|

‌اوضاع ایران پس از جنگ جهانی اول و اشغال آن توسط متفقین

ارشک کیانی : پایان جنگ جهانی اول و شکل‌گیری خاورمیانه جدید: در پایان جنگ جهانی اول که نیروهای مسلح بریتانیایی خاورمیانه را اشغال کردند، ابتدا منطقه در انفعال کامل به سر می‌برد. اما دیری نپایید که دردسرها برای اشغالگران آغاز شد. ابتدا مصر زنگ تحولات را به صدا درآورد. در سال 1918 خواهان استقلال می‌شود و در 1919 قیام آغاز می‌شود. هم‌زمان آشوب‌های عشایری سراسر اردن را فراگرفت. در بهار 1920 اعراب در غرب فلسطین علیه یهودیان طغیان کردند. عراق دچار بلوا شد و بریتانیایی که تا دیروز درگیر یک جنگ بزرگ و طاقت‌فرسای جهانی بود این‌بار به گونه‌ای سهمناک‌تر خود را غرق در دریای توفانی مستعمرینش یافت. او که از یک طرف به دلیل کمبود نیروهای نظامی و خسته خود در خاورمیانه توان مقابله با موج ملی‌گرایی و استقلال‌طلبی مردمان خاورمیانه را نداشت ازسوی دیگر خود را در موضع ضعف در رقابت با رقبای دیرینه خود یعنی روسیه و فرانسه می‌دید، غافل از آنکه آنها هم در جنگ دچار رکود اقتصادی و فرسایش نظامی شده و توان مقابله با این موج توده‌های تحت ستم را در این بخش از جغرافیای آسیا ندارند. همزمان فرانسه هم وارد جنگ با مخالفان خود در سوریه شد. اما آنها هم نه تنها در این زمان با بریتانیا در مقابل این خیزش‌های عمومی ابراز همدردی نمی‌کردند بلکه در هر نقطه‌ای که اشتراک یا تضاد منافع بود درصدد سهم‌خواهی بیشتر علیه یکدیگر کارشکنی می‌کردند. اوضاع روسیه هم چنان که شواهد تاریخی نشان می‌دهد بهتر از دیگر رقبایش نبود. او نیز درگیر جنگ‌های داخلی خود و خیزش‌های مسلمانان در آسیای میانه و جنبش‌های جدایی‌خواه بود.
‌بریتانیا و ایران
در این ایام نخست‌وزیر بریتانیا به همه جا توجه داشت جز ایران، همسایه شرقی امپراتوری عثمانی، که در آن زمان به هر روی از نقاط محبوب او در جهان نبود. پس در این رهگذر راه برای لرد کرزن، رئیس کمیته شرقی کابینه که از سال 1919 وزیر خارجه شده و همواره با چرچیل (نخست‌وزیر وقت) دچار اختلاف نظر و رقابت بود، باز شد. برخلاف نخست‌وزیر، جورج کرزن به هیچ نقطه‌ای از دنیا به اندازه ایران علاقه نداشت. او از اواخر قرن نوزدهم با اشراف دقیقی که بر جغرافیای ایران و همچنین سبک و سیاق زندگی مردم داشت و در سال 1889 کتابی را تحت عنوان ایران و مسئله ایران نوشت که منبع بسیار مهمی در آن زمان اروپا به شمار می‌رفت یک سیاست راهبردی خاصی را پیگیری می‌کرد که عبارت بود از: ایجاد کمربندی از دولت‌های اسلامی در خاورمیانه برای جلوگیری از توسعه روسیه. از نگاه او می‌بایست این کمربند از امپراتوری عثمانی آغاز شده از ایران عبور کرده و تا امارات اسیای میانه و افغانستان امتداد پیدا کند. اما سیاست چرچیل و بریتانیا در آن مقطع از تاریخ به دو دلیل، خروج از ایران و سایر کشورهای تحت نفوذ خود در خاورمیانه بود، اول: به دلیل کاهش هزینه‌های سرسام‌آور و ویرانه‌های بزرگ اقتصادی و صنعتی که حاصل جنگ جهانی اول بوده و تقریبا کشور را به ورطه سقوط اقتصادی کشانده بود. دوم: وحشت از جریحه‌دارشدن و شعله‌ورشدن احساسات میهن‌پرستی مردم خاورمیانه و سرایت آن به سایر کشورها و کوتاهی دست آنها در تأمین منافع خود در کشورهای خاورمیانه. سرانجام کروزن طرح خود را تحت عنوان «تمامیت ارضی ایران باید یک اصل اساسی در مرامنامه امپراتوری باشد و حفظ این تمامیت از دست‌درازی‌های روسیه که هدف اصلی ماست بازمی‌دارد» در قالب قرارداد 1919 به دولت بریتانیا قبولاند. احمدشاه جوان برای برمسندماندن به همراه وثوق‌الدوله مبلغ 330 هزار پوند از دولت بریتانیا وجه نقد دریافت کردند. به موجب این قرارداد ضمن ماندگارشدن نیروهای بریتانیایی در ایران، کارشناسان انگلیسی امور مالی کشور را در دست گرفته و ضمن ساختن یک شبکه راه‌آهن ملی در ایران هزینه‌های آن را از وصول عوارض گمرگی دریافت می‌کردند.
