|

ستون به سقف تو می‌زنم

هم‌فکری با دولت پساجنگ برای بازسازی ایران

بازسازی، هنر تبدیل پراکندگی به انسجام، نیاز به راهکار، و ویرانی به توانمندی است (شعار ژاپنی).

 

امروز، ششمین روز از فروردین‌ماه سال ۱۴۰۵ است و بیست و هفتمین روز از جنگ ایران با آمریکا و اسرائیل. از نهم اسفندماه سال پیش تا همین امروز جنگی سخت درگرفته و شاید نخستین جنگ در تاریخ بلندبالای تاریخ و تمدن این سرزمین پیشانی‌بلند باشد که درآن‌واحد تمام مساحت کشور درگیر جنگ است و پدافند. این روزها مشغول خواندن دو کتاب از دانشمند محبوبم، هوبرت ریوز، اخترفیزیک‌دان هسته‌ای فرانسوی هستم و تلاش وافر می‌کنم تمرکزم را حفظ و اشک‌هایم برای ایران را پاک کنم تا بتوانم یادداشت‌هایم را برای آنچه قصد دارم پس از جنگ بنویسم، تهیه کنم. بسیاری مثل من و خانواده‌ام ناچار شده‌اند از خانه‌های خود دور شوند و در جایی دیگر فرش زیستن را زیر آسمان ایران بگسترانند. بسیاری از مردم از عبارت «جنگ‌زده» برای خود و دیگران استفاده می‌کنند؛ اما من این واژه را نمی‌پسندم. ایران ما کشور جنگ‌دیده‌ای است. از تازیان و مغول گرفته تا ارتش عراق. ایرانی‌ها در طول تاریخ بلندشان «جنگ‌دیده‌» اند و نه «جنگ‌زده». اگرچه برای همه دوری از خانه و کاشانه دشوار است؛ اما من در هیچ جای این سرزمین حس غریبی ندارم، زیرا باور قلبی دارم که «همه‌جای ایران سرای من است». شاید اگر امکانش را داشتم، دوست داشتم این روزها را در شهر محبوبم نیشابور سپری کنم. شهری که در همین روزهای نخستین جنگ رمانی بس دل‌نشین با نام «مسافری از ایران» را خواندم که ماجرایش از نیشابور می‌آغازد. امروز دیدم احمد شیرزاد، فیزیک‌دان ایران‌دوست کشورمان در اصفهان یادداشتی نوشته‌اند با عنوان دلربای «دوباره می‌سازمت وطن» و به نکته‌ای بس مهم درباره‌ی بازسازی پس از جنگ اشاره کرده‌اند. یادداشت ایشان به دلم نشست و در ذهنم خاطرات دوستانم از کلاس‌های درس ایشان به یادم آمد که در دورهمی‌های‌مان می‌گفتیم و می‌خندیدیم. اگرچه به لحاظ منش سیاسی شاید با ایشان تفاوت‌های ساختاری داشته باشم اما یادداشت ایشان چنان مهم بود و چنان ضروری که به فکرم رسید من هم در ادامه‌ی یادداشت ایشان کمی درباره‌ی بازسازی پس از جنگ بنویسم و نکاتی را که به ذهنم می‌رسد یادآور شوم. 

 

 ارزیابی سریع خسارت

در بسیاری از پدیده‌ها ارزیابی سریع خسارت «Rapid Damage Assessment» نخستین گام مهم در یافتن راه درست بازسازی است. ارزیابی خسارت باید سریع باشد چون اگر تبدیل به امری زمان‌بر شود، ارزیابی دچار اختلال خواهد شد. ارزیابی یک بخش کمّی دارد که با عدد و رقم سروکار دارد و دیگری بخش توضیحات کیفی مبتنی بر توصیف نوع آسیب‌ها. به زبان ساده ارزیابی باید پرسون یا دقیق باشد. ارزیابی سریع خسارت اولیه که باید شامل برآوردی معنادار از میزان تخریب‌های زیرساختی و روساختی باشد، به دولت یا مسئول بازسازی کمک خواهد کرد تا ظرفیت تولیدی از بین رفته و نیازهای فوری مورد نیاز را بسنجد. همچنین بداند که خودش چقدر توان بازسازی دارد. بدون برآورد اتکاپذیر از خسارت‌ها، دو اتفاق نامطلوب رخ خواهد داد. یکی ناتوانی در تخصیص بودجه برای بازسازی و دیگری ناممکن بودن اولویت بازسازی. معمولاً در فردای پس از جنگ تمام بخش‌ها خواهان بازسازی فوری هستند،‌اما از یاد نبریم که بازسازی امری جهادی نیست بلکه امری گام‌به‌گام شده، اولویت‌بندی شده و مبتنی بر تخصیص بودجه‌ی مالی – زمانی- نیروی انسانی است. پس در گام اول باید ارزیابی سریع خسارت صورت پذیرد.

