برای دخترکان میناب
روز اول هفته مثل روزهای هفته قبل آماده رفتن به مدرسه شد. بعد از یک روز تعطیل دلش برای شیطنتهای کودکانه همکلاسیها و برای مهربانی مادرانه خانمشان تنگ شده بود. دم در حیاط برگشت و با مادرش که مشتاقانه خرامیدن او را تماشا میکرد، خداحافظی کرد و با دست کوچکش بوسهای پرمهر برای او فرستاد. اما مادر و آن فرشته کوچک هیچکدام نمیدانستند که این آخرین دیدار است. ساعتی بعد دیوی کودککش با آتش خشم و کینهاش مدرسه را با همه فرشتههای کوچکی که در آن جمع شده بودند، نشانه گرفت. بیش از 160 دخترک بیگناه قربانی جنگی شدند که زیادهخواهی و زورگویی جهانخواران به کشورشان تحمیل کرده بود.
روز اول هفته مثل روزهای هفته قبل آماده رفتن به مدرسه شد. بعد از یک روز تعطیل دلش برای شیطنتهای کودکانه همکلاسیها و برای مهربانی مادرانه خانمشان تنگ شده بود. دم در حیاط برگشت و با مادرش که مشتاقانه خرامیدن او را تماشا میکرد، خداحافظی کرد و با دست کوچکش بوسهای پرمهر برای او فرستاد. اما مادر و آن فرشته کوچک هیچکدام نمیدانستند که این آخرین دیدار است. ساعتی بعد دیوی کودککش با آتش خشم و کینهاش مدرسه را با همه فرشتههای کوچکی که در آن جمع شده بودند، نشانه گرفت. بیش از 160 دخترک بیگناه قربانی جنگی شدند که زیادهخواهی و زورگویی جهانخواران به کشورشان تحمیل کرده بود.
تلفات انسانی و قربانیشدن غیرنظامیان و بهویژه کودکان یکی از واقعیتهای همه جنگهاست و ازاینرو این واقعیت تلخ و دردناک جای شگفتی ندارد. اما هدف قراردادن یک مدرسه در اولین ساعات شروع جنگ معنی روشنی دارد: دشمن بیرحم همانگونه که در گذشته نیز نشان داده است، کوچکترین نگرانی از واکنش سازمانهای بینالمللی و افکار عمومی جهانیان ندارد.
بیش از 160 نوگل دلربای ایران مظلومانه پرپر شدند، کتابهای درسیشان پارهپاره شد و کتاب زندگیشان ناگشوده ماند. آن یکی شاید شاعری میشد که اهمیت گِلنکردن آبها در بالادست را به زیباترین بیان به تصویر میکشید، یا از گمشدن طفلی به نام شادی با گیسوانی بلند و خیالانگیز باخبرمان میکرد. یا با چشمانی اشکبار و بیانی حزنآلود از لحظه شکوهمند شکفتن شادی، پرواز بلند آدمیزادی و آن جشن بزرگ روز آزادی برایمان سخن میگفت.
آن دیگری شاید داستانسرایی چیرهدست میشد و با سحر کلامش گوشههایی پنهان از راز و رمز زندگی انسان را برایمان فاش میکرد و ما در هزارتوی دنیای خیالیاش آنچنان گم میشدیم که با این گمشدن درکی جدید از مفهوم زیست انسانی پیدا کنیم.
سومی شاید مادری مهربان و فداکار میشد که در دامان پرمهرش شیربچگانی دلیر یا فرزانگانی انساندوست پرورش میداد؛ آن دیگری شاید خبرنگاری میشد که قلمش را در خدمت جامعه قرار میداد و فریادی بلند بر سر مسئولان و مدیران میکشید که از کاستیها و ناکارآمدیها غافل نمانند، یا معلمی دلسوز و شیفته خدمت که زندگی خود را وقف تلاش در میدان فرهنگ این مرز و بوم میکرد، یا شاید هم پزشک و پرستاری دلسوز و خدوم که در گوشهای دورافتاده از این سرزمین مظلوم با ردایی سپید و دلی سپیدتر از ردایش بیهیچ ادعا و چشمداشتی برای درمان کودکان معصوم خانوادههای گرفتار فقر میکوشید.
زندگی این کودکان بیگناه در کسری از ثانیه و با تصمیم دشمن خونخوار به پایان رسید. اما اندوه بازماندگان بیپایان است. بیش از 160 خانواده چراغ تابناک خانهشان را از دست دادند؛ دخترکی شاد و پر از شور زندگی که سایه به سایه مادر در چارسوی خانه میخرامید و گاه بازوان کوچکش را دور قامت مادر حلقه میکرد، هر روز دم غروب به پیشباز پدر میرفت و با بوسهای پرمهر بر چهره قهرمان زندگیاش خستگی یک روز دشوار را از تن او میزدود. امروز همه این نوگلان معصوم از کفمان رفتهاند، شعر شکفتنشان ناسروده و داستان زندگیشان نانوشته مانده است. امروز بیش از 160 خانواده داغدار کودکشان هستند و ملتی مظلوم اما سربلند خود را شریک این اندوه بزرگ میداند.
جنایتکاران و جنگافروزان تاریخ همواره بعد از جنایت خود و ریختن خون قربانیان بیگناه، به این توجیه نامعقول پناه میبرند که قربانیان در زمانی نامناسب در مکانی نامناسب حضور داشتهاند. همانگونه که در پرونده جنایت فراموشنشدنی شلیک به هواپیمای مسافربری ایرانی در تیرماه 1367 به چنین توجیهی پناه بردند. در آن واقعه دردناک در مکانی با فاصله کمتر از صد کیلومتر از میناب 290 انسان بیگناه جان باختند که 65 نفرشان کودک بودند. اما درباره جنایت حمله به مدرسه حتی به این توجیه هم نمیتوان پناه برد. سیاستمدارانی که ادعای حقوقبشرشان گوش فلک را کر میکند، از جنایت گروهی مانند «بوکو حرام» در آفریقای غربی که به مدارس دخترانه حمله میکردند، سخن گفته و آن را مصداق بارز توحش معرفی میکنند. اما آیا بهراستی هدف قراردادن مدرسه و پرپرکردن نوگلان، وحشیگری بیشتری را نمایان نمیکند؟
با این حال در روزهای گذشته و با انتشار خبر فاجعه میناب موجی هرچند کمتوان در محکومیت این جنایت برخاسته است و بیتردید تلاش سخنوران، اصحاب رسانه و هنرمندان متعهد آن را در حافظه تاریخ معاصر جهان ماندگار خواهد کرد.
این جنگ نابرابر دیر یا زود به نقطه پایان خود خواهد رسید و ایران زخمخورده اما سرافراز به ترمیم خرابیها همت خواهد گماشت. ولی تاریخ معاصر همواره از مردان و زنان باایمانی سخن خواهد گفت که در طرف درست این کشمکش ایستادند و از سرزمین مادری خود در مقابل تهاجم دشمن دفاع کردند، و از سخنوران و سیاستمدارانی از همه کشورها یاد خواهد کرد که قدمی هرچند کوچک برای دفاع از حق قربانیان این جنگ نابرابر برداشتند.
آری، جنگ تمام خواهد شد، اما داغ دل مادران بیتاب تمامشدنی نیست، و هر صاحبقلمی کلمات و نوشتههای خود را برای بازگرداندن آرامش به این دلهای شکسته بیاثر مییابد. اما باز هم باید با تمام توان بکوشیم برای پاسداشت کودکی کودکانمان و تلاش برای برآوردن آرزوهای کودکانهشان، شکوفاکردن استعدادهایشان و آمادهکردن شرایط اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی برای بالیدنشان و زنده نگهداشتن امید به تحقق جامعهای که در آن کودکان، طعمهای آسان برای جنایتکاران جنگافروز نباشند.
آخرین مطالب منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.