چرا پوتین به چین سفر کرد؟ واکنش روسیه در برابر حمله به ایران چه خواهد بود؟
مرتضی مکی گفت: اینکه چین و روسیه تا چه مرحلهای حاضر به حمایت از ایران باشند، طبیعتا به میزان تأمین منافع آنها در این مسیر بستگی دارد.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
حدیث روشنی- در حالی که رقابت و تنش میان قدرتهای بزرگ جهانی همزمان در چند جبهه در جریان است، تحولات تازهای از پشت درهای بسته دیپلماسی در پکن، مسکو و واشنگتن منتشر شده که تصویر پیچیدهتری از موازنه قدرت ترسیم میکند. در این میان اما دونالد ترامپ، رییسجمهور امریکا، همچنان به واسطه تنشها در خاورمیانه و رویارویی پرهزینه با ایران در کانون توجه قرار دارد. اخیرا او مدعی شد که حمله نظامی برنامهریزیشده به ایران را که قرار بود بهزودی اجرا شود، به تعویق انداخته است. به ادعای او این تصمیم پس از درخواست رهبران عربستان سعودی، قطر، امارات و برخی کشورهای منطقه برای فراهم شدن فضای مذاکرات اتخاذ شده است. در همین فضای پرتنش، گزارش فایننشال تایمز ابعاد تازهای از گفتوگوهای پشتپرده میان شی و ترامپ را آشکار کرده است. بر اساس این گزارش، رییسجمهور چین، در جریان گفتوگوهای هفته گذشته خود با همتای امریکایی در پکن، در اظهارنظر کمسابقهای گفته است که ولادیمیر پوتین ممکن است در نهایت از تصمیم خود برای آغاز جنگ اوکراین پشیمان شود؛ اظهارنظری که به گفته منابع آگاه، نسبت به مواضع پیشین پکن درباره جنگ اوکراین صریحتر تلقی میشود. با این همه همزمانی این تحولات با سفر قریبالوقوع پوتین به چین نیز اهمیت آن را دوچندان کرده؛ سفری که تنها چند روز پس از دیدار شی با ترامپ انجام میشود و در ادامه دیدارهای سطح بالا میان شی با سران دو قدرت بزرگ انجام میشود. در همین راستا کرملین اعلام کرده محور مذاکرات پوتین و شی، روابط دوجانبه، همکاری اقتصادی و هماهنگی در مسائل بینالمللی خواهد بود، این در حالی است که جنگ اوکراین همچنان به عنوان مهمترین بحران امنیتی اروپا ادامه دارد. به این ترتیب و به ادعای برخی ناظران، چین در مرکز رفتوآمد رهبران امریکا و روسیه قرار گرفته و به نظر میرسد نقش میانجی یا حداقل تنظیمکننده موازنه قدرت در بحرانهای جهانی را بیش از گذشته برجسته میکند؛ وضعیتی که همزمان با بحران ایران و تداوم جنگ اوکراین، نشانهای از بازآرایی پرشتاب نظم بینالمللی است. در همین راستا روزنامه «اعتماد» با هدف ارزیابی تحولات از جمله بحران خلیجفارس و سفرهای پوتین و ترامپ به پکن در شرایط پرتنش کنونی با مرتضی مکی کارشناس مسائل اروپا گفتوگو کرده است. مشروح این گفتوگو را در ادامه میخوانید:
مرتضی مکی کارشناس مسائل اروپا در پاسخ به پرسش «اعتماد» در رابطه با چرایی سفر اخیر پوتین به پکن به فاصله یک هفته از ملاقات شی و ترامپ و همزمان با تشدید تنشها میان تهران و واشنگتن گفت: واقعیت این است که سفر اخیر دونالد ترامپ به چین آن هم پس از سفر وزیر امور خارجه کشورمان، بار دیگر چین را در مرکز رقابتهای ژئوپلیتیکی جهان قرار داد. بسیاری از تحلیلگران معتقدند تلاش ترامپ برای همراه کردن چین در اعمال فشار بر جمهوری اسلامی ایران، تا حدی نشانهای