تنش میان آمریکا و اروپا در جنگ خاورمیانه و سناریوهای پیشروی مهمترین ائتلاف غرب
ناتو زیر تیغ ترامپ
امتناع پایتختهای اروپایی از مشارکت در نبرد واشنگتن در خاورمیانه، رئیسجمهور آمریکا را به سمت بازبینی بیسابقه در پیمان 77ساله ناتو سوق داده است؛ تقابلی که میتواند به خروج تدریجی یا فروپاشی کامل مهمترین معماری امنیتی غرب بینجامد. ماشین دفاعی غرب اکنون نه با تهدیدهای خارجی، بلکه زیر بار دههها سواری رایگان اروپاییها در حال فروپاشی است. از نگاه واشنگتن، وقتی پایتختهای قاره سبز از جنگ طفره میروند، آمریکا نیز دلیلی برای تأمین هزینههای سنگین امنیت آنها از جیب مالیاتدهندگان آمریکایی نمیبیند.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
شرق: امتناع پایتختهای اروپایی از مشارکت در نبرد واشنگتن در خاورمیانه، رئیسجمهور آمریکا را به سمت بازبینی بیسابقه در پیمان 77ساله ناتو سوق داده است؛ تقابلی که میتواند به خروج تدریجی یا فروپاشی کامل مهمترین معماری امنیتی غرب بینجامد. ماشین دفاعی غرب اکنون نه با تهدیدهای خارجی، بلکه زیر بار دههها سواری رایگان اروپاییها در حال فروپاشی است. از نگاه واشنگتن، وقتی پایتختهای قاره سبز از جنگ طفره میروند، آمریکا نیز دلیلی برای تأمین هزینههای سنگین امنیت آنها از جیب مالیاتدهندگان آمریکایی نمیبیند.
دونالد ترامپ بهتازگی سطح تهدیدات خود علیه سازمان پیمان آتلانتیک شمالی را به شکل چشمگیری افزایش داد. این خشم فزاینده ریشه در یک شکاف عمیق استراتژیک دارد؛ متحدان اروپایی آمریکا که دههها تحت چتر حمایتی واشنگتن از یک رفاه بیدغدغه بهرهمند بودهاند، اکنون از پیوستن به نبرد سرنوشتساز ایالات متحده در خاورمیانه سر باز میزنند. رئیسجمهور آمریکا بهتازگی بهصراحت اعلام کرد که خروج قطعی از این ائتلاف نظامی را به شکلی جدی در دست بررسی دارد.
نشریه پولیتیکو برای بررسی ابعاد عملی این بحران و ارزیابی گزینههای روی میز کاخ سفید، با تعدادی از کارشناسان، حقوقدانان و مقامهای رسمی ناتو گفتوگو کرده است. این ارزیابیها که برخی از آنها به دلیل حساسیت موضوع بدون ذکر نام بیان شدهاند، پنج مسیر مشخص را برای تحمیل اراده واشنگتن بر بوروکراسی سنگین اروپا ترسیم میکنند؛ مسیرهایی که هریک هزینههای ساختاری متفاوتی برای این ائتلاف نظامی به همراه خواهند داشت.
سناریوی اول؛ تشدید لفاظیها و فروپاشی روانی بازدارندگی
سادهترین گزینه پیشروی کاخ سفید، تداوم و تشدید لفاظیهای انتقادی است. دونالد ترامپ پیشازاین نیز بارها ماده پنجم پیمان ناتو را که اساس دفاع دستهجمعی این سازمان است، تضعیف کرده و در اراده واشنگتن برای اعزام نیرو به منظور دفاع از متحدان اروپایی تردید جدی به وجود آورده است. او با تکرار این موضع، ناتو را یک «ببر کاغذی» خواند و با صراحت افزود که ولادیمیر پوتین، رئیسجمهوری روسیه، نیز این واقعیت را بهخوبی میداند. این رویکرد سرد و واقعگرایانه، موجی از هراس را در میان رهبران اروپایی که سالها از تخصیص بودجه کافی برای ارتشهای خود طفره رفتهاند، ایجاد کرده است.