 

 احیای زنجیره‌های تأمین زیستی

یکی از مهم‌ترین ارکان مدیریتی کشور پایدار نگه‌داشتن زنجیره‌های تأمین زیستی است. این موضوع در هر حالی مهم است و یکی از چالش‌های کشورها در هر حالی و زمانی. جنگ رخدادی تلخ است که این زنجیره را دچار اختلال می‌نماید. این اختلال می‌تواند به حالت‌های گوناگون خودش را نشان دهد که وارد جزئیات آن نمی‌شوم اما آنچه مهم است بازگشت کشور به احیای زنجیره‌های تأمین حیاتی یا زیستی است که در درس‌های مدیریت مهندسی بحران‌ها به آن «Critical Supply Chain Reboot» می‌گویند.هم در زمان جنگ و هم در دوره‌ی نخست پس از جنگ زنجیره‌ی تأمین آب، انرژی، غذا، دارو، حمل‌ونقل و برخی چیزهای دیگر با اختلال رو‌به‌رو می‌شوند. دولت باید پس از ارزیابی سریع خسارت، کمینه ظرفیت عملکردی «Operating Capacity» را باید به جریان زنجیره‌ی تأمین فرایندهای ضروری و زیستی بازگرداند. در این روند باید دقت شود که زنجیره‌ی تأمین از حالت متوازن خارج نشود، اولویت‌بندی‌ها به‌هم نریزد. همچنین احیای زنجیره‌های تأمین از تورم هرچه بیشتر پساجنگ هم می‌تواند تا حدی جلوگیری کند.

 

 بازتثبیت نظام پولی و کنترل/پایش تورم

 اقتصاد ایران از انگشت‌شمار اقتصادهای بیمار جهان است که بیش از چهار دهه است تورم دارد و سال‌های طولانی تورم‌اش دورقمی بوده است. جنگ با خودش تورم به بار می‌آورد و در بسیاری از کشورها که حتی اقتصادی سالم و پویا داشتند، اقتصاد پساجنگ‌شان با تورم رو‌به‌رو شده‌اند. بنابراین در ایران هم پس از پایان این جنگ با تورم مازاد بر تورم سنتی رو‌به‌رو خواهیم شد. تورم سم مهلکی است که تجربه‌ی زیسته‌ی ما ایرانی‌ها نشان داده چگونه شیرازه و شالوده‌ی کشور را دستخوش بدریختی و بدزیستی می‌کند. بنا بر تجربه‌های کشورهای درگیر جنگ، فرآیندی وجود دارد که به آن بازتثبیت نظام پولی و کنترل تورم یا «Monetary Stabilization» می‌گویند. در ساختار اقتصادی پساجنگ کشور با کمبود دو چیز رو‌به‌رو خواهد شد. یکی کمبود کالا و دیگری کسری بودجه. این دو مورد باید با سازوکارهای بازتثبیت نظام پولی و کنترل تورم مهار شود. روش‌هایی مانند عملیات بازار باز و مدیریت انتظارات تورمی ازجمله راهکارها است اما یکی از اساسی‌ترین کارها باید محدودسازی خلق نقدینگی باشد.

 

