ایران فردا روایتی از امید، همبستگی و شکوه
ایران سرزمینی است که تاریخ آن با رنج و رستاخیز درآمیخته است؛ سرزمینی که هر بار در تندباد حوادث، به ریشههای خود بازگشته و دوباره قد برافراشته است. همانگونه که قیصر امینپور با زبانی روشن و امیدوار میگوید: «ریشههای ما به آب، شاخههای ما به آفتاب میرسد، ما دوباره سبز میشویم».
به گزارش گروه رسانهای شرق،
محمد مقصود- پژوهشگر حقوقی: ایران سرزمینی است که تاریخ آن با رنج و رستاخیز درآمیخته است؛ سرزمینی که هر بار در تندباد حوادث، به ریشههای خود بازگشته و دوباره قد برافراشته است. همانگونه که قیصر امینپور با زبانی روشن و امیدوار میگوید: «ریشههای ما به آب، شاخههای ما به آفتاب میرسد، ما دوباره سبز میشویم». این امید، جوهره نگاه به آینده ایران است؛ آیندهای که در آن این سرزمین، با تکیه بر میراث فرهنگی و انسانی خود، بار دیگر اقتدار و جایگاه شایستهاش را در جهان به دست میآورد. در روایت ایران فردا، بازگشت به روح حماسی شاهنامه معنایی ژرف دارد. فردوسی، ایران را نهتنها یک جغرافیا، بلکه یک هویت اخلاقی و تاریخی میداند؛ هویتی که بر خرد، داد و ایستادگی استوار است. آنجا که میگوید:
بسی رنج بردم در این سال سی/ عجم زنده کردم بدین پارسی
این سخن، یادآور آن است که زبان، فرهنگ و هویت ایرانی توان زندهماندن و زندهکردن دارد. در شاهنامه، پهلوانان برای قدرت شخصی نمیجنگند؛ آنان پاسداران داد و میهناند. فریاد کاوه آهنگر در برابر بیداد، نماد مطالبه عدالت است و رستم، نماد مسئولیت در قبال سرزمین. ایران آینده نیز میتواند با الهام از همین روح، راه خود را بر پایه عدالت و خرد بازتعریف کند. ایران فردا، ایرانی است که همه فرزندانش را در آغوش میگیرد. تنوع قومی، زبانی و فرهنگی نه نقطه ضعف، بلکه سرمایهای بزرگ است. از کوههای کردستان تا دشتهای خوزستان، از آذربایجان تا سیستانوبلوچستان، همه اقوام در ساختن آیندهای مشترک سهیماند. سعدی، قرنها پیش این حقیقت انسانی را چنین به تصویر کشیده است:
بنیآدم اعضای یک پیکرند/ که در آفرینش ز یک گوهرند
این نگاه، بنیان همزیستی و همدلی در ایران آینده است؛ جایی که ترک و فارس و کرد و لر و بلوچ و عرب، ترکمن و گیلک و مازنی، در کنار هم نه رقیب، بلکه همراه و همسرنوشتاند. هر زبان و آیین، نخی است در قالی بزرگ ایران؛ قالیای که زیباییاش از کنار هم بودن رنگها پدید میآید. در این چشمانداز، مذاهب و باورهای گوناگون نیز در فضایی آکنده از احترام و گفتوگو در کنار یکدیگر زندگی میکنند. تفاوتها به جای آنکه مرز بسازند، به پلی برای شناخت متقابل تبدیل میشوند. چنین جامعهای میتواند الگویی از همزیستی خردمندانه در جهان امروز باشد. بنیاد این جامعه بر قانون و عدالت استوار است. قانون، چارچوب مشترک زندگی اجتماعی و عدالت، روح جاری در آن است. حافظ، با نگاهی ژرف و اخلاقی، اهمیت داد و انصاف را چنین یادآور میشود:
مباش در پی آزار و هرچه خواهی کن/ که در شریعت ما غیر از این گناهی نیست
در ایران آینده، عدالت نه یک شعار، بلکه تجربهای روزمره در زندگی مردم خواهد بود. در سایه قانون، آرامش اجتماعی شکل میگیرد و شهروندان با احساس کرامت و امنیت زندگی میکنند. در چنین فضایی، گفتنِ «من ایرانیام» با احساسی از رضایت و افتخار همراه خواهد بود. در کنار این بنیانهای اجتماعی، پیشرفت علمی و فرهنگی نیز جایگاهی محوری دارد. دانشگاهها و مراکز پژوهشی به کانونهای اندیشه و نوآوری بدل میشوند و هنر و ادبیات، روح جامعه را زنده نگه میدارند. حافظ، امید به روشنایی پس از تاریکی را چنین نوید میدهد:
یوسفِ گمگشته باز آید به کنعان، غم مخور/ کلبه احزان شود روزی گلستان، غم مخور
این بیت، تصویری شاعرانه از همان باوری است که به آیندهای روشن دل میبندد؛ آیندهای که در آن، توان علمی و خلاقیت نسل جوان ایران، جایگاهی شایسته در جهان مییابد.
اقتدار ایران در این چشمانداز، اقتداری برخاسته از فرهنگ، دانش، همبستگی اجتماعی و اعتماد ملی است. جهانیان ایران را نهتنها به پیشینه کهن آن، بلکه به پویایی و خرد جمعی مردمانش خواهند شناخت. سعدی در همین معنا میگوید:
توانا بود هرکه دانا بود/ ز دانش دل پیر برنا بود
ایران فردا میتواند تجسم همین پیوند میان دانایی و توانایی باشد. در نهایت، آینده ایران آیندهای است که در آن امید، جای ناامیدی را میگیرد و همدلی، جانشین گسست میشود. ریشههای این سرزمین همچنان در تاریخ و فرهنگ آن زندهاند و شاخههایش میتوانند بار دیگر به سوی آفتاب قد بکشند. با تکیه بر میراث فردوسی، انسانگرایی سعدی و امید روشن حافظ، ایران این توان را دارد که دوباره سبز شود و با آرامش، شکوه و سربلندی در افق آینده بدرخشد.
آخرین مطالب منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.