به مناسبت اول ماه مه، یازده اردیبهشت، روز جهانی کارگر
پیشپرده رهایی از کار
اول ماه مه از معدود مناسبتهایی است که نه توسط فاتحان و توانمندان بلکه توسط نیروی کار بینام و نشان شکل گرفته و به تقویم رسمی تحمیل شده است. تعطیلی این روز حاصل مبارزه کارگران گمنامی است که به واسطه آن خود را «در سراسر خطوط شغلی، زبان و حتی ملیت به عنوان یک طبقه واحد تشخیص دادند و به اختیار خود سالی یکبار تصمیم میگیرند کار نکنند و از اجبار اخلاقی، سیاسی و اقتصادی به کارکردن سر باز میزنند».
به گزارش گروه رسانهای شرق،
اول ماه مه در سرمایهداری جهانی پذیرفته شده و به عنوان روزی تعطیل به رسمیت شناخته شده با این حال اما دست کشیدن از کار در روزی کاری همچنان حامل مازادی انقلابی است و به آیندهای ارجاع میدهد که در آن خبری از کار مزدی و استثمار نیروی کار وجود ندارد. اریک هابسبام در مقاله خواندنی «اول ماه مه: تولد یک روز تعطیل» میگوید آنچه اول ماه مه را ساخت، دقیقا انتخابِ نماد بود و نه عقل عملی: «عملِ متوقف کردن نمادین کار بود که اول ماه مه را به چیزی بیش از تظاهرات یا حتی مراسم بزرگداشت تبدیل کرد... خودداری از کارکردن در یک روز کاری، هم تصدیق قدرتِ طبقهی کارگر- که در واقع، تصدیق اصیل این قدرت- بود و هم جوهره آزادی یعنی نپذیرفتن اجبار کار و عرق جبین. این درواقع، انتخاب حضور در جمع خانواده و دوستان بود. بنابراین، هم حرکتی به نشانه تصدیق طبقاتی و مبارزه طبقاتی محسوب میشد و هم تعطیلات: نوعی پیشپرده برای زندگی خوبی که بعد از رهایی از کار فرا میرسد» (هابسبام،، ترجمه حسن مرتضوی، سایت نقد).
اول ماه مه از معدود مناسبتهایی است که نه توسط فاتحان و توانمندان بلکه توسط نیروی کار بینام و نشان شکل گرفته و به تقویم رسمی تحمیل شده است. تعطیلی این روز حاصل مبارزه کارگران گمنامی است که به واسطه آن خود را «در سراسر خطوط شغلی، زبان و حتی ملیت به عنوان یک طبقه واحد تشخیص دادند و به اختیار خود سالی یکبار تصمیم میگیرند کار نکنند و از اجبار اخلاقی، سیاسی و اقتصادی به کارکردن سر باز میزنند». از اینروست است که معنای واقعی اول ماه مه در پیوند با آینده به وجود میآید نه گذشتهای که جز سیاهی چیزی برای طبقه کارگر نداشته است.
در ایران نیز جنبشهای کارگری در عمده تلاطمها و تحولهای سیاسی و اجتماعی از ابتدای قرن بیستم به این سو نقشی پررنگ داشتهاند. رد مبارزههای کارگران در مهمترین نقاط عطف دوران معاصر ایران، در انقلاب مشروطه، ملی شدن صنعت نفت و انقلاب بهمن ۱۳۵۷ برجسته و آشکار است. مبارزه کارگران در ایران معاصر کموبیش از آغاز با مسئله حق سازماندهی و تشکلیابی همراه بود و حتی در دهههای پایانی قرن نوزدهم میتوان نشانههایی از خواست سازماندهی کارگران را مشاهده کرد.
نخستین تلاشها برای تاسیس اتحادیهها و تشکلهای کارگری به لحظه اوج جنبش مشروطه مربوط است. اتحادیه چاپچیها در ۱۲۸۴ در تهران تشکیل شد و این را میتوان از نخستین جوانههای تشکلیابی کارگران در ایران دانست که همراه با انتشار روزنامهای با عنوان اتحاد کارگران هم بود. موفقیت اقدامات اتحادیه چاپچیها در تحقق خواستهایی چون هشت ساعت کار در روز و بهبود شرایط کار، بخشهای دیگری از نیروی کار را هم متاثر کرد و اتحادیههای کارگری دیگری هم پس از آن شکل گرفتند. طبقات اجتماعی تنها در دل مبارزه طبقاتی حیات پیدا میکنند و در ایران معاصر هم در برههای که کارگران در قامت یک طبقه دست به عمل زدند بر وضعیت پیرامونیشان تاثیر گذاشتند. تجربه مشترک کارگران بر حس تعلق آنها به یک طبقه خاص تاثیری غیرقابل انکار دارد و میان تجربه زیسته و تمایل به رفتار طبقاتی نسبتی روشن برقرار است.
