|

واکاوی چشم‌انداز تکاپوهای بی‌امان کشورهای عربی برای میانجیگری بین تهران و واشینگتن در گفت‌وگو با محمدصالح صدقیان

دیپلماسی عربی میان بیم و امید

این روزها شاهد فعالیت بی‌امان قطری‌ها در عرصه میانجیگری میان تهران و واشینگتن هستیم و عمان نیز مسیری کاملا موازی با چین را در پیش گرفته است. اما این تکاپوها را نمی‌توان صرفا تلاشی دیپلماتیک برای کاهش تنش میان دو طرف تلقی کرد؛ این تحرکات بیش از هر چیز بازتاب نگرانی عمیق کشورهای عربی خلیج فارس از پیامدهای یک رویارویی نظامی جدید است.

دیپلماسی عربی میان بیم و امید

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

موسی موحد: این روزها شاهد فعالیت بی‌امان قطری‌ها در عرصه میانجیگری میان تهران و واشینگتن هستیم و عمان نیز مسیری کاملا موازی با چین را در پیش گرفته است. اما این تکاپوها را نمی‌توان صرفا تلاشی دیپلماتیک برای کاهش تنش میان دو طرف تلقی کرد؛ این تحرکات بیش از هر چیز بازتاب نگرانی عمیق کشورهای عربی خلیج فارس از پیامدهای یک رویارویی نظامی جدید است. کشورهایی که امنیت، ثبات اقتصادی و چشم‌انداز توسعه خود را به آرامش منطقه‌ای گره زده‌اند، به‌خوبی می‌دانند وقوع جنگ، حتی در صورت محدودماندن اولیه، می‌تواند به‌سرعت از مرزهای ایران فراتر رود و زیرساخت‌های حیاتی، مسیرهای انرژی و موازنه امنیتی منطقه را تحت تأثیر قرار دهد. با این حال، آیا نگرانی مشترک از جنگ برای تبدیل میانجیگری به توافقی پایدار کفایت می‌کند؟ در شرایطی که اختلافات تهران و واشینگتن ریشه‌دار، چندلایه و متأثر از بی‌اعتمادی متقابل است، ظرفیت واقعی دیپلماسی عربی برای مهار بحران تا کجاست و چه چشم‌اندازی می‌توان برای جلوگیری از تکرار تقابل نظامی ترسیم کرد؟ پاسخ به این سؤالات و پرسش‌هایی از این دست، محور و کانون گپ‌وگفتی با محمدصالح صدقیان، تحلیلگر ارشد جهان عرب و رئیس مرکز عربی مطالعات ایران است که در ادامه می‌خوانید.

 

 در شرایطی که عمان و قطر بخش قابل‌ توجهی از ظرفیت دیپلماتیک خود را برای جلوگیری از بازگشت تنش نظامی میان ایران و آمریکا به کار گرفته‌اند، این پرسش مطرح است که انگیزه واقعی کشورهای عربی حوزه خلیج فارس از ورود جدی به عرصه میانجیگری چیست؟ آیا نگرانی این کشورها از وقوع جنگی دیگر و گسترش دامنه آن به سراسر منطقه، محرک اصلی تحرکات دیپلماتیک آنهاست؟ از سوی دیگر، با توجه به پیچیدگی اختلافات تهران و واشینگتن، تا چه اندازه می‌توان به موفقیت این تلاش‌ها و دستیابی به توافقی برای جلوگیری از جنگ مجدد امیدوار بود؟

