مداخله در بازار رشت وقتی متر مربع جای حافظه را میگیرد
بازار رشت فضایی زنده و آشنا برای مردم این شهر است؛ جایی که رهگذران نه صرفا برای خرید، بلکه برای تجربه لحظهای از زندگی جمعی قدم در آن میگذارند. در این بازار، ارتباط میان انسان و محیط پیرامون رنگی از صمیمیت دارد و چشمها با مناظر آشنا روبهرو میشوند؛ صدای فروشندگان، بوی ادویهها و رنگ سبزیهای تازه، حسی از تعلق را در دل آدمی زنده میکند.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
محمد صالحزاده - پژوهشگر مسائل شهری: بازار رشت فضایی زنده و آشنا برای مردم این شهر است؛ جایی که رهگذران نه صرفا برای خرید، بلکه برای تجربه لحظهای از زندگی جمعی قدم در آن میگذارند. در این بازار، ارتباط میان انسان و محیط پیرامون رنگی از صمیمیت دارد و چشمها با مناظر آشنا روبهرو میشوند؛ صدای فروشندگان، بوی ادویهها و رنگ سبزیهای تازه، حسی از تعلق را در دل آدمی زنده میکند.
بازار رشت فقط بازار نیست؛ تاریخ زندهای است که هنوز در جسم و جان شهر تپش دارد. هر واژه گیلکی، هر لبخند مشتری، هر باران بیخبر، سندی است از تداوم زندگی در برابر فراموشی. برخلاف پاساژها و مالهای مدرن که گاه فاصلهای سرد میان انسان و فضا ایجاد میکنند، بازار رشت باز و پویاست؛ مکانی که نفس شهر در آن جاری است. معماری این بازار، خاص و ریشهدار در فرهنگ محلی است با حجرههایی که بیتکلف اما معنادار کنار هم نشستهاند، سقفها و راهروهایی که یادآور تاریخ و زندگی هستند.
در هر گوشه بازار، میتوان ارتباطی عمیق میان مردم، کالایشان و معماری پیرامون حس کرد؛ گویی بازار بخشی از حافظه جمعی رشت است، جایی که هنوز اصالت و هویت شهری در نبض آن جریان دارد. بازار رشت یکی از شاخصترین فضاهای شهری شمال ایران است؛ فضایی که نهتنها در قلب شهر بلکه در ذهن و حافظه جمعی مردم گیلان جای دارد. این بازار از قرنها پیش محل تلاقی فرهنگ، اقتصاد، و روابط اجتماعی بوده است. برخلاف مراکز تجاری مدرن، بازار رشت کارکردی فراتر از خرید و فروش دارد؛ بازتاب هویت، زبان و شیوه زیست مردمان این سرزمین است. در روزهای اخیر، بازار تاریخی رشت حال و هوایی غمبار به خود گرفته است. در این فضای ۳۲هکتاری که بیش از یک قرن در قلب شهر رشت میتپد و همیشه نماد زندگی، جنبوجوش و دادوستد بوده، اکنون سکوتی سنگین جاری است. راستهها و سراهایی که زمانی آکنده از صدای خنده، چانهزنی و زندگی روزمره مردم بودند، امروز به خاطرهای دور میمانند.
آتشسوزی 18 دی سال جاری، زخم دیگری بر پیکر این بازار کهنسال برجای گذاشته است. طاقی بزرگ، طاقی کوچک، قیصریه فخر و سرای ملک -که هرکدام بخشی از هویت معماری و اجتماعی شهر بودند- در شعلهها نابود شدند. بیشترین آسیب را راسته میخفروشها و کتابفروشها دیدهاند؛ حجرههایی که نهفقط محل کسب، بلکه مکانی برای گفتوگو و یادآوری گذشته بودند.
اکنون بازماندگان این حادثه، در میان دیوارهای سیاه و حجرههای خاموش، به بازگشت روزهای رونق چشم دوختهاند. اما هنوز رد اندوه در چهرهها پیداست. بازاری که زمانی قلب تپنده رشت بود، این روزها آرام و خاموش نفس میکشد. فضا بیشتر به سوگنامهای شبیه است تا میدان دادوستد؛ بازاری که پیشتر نیز آتشسوزیهای متعددی را از سر گذرانده بود، این بار زخمی عمیقتر برداشته و خاموشیاش، سکوتی از جنس فقدان است.
بازار رشت بیش از یک قرن، بینیاز از بتن، آهن و طبقات تحمیلی، قلب تپنده شهر بوده است؛ فضایی که حیات خود را نه از مداخلههای پرهزینه عمرانی، بلکه از پیوند زنده میان مردم، کالا و معماری بومی گرفته است. امروز اما این بافت تاریخی در آستانه مداخلهای ایستاده که نام آن را «بازسازی» گذاشتهاند؛ تصمیمی که با زمزمه دوطبقهکردن بخشهای آسیبدیده، در تعارض آشکار با جایگاه میراثی بازار قرار میگیرد. بازار رشت صرفا مجموعهای از دکانها و گذرها نیست؛ بخشی از حافظه جمعی شهر رشت است. در هر گوشه آن میتوان ردپای زیست روزمره، روابط انسانی و الگوهای معماری را دید که طی نسلها شکل گرفته و تداوم یافتهاند. این بازار، هنوز یکی از معدود فضاهایی است که اصالت و هویت شهری رشت در آن بهصورت زنده جریان دارد، نه به عنوان یک نمایش بازسازیشده، بلکه بهمثابه تجربهای واقعی و روزمره. مسئله آنجاست که چنین فضایی با منطق پروژههای عمرانی و محاسبه سود و مترمربع قابل فهم نیست. مداخله در بازار رشت، اگر بهجای مرمت و احیا به سمت نوسازی و افزایش تراکم سوق داده شود، نهتنها کمکی به حفظ آن نخواهد کرد، بلکه میتواند آخرین لایههای هویتی این بافت تاریخی را از میان ببرد. بازاری که یک قرن ایستاده و نفس کشیده، امروز بیش از هر چیز به درک، صبوری و احترام نیاز دارد؛ نه به تصمیمهای شتابزدهای که به نام توسعه، حافظه یک شهر را فرسوده میکنند.
آخرین مطالب منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.