در دوران انقلاب مشروطه نخستین اعتراض کارگری ثبت شده به اعتصاب ماهیگیران بندر انزلی در آبان و آذر ۱۲۸۵ مربوط است. ماهیگیران نسبت به قیمتهای نازل صیدشان که توسط صاحبامتیاز روسی تعیین میشد اعتراض کرده و دست به اعتصاب زدند. آنها دیگر حاضر نبودند صید خود را به شرکت بفروشند و میخواستند خود آن را به فروش برسانند. «اجتماعیون عامیون» در این اعتصاب ماهیگیران نقش داشتند. پس از آن، اعتصاب کارگران سیستم تراموا در تهران و کارگران تلگراف در همان سال ۱۲۸۵ رخ داد که در این اعتراضات نیز نقش اتحادیهها و انجمنهای کارگری بارز است.
در وضعیت انقلابی جامعه در دوران جنبش مشروطه فعالیتهای صنفی و سیاسی کارگران ایرانی در محیط کار وارد مرحله تازهای شد. کارگران در آن دوران جز در مواردی اندک، فاقد سازمان منظم تشکیلاتی بودند و برنامهای هم برای سازمان دادن به تشکیلات پایدار کارگری نداشتند. اما آنها در حین عمل به هم نزدیکتر شدند و هستههایی نیز میانشان شکل گرفت اما در آغاز به جز در صنعت چاپ تشکل کارگری پایداری در آن زمان به وجود نیامد.
درواقع پیشگام سازماندهی اتحادیهای در آن دوران نه کارگران صنایع سنتی بودند و نه کارگران صنایع مدرن بلکه کارگران چاپ بودند. اینکه چرا آنها در پی ایجاد سازمانی برای فعالیتهایشان بودند به چند دلیل مربوط است. کارگران و کارکنان چاپ گروهی کوچک از کارگران ایرانی بودند که تحصیلکردهتر از سایر کارگران بودند و با کتاب و روزنامه آشنا بودند. شغل آنها چنان بود که مدام با کتابها و روزنامهها سروکار داشتند و به این ترتیب همواره در معرض اخبار سیاسی روز بودند و همچنین با افکار جدید و تحولات سیاسی ایران و جهان آشنا میشدند. کارگران چاپ در سال ۱۲۸۵ و در نقطه اوج جنبش مشروطه نقطه عطفی در تاریخ مبارزات کارگران ایران به نام خود ثبت کردند. در این سال یکی از کارگران صنف چاپ به نام محمد پروانه به همراه گروهی دیگر از کارگران نخستین اتحادیه کارگری ایران را در تهران سازمان دادند. دلیل اصلی آنها برای تشکیل اتحادیهای کارگری هم صنفی و هم سیاسی بود. در دوران مشروطه و پس از صدور فرمان مشروطیت تحولی بزرگ در بازار چاپ و نشر ایران رخ داد. مشتریان چاپخانهها افزایشی چشمگیر یافتند و سفارشات چاپخانهها زیادتر شد. در نتیجه کارفرمایان ساعت کار چاپخانهها را اضافه کردند و کارگران مجبور بودند ساعات بیشتری از روز را بیوقفه کار کنند و این در حالی بود که آنها نه اضافه کار داشتند و نه امنیت شغلی. آنها پیش از آنکه به سراغ تشکیل اتحادیه بروند نامههای متعددی با امضای «اعضای مطبوعات» و «کارگران مطابع» برای رئیسالوزرا و وزیر علوم و سایر مقامات حکومت نوشته بودند تا تغییر در وضعیت شغلیشان حاصل شود که البته هیچ نتیجهای در پی نداشت. چنین بود که آنها پس از جلسههایی با یکدیگر در نهایت در یکی از چاپخانههای واقع در خیابان ناصریه تهران (ناصرخسرو) دور هم جمع شدند و اولین تشکل کارگری را در تهران به وجود آوردند تا به شکلی سازمانیافته برای به دست آوردن خواستههایشان تلاش کنند.
خواست این کارگران صرفا امور صنفی نبود بلکه آنها همچنین میخواستند همراه با نیروهای فعال جامعه در جنبش مشروطیت حضور داشته باشند. پیش از این آنها اراده خود برای همراهی با مشروطه را به دنبال توقیف روزنامه حبلالمتین در جمادیالثانی ۱۳۲۵ هجری قمری نشان داده بودند. پس از توقیف حبلالمتین کارگران چاپخانهها همراه با روزنامهنگاران و کتابداران و غیره، حدود یک هفته اعتصاب کردند که از آن با عنوان نخستین اعتصاب سراسری در تاریخ مطبوعات یاد شده است. در پی این اعتراض همگانی، مقامات تسلیم شدند و حبلالمتین رفع توقیف شد.