امانوئل مکرون، رئیسجمهور فرانسه، با ابراز نگرانی از این وضعیت ادعا کرد که ارزش ائتلافهایی مانند ناتو به اعتمادی است که در پس آنها نهفته است. او با انتقاد از رویکرد واشنگتن مدعی شد که ایجاد تردید درباره تعهدات، ماهیت و محتوای ناتو را تهی میکند. از نگاه کارشناسان دفاعی، این تردیدافکنیها تبعات عینی در میدان نبرد دارد. گرلیندی نیهوس، کارشناس مستقل امنیتی و یک مقام پیشین ناتو، هشدار میدهد که به چالش کشیدن مداوم این ائتلاف از سوی رئیسجمهور آمریکا، اعتبار ژست دفاعی و بازدارندگی ناتو را بهشدت مخدوش میکند. نیهوس استدلال میکند که بازدارندگی در درجه اول یک کارکرد روانی در ذهن دشمن دارد. او با اشاره به پیامدهای این رویکرد میگوید اگر دشمن تصور کند که با یک ببر کاغذی روبهروست، این وضعیت بهمثابه دعوتنامهای باز برای پوتین و تا حدودی شی جینپینگ، رهبر چین، خواهد بود تا استحکام این ائتلاف را در میدان عمل بیازمایند. با این حال در راهروهای پنتاگون، نگاه آرامتری جریان دارد؛ مقامهای نظامی آمریکا این اظهارات را صرفا ادامه رویکرد همیشگی و منتقدانه رئیسجمهور درباره ساختار ناکارآمد ناتو ارزیابی میکنند و آن را یک تغییر استراتژیک ناگهانی نمیدانند.
سناریوی دوم؛ فلجسازی بوروکراتیک و پایان بودجههای اقلیمی
گزینه هوشمندانهتر کاخ سفید، ایفای نقش یک بازیگر اخلالگر در درون ساختار است. ترامپ میتواند بدون یک تقابل همهجانبه، ماشین بوروکراسی ناتو را از درون زمینگیر کند. این استراتژی هماکنون در مقیاس محدود در حال اجراست. ساختار تصمیمگیری ناتو بر پایه اجماع کامل بنا شده و همین امر به واشنگتن اجازه داده تا از حق وتوی پنهان خود برای مسدودکردن دستورکارهای انحرافی جریان چپ استفاده کند. دو دیپلمات ناتو تأیید کردهاند که ایالات متحده روند تصویب اسناد مرتبط با موضوعات نرم و بیربطی مانند تغییرات اقلیمی و امنیت انسانی را متوقف کرده است. یکی از این دیپلماتها اعتراف کرد که پیشرفت کار در حوزه امنیت انسانی عملا به نقطه صفر رسیده است. این اقدام نشان میدهد واشنگتن دیگر نمیپذیرد که بودجههای یک ائتلاف نظامی، صرف برنامههای ایدئولوژیک و غیردفاعی شود. یک دیپلمات اروپایی با اشاره به حضور فعال اما سرسختانه تیم آمریکایی در کمیتهها، استدلال میکند که واشنگتن همچنان در حال مذاکره است، اما اگر اراده کند، میتواند با توقف روند کار در کمیتههای کلیدی مرتبط با روسیه و اوکراین، خسارات فلجکنندهای به بار بیاورد. اهرم دیگر فشار، مسدودکردن شریانهای مالی است. ایالات متحده میتواند از پرداخت سهم خود در بودجه مشترک ناتو که هزینههای عملیاتی را پوشش میدهد، خودداری کند. سهم واشنگتن درحالحاضر حدود 15 درصد یعنی رقمی بالغ بر 800 میلیون یورو است. گرلیندی نیهوس معتقد است اگرچه قطع این بودجه اخلالگرانه خواهد بود، اما جایگزینی آن از طرف دیگر متحدان به معنای پایان جهان نیست. با این حال، هدف تیم ترامپ چیزی فراتر از قطع بودجه است. گزارشها نشان میدهد برخی چهرهها در دولت آمریکا به دنبال تحمیل یک مدل پرداخت در ازای خدمات هستند. در این مدل واقعگرایانه، متحدانی که از رسیدن به اهداف تعیینشده برای بودجه نظامی خود طفره میروند، حق رأی در مأموریتهای مشترک و امکان استفاده از چتر حمایتی ماده پنجم را از دست خواهند داد.