عمان از گذشته روابط دوستانه‌ای با ایران داشته و این موضوع ریشه‌ای تاریخی دارد. به اعتقاد من، عمانی‌ها در مقایسه با دیگر بازیگران، با صداقت و جدیت بیشتری وارد عرصه میانجیگری شده‌اند و تلاش‌های آنها نیز صادقانه است. قطر اما در این میان دو ملاحظه اساسی دارد. نخست، جایگاه سیاسی و موقعیت بین‌المللی این کشور است. برای قطر اهمیت زیادی دارد که بتواند میان دو قدرت بزرگ، یعنی ایالات متحده به‌ عنوان بزرگ‌ترین قدرت جهان و ایران به‌ عنوان یکی از قدرت‌های مهم منطقه، میانجیگری کند. اگر این تلاش‌ها به نتیجه برسد، بدون تردید برای اعتبار قطر و تثبیت جایگاه این کشور در معادلات منطقه‌ای اهمیت زیادی خواهد داشت. ملاحظه دوم قطر به شرایط اقتصادی و هماهنگی با دیگر کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس بازمی‌گردد. البته قطر در این زمینه با سایر کشورهای منطقه نیز هماهنگی‌هایی دارد. واقعیت این است که کشورهای حوزه خلیج فارس در شرایط کنونی متحمل خسارات زیادی شده‌اند و ادامه وضعیت موجود برای اقتصاد آنها بسیار پرهزینه است. برای مثال، عربستان سعودی ممکن است بتواند بخشی از صادرات نفت خود را از مسیر دریای سرخ یا مسیرهای جایگزین انجام دهد، اما قطر در زمینه صادرات گاز چنین گزینه جایگزینی در اختیار ندارد و مسیر اصلی صادرات آن همچنان به تنگه هرمز وابسته است. بنابراین، از منظر اقتصادی، قطر و دیگر کشورهای منطقه از بسته‌ماندن یا ناامن‌شدن این آبراه متضرر می‌شوند. کویت، بحرین، عربستان سعودی و حتی امارات نیز از تلاش‌های قطر برای به نتیجه رسیدن میانجیگری حمایت می‌کنند. دست‌کم برای این کشورها، باز‌شدن تنگه هرمز یک ضرورت اقتصادی و راهبردی است. به اعتقاد من، در مرحله نخست، مسئله بازگشایی تنگه هرمز برای کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس اهمیت بیشتری دارد و موضوع پرونده هسته‌ای ایران و اختلافات تهران و واشینگتن در مرحله بعدی قرار می‌گیرد. بنابراین، قطر با دو انگیزه اصلی، یعنی ارتقای جایگاه سیاسی خود و تأمین منافع اقتصادی کشورهای منطقه، در حال پیگیری میانجیگری است.

 با توجه به نگرانی‌های مشترک کشورهای عربی حوزه خلیج فارس از تبعات یک جنگ جدید و حمایت آنها از تلاش‌های دیپلماتیک قطر و عمان، آیا می‌توان انتظار داشت این اجماع منطقه‌ای در نهایت مانع از بازگشت درگیری نظامی شود؟ به بیان دیگر، آیا وزن اقتصادی و سیاسی کشورهای عربی و گزارش‌های امیدوارکننده رسانه‌های منطقه‌ای می‌تواند بر تصمیم واشینگتن تأثیر بگذارد و مسیر تحولات را به سمت توافق سوق دهد؟

