|

نسل جنگ‌ندیده و تجربه جنگ

نسل‌ها فقط با تفاوت سنی از یکدیگر متمایز نمی‌شوند؛ آنچه نسل‌ها را از هم جدا می‌کند، تجربه‌های مشترکی است که جهان‌بینی آنان را شکل می‌دهد. برخی نسل‌ها با انقلاب تعریف می‌شوند، برخی با بحران‌های اقتصادی و برخی دیگر با جنگ. در ایران معاصر، جنگ هشت‌ساله ایران و عراق یکی از مهم‌ترین رویدادهایی بود که نه‌تنها ساختار سیاسی کشور، بلکه حافظه جمعی جامعه را نیز شکل داد.

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

سیدمهرداد بنی‌هاشمی کهنگی: نسل‌ها فقط با تفاوت سنی از یکدیگر متمایز نمی‌شوند؛ آنچه نسل‌ها را از هم جدا می‌کند، تجربه‌های مشترکی است که جهان‌بینی آنان را شکل می‌دهد. برخی نسل‌ها با انقلاب تعریف می‌شوند، برخی با بحران‌های اقتصادی و برخی دیگر با جنگ. در ایران معاصر، جنگ هشت‌ساله ایران و عراق یکی از مهم‌ترین رویدادهایی بود که نه‌تنها ساختار سیاسی کشور، بلکه حافظه جمعی جامعه را نیز شکل داد. با این حال، بیش از سه دهه است که بخش بزرگی از جمعیت ایران، جنگ را نه به عنوان یک واقعیت ملموس، بلکه روایتی تاریخی شناخته است. متولدین دهه‌های 70، 80 و 90 خورشیدی در جهانی رشد کرده‌اند که جنگ برای آنان بیشتر یک تصویر آرشیوی، یک مستند تلویزیونی یا خاطره‌ای نقل‌شده از زبان پدران و مادران بوده است. اما تحولات اخیر منطقه و روزهایی که احتمال گسترش درگیری‌های نظامی به موضوع اصلی افکار عمومی تبدیل شد، این وضعیت را تغییر داد. ناگهان تاریخ از صفحات کتاب‌ها خارج شد و در برابر چشمان نسلی قرار گرفت که تصور می‌کرد جنگ پدیده‌ای متعلق به گذشته است. این رخداد صرفا یک تحول امنیتی نبود، بلکه می‌تواند نقطه آغاز شکل‌گیری یک دگرگونی اجتماعی عمیق در ایران باشد.

جنگ؛ فراتر از یک رخداد نظامی

در ادبیات علوم سیاسی و جامعه‌شناسی، جنگ صرفا به معنای برخورد نظامی میان دولت‌ها نیست. جنگ تجربه‌ای است که بر احساس امنیت، اعتماد عمومی، الگوهای رفتاری، نگرش‌های سیاسی و حتی تعریف افراد از آینده تأثیر می‌گذارد. جامعه‌ای که با جنگ مواجه می‌شود، ناگزیر پرسش‌هایی بنیادین را از نو مطرح می‌کند: امنیت چیست؟ دولت چه وظیفه‌ای در قبال شهروندان دارد؟ منافع ملی چگونه تعریف می‌شود؟ و تا چه اندازه می‌توان میان آزادی، رفاه و امنیت توازن برقرار کرد؟ در چنین شرایطی، شهروندان فقط شاهد یک بحران نیستند، بلکه خود به بخشی از آن تبدیل می‌شوند. حتی اگر هیچ گلوله‌ای به محل زندگی آنان اصابت نکند، احساس نااطمینانی می‌تواند شیوه نگاه آنان به زندگی و سیاست را دگرگون کند.

شکاف تجربه؛ فاصله‌ای که کمتر دیده شده است

امروز جامعه ایران با پدیده‌ای روبه‌روست که می‌توان آن را «شکاف تجربه امنیتی» نامید. نسلی که دهه 60 را پشت سر گذاشته است، جنگ را با همه ابعاد انسانی آن می‌شناسد؛ از آژیرهای خطر و خاموشی‌های شبانه گرفته تا اضطراب ناشی از بمباران، مهاجرت اجباری و فقدان عزیزان. برای این نسل، امنیت یک مفهوم انتزاعی نیست، بلکه بخشی از زیست روزمره و حافظه شخصی است. در مقابل، نسل جوان‌تر در فضایی متفاوت رشد کرده است. اولویت‌های این نسل بیشتر حول اشتغال، کیفیت زندگی، توسعه فردی، دسترسی به فناوری، آزادی‌های اجتماعی و امکان مشارکت در ساخت آینده شکل گرفته است. این تفاوت در تجربه زیسته، تفاوت در درک تهدیدها و اولویت‌ها را نیز به دنبال آورده است. به همین دلیل، آنچه برای یک نسل مسئله‌ای حیاتی تلقی می‌شود، ممکن است برای نسل دیگر در اولویت‌های پایین‌تری قرار گیرد. تحولات اخیر اما برای نخستین بار زمینه‌ای مشترک برای گفت‌وگو میان این دو تجربه متفاوت فراهم کرده است.