 احیای ظرفیت مالی دولت

ایران در حالتی که جنگ هم نبود، بنا به دلایلی بسیار که ذکر آن در اینجا ضروری نیست، با کسری بودجه رو‌به‌رو بود. از طرفی ناگفته پیداست که جنگ، آن‌هم چنین جنگ مهیب و ویرانگری رشد کسری بودجه را بیشتر خواهد کرد. دو اتفاق خواهد افتاد. یکی خود کسر بودجه است که رشد خواهد کرد و بیشتر و بزرگ‌تر خواهد شد. دیگری آهنگ این رشد در بازه‌ی زمانی خواهد بود. دولت باید پس از جنگ سه کار را در دستور کار اجرایی قرار دهد؛ کارهایی که زیرمجموعه‌ی فرایند احیای ظرفیت مالی دولت «Fiscal Reconstruction» نام دارد. نخستین کار بازنگری در یارانه‌های ناکارآمد است. دولت باید تعارف و مصلحت را کنار بگذارد و یارانه‌های ناکارآمد را قطع کند حتی اگر برای نورچشمی‌ها باشد یا نهادهایی که اگر یارانه‌شان قطع شود فریادشان گوش فلک را کر خواهد کرد. اگر یارانه‌های ناکارآمد قطع نشود که علی‌الظاهر میزان‌شان هم کم نیست، دولت گرفتار بحران‌های مالی خواهد شد که هیچ‌یک از این بخش‌های بلعنده‌ی یارانه به فریادشان نخواهند رسید. کار بعدی باید احیای پایه‌های مالیاتی اجراپذیر باشد. این احیا نباید به اقتصاد شکننده‌ی واحدهای کوچک آسیب یا فشار وارد کند. کار مهم بعدی محدودسازی هزینه‌های ناضروری است. اگر تعارف را کنار بگذاریم، باید بپذیریم که در کشور ما هزینه‌های ناضروری و حتی هزینه‌های ناشفاف بسیاری صورت می‌گیرد. این هزینه‌ها هرگز مطلوب نیستند و در اقتصاد پساجنگ ده‌ها بار بدتر. گاهی این هزینه‌ها چنان عیان است که حتی شهروندان عادی هم می‌توانند در اطراف خود مثال‌هایی برایش بیابند. مجموع منابعی که از بازنگری در یارانه‌های ناکارآمد و محدودسازی یا حذف هزینه‌های ناضروری می‌تواند ذخیره شود مقدار چشمگیری است و همین مقدار منابع مالی می‌تواند در بسیاری جاهای ضروری ازجمله یارانه‌های مفید یا کسری بودجه و جز آن هزینه شود. 

 

 نقشه‌ بازسازی زیرساخت‌ها با اولویت‌بندی

بازسازی پس از جنگ امری بدیهی است. عموم نهادها و واحدها و مردمان آسیب‌دیده هم خواهان رسیدگی فوری به تخریب‌ها مربوط به خودشان هستند. اساساً اگر کسی سررشته‌ای از فرایند بازسازی نداشته باشد، شعاع کوچک آسیب‌دیده‌ی خودش را اولویت خواهد پنداشت و خواهان رسیدگی فوری خواهد بود. این موضوع که امری روانی هم هست، دور از انتظار نیست؛ اما دولت پساجنگ نباید در این تله گرفتار شود و زیر بار فشار یا زیر بار سفارش‌های خارج از چارچوب اولویت‌بندی بازسازی زیرساخت‌ها را دستخوش تغییرات دستوری کند. نقشه‌ی بازسازی زیرساخت‌ها با لولویت‌بندی که به آن «Infrastructure Recovery Sequencing» می‌گویند یک اصل طلایی دارد: بازسازی همه‌چیز هم‌زمان ممکن نیست. این اصل طلایی باید سرلوحه‌ی نقشه‌ی بازسازی قرار گیرد و یک ترتیب فنی رعایت شود. نخستین چیزی که باید بازسازی شود انرژی و زیرساخت‌های انرژی است. با آگاهی از اینکه برخی زیرساخت‌های انرژی آسیب دیده‌اند، باید برای پیشگیری از بحران انرژی در زمستان- به‌ویژه گاز- باید پس از جنگ واحدهای آسیب‌دیده بازسازی شوند. حمل‌ونقل اولویت بعدی است که باید در اولویت بازسازی باشد. سامانه‌ی آب و فاضلاب اگر آسیب دیده باشد باید اولویت باشد و خوشبختانه به نظر می‌رسد این بخش آسیب ندیده است. آسیب مهم بعدی که باید در اولویت باشد ارتباطات است. در این جنگ ارتباطات و زیرساخت‌های آن آسیب جدی دیده‌اند. بازسازی ارتباطات که اینترنت هم بخشی از آن است امری ضروری و اجتناب‌ناپذیر برای تمام بخش‌های دیگر است که باید بازسازی شوند. کوتاه اینکه اگر در امر بازسازی آن جمله‌ی طلایی رعایت شود و طبق نقشه و نه سفارش و مصلحت و استفاده‌ی ابزاری پیش برود، کشور می‌تواند از این وضع سخت عبور کند. 