انقلاب بلشویکی و مواضع آن نسبت به ایران
سیاست‌های ابتدایی بلشویک‌ها با بریتانیا درباره ایران در تضادی خوشایند برای بریتانیایی‌ها پیش می‌رفت. در ابتدای سال 1918 دولت شوروی تمامی قراردادها و ادعاهای دولت تزاری را با ایران که همگی درراستای منافع روسیه تزاری بود وقت ایران ملغی کرد و تمامی بدهی‌های دولت ایران را بخشید. توده‌ها و مردم خوشحال رهانیده شده از یوغ قراردادهای روسیه تزاری این‌بار خود را گرفتار قرارداد ننگین 1919 بریتانیا می‌دیدند. طولی نکشید که این‌بار تاریخ به گونه‌ای دیگر ورق خورد. براثر تحرکات نیروهای دریایی بریتانیایی باقی‌مانده از جنگ جهانی اول در سواحل دریای خزر و مستقر در انزلی، سبب تنش و درگیری با نیروهای دریایی شوروی شده که متعاقبا سبب حمله نظامی شوروی به انزلی و تصرف تمامی عدوات جنگی بریتانیا در آن منطقه شده و پیامد آن سبب اعلام جمهوری سوسیالیستی در گیلان شد که هرچند شوروی نقش خود را در این مهم انکار می‌کند اما حمایت و تحرکات آن در این رویداد گیلان بر تاریخ پوشیده نیست. حال با این اوصاف با توجه به غرور جریحه‌دارشده مردم از قرارداد 1919 این برگ برنده لرد کروزن هر لحظه رنگ و وجاهت خود را از دست می‌دهد.
ورود آیرونساد و تغییر معادله قدرت در ایران
سرلشکر ادموند آیرونساد که با هدف سروسامان‌دادن به اوضاع شمال وارد ایران شده بود از همان ابتدا با نظرات لرد کروزن و شیوه عمل آن مخالف بود. او معتقد بود که هم روسیه و بریتانیا هر دو باید خاک ایران را ترک کنند مشروط بر اینکه در ایران یک دولت مقتدر بومی بر سر کار باشد که بتواند هم به آن امید بسته و هم آنجا را سرپا نگه دارد. او یگانه راه خود را در قزاقخانه ایران مکانی متشکل از شش هزار سرباز و هفت درجه‌دار و افسر زبده ایرانی در مقابل شش افسر و 606 درجه‌دار روسی یافت که پس از فروپاشی روسیه تزاری هزینه‌های این قزاقخانه را بریتانیایی‌ها پرداخت می‌کردند. سرانجام او ستاره بخت خود را یافت و او فردی نبود جز رضاخان که انضباط و سرسختی‌اش او را به‌شدت تحت تأثیر قرار داد. آیرونساد که به‌خوبی می‌دانست که وزارت جنگ بریتانیا قصد دارد تا پایان سال 1921 از ایران خارج شود در حرکتی هماهنگ با رضاخان به او گفت که چنانچه نیاز به کودتا باشد، نیروهای بریتانیایی دست به مقاومت نخواهند زد. سرانجام رضاخان دست به کودتا زده و متعاقبا بر محکم‌کردن جایگاه خود در اولین اقدام دست به ملغی‌کردن قرارداد 1919زده که از مدت‌ها قبل در ذهن مردم ایران خاطره تعدی و تجاوز نیروهای بریتانیایی را به خاک و منابع ایران تداعی می‌کرد. این رویداد که به‌دلیل پنهان‌ماندن نقش آیرونساید بریتانیایی‌ها را خشمگین و حیرت‌زده کرده بود. بعدها پس از چند دهه با ارائه اسناد توسط یک نویسنده آمریکایی افشا شد.