سناریوی سوم؛ خروج از قاره سبز
سومین و ملموسترین اهرم فشار، خروج مستقیم نیروهای نظامی ایالات متحده از خاک اروپاست. ماشین نظامی آمریکا درحالحاضر با استقرار دستکم 67هزارو 500 تا 85 هزار سرباز، پایههای امنیت قاره سبز را حفظ کرده است. این نیروها در 31 پایگاه دائمی و 19 سایت نظامی در سراسر اروپا توزیع شدهاند و هزینههای هنگفتی را به مالیاتدهندگان آمریکایی تحمیل میکنند. ترامپ برای اجرای این طرح با محدودیتهای قانونی روبهروست؛ براساس قانون مصوب سال 2025، او موظف است حداقل 76 هزار نیرو را در اروپا حفظ کند، مگر آنکه مدتزمان خروج کمتر از 45 روز باشد یا بتواند تأییدیه کنگره را دریافت کند. در چارچوب همین محدودیتها، رئیسجمهور آمریکا میتواند دستور خروج حداکثری حدود 9 هزار سرباز را صادر کند. اد آرنولد، مقام پیشین ناتو و پژوهشگر ارشد در مؤسسه رویال یونایتد سرویسز، معتقد است که خروج این تعداد نیرو برای ائتلاف آسیبزا خواهد بود، اما ماهیت فاجعهبار و جبرانناپذیری ندارد. او ادعا میکند که دولتهای اروپایی این توانایی را دارند که نیروهای خود را جایگزین سربازان خارجشده کنند یا این خلأ را با تسلیحاتی نظیر موشکهای دوربرد پوشش دهند. باوجوداین، آرنولد اجرای این سناریو را دور از ذهن میداند؛ چراکه استراتژی ترامپ درحالحاضر بر حفظ نیروها و تجهیزات نظامی در اروپا استوار است تا در صورت لزوم بتواند از آنها برای استقرار سریع در درگیریهای حیاتی مانند جنگ کنونی بهره ببرد. او توضیح میدهد که پایگاههای اروپایی در صورت گسترش دامنه نبرد در خاورمیانه کاربرد بالایی دارند، زیرا به واشنگتن اجازه میدهند نیروهای خود را با سرعت میان مناطق عملیاتی جابهجا کند. به گفته آرنولد، در این نقطه است که تمایلات سیاسی رئیسجمهور با الزامات عملیاتی پنتاگون همسو میشود. او تأکید میکند جابهجایی نیروها و متخصصان از نقاطی که به حضور آنها نیاز است، در نهایت تنها به توانمندیهای عملیاتی خود ایالات متحده ضربه خواهد زد.
سناریوی چهارم؛ تعلیق تعهدات و تقلید از مدل شارل دوگل
گزینه چهارم، یک خروج نرم اما ویرانگر است. ترامپ میتواند بدون پارهکردن رسمی معاهده، این پیمان را به یک ساختار فلج تبدیل کند. در خفیفترین حالت، واشنگتن قادر است از چرخه چهارساله برنامهریزی نظامی ناتو خارج شود. این چرخه حیاتی وظیفه دارد مشخص کند هر عضو در سناریوی وقوع یک تهاجم منطقهای، موظف به تأمین چه میزان تجهیزات و نیرو است. اد آرنولد توضیح میدهد که کنارهگیری از این روند، به صورت فنی تعهدات نظامی فعلی آمریکا را باطل نمیکند، اما آنها را در سطح تعهدات ثبتشده در چرخه پیشین که سال گذشته پایان یافت، منجمد میکند.