 

 بازسازی ظرفیت اداری و مدیریتی

این جنگ باوجود دو عامل تلخ بمباران و ترور اگر از یکسو سبب ویرانی‌های فیزیکی شده، از سوی دیگر  با از دست رفتن برخی از مدیران و کارشناسان، چه به شکل جدا شدن از بدنه‌ی دولت و ساختار حکمرانی و چه به‌صورت ترور یا کشته‌شده در جنگ، با پدیده‌ای رو‌به‌رو خواهد شد که به آن شکاف ظرفیت حکمرانی می‌گویند. راهکار عبور از این بحران فرایندی است که به آن بازسازی ظرفیت اداری و مدیریتی «Administrative Capacity Rebuilding» می‌گویند. برای این کار دولت نخست باید بپذیرد که در بحران است و تلاش نکند اوضاع را عادی جلوه دهد. سپس برای بدنه‌ی مدیریتی و اجرایی کشور دوره‌های فشرده‌ی مدیریت بحران برگزار کند و آنان را با شرایط جدید و روند بازسازی و رفع بحران آشنا سازد. اساساً دولت مسئول و متولی بازسازی است و ممکن است در این فرایند لازم باشد که از متخصصان غیردولتی و حتی متخصصان کشورهای دیگر به‌صورت پروژه‌ای استفاده کند. دولت نباید به این نکته اصرار کند که همه‌چیزدان است و نیازی به کمک‌گیری از بخش غیردولتی یا حتی متخصصان خارجی ندارد. هدف بازسازی به بهینه‌ترین حالت ممکن است. همچنین دولت باید در امر بازسازی، پس‌ازاینکه ارتباطات را احیا کرد، دیجیتالی‌سازی فرایندهای اداری را شتاب بدهد تا از یکسو کمبود نیروی ازدست‌رفته محسوس نباشد و کارها روی زمین نماند، از سوی دیگر فرایند بازسازی تبدیل به یک شبکه‌ی هوشمند از متخصصان شود.

 

 برنامه‌ریزی برای مهاجرت وارون متخصصان 

تجربه‌های بین‌المللی نشان داده، در گام‌های پسین بازسازی کشور در دوره‌ی پساجنگ دولت‌هایی که برنامه‌ریزی برای مهاجرت وارون متخصصان «Re Attraction MechanismsTalent» را پیش برده‌اند در بازسازی موفق‌تر بوده‌اند. این مسئله از چند سو مهم است. نخست اینکه معمولاً مردم یک کشور در فضای پساجنگ در یک حالت روانی-ذهنی برانگیخته قرار دارند و چه‌بسا دولت هم در چنین فضای روانی-ذهنی باشد؛ بنابراین حضور متخصصان ایرانی به میهن بازگشته با تجربه‌های متمایز یا متخصصان خارجی با فضای روانی-ذهنی متفاوت، در اجرای درست نقشه‌ی راه بازسازی بسیار کمک‌کننده است. دوم اینکه حضور متخصصانی که دعوت به کار شده‌اند و دولت برای حضورشان برنامه‌ریزی کرده سبب نظم‌گیری هرچه بیشتر اوضاع خواهد شد. همچنین متخصصان علاوه بر دانشی که دارند و با خود می‌آورند، می‌توانند سبب برقراری ارتباط‌های اقتصادی برای کشور شوند. بنابراین دولت باید هم تشویق کند و هم مشوق‌هایی را فراهم سازد تا متخصصان ایران خارج از کشور به ایران بازگردند؛ همچنین از متخصصان خارجی هم دعوت کند تا عزم ایران برای بازسازی بازتاب بیشتری پیدا کند. 

