یادداشتی بر «در مدار تکرار» نمایشگاه آثار حسین کهفی
بیرونزدن از دایره
به نظر میرسد کهفی در تعدادی از آثار نمایشگاه در زمان به عقبرفته و فیگورهایی را از دل تاریخ بیرون میکشد. چهرههایی مشابه و همسان با کلاههایی همانند سرپوشهای مخروطی درویشان. گویی تکرار و تقلید امری است که از دل تاریخ بیرون کشیده شده و به امروز رسیده است. چشمهای سردیسها فاقد کیفیتی ارگانیک هستند و به نظر میرسد همانند همان پلاکهای طلایی قرارگرفته روی صورت سایر آثار نمایشگاه، عامدانه ناهمساز با پیکرهها انتخاب و به شیوهای بر صورتها الحاق یا کار گذاشته شدهاند.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
«در مدار تکرار» اگرچه در نگاه نخست بازتولید فیگورهای مشابه و کنشهای همانند است؛ اما در غیاب تفاوتهای فرمی این رنگهای درخشان و گیرا که به عامل تمایزبخش و مهمترین مولفه بصری تبدیل شده و نقش محوری در هدایت و جلب نگاه مخاطب ایفا میکند. فیگورها گاه با اندامی دفرمه شده و شکمهای جلوآمده در ردیفهای موازی، همگی خیره به یکجهت، کنار هم روی زمین قرار گرفتهاند. این پیکرههای نشسته از فرم انسانی خارج شده، فاقد تمایز فردیاند و به نظر میرسد آگاهانه تلاش شده تا اینگونه به نظر برسد که گویی از روی یکدیگر و مشابه فرایند مکانیکیِ تولید انبوه تکثیر شدهاند.
در اثر «شجاع» فیگورها با بدنهایی عضلانی و اغراق شده در حال نمایش قدرت به چشم میخورند. گویی هر کدام در تقلید از دیگری کنشی مشابه را بازتولید میکنند. کهفی با قراردادن المانی فلزی و مخروطی مشابه سرپوش، و در دیگر آثار مشابه چشمبند، عامدانه چهره فیگورها را میپوشاند و با حذف حالات چهره بر تکرار و همانندسازی فیگورها دامن میزند. اما شاید مهمترین ویژگی فیگورها تکرار حجم مخروط باشد، پیکرههایی عضلانی که از میان حجمی مخروطی شکل مشابه فرفرههای چوبی سر برآورندهاند. فرفره با قاعدهای پهن بهتدریج به سمت پایین باریک میشود و قرارگیری بدنی عضلانی روی آن، یا برآمده از دل آن، تزلزل و ناپایداری را تداعی میکند. این حجم مخروطی با گردش چندباره و مداوم در یک مدار و تنها به دور خود بیهیچ تمایزی با دیگری سرگردانی مداوم پیکرهها را برجسته کرده است.
این ناپایداری در تضاد با سکون و ایستایی بدنهای عضلانی است. انتخاب حجم مخروط در پایه پیکرهها تصادفی به نظر نمیرسد. این در حالی است که مخروط در بسیاری از آثار نمایشگاه به چشم میخورد و میتواند بهعنوان فرم هندسی محوری بهکار گرفته شده در آثار قلمداد شود. این حجم فرفرهگون گاه به جای سر و گاه به جای پای فیگورها قرار میگیرد. هنرمند تنها با اندک انحرافی در جهت و با بهکارگیری خطوط باریکی از رنگ در سامان آثار آشفتگی جزئی ایجاد میکند. حجم مخروط در عین حال پیکرهها را در وضعیت شکنندهای از تعادل قرار داده است. جهتگیری سرها نشان از حرکت فیگورها دارد اما در عین حال این حرکت نه نمودی از پویایی بلکه نمایانگر وضعیت تحیر و سرگردانی است. تحرک در مسیر دورانی و رفتن و بازگشتن به نقطه آغاز نه گسست از بندها است و نه رها شدن از قید روزمرگی؛ بلکه هر حرکت در هر لحظه رونوشتی از لحظه پیشین است.

به نظر میرسد کهفی در تعدادی از آثار نمایشگاه در زمان به عقبرفته و فیگورهایی را از دل تاریخ بیرون میکشد. چهرههایی مشابه و همسان با کلاههایی همانند سرپوشهای مخروطی درویشان. گویی تکرار و تقلید امری است که از دل تاریخ بیرون کشیده شده و به امروز رسیده است. چشمهای سردیسها فاقد کیفیتی ارگانیک هستند و به نظر میرسد همانند همان پلاکهای طلایی قرارگرفته روی صورت سایر آثار نمایشگاه، عامدانه ناهمساز با پیکرهها انتخاب و به شیوهای بر صورتها الحاق یا کار گذاشته شدهاند. «در مدار تکرار» استعارهای است از زندگی روزمره ما، رفتن در مسیرهای مشابه و واگویه کردن اندیشههای دیگران، چرخاندن سر برای تماشای هر آنچه دیگران دیده و پسندیدن هر آنچه آنها دوست داشتهاند؛ تکرار الگوهای مشابه و تقلید از موقعیتهای یکدیگر؛ تکرار در مدارهای بسته تقلید و چرخیدن در دورهای باطل.
گسستن مرز و رهایی از تکرار با بستن چشمها امکانپذیر نیست. بیرونزدن از دایره و کنارزدن دیوارها با پاهای مخروطی در این تحرک دورانی ممکن نخواهد بود. در زندگی روزمره بیشتر افعال انسانی گرفتار شدن در همین دور تسلسل است. گاه ما در کنشهای روزمره بدون آگاهی تنها به تکرار مداوم رفتار دیگران مشغول میشویم بیاینکه با چشمانی باز انتخاب کنیم. زندگی روزمره بهجای تبدیلشدن به عرصهای برای کشف و تجربه به زندانی هر روزه بدل شده است. ما شبیه همان فیگورها، حتی اگر از دوران مخروطها خلاصی پیدا کرده باشیم، قرار نیست هرگز از مسیر معین رها شویم و هیچکس، حتی برق آن سطوح درخشان طلایی روی چشمها هم، قرار نیست نجاتمان دهد.