در شرایط کنونی چند سناریو پیش‌روی ایران، آمریکا و کشورهای حوزه خلیج فارس قرار دارد. واقعیت این است که کشورهای منطقه تاکنون خسارات زیادی متحمل شده‌اند و این خسارات همچنان ادامه دارد. برای مثال، حملات موشکی و تحولات امنیتی اخیر، ازجمله حملاتی که فرودگاه‌های دمام، جده و ریاض را درگیر کرده‌اند، اتفاقات کوچکی نیستند. اکنون دو کشور بزرگ، یعنی آمریکا و ایران، درگیر یک تقابل جدی هستند و کشورهای عربی منطقه نیز به‌نوعی در میان این دو قدرت قرار گرفته‌اند. ما شاهد بوده‌ایم ایران چه اقداماتی انجام داده و مقام‌های ایرانی نیز اعلام کرده‌اند در شرایط کنونی، محدودیت‌های جغرافیایی سابق دیگر برای آنها موضوعیت ندارد. از سوی دیگر، اگر آمریکا و اسرائیل زیرساخت‌هایی مانند آب، برق و گاز ایران را هدف قرار دهند، این احتمال وجود دارد ایران نیز اقدامات متقابلی انجام دهد و زیرساخت‌های کشورهای منطقه در معرض تهدید قرار بگیرند. به همین دلیل، کشورهای حوزه خلیج فارس در موقعیت بسیار حساسی قرار دارند. آنها نمی‌خواهند وارد چنین تقابلی شوند، اما در عین حال نمی‌توانند نسبت به پیامدهای آن بی‌تفاوت باشند. به تعبیر دیگر، این کشورها میان دو طرف قدرتمند گرفتار شده‌اند و شرایط برای آنها بسیار دشوار است. در حال حاضر سه سناریوی اصلی قابل تصور است؛ سناریوی نخست، وقوع جنگ است. البته مشخص نیست چنین جنگی در چه ابعادی خواهد بود، اما اگر درگیری‌ها به یک جنگ تمام‌عیار تبدیل شود، بدون تردید کشورهای حوزه خلیج فارس نیز از آن متضرر خواهند شد. این کشورها در چنین شرایطی نه‌تنها از نظر اقتصادی، بلکه از نظر امنیتی و سیاسی نیز با مشکلات جدی مواجه می‌شوند. سناریوی دوم، دستیابی به نوعی مصالحه محدود است؛ توافقی که بتواند دست‌کم برای مدتی از وقوع جنگ جلوگیری کند یا آن را به تعویق بیندازد. به اعتقاد من، احتمال شکل‌گیری چنین مصالحه‌ای وجود دارد و این یکی از سناریوهای قابل بررسی است. سناریوی سوم نیز این است که کشورهای منطقه و برخی بازیگران به دونالد ترامپ توصیه کنند نه وارد جنگ شود و نه مذاکرات را به نتیجه برساند، بلکه مسیر فشار اقتصادی و تحریم‌ها را ادامه دهد. در واقع، سیاست «نه جنگ، نه مذاکره» و تداوم محاصره و تحریم اقتصادی می‌تواند یکی دیگر از گزینه‌های پیش‌روی واشینگتن باشد. حتی امروز نیز درباره این سناریو صحبت می‌شود که آمریکا بدون ورود به جنگ نظامی و بدون دستیابی به توافق، به سیاست فشار اقتصادی علیه ایران ادامه دهد. بنابراین، باید هر سه احتمال را در تحلیل تحولات آینده مدنظر قرار داد.

در تحلیل سناریوهای پیش‌رو، به نظر می‌رسد نمی‌توان نقش اسرائیل را نادیده گرفت. تل‌آویو ممکن است برخلاف کشورهای عربی منطقه، اساسا تمایلی به مصالحه و پایان‌یافتن پرونده تقابل با ایران نداشته باشد. با توجه به اینکه از نگاه اسرائیل، مسئله ایران همچنان یک پرونده امنیتی باز است، آیا می‌توان گفت نتانیاهو و جریان‌های حامی اسرائیل در آمریکا همچنان به دنبال ادامه جنگ و تغییر بنیادین وضعیت ایران هستند؟ هدف نهایی این جریان‌ها را در چه چارچوبی باید ارزیابی کرد؟