نسل شبکه‌های اجتماعی و مواجهه با واقعیت جنگ

یکی از ویژگی‌های منحصربه‌فرد نسل جدید ایران، تجربه بحران از طریق رسانه‌های دیجیتال است. نسل جنگ هشت‌ساله اخبار را از رادیو و تلویزیون دریافت می‌کرد، اما نسل امروز جنگ را به صورت لحظه‌ای، از طریق تلفن همراه، شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های فرامرزی دنبال می‌کند. در نتیجه، تجربه جنگ برای نسل جدید، تجربه‌ای متفاوت است. او نه‌تنها شاهد رخدادهاست، بلکه در معرض حجم عظیمی از روایت‌ها، تحلیل‌ها، شایعات، تصاویر و اطلاعات متناقض نیز قرار دارد. این وضعیت باعث شده است‌ مفهوم امنیت در ذهن نسل جوان بیش از هر زمان دیگری با مفهوم «اطمینان از آینده» پیوند بخورد. برای بسیاری از جوانان، امنیت فقط به معنای نبود جنگ نیست، بلکه شامل ثبات اقتصادی، امکان برنامه‌ریزی برای آینده، حفظ امید اجتماعی و دسترسی به فرصت‌های برابر نیز می‌شود.

بازتعریف رابطه دولت و جامعه

یکی از مهم‌ترین پیامدهای دوره‌های بحرانی، بازتعریف انتظارات شهروندان از حکومت است. در شرایط عادی، شهروندان مطالبات متنوعی از دولت دارند؛ از بهبود وضعیت اقتصادی گرفته تا توسعه زیرساخت‌ها و خدمات عمومی. اما در شرایط بحرانی، مهم‌ترین انتظار جامعه به حفظ امنیت و مدیریت مؤثر بحران تبدیل می‌شود. با این حال، تجربه جهانی نشان می‌دهد امنیت پایدار صرفا از مسیر ابزارهای نظامی حاصل نمی‌شود. امنیت زمانی ماندگار خواهد بود که با اعتماد عمومی، شفافیت، پاسخ‌گویی و مشارکت اجتماعی همراه باشد.

جامعه‌ای که احساس کند در تصمیمات بزرگ ملی نادیده گرفته می‌شود، حتی در صورت برخورداری از امنیت فیزیکی نیز ممکن است دچار ناامنی روانی و اجتماعی شود. از این منظر، تحولات اخیر بار دیگر اهمیت رابطه متقابل دولت و جامعه را آشکار کرده است؛ رابطه‌ای که بقای آن بیش از هر چیز به سرمایه اجتماعی وابسته است.

حافظه جنگ و آینده سیاست در ایران

تمام جوامعی که جنگ را تجربه کرده‌اند، دیر یا زود با مسئله حافظه جمعی مواجه شده‌اند. پرسش اصلی این است که یک جامعه چگونه رخدادهای بحرانی را به خاطر می‌آورد و چگونه آنها را به نسل‌های بعد منتقل می‌کند. اگر حافظه جنگ صرفا به روایت‌های رسمی محدود شود، بخشی از واقعیت اجتماعی نادیده گرفته خواهد شد. از سوی دیگر، اگر جامعه نتواند از تجربه‌های تاریخی خود درس بگیرد، خطر تکرار اشتباهات گذشته افزایش می‌یابد. ایران امروز در نقطه‌ای قرار دارد که باید میان حافظه تاریخی و نیازهای نسل جدید پلی پایدار ایجاد کند. نه می‌توان تجربه نسل‌های پیشین را نادیده گرفت و نه می‌توان مطالبات و نگرانی‌های نسل جوان را کم‌اهمیت دانست.

امنیت و امید؛ دو ستون آینده ایران

شاید مهم‌ترین درس روزهای پرتنش اخیر، این باشد که آینده ایران نه صرفا در میدان‌های نظامی و نه‌فقط در عرصه سیاست، بلکه در کیفیت رابطه میان نسل‌ها رقم خواهد خورد. نسل جنگ‌دیده حامل تجربه است و نسل جوان حامل چشم‌انداز آینده. هر‌یک بدون دیگری ناقص خواهند بود. امنیت بدون امید به آینده دوام نمی‌آورد و امید نیز بدون امنیت پایدار شکل نمی‌گیرد. هنر حکمرانی در دهه‌های پیش‌رو آن خواهد بود که بتواند میان این دو تعادل برقرار کند. در غیر این صورت، شکافی که امروز در سطح تجربه‌های زیسته دیده می‌شود، ممکن است فردا به شکافی عمیق‌تر در عرصه اجتماعی و سیاسی تبدیل شود؛ شکافی که ترمیم آن بسیار دشوارتر از پیشگیری از شکل‌گیری آن خواهد بود. ایران پس از جنگ، بیش از هر زمان دیگری به گفت‌وگو میان نسل‌ها نیاز دارد؛ گفت‌وگویی که نه بر پایه ترس از گذشته، بلکه بر اساس مسئولیت مشترک در قبال آینده شکل گیرد.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.