روابط ایران با شوروی و بریتانیا در سال‌های نخستین
دوران پهلوی اول: چند روز پس از کودتا و لغو قرارداد 1919 تهران به نماینده دیپلماتیکش در مسکو دستور می‌دهد که قراردادی را با شوروی امضا کند که رویکرد آن نه‌تنها در عمل به معنای اولین موضع‌گیری رسمی ایران نسبت به بریتانیا بوده بلکه به تعبیری دیگر تحت‌الحمایگی بریتانیا در مقابل روسیه را رد کرده و در مقابل زیر نفوذ شوروی درآمد. کامنف از چهره‌های سیاسی و مطرح وقت شوروی معتقد بود شوروی باید از ناسیونالیسم ایرانی در مقابل بریتانیا حمایت کنند، زیرا تضعیف بریتانیا در ایران می‌تواند به مقاومت گروه‌های شورشی در عراق نیز بینجامد. این نظریه در زمانی مطرح شد که روسیه علاوه بر هم‌پیمانی با ترکیه کمالی به توافقی جدید با کشور مسلمان افغانستان نیز رسیده بود و آن‌سوتر در مصر و فلسطین آشوبگران عرب به خیابان‌ها ریخته بودند و از سوی دیگر ابن سعود در عربستان و فیصل در سوریه با قشونشان وارد کارزار شده بودند تا سرنوشتی متفاوت‌تر از آنچه بریتانیا می‌خواست برای آنها تعیین کند برای خود رقم بزنند. حال دیگر کارد به استخوان بریتانیا رسیده بود. همان تفکر و رؤیایی که لرد کروزن برای بریتانیا تحت عنوان کمربند اسلامی در مقابل روسیه در سر می‌پروراند، حال در لباس ناسیونالیسم ایرانی و ترک و عرب و آسیای میانه‌ای رودررو و چشم‌در‌چشم خودشان شکل گرفت. گویی که دشمن قهاری آن را آگاهانه و از روی عمد برایشان برنامه‌ریزی کرده است: روسیه شوروی. اما در عمل این‌گونه نبود و الزاما روند تحولات اجتماعی در دست قدرت‌های جهانی و مطابق میل آنها رقم نخواهد خورد و الزاما بدان معنا نخواهد بود که هر تحولی با برنامه‌ریزی و خواست قبلی آنها پیش خواهد رفت زیرا همان‌طور‌که دیدید این حوادث گاهی به‌صورت تصادفی و پیوسته رخ داده‌اند. درست است که شوروی از تحولات و جنبش‌های اجتماعی و در عراق و ترکیه و سایر کشورهای عربی به نفع منافع خود در مقابل شوروی حمایت می‌کرد؛ اما همه این جنبش‌ها به‌صورت خودجوش و به‌صورت محلی بوده و ریشه در خواست مردم و تحولات در همان کشورها داشت.
انقلاب مشروطه در ایران و تاج‌گذاری پهلوی اول
انقلاب مشروطه مانند سایر انقلاب‌های دیگر جهان برگرفته از خواست و مطالبات عمیق اجتماعی و انباشته‌شده توده‌ها بوده که دهه‌ها بلکه گاهی قرن‌ها به‌دلیل عدم پاسخ‌گویی حاکمیت‌ها به مطالبات مردم به‌صورت اعتراضات و جنبش‌های عظیم اجتماعی نمود پیدا کرده و آثار آن را می‌تواند به سایر ملت‌ها و حاکمیت‌های دیگر در جهان تسری پیدا کند؛ اما علاوه بر خواست و مطالبه‌گری توده‌ها و عوامل دیگری چون نیروهای خارجی و همچنین عملکرد حاکمیت‌های مرکزی در این پدیده اجتماعی مؤثر خواهد بود. با این رویکرد می‌توان نتیجه گرفت که علاوه بر رشد شهرنشینی در ایران و انباشته‌شدن مطالبات لایه‌های فرودست جامعه در دهه‌های متمادی و اصلاحات درخشان امیرکبیر در ایران و همچنین هم‌زمان با جنگ جهانی اول و رشد ناسیونالیسم در منطقه و خودفروختگی و وابستگی شاهان وقت در ایران و غارت سرمایه‌های ملی توسط بیگانگان منتج به انقلاب مشروطه شد. سرانجام فرمان مشروطه در چهاردهم مردادماه 1285 توسط مظفرالدین‌شاه صادر شد که به‌دنبال آن و به‌دلیل به توپ بسته‌شدن مجلس توسط محمدعلی‌شاه و فتح تهران در سال 1288 خون انقلابیون به ثمر نشست. با وجود استقرار پادشاهی مشروطه، بنیان‌گذاری مجلس و تدوین قانون اساسی مشروطه، به‌دلیل نهادینه‌نشدن قانون اساسی و سرایت به تمامی ارکان نظام حاکم و عدم تغییر بنیادی در ساختار نظام سیاسی کشور و همچنان تمرکز قدرت در دست هیئت حاکمه فاسد و اشغال ایران توسط نیروهای بیگانه خارجی و سر به دار کردن انقلابیون، دستاوردهای آن، آن‌چنان که می‌بایست در جامعه نهادینه نشد. سرانجام رضاشاه در سال 1304 تاج‌گذاری کرد و در سال 1314 شمسی نام کشور از پارس به ایران تغییر پیدا کرد.
