|

تهوع آگاهی

چرا کنش روشنفکری از تعهد انسانی گریزی ندارد؟

آنتوان روکانتن، قهرمان رمان تهوع سارتر، روی یک نیمکت پارک می‌فهمد که جهان معنای آماده و ازپیش‌تعیین‌شده‌ای را به ما هدیه نمی‌دهد، اما به‌جای فروپاشی، نقطه آغازین روشنفکری همین‌جاست. این مقاله از چهار ستون هستی‌شناختی روشنفکر می‌گوید: از تفاوت مرگ‌بار «شعر» و «نثر» در اندیشه سارتر و از این حقیقت که روشنفکربودن یک مدال افتخار نیست، بلکه یک محکومیت اخلاقی است. اگر تا به حال احساس کرده‌ای رنج خاموش دیگران دیگر قابل تحمل نیست و سکوت، دیوار را بلندتر می‌کند، این متن برای تو نوشته شده است.

علی بزم‌آمون . معمار و پژوهشگر حوزه مطالعات فرهنگی

 

 



آنتوان روکانتن، قهرمان رمان تهوع سارتر، روی یک نیمکت پارک می‌فهمد که جهان معنای آماده و ازپیش‌تعیین‌شده‌ای را به ما هدیه نمی‌دهد، اما به‌جای فروپاشی، نقطه آغازین روشنفکری همین‌جاست. این مقاله از چهار ستون هستی‌شناختی روشنفکر می‌گوید: از تفاوت مرگ‌بار «شعر» و «نثر» در اندیشه سارتر و از این حقیقت که روشنفکربودن یک مدال افتخار نیست، بلکه یک محکومیت اخلاقی است. اگر تا به حال احساس کرده‌ای رنج خاموش دیگران دیگر قابل تحمل نیست و سکوت، دیوار را بلندتر می‌کند، این متن برای تو نوشته شده است. درست در همان لحظه‌ای که «آنتوان روکانتن»، مورخِ گوشه‌گیر رمان تهوع، روی نیمکتی در پارک شهر «بوویل» نشسته و به ریشه قطور و سیاه یک درخت شاه‌بلوط خیره می‌شود، چیزی در درونش فرو می‌ریزد. او ناگهان با عریانیِ بی‌رحمانه وجود روبه‌رو می‌شود: وجودی بی‌معنا، لزج، اضافی و فراتر از کلمات. روکانتن در دفترچه‌اش می‌نویسد: «من میان اشیا غوطه‌ور بودم، اشیائی نام‌گذاری‌ناپذیر. تنهای تنها، بدون کلمات، بی‌دفاع... وجود داشتن یعنی ابدا توجیه نداشتن. همه موجودات زنده بدون دلیلی پدیدار می‌شوند، از سر ضعف ادامه می‌دهند و بر حسب تصادف می‌میرند». این تجربه، همان «تهوع» است؛ درکی که نشان می‌دهد جهان معنای آماده و ازپیش‌تعیین‌شده‌ای را به ما هدیه نمی‌دهد. اما پرسش اینجاست: انسان پس از چنین مواجهه‌ای چه مسیری می‌تواند انتخاب کند؟ ژان‌پل سارتر در پاسخ، بر یک مفهوم کلیدی تأکید می‌کند: مسئولیت‌پذیری. و کسی که این مسئولیت را بر دوش می‌کشد، کسی جز «روشنفکر» نیست. در نگاه سارتر، روشنفکرشدن فرایندی است که از رویارویی با تهوع آغاز می‌شود، به پذیرش دشواری مسئولیت می‌رسد و در نهایت با انتخاب‌های معنادار خود، به جهان شکلی از معنا می‌بخشد.

آناتومی روشنفکر؛ معماری مسئولیت در زمانه
روشنفکر از نظر سارتر، یک دانشمند برج‌عاج‌نشین یا یک تکنسین صرف نیست که فقط فرمول‌ها را حل کند. او کسی است که آگاهی خود را به میدان عمل می‌آورد. سارتر در مقاله مسئله روشنفکر (۱۹۷۲) این فیگور تاریخی را بر چهار پایه هستی‌شناختی بنا می‌کند: نخست، در زمان بودن است. روشنفکر برای ابدیت یا برای نسل‌های مبهم آینده نمی‌نویسد. او فرزند زمانه خویش است و می‌داند که سکوت در برابر مسائل امروز، خود یک تصمیم سیاسیِ تمام‌عیار است. دوم، در مکان بودن است. روشنفکر می‌داند کلماتش از کدام جایگاه طبقاتی و تاریخی شلیک می‌شوند؛ او به موقعیت جغرافیایی و اجتماعی خود واقف است. سوم، مسئولیت مطلق است. در جهانی که تقدیر، هیچ پیش‌فرضی برای هدایت ما ندارد، انسان «محکوم به آزادی» است (همان‌طور که سارتر در سخنرانی اگزیستانسیالیسم و اصالت بشر (۱۹۴۶) می‌گوید). روشنفکر خود را در قبال تک‌تک رویدادهای جهان سهیم می‌داند و در نهایت، هدفمندی برای آزادی قرار دارد؛ غایت نهایی روشنفکر، فاش‌کردن جهان است. او جهان را آن‌گونه که هست نشان می‌دهد تا هیچ‌کس نتواند ادعای بی‌اطلاعی کند؛ هدفی که فقط در راستای آزادی انسان‌ها معنا پیدا می‌کند.