این نکته درست است. با این حال، در حال حاضر شاهد موضع‌گیری‌های علنی چندانی از سوی اسرائیل نیستیم. مشخصا بعد از انتخابات کنست اظهارات قابل‌ توجهی از بنیامین نتانیاهو نشنیده‌ایم. به اعتقاد من، انتخابات اسرائیل و نتایج آن نیز در شرایط کنونی از اهمیت زیادی برخوردار است و یکی از مسائل مهم در داخل این رژیم محسوب می‌شود. با این حال، لابی ایپک اسرائیل در آمریکا همچنان فعالیت گسترده‌ای دارد و این موضوع را نباید نادیده گرفت. اسرائیلی‌ها یک گزینه مشخص پیش‌روی خود دارند و آن، ادامه‌دادن جنگ است. به اعتقاد من، گزینه اصلی و فوری آنها همین مسیر است. اما مسئله مهم‌تر، هدف راهبردی اسرائیل از ادامه تقابل با ایران است. به نظر من، هدف اصلی نتانیاهو و لابی اسرائیل لزوما سرنگونی نظام سیاسی ایران نیست، بلکه مسئله اصلی، تجزیه ایران است.

 یعنی از نگاه شما، هدف راهبردی اسرائیل فراتر از تغییر حکومت در ایران است و به تجزیه سرزمینی کشور بازمی‌گردد؟

بله، دقیقا. هدفی که من برای راهبرد اسرائیل و نتانیاهو قائل هستم، تجزیه ایران است. مسئله صرفا تغییر نظام سیاسی نیست. اگر قرار باشد نظام سیاسی ایران نیز تغییر کند، این موضوع در مرتبه بعدی قرار می‌گیرد؛ اما هدف اصلی، تضعیف و تجزیه ایران است. ایران کشوری با مساحت حدود ۱٬۶۴۸٬۱۹۵ کیلومترمربع و جمعیتی نزدیک به ۹۰ میلیون نفر است و از ظرفیت‌ها و منابع قابل‌توجهی برخوردار است. از منظر تعریف امنیت ملی اسرائیل، وجود ایران با چنین وسعت، جمعیت و ظرفیت‌هایی یک مسئله امنیتی تلقی می‌شود. به همین دلیل، معتقدم هدف راهبردی آنها باید در چارچوب تلاش برای تجزیه ایران مورد توجه قرار گیرد.

در کنار تلاش‌های مستقیم قطر برای میانجیگری میان تهران و واشینگتن، عمان نیز ظاهرا مسیر متفاوتی را دنبال می‌کند و از طریق ارتباط با چین درصدد فعال‌کردن یک کانال دیپلماتیک جدید است. با توجه به سفر سلطان عمان به چین و نقش احتمالی پکن در تحولات منطقه‌ای، آیا ورود چین می‌تواند به شکستن بن‌بست مذاکرات کمک کند؟ اساسا آیا حضور قدرت‌هایی مانند چین و روسیه در روند مذاکرات به سود منافع ایران خواهد بود؟

همان‌طور که پیش‌تر اشاره کردم، عمان با صداقت در حال پیگیری مسئله میانجیگری است. حتی سفر سلطان عمان به چین را نیز می‌توان در همین چارچوب مورد بررسی قرار داد. با این حال، به اعتقاد من، ورود چین یا روسیه به مذاکرات ایران و آمریکا لزوما به نفع ایران نیست.

چرا؟

دلیل این مسئله آن است که این دو کشور ملاحظات و منافع خاص خود را دارند. چین و روسیه قدرت‌های بزرگی هستند که در سطح جهانی بازی می‌کنند و طبیعتا منافع گسترده‌تری از مسئله ایران و آمریکا برای آنها مطرح است. ما در این معادله یک بازیگر منطقه‌ای هستیم، اما چین و روسیه بازیگران جهانی محسوب می‌شوند. آنها در روابط خود با آمریکا، مسائل و اولویت‌های دیگری دارند که ممکن است در مقاطعی بر موضوع ایران تأثیر بگذارد. برای مثال، روسیه با مسئله اوکراین مواجه است و در روابط خود با دولت ترامپ نیز ملاحظات و اختلافات خاصی درباره این موضوع دارد. طبیعی است که چنین مسائلی می‌تواند بر رفتار و تصمیم‌گیری مسکو در قبال پرونده ایران تأثیر بگذارد. بنابراین، ممکن است در مقطعی منافع دیگری برای روسیه یا چین در اولویت قرار بگیرد. به همین دلیل، معتقدم میانجیگری کشورهایی مانند عمان و قطر برای ایران از امنیت و اطمینان بیشتری برخوردار است. این به معنای آن نیست که ورود چین یا روسیه الزاما به ضرر ایران خواهد بود، بلکه مسئله این است که این قدرت‌ها منافع بزرگ‌تری دارند و نمی‌توان انتظار داشت که در همه شرایط، منافع ایران را در اولویت قرار دهند.

اگر میانجیگری مستقیم عمان و قطر برای ایران از اطمینان بیشتری برخوردار است و ورود قدرت‌های جهانی نیز الزاما به سود تهران نیست، پس چرا عمان در شرایط فعلی به دنبال فعال‌کردن کانال ارتباطی با چین است؟ آیا این اقدام را باید تلاشی برای خارج‌کردن مذاکرات از بن‌بست و ایجاد تحرک جدید در روند دیپلماسی میان ایران و آمریکا ارزیابی کرد؟

به نظر من، عمانی‌ها می‌خواهند روند میانجیگری را از وضعیت بن‌بست فعلی خارج کنند. ما اکنون با نوعی رکود و بن‌بست در مذاکرات مواجه هستیم. مشکل اصلی این است که رویکرد ایران به مذاکره و دیپلماسی با رویکرد آمریکا تفاوت اساسی دارد. در واقع، میان دو طرف اختلاف ادراکی و اختلاف درونی درباره ماهیت و چارچوب مذاکرات وجود دارد. ما عملا با دو مسیر موازی مواجه هستیم که هیچ نقطه اتصال مشخصی میان آنها وجود ندارد. ایران به دنبال یک چارچوب روشن دیپلماتیک است؛ چارچوبی که در آن قواعد مذاکرات، تصمیم‌گیری‌ها، سازوکارها و اصول مشخصی وجود داشته باشد. اما به نظر می‌رسد آمریکا اساسا چنین رویکردی را دنبال نمی‌کند. شیوه مذاکراتی ترامپ نیز با آنچه ما از یک روند دیپلماتیک متعارف انتظار داریم، متفاوت است. او بیشتر به دنبال آن است که نماینده‌ای مانند ویتکاف، کوشنر، جی دی ونس و روبیو را برای انتقال پیام بفرستد و از تهران بپرسد آیا با پیشنهاد آمریکا موافقت می‌کند یا خیر؛ اگر موافقت نکرد، تهدید به اقدام نظامی مطرح می‌شود. به اعتقاد من، این دو رویکرد اساسا با یکدیگر تفاوت دارند. ایران به دنبال قواعد مشخص برای مذاکره و دیپلماسی است، در حالی که طرف آمریکایی چنین چارچوبی را به رسمیت نمی‌شناسد یا دست‌کم به شیوه‌ای متفاوت عمل می‌کند. در چنین شرایطی، طبیعی است که مذاکرات به بن‌بست برسد. حتی ممکن است نماینده‌ای که از سوی ترامپ برای انتقال پیام اعزام می‌شود، شناخت و درک کافی از پیچیدگی‌های پرونده نداشته باشد و صرفا مأمور انتقال یک پیام یا دریافت پاسخ باشد. به همین دلیل، من چندان به اینکه مذاکرات در شرایط فعلی به‌راحتی از بن‌بست خارج شود، خوش‌بین نیستم. با این حال، معتقدم عمان از طریق ارتباط با چین درصدد است تحرکی در این روند ایجاد کند. البته سفر سلطان عمان به چین صرفا به دلیل مسئله ایران انجام نشده است، اما بدون تردید پرونده ایران نیز می‌تواند یکی از موضوعات مطرح در گفت‌وگوهای دو طرف باشد. به نظر من، عمان از چین درخواست می‌کند که برای به حرکت درآوردن مذاکراتی که به بن‌بست رسیده‌اند، نقش فعال‌تری ایفا کند. هدف اصلی این است که از طریق ایجاد تحرک دیپلماتیک، امکان بازگشایی تنگه هرمز فراهم شود و منطقه از وقوع جنگی دیگر در امان بماند؛ زیرا در صورت وقوع جنگ، همه کشورهای منطقه متضرر خواهند شد.

با توجه به مجموعه تحولات اخیر، روابط ایران با کشورهای عربی حوزه خلیج فارس نیز با آسیب‌های جدی مواجه شده است؛ آسیب‌هایی که ترمیم آنها حتی در صورت توقف درگیری‌ها به زمان قابل‌توجهی نیاز دارد. اگر برخلاف تلاش‌های دیپلماتیک، جنگ دیگری میان ایران و آمریکا شکل بگیرد و دامنه آن به کشورهای منطقه کشیده شود، آیا اساسا امکان حفظ روابط فعلی تهران با این کشورها وجود خواهد داشت؟ به‌ویژه اگر این کشورها در نهایت در ائتلافی علیه ایران قرار بگیرند، چه پیامدهایی در انتظار تهران خواهد بود؟

به اعتقاد من، این وضعیت بسیار خطرناک است. همان‌طور که اشاره کردید، حمله به کشورهای حوزه خلیج فارس و واردشدن خسارت به آنها مسئله بسیار مهمی است و ترمیم این آسیب‌ها نیز کار ساده‌ای نخواهد بود. بازسازی روابط و اعتماد میان ایران و این کشورها به زمان زیادی نیاز دارد. اما مسئله بزرگ‌تر این است که ممکن است در نهایت صبر این کشورها به پایان برسد و به نقطه‌ای برسند که دیگر نتوانند شرایط موجود را تحمل کنند. در چنین وضعیتی، اگر آمریکا و اسرائیل از آنها بخواهند برای مقابله با ایران وارد ائتلاف شوند، احتمال دارد که این کشورها چنین درخواستی را بپذیرند.

ما نمونه تاریخی این وضعیت را در جریان حمله عراق به کویت دیده‌ایم؛ زمانی که کشورهای منطقه برای آزادسازی کویت در کنار آمریکا قرار گرفتند. نکته مهم این است که این کشورها شاید از نظر توان نظامی و نیروی انسانی ظرفیت چندانی برای ورود مستقیم به چنین جنگی نداشته باشند، اما از منابع مالی قابل‌توجهی برخوردارند. آنها می‌توانند این منابع را در اختیار آمریکا، اسرائیل یا دیگر بازیگران قرار دهند و از این طریق در یک ائتلاف ضدایرانی مشارکت کنند. اگر چنین اتفاقی رخ دهد، مسئله بسیار خطرناک خواهد شد. در آن صورت باید پرسید که ایران در برابر چنین ائتلافی چه گزینه‌هایی در اختیار خواهد داشت و اگر این کشورها به صف مخالفان ایران بپیوندند، چه باید کرد؟

واقعیت این است که آمریکا از قدرت نظامی بسیار بالایی برخوردار است و نباید این مسئله را دست‌کم گرفت. ما اکنون با بزرگ‌ترین قدرت جهان درگیر هستیم و باید این واقعیت را در محاسبات خود لحاظ کنیم. کشورهای منطقه نیز منابع مالی قابل‌توجهی دارند و این ظرفیت می‌تواند در صورت شکل‌گیری ائتلافی علیه ایران، به یک عامل تعیین‌کننده تبدیل شود. به همین دلیل، معتقدم باید درباره سیاست برخورد با کشورهای حوزه خلیج فارس و پیامدهای حمله به زیرساخت‌های آنها تجدیدنظر کرد. ادامه چنین روندی می‌تواند هزینه‌های بسیار سنگینی برای ایران به همراه داشته باشد.

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.