روابط پهلوی اول با ابرقدرت‌های جهانی و چرایی اشغال ایران توسط متفقین
همان‌گونه که در سطور بالا به آن اشاره شد، رضاخان در اولین اقدام خود پس از کودتا ضمن ملغی‌کردن قرارداد 1919 خود را تحت حمایت روسیه در مقابل بریتانیا قرار می‌دهد. که این مهم علاوه بر تضعیف منافع بریتانیا در ایران سبب پررنگ‌شدن روابط رقیب دیرینه‌اش یعنی شوروی در منطقه خاورمیانه شد که این مهم حتی بعد از تیرگی روابط آلمان و شوروی که در نهایت منجر به جنگ جهانی دوم شد از نظر آنها دور نگردید. رضاشاه نه تنها نتوانست به مانند آتاترک از این فرصت تاریخی یعنی صف‌بندی و آرایش قدرت‌های جهانی به نفع خود سود برده و با برقراری ارتباط با هر دو قدرت جهانی در منطقه به نفع کشور نقش بازی کند بلکه در میان مدت نیز روابطش با شوروی رو به تیرگی رفته و در نهایت علاوه بر ازدست‌رفتن فرصت‌های سیاسی و اقتصادی در جنگ جهانی دوم و با اتحاد دو رقیب دیرینه منجر به اشغال ایران شد. او سپس تمامی نهادهای قدرتمندی را که محصول دستاورد انقلاب مشروطه بود، تضعیف کرد. اما پرسش تاریخی در اینجاست که چرا و چگونه ارتش پهلوی اول علیرغم مجهزشدن و همچنین شکل و نظم‌گرفتن در قالب یک ارتش سراسری بدون اندک مقاومتی در مقابل نیروهای متفقین تسلیم شد؟ هرچند نباید جسارت‌ها و ازجان‌گسیختگی‌های فرزندان برومند ایران از جمله از جان‌فشانی‌های سه سرباز راه وطن در منطقه جلفا زنده‌نامان مصیب ملک‌محمدی، محمد راثی هاشمی و عبدالله هاشمی که 48 ساعت در مقابل نیروهای مهاجم ایستادگی کردند چشم‌پوشی کرد. مگر در گذشته و حتی کمی پیش‌تر از آن نادرشاه افشار به کمک همین نیروهای بومی ضمن حفظ مرزها در مقابل نیروهای بیگانه ایستادگی نکردند.؟

نگارنده دلایل عدم مقاومت مردمی و نیروهای نظامی و چرایی اشغال آن توسط نیروهای متفقین را به شرح ذیل تقسیم‌بندی می‌کند.‌‌ 1. جامعه ایران علیرغم آنکه در دوران پهلوی اول هم همچنان به نسبت جمعیتی بخش اعظم مردم در جامعه روستایی سکونت داشتند اما به موجب انقلاب مشروطه و تحولات گسترده پس از آن دیگر آن جامعه ملوک طوایفی و عشایری گذشته نبودند و دست‌کم، شهرهای اصفهان، تبریز، تهران، رشت، رشد چشمگیری در شکوفایی جامعه شهری و شکل‌گیری طبقه متوسط شهری داشتند. ‌2. طبقه نظامی و عضوگیری این نیروها در گذشته در ارتش ایران از طبقات روستایی و عشایری کشور بوده که به دلیل اسکان و خلع سلاح عشایر در ساختار نوپا چندان شکل نگرفته بودند. یا به تعبیر دیگر می‌توان گفت آن ارتش نوین به معنای دقیق کلمه از نظر ساختار نظامی پوست‌اندازی نکرده و به دلیل زمان اندک تا زمان جنگ جهانی دوم شاکله آن شکل نگرفته بود. و صرفا پاسخ‌گوی امنیت داخلی بود.‌ 3. عشایر و سران قبایل تا قبل از شکل‌گیری ارتش نوین پهلوی اول دارای قدرت منطقه‌ای و محلی زیادی بوده‌اند که به همراه اشرار توسط حکومت مرکزی سرکوب، خلع سلاح و تطمیع شده بودند. ‌4. حذف نیروهای نظامی و ارشد نخبه سیاسی و وابسته به رضاشاه به دلایل نه چندان قابل قبول مانند جعفرقلی خان سردار اسعد، وزیر جنگ، تیمورتاش، علی‌اکبر داور و فیروزفرما و... که جملگی در یکپارچه