 

 احیای بنگاه‌ها و صنایع کوچک

بخش مهمی از چرخ صنعت در کشور بر عهده‌ی بنگاه‌ها و صنایع کوچک است. می‌توان درباره‌ی اهمیت این بنگاه‌ها در اقتصاد و توسعه‌ی کشور بسیار نوشت اما موضوع این نوشته نیست. تعداد زیادی از کارگران و صنعتگران کشور در بنگاه‌های کوچک مشغول به کار هستند که بار بخش مهمی از صنعت کشور را هم بر دوش می‌کشند. احیای بنگاه‌ها و صنایع کوچک «SME & Industrial Restart» از مهم‌ترین گام‌های بازسازی است. در جنگ کنونی که علیه کشورمان ادامه دارد، صنایع کوچک از اولین قربانیان جنگ به شمار می‌روند و بدون احیای این بنگاه‌ها و صنایع کوچک امکان حل اشتغال بخش زیادی از نیروهای کارآزموده ناممکن خواهد بود. این بنگاه‌ها و صنایع کوچک هم شامل بخش دولتی است و هم بخش خصوصی. دولت نباید در اولویت‌بندی بخش دولتی را در اولویت قرار دهد و بخش خصوصی را رها کند. دولت می‌بایست بر مبنای اولویتی که هر واحد صنعتی برای کشور دارد، مستقل از اینکه دولتی است یا خصوصی، فهرست را احیا و اعطای تسهیلات را تنظیم کند. دولت پساجنگ باید سه کار مهم را در روند احیای بنگاه‌ها و صنایع کوچک در پیش گیرد. نخست اینکه تسهیلات اعتباری هدفمند اعطا کند. اقتصاد پساجنگ به‌گونه‌ای است که نباید به شکل دستوری و فله‌ای و تسهیلات داده شود؛ بلکه باید بسیار گزیده و هدفمند و با دریافت بازخورد باشد. دیگر اینکه به واحدهای صنعتی وام بدهد. بسیاری از واحدهای صنعتی بدون وام نمی‌توانند سرپا شوند و اگر وام دریافت کنند، هم به چرخه‌ی تولید بازمی‌گردند و از بیکاری می‌کاهند، هم می‌توانند خودشان بخشی از زنجیره‌ی احیای صنایع کشور شوند. در این میان دولت باید فرایندهای اداری گام‌های گفته‌شده در بالا را آسان کند و از هرگونه پیچ‌وخم‌دهی به روند تسهیلات و وام پیشگیری کند. 

 

 سرمایه‌گذاری در پروژه‌های اشتغال‌زا

 ایران سرزمین پروژه‌های نیمه‌کاره است. حتماً شنیده‌اید که کلنگ پروژه‌های زیادی به زمین خورده و نیمه‌کاره از دولتی به دولت بعد منتقل شده و نیمه‌کاره مانده‌اند. شرایط پساجنگ فرصت مناسبی است که دولت فرایند سرمایه‌گذاری در پروژه‌های اشتغال‌زا «Labor-IntensiveRecovery Projects” را کلید بزند. نخست باید پروژه‌های مفید و سودده را از پروژه‌های نامفید و ضررده جدا کند. سپس صنایع کوچک را رونق بخشد و در ادامه‌ی فرایند بازسازی پروژه‌های بزرگ مانند بازسازی‌ راه‌ها، صنایع بالادستی، تأسیسات عمومی، صنایع نظامی، و چیزهای دیگر را که همکاری دولتی ضروری است، آغاز کند. سرمایه‌گذاری در پروژه‌های اشتغال‌زا مانند سرمایه‌گذاری کلان روی ماهی‌گیری است تااینکه بسیاری از افراد خودشان ماهیگیری بیاموزند. این سرمایه‌گذاری‌ها می‌توانند اقتصاد کلان کشور را تحریک کنند، امید عمومی مردم را به آینده بالا ببرند و ثبات اجتماعی ایجاد کنند. 

 

سخن پایانی

فرایند بازسازی پس از یک بحران گسترده - از جنگ تا فروپاشی یا ویرانی زیرساختی - تنها یک عملیات عمرانی یا مالی نیست؛ بلکه یک «بازآرایی و بازچینش ژرف نهادی، انسانی، اقتصادی و فناورانه» است که باید هم‌زمان و در چند لایه پیش برود. مجموعه‌ی شاخص‌های بازسازی که در این نوشته بررسی شد، نشان می‌دهد که بازسازی پساجنگ که نام شاعرانه‌اش را «ستون به سقف تو می‌زنم» برگزیده‌ام، بر یک اصل بنیادین استوار است: بازسازی موفق زمانی شکل می‌گیرد که دولت، جامعه و بخش خصوصی به‌جای حرکت‌های جزیره‌ای، وارد یک همکاری مشترک از تصمیم‌سازی و اجرا شوند. در پایان برای ایران پیروزی و بازسازی و شکوفایی را آرزومندم.

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.