از افول نفوذ و قدرت امریکا در عرصه جهانی است. در این میان نکته قابل توجه این بود که حتی برخی چهرههای شاخص دموکراتها در امریکا نیز از این سفر انتقاد کردند و براین باورند که این سفر بیش از آنکه دستاوردی برای واشنگتن داشته باشد، نشانهای از نوعی سردرگمی و شکست در سیاست خارجی امریکا است. به نظر میرسد ترامپ تصور میکرد دستکم بتواند حمایتهایی از سوی چین به دست آورد و پکن از نفوذ خود برای فشار بر جمهوری اسلامی ایران در جهت تأمین خواستههای امریکا استفاده کند، اما عملا چنین اتفاقی رخ نداد. البته همچنان باید منتظر تحولات چند هفته آینده ماند، چرا که هنوز مواضع بازیگران مختلف از شفافیت کامل برخوردار نیست. مکی در ادامه به «اعتماد» گفت: با این حال چین و دیگر قدرتها تلاش میکنند از این فرصت برای تثبیت موقعیت و توسعه نفوذ اقتصادی خود در جهان بهره ببرند. در واقع، روشی که اکنون چین در پیش گرفته، مبتنی بر استفاده حداکثری از شکافها و تنشهای موجود در نظام بینالملل است. در همین چارچوب نیز تصمیم ولادیمیر پوتین رهبر روسیه برای سفر به چین نیز قابل ارزیابی است. به نظر میرسد روسیه در تلاش است هماهنگی و همسویی بیشتری با چین در موضوعاتی مانند بحران خلیج فارس و جنگ اوکراین ایجاد کند. چرا که چین اکنون از بزرگترین خریداران نفت روسیه محسوب میشود و دو کشور طی سالهای اخیر همکاریهای اقتصادی، سیاسی و امنیتی گستردهای را توسعه دادهاند؛ همکاریهایی که گفته میشود حجم آن به حدود ۲۰۰ میلیارد دلار در سال رسیده است. به گفته این کارشناس مسائل سیاست خارجی در این میان، جنگ اوکراین نیز فرصتهای مهمی برای چین ایجاد کرده است. پکن عملا توانسته اروپا را تا حدی به حاشیه براند. اکنون کشورهای اروپایی امیدوارند با نزدیک شدن به چین، بتوانند امریکا را همچنان در کنار خود نگه دارند؛ بهویژه در شرایطی که واشنگتن بدون هماهنگی کامل با اروپا وارد برخی مذاکرات و تحولات شده است. اروپاییها تصور میکنند نزدیکی به چین میتواند نوعی اهرم فشار بر امریکا ایجاد کند تا واشنگتن همچنان به تعهدات خود در چارچوب پیمانهای فراآتلانتیکی پایبند بماند. مکی در پاسخ به دیگر پرسش «اعتماد» در ارتباط با ارزیابیاش از تحلیلهایی مبنی بر تشکیل و تقویت جبهه شرقی در شرایط پرتنش کنونی منطقه تشریح کرد: توجه داشته باشیم که جنگ با ایران و شرایط کنونی خلیج فارس، روسیه را به یکی از برندگان اصلی تحولات اخیر تبدیل کرده است. مسکو حداقل از دو جهت تاکنون از این بحران سود برده است. نخست اینکه موضوع جنگ اوکراین تا حد زیادی از کانون توجه سیاسی جهان خارج شده و فشارهای سیاسی و رسانهای علیه روسیه کاهش یافته است. در چنین شرایطی، روسیه تلاش میکند موقعیت میدانی خود را در اوکراین تثبیت و تقویت کند، بدون آنکه مانند گذشته زیر فشار گسترده افکار عمومی و تحرکات سیاسی غرب قرار داشته باشد. به گفته مکی دستاورد دوم روسیه از تشدید این بحرانها افزایش قیمت نفت است. روسیه که در سالهای اخیر با شدیدترین تحریمهای اقتصادی امریکا و اروپا مواجه بوده و هزینههای جنگ فشار زیادی بر اقتصاد این کشور وارد کرده بود، اکنون از جهش قیمت انرژی سود