اسلحه کلمات؛ چرا روشنفکر باید نثرنویس باشد؟
سارتر در مقاله جریان‌ساز خود، ادبیات چیست؟ (۱۹۴۸)، مرزی آشکار میان «شعر» و «نثر» می‌کشد که در واقع مرز میان «کنش روشنفکری» و «کنش هنری» است. او معتقد است زبان برای نویسنده نثر، حکم یک اسلحه را دارد. نویسنده نثر، کلمات را به خدمت می‌گیرد تا با آنها به جنگ واقعیت برود. کلمات برای او نشانه‌هایی هستند که به جهان بیرون اشاره دارند. وقتی نویسنده نثر چیزی را نام می‌برد، آن را برملا می‌کند و وقتی برملا شد، دیگر نمی‌توان آن را نادیده گرفت. این همان پنجره شفافی است که روشنفکر از طریق آن، رنج خاموش دیگران را به تماشا می‌گذارد؛ رنجی که تا پیش از آن، در پشت دیوارهای سکوت و عادت پنهان مانده بود. در مقابل، شاعر کلمات را به عنوان «شیء» می‌بیند؛ شبیه به رنگ برای نقاش یا نت برای موسیقی‌دان. شعر ابزار عمل اجتماعی نیست، بلکه یک کل زیباشناختی است که به درون خود ارجاع دارد. سارتر صراحتا می‌گوید نمی‌توان از شاعر خواست که روشنفکر باشد، چراکه ماهیت شعر، ابزاری برای تغییر صریح جهان نیست. بنابراین، روشنفکر واقعی در زمین نثر بازی می‌کند. او از شفافیت زبان نثری استفاده می‌کند تا غبارهای روی حقیقت را پاک کند، حتی اگر منظره پشت این شیشه، موحش و ناامیدکننده باشد.

از تهوع روکانتن تا نجات به دست نوشتن
در بخش‌های پایانی تهوع، آنتوان روکانتن که از بیهودگی وجود به ستوه آمده، در یک کافه به یک آهنگ جاز گوش می‌دهد. او متوجه می‌شود هنرمند آن اثر توانسته است از چنگال لزج «تهوع» فرار کند. او با خلق آن اثر، به وجود خود توجیه بخشیده است. روکانتن با خود می‌گوید: «آیا من هم نمی‌توانم امتحان کنم؟». این لحظه، نقطه عطف فیگور روشنفکر است. روکانتن می‌فهمد برای فرار از بی‌معنایی، باید دست به عمل بزند. او باید بنویسد؛ اما این نوشتن، فرار از واقعیت نیست، بلکه ابزاری است برای ثبت آگاهی و بازگرداندن معنا به جهانِ بی‌معنا. در اینجا ما با دو راه قطعی برای انسان روبه‌روییم: یا انفعال و تسلیم در برابر تهوع، یا پذیرش دشواری تعهد و استفاده از ابزار کلمات برای مبارزه. سارتر خود در پایان هستی و نیستی (۱۹۴۳) می‌نویسد: «انسان، آزادی‌ای است که خود را در عمل تعریف می‌کند». روشنفکر کسی است که این تعریف را تا انتها جدی می‌گیرد.

آیا ما نیز محکوم به روشنفکری هستیم؟
امروز، در جهانی سرشار از اطلاعات سطحی و سکوت‌های مصلحت‌آمیز، تعریف روشنفکر بیش از هر زمان دیگری دستخوش بحران شده است. سارتر به ما هشداری تکان‌دهنده می‌دهد: روشنفکر کسی است که آگاهی‌اش او را بی‌قرار کرده است. اگر رنج خاموش دیگران را می‌بینی و از اینکه آن رنج نامی ندارد و کسی از آن سخن نمی‌گوید دل‌آزار می‌شوی، اگر می‌بینی چگونه حقیقت در پشت دیوارهای مصلحت و عادت دفن می‌شود و دیگر نمی‌توانی مانند گذشته به زندگی روزمره ادامه دهی، تو به «تهوع آگاهی» دچار شده‌ای. از این نقطه به بعد، دو راه بیش نیست: یا چشم‌هایت را ببندی و به خلسه راحتی بازگردی، یا قلم نثر را به دست بگیری، مسئولیت موقعیت خود را بپذیری و تفنگ کلمات را مسلح کنی. روشنفکربودن یک مدال افتخار نیست؛ یک مسئولیت اگزیستانسیال و یک محکومیت اخلاقی است. همان‌طور که سارتر می‌نویسد: «انسان محکوم است به آزادبودن؛ زیرا همین که به جهان پرتاب شد، مسئول هر کاری است که انجام می‌دهد». حالا در این عصر پر از سکوت‌های حساب‌شده، تفنگ کلمات تو به کدام سو نشانه رفته است؟

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.