جمهوری اسلامی در رخدادهای دی ماه گفت که آقای ترامپ نیامد ما هم نیامدیم. جوانان تجربه سیاسی کردها را نداشتند. 

سهم هریک از این عوامل را بسنجیم مهم‌ترین مساله اما از نظر من این است که یک حکومت نمی‌تواند با عامه و اکثریت مردم دچار شکاف شود. جمهوری اسلامی مثل کشتی نوح است. تکثر زیاد است اما نمی‌توان با بخش زیادی درگیر بود. موسیقی مورد پسند مردم و جمهوری اسلامی یکی نیست.فرهنگ یکی نیست. آرمان‌ها یکی نیست. ما باید برگردیم جمهوری اسلامی را با حفظ اصول با خواسته‌های اکثریت 70‌درصد مردم سازگار کنیم. این کار را نکنیم گرفتاریم.

وقتی کار به اینجا می‌رسد رخدادهای مقابل هم طبیعی است. موضوع اعتراض به گرانی، ناکارآمدی و حتی ساختار نظام به این تبدیل می‌شود که یک شهر را 10 نقطه آتش بزنند و بخواهند مرکز صداوسیما را بگیرند. خب معلوم است نیروهای مسوول امنیت مشخصا در مقابل خشونت، خشونت خواهند داشت. این مساله باید با معترضین و حکومت حل شود؛ مردم باید جمع شوند و علیه نظام و ساختارهایش شعار دهند و حتی بگویند این نظام را نمی‌خواهیم اما وارد شدن در حوزه‌ای که به یگان ویژه حمله می‌شود معلوم است چه اتفاقی به دنبال دارد.

   بنابراین شما نگاه برخی فعالین سیاسی اصلاح‌طلب که بعد از رخدادهای دی‌ماه طرح شد که برنامه‌ریزی شده بود تا حکومت معترضین را به سمت خشونت ببرد را قبول ندارید.

اصلا قبول ندارم. ممکن است در بخشی از نهادهای عمل‌کننده چنین افکار غلطی باشد اما اینکه سازمان یافته باشد نه درست نیست. من اگر جای آقای رییس‌جمهور بودم در تلویزیون می‌رفتم و می گفتم حکومت امشب هیچ تجمعی را تحمل نمی‌کند؛که یکی در امریکا فراخوان بدهد و ملت را به خیابان بکشد. من به عنوان رییس دولت فرصتی را فراهم می‌کنم. بیایید اعتراض کنید اما اگر کسی قرار باشد به فراخوان کسی به خیابان بیاید که کمر به قتل جمهوری اسلامی بسته، معلوم است بازداشت می‌کنم. متاسفانه پیش‌بینی دقیقی در این باره نشد.

   چه چشم‌اندازی برای روزهای آینده دارید؟ توافق احتمالی چه تاثیری بر نارضایتی اجتماعی می‌گذارد؟ حمله مجدد نظامی را چقدر محتمل می‌دانید؟

توافق ممکن است ‌این خشم اجتماعی باقی مانده از رخدادهای دی‌ماه را تشدید کند. برای خشم اجتماعی باید به همان مسائلی که اشاره کردم توجه کرد و برای آنها چاره‌اندیشی داشت.

مشخصا باید این را بیان کنیم که ایران کشور پهناوری است که با عملیات هوایی به زانو در نمی‌آید؛ این را باید امریکایی‌ها می‌فهمیدند. ایران رسما و با صدای بلند اعلام کرده بود جنگی رخ دهد منطقه است که درگیر می‌شود. نمی‌شود کشورهای خلیج فارس پایگاه در اختیار امریکا بگذارند و امریکا با این پایگاه‌ها ایران را مورد تجاوز قرار دهد و ایران حق مشروع دفاع از خود را نادیده بگیرد و به احترام کشور میزبان به این پایگاه‌ها حمله نکند. اگر قرار است آتشی در منطقه روشن شود همه کسانی که در روشن شدن این آتش نقش داشتند باید هزینه بپردازند. خود اسراییل نیز زیر آتش سنگینی رفت. اینها تصورات غلطی دارند. فکر می‌کردند می‌توانند در حمله اول کار را تمام کنند . بیت رهبری را زدند و فکر کردند کار تمام است. بیت رهبری که منطقه نظامی نبود، منطقه اداری و مسکونی بود. در یک نبرد نظامی نمی‌توانند اهداف را پیش ببرند.

منبع: اعتماد

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.