قابلتوجهی میبرد. افزایش بهای نفت عملا بخش مهمی از کسری بودجه روسیه را جبران کرده و در عین حال امکان تأمین هزینههای دفاعی و نظامی این کشور را نیز افزایش داده است. این کارشناس مسائل بینالملل در ادامه خاطرنشان کرد: در کنار روسیه، چین را نیز میتوان دومین برنده این تحولات دانست. تمرکز امریکا بر بحران خاورمیانه و درگیری با ایران، بهطور طبیعی باعث میشود بخشی از تمرکز واشنگتن بر شرق آسیا، مهار چین و سیاستهای فشار علیه پکن کاهش پیدا کند. در چنین شرایطی، طبیعی است که دولتها تلاش کنند از منافع مشترکی که در نتیجه بحرانها به دست میآورند، حداکثر بهرهبرداری را داشته باشند. اکنون چین و روسیه در برابر جبهه غربی، در کنار ایران، نوعی صفآرایی جدید در عرصه بینالمللی ایجاد کردهاند. با این حال، تصور نمیکنم چین در مقطع فعلی بخواهد این روند را به سطح یک رویارویی مستقیم و آشکار با غرب ارتقا دهد یا خود را به عنوان رهبر یک نظم جدید جهانی معرفی کند. چینیها همواره سیاست گامبهگام را دنبال کردهاند و اساسا برخلاف امریکا، ادعای آشکاری مبنی بر ابرقدرتی ندارند. به باور مکی پکن همچنان روابط تجاری گستردهای با اروپا و امریکا دارد و بهخوبی میداند که حفظ این مناسبات اقتصادی برای رشد و ثبات داخلیاش ضروری است. به همین دلیل، چین معمولا با احتیاط و بهاصطلاح «چراغ خاموش» حرکت میکند. با این حال، تردیدی وجود ندارد که چین و روسیه در موضوع ایران، بهویژه در شورای امنیت سازمان ملل، هماهنگیها و همراهیهایی خواهند داشت تا مانع افزایش فشارها علیه جمهوری اسلامی شوند. روسیه در هفتههای اخیر نیز نشان داده که در شرایط فعلی، بیشتر متمایل به حمایت از ایران است تا اینکه بخواهد از پرونده ایران صرفا به عنوان یک کارت برای معامله سیاسی با غرب استفاده کند.
این کارشناس مسائل سیاست خارجی در ادامه و در رابطه با رویکرد روسیه و چین در صورت بروز دور دیگری از رویارویی میان تهران و واشنگتن به «اعتماد» گفت: در گام نخست باید انتظار داشته باشیم روابط ایران و روسیه از سطح «شراکت راهبردی» به مرحله «اتحاد راهبردی» حرکت کند؛ اما تحقق چنین هدفی نیازمند یک سیاست جامع، پایدار و بلندمدت از سوی ایران است. در همین چارچوب، انتخاب محمدباقر قالیباف برای تنظیم و پیگیری روابط ایران و چین، هم برای داخل کشور و هم برای پکن حامل پیامهای مشخصی است. این انتخاب از یکسو نشان میدهد که تهران به دنبال ترسیم چشماندازی روشن و بلندمدت برای مناسبات اقتصادی و امنیتی خود با چین است و از سوی دیگر، برای چینیها این پیام را دارد که ایران قصد دارد روابط خود با پکن را در سطوح مختلف گسترش دهد. حال اینکه چین و روسیه تا چه مرحلهای حاضر به حمایت از ایران باشند، طبیعتا به میزان تأمین منافع آنها در این مسیر بستگی دارد. به گفته مکی در شرایط فعلی، روسیه بیشترین بهرهبرداری اقتصادی را از بحران منطقه کرده و بعید است بخواهد این منافع را با ورود به یک تقابل پرهزینه به خطر بیندازد. با این حال، به نظر میرسد مسکو وارد مرحله تازهای از روابط با جمهوری اسلامی ایران شده و دستکم در شرایط کنونی، به احتمال زیاد تمایلی ندارد گامی در جهت تقویت موقعیت امریکا علیه ایران بردارد. از طرفی مواضع اخیر چین نیز قابل توجه است. وقتی نماینده چین در شورای امنیت سازمان ملل صراحتا اعلام میکند که پیشنویس قطعنامه علیه جمهوری اسلامی ایران مناسب نیست و کمکی به روند دیپلماسی نمیکند، این موضع حامل پیام روشنی است و نشان میدهد پکن حداقل زمینه را برای مخالفت جدی، و حتی وتوی احتمالی هرگونه قطعنامه تنشزا علیه ایران فراهم کرده است. با این حال، اینکه چنین مواضعی بتواند مانع رویکرد تهاجمی دونالد ترامپ شود، محل تردید است. ترامپ همچنان بر همان انگارههای گذشته درباره ایران تکیه دارد؛ تصوراتی که بر مبنای آن گمان میشود با فشار حداکثری میتوان جمهوری اسلامی را به پذیرش خواستههای واشنگتن وادار کرد. در حالی که شرایط منطقه نسبت به گذشته بهشدت تغییر کرده است. این کارشناس روابط بینالملل در ادامه تصریح کرد: قابل کتمان نیست که ایران طی روزهای اخیر هزینههای سنگینی از نظر سیاسی، اقتصادی و اجتماعی پرداخت کرده، اما همزمان نشان داده که توانایی تغییر محاسبات امنیتی در خلیج فارس را دارد. ایران عملا ثابت کرده که همچنان یکی از بازیگران اصلی تنظیم معادلات سیاسی و امنیتی منطقه است. همین مقاومت و ایستادگی، به نظر میرسد خشم و عصبانیت ترامپ را نیز تشدید کرده؛ موضوعی که میتوان در مواضع و پیامهای تند و متناقض او مشاهده کرد. در هر صورت در شرایط فعلی، هم احتمال مذاکره وجود دارد و هم احتمال درگیری نظامی. به نظر میرسد تصمیمگیری برای ترامپ اینبار بسیار دشوارتر از گذشته شده است، زیرا تبعات جهانی هرگونه جنگ در خلیجفارس بسیار گسترده خواهد بود. آثار این بحران تنها محدود به منطقه نیست و حتی در داخل امریکا نیز مردم آثار آن را از طریق افزایش شدید قیمت سوخت و هزینههای اقتصادی احساس میکنند. به گفته مکی در اروپا نیز شرایط مشابهی وجود دارد. دولتهایی که پیشتر وعده بهبود وضعیت رفاهی و خدمات اجتماعی داده بودند، اکنون با تبعات اقتصادی جنگ و ناامنی مواجه شدهاند. اقتصاد شکننده اروپا و نگرانی از پیامدهای جهانی بحران، باعث شده فضای سیاسی غرب نیز نسبت به گذشته محتاطتر شود. همین مساله تصمیمگیری را برای ترامپ پیچیدهتر میکند. در عین حال، اگر جنگی رخ دهد، بهاحتمال زیاد با جنگهای گذشته متفاوت خواهد بود. ایران نشان داده که در تهدیدها و واکنشهای خود صرفا بلوف نمیزند و در صورت تصمیمگیری، اقداماتش را عملی میکند. به همین دلیل، به نظر میرسد در هرگونه درگیری احتمالی آینده، کشورهایی مانند امارات متحده عربی نیز دیگر از حاشیه امن گذشته برخوردار نخواهند بود؛ بهویژه با توجه به اخباری که طی روزهای اخیر درباره همکاریها و هماهنگیهای امنیتی برخی کشورهای منطقه منتشر شده است. سفرهای اخیر مقامات اسراییلی و تحرکات دیپلماتیک منطقهای نیز نشان میدهد تهران این پیام را منتقل کرده که در صورت گسترش درگیری، بدون ملاحظه عمل خواهد کرد و همه بازیگران دخیل ممکن است تحت تأثیر قرار بگیرند. به همین دلیل، منطقه اکنون در شرایطی بسیار پیچیده و شکننده از نظر سیاسی، اقتصادی و امنیتی قرار دارد و همین بنبست و پیچیدگی است که عصبانیت و سردرگمی ترامپ را نیز افزایش داده است.
این تحلیلگر روابط بینالملل در ادامه و در ارتباط به مهمترین خط قرمز پکن یعنی مساله «تایوان» به «اعتماد» گفت: بعید به نظر میرسد چینیها در شرایط فعلی بخواهند درباره تایوان از خطوط قرمز راهبردی خود عبور کنند یا وارد یک اقدام نظامی گسترده شوند. پکن همچنان تلاش میکند با تکیه بر ابزارهای سیاسی، امنیتی و اقتصادی، مساله تایوان را مدیریت کرده و مانع نزدیک شدن این جزیره و کشورهای حامی آن به خطوط قرمز موردنظر خود شود. در واقع، سیاست اصلی چین در این مرحله، حفظ بازدارندگی و کنترل بحران است، نه حرکت به سمت یک رویارویی مستقیم و پرهزینه. از آن گذشته چین امروز با بخش بزرگی از کشورهای جهان روابط گسترده اقتصادی و تجاری دارد و عملا شریک اول تجاری بیش از ۱۰۰ کشور محسوب میشود. در چنین جایگاه و موقعیتی، طبیعی است که پکن تمایلی نداشته باشد با یک اقدام شتابزده نظامی، این موقعیت را به خطر بیندازد. به همین دلیل، به نظر میرسد چینیها همچنان با صبر و حوصله تلاش خواهند کرد خطوط قرمز خود را در قبال تایوان حفظ و تثبیت کنند و همزمان بحران را در سطحی قابل مدیریت نگه دارند. به گفته مکی واقعیت این است که چین اکنون روابط اقتصادی و تجاری عمیقی با امریکا و اروپا دارد و هرگونه اقدام نظامی برای الحاق تایوان، هزینههای بسیار سنگینی برای اقتصاد این کشور به همراه خواهد داشت؛ هزینههایی که میتواند روند رشد اقتصادی و جایگاه جهانی پکن را تحت تأثیر قرار دهد. چینیها بهویژه از دهه ۱۹۸۰ به این سو آموختهاند که اهداف و آرمانهای بلندمدت خود را بهصورت تدریجی، مرحلهبهمرحله و با کمترین میزان تنش پیش ببرند. همین رویکرد باعث شده سیاست خارجی چین بیش از آنکه مبتنی بر ماجراجویی نظامی باشد، بر صبر استراتژیک، توسعه اقتصادی و گسترش نفوذ تدریجی استوار شود.
مکی در پاسخ به دیگر پرسش «اعتماد» در رابطه با چرایی میزبانی چین از رهبران دو قدرت جهان به فاصله کوتاه از یکدیگر در مقطع کنونی وادعاها در راستای تحولات نظم کنونی جهان تشریح کرد: تحولات اخیر در عرصه جهانی نشان داد که امریکا و اروپا دیگر مانند گذشته قادر نیستند معادلات و محاسبات امنیتی جهان را بهتنهایی مدیریت کنند. مجموعه تحولاتی که طی سالهای اخیر رخ داده، از حمله روسیه به اوکراین گرفته تا بازگشت دونالد ترامپ به قدرت، اتخاذ سیاستهای یکجانبهگرایانه بدون هماهنگی با متحدان اروپایی و همچنین گرفتار شدن واشنگتن در بحرانهای ناشی از سیاستهای بنیامین نتانیاهو و تنش با جمهوری اسلامی ایران، همگی باعث شدهاند معادلات سیاسی، امنیتی، اقتصادی و انرژی جهان دچار دگرگونیهای عمیق شوند. در چنین شرایطی، دیگر نمیتوان تحولات جهان را صرفا بر اساس متغیرها و الگوهای گذشته تحلیل و ارزیابی کرد. به باور این کارشناس مسائل بینالملل، نظم بینالمللی در حال تغییر است و بسیاری از روندهایی که تا چند سال پیش بدیهی به نظر میرسیدند، اکنون کارایی سابق را ندارند. در این میان، چین بیش از بسیاری از بازیگران دیگر توانسته از تحولات جدید بهرهبرداری کند. جنگ اوکراین، اگرچه فشارهایی به روسیه وارد کرد، اما همزمان موقعیت این کشور را به عنوان یک قدرت بزرگ نظامی تثبیت کرد و وابستگی اقتصادی روسیه به چین را نیز افزایش داد. پکن از یکسو به منابع انرژی ارزان روسیه دسترسی پیدا کرد و از سوی دیگر، بازار بزرگی برای کالاها و سرمایهگذاریهای خود به دست آورد. علاوه بر این، همکاریهای گسترده با روسیه میتواند امکان دسترسی چین به برخی فناوریها، نوآوریها و ظرفیتهای نظامی را فراهم کند که شاید امریکا و اروپا تمایلی به انتقال آنها به پکن نداشته باشند. همه این تحولات باعث شده کشورهای مختلف جهان، چین را بیش از گذشته به عنوان یک فرصت راهبردی ببینند. مکی در ادامه اشاره کرد به عنوان مثال، در شرایطی که امریکا تعرفههای سنگینی بر کالاهای چینی اعمال میکند، بخشی از این کالاها از مسیرهای غیرمستقیم و از طریق بازارهای دیگر، از جمله اروپا، وارد چرخه تجارت جهانی میشوند. از سوی دیگر، اروپاییها برای جلوگیری از آسیبهای اقتصادی و همچنین مدیریت رقابت با امریکا، ناچارند روابط خود با چین را حفظ و حتی تقویت کنند. اروپا همچنین تلاش میکند از نزدیکی به چین به عنوان ابزاری برای یادآوری اهمیت تعهدات فراآتلانتیکی به امریکا استفاده کند؛ بهویژه در شرایطی که بسیاری از کشورهای اروپایی نسبت به سیاستهای غیرقابل پیشبینی ترامپ نگران هستند. همین عوامل باعث شده چین بیش از گذشته در مرکز ثقل تحولات جهانی و به عنوان یک قدرت اثرگذار قرار گیرد. از طرفی روسیه برای حفظ موقعیت خود و گسترش روابط اقتصادی و سیاسیاش به چین نیاز دارد و حتی اروپا نیز ناچار است در بسیاری از حوزهها ملاحظات پکن را در نظر بگیرد. در مقابل، ترامپ و بخشی از جریان سیاسی امریکا همچنان تصور میکنند میتوانند با استفاده از ابزار فشار و نفوذ سنتی خود، تحولات مناطقی مانند خلیج فارس را مدیریت کنند؛ در حالی که شرایط جهانی نسبت به گذشته تغییر کرده است. مکی در پایان این گفتوگو تصریح کرد: در این میان، بسیاری از کشورهای جنوب جهانی، از جمله جمهوری اسلامی ایران و دیگر قدرتهای منطقهای در آسیا و آفریقا، چین را شریک قابلاعتمادتر و کمهزینهتری برای توسعه روابط اقتصادی، سیاسی و امنیتی میدانند. دلیل این مساله آن است که چین برخلاف امریکا و برخی کشورهای اروپایی، معمولا کمتر وارد مسائل ایدئولوژیک یا مداخلات سیاسی مستقیم میشود و بیشتر بر منافع اقتصادی و راهبردی بلندمدت خود تمرکز دارد. مجموع این متغیرها باعث شده جذابیت چین برای بسیاری از کشورها افزایش یابد.