این انجماد استراتژیک، ارتشهای ضعیفشده اروپایی را برای پرکردن خلأهای عظیم ناشی از غیبت آمریکا، در حوزههای حیاتی مانند پدافند هوایی، جمعآوری اطلاعات و سوختگیری هوایی با بحرانی جدی مواجه خواهد کرد. واشنگتن همچنین میتواند با تحریم جلسات ناتو یا فراخواندن هیئت نمایندگی خود، گامی تهاجمیتر بردارد. به گفته آرنولد، از آنجا که تصمیمگیری در ناتو نیازمند اجماع کامل است، این اقدام بسیار مخرب خواهد بود و عملا تمام فرایندهای این ائتلاف را فلج میکند. اگر ترامپ خواهان رویکردی رادیکالتر باشد، تاریخ الگوهای روشنی در اختیار او میگذارد. در سال 1966، شارل دوگل، رئیسجمهور وقت فرانسه، کشورش را از ساختار فرماندهی یکپارچه ناتو خارج کرد؛ مسیری که یونان نیز برای مدت کوتاهی در سال 1974 آن را طی کرد. آرنولد معتقد است اجرای چنین تصمیمی از سوی آمریکا، به معنای ویرانی قطعی ناتو در میدان عمل است. با توجه به مرکزیت بلامنازع ایالات متحده در این ائتلاف، اجرای مدل دوگل به معنای خروج تمام نیروهای آمریکایی تخصیصیافته به ناتو و استعفای اجباری ژنرال الکسوس گرینکویچ، فرمانده ارشد آمریکایی این سازمان، خواهد بود.
سناریوی پنجم؛ خروج قطعی و تقابل با دادگاههای حزبی
سناریوی نهایی که یک خروج سخت و رسمی از ناتو است، با موانع حقوقی و بوروکراتیک پیچیدهای گره خورده است. از منظر فنی، ترامپ برای فعالکردن ماده سیزدهم معاهده بنیانگذار ناتو که فرایندی یکساله است، ابتدا باید موافقت دوسوم اعضای سنا را جلب کند. اما رئیسجمهور آمریکا پیشازاین نیز نشان داده است که ابایی از خروج یکجانبه از معاهدات بینالمللی ندارد؛ همانطور که در سال 2020 به صورت یکطرفه از معاهده نظارت هوایی آسمانهای باز خارج شد.
در برابر چنین فرمان اجرائی، دادگاههای فدرال ایالات متحده ممکن است برای مسدودکردن دستور ترامپ وارد عمل شوند، هرچند سیستم قضائی آمریکا به طور سنتی تمایل چندانی برای مداخله در سیاست خارجی ندارد. باوجوداین، خروج یکجانبه به طور قطع با سیل شکایتهای حقوقی از سوی ایالتهای تحت کنترل حزب دموکرات یا تاجرانی که در اروپا منافع اقتصادی دارند، روبهرو خواهد شد. اسکات اندرسون، ویراستار ارشد نشریه لافِر، معتقد است که اگر دموکراتها در انتخابات میاندورهای ماه نوامبر کنترل یکی از مجالس کنگره را به دست گیرند، قوه مقننه نیز ممکن است به این کارزار حقوقی بپیوندد.
یک مقام دفاعی آمریکا با اشاره به تقابلهای پیشین میگوید قضات پس از یک سال مواجهه با اختیارات گسترده قوه مجریه، احتمالا تمایل کمتری برای همراهی با رئیسجمهور نشان خواهند داد. در میانه این مجادلات داخلی، کاخ سفید بر موضع قاطع خود پافشاری میکند. آنا کلی، معاون سخنگوی کاخ سفید، با صراحت اعلام کرد که رئیسجمهور ترامپ ناامیدی عمیق خود را از ناتو و سایر متحدان بهروشنی بیان کرده است و همانطور که خود او تأکید کرده، ایالات متحده این رفتارها را به خاطر خواهد سپرد. این چشمانداز، هشدارهای صریحی را از سوی برخی متحدان به همراه داشته است. یک دیپلمات ارشد دیگر ناتو با لحنی هشدارآمیز اعتراف کرد که تصور ناتو بدون حضور ایالات متحده بسیار دشوار است و واشنگتن پیش از هر تصمیمی باید این واقعیت میدانی را در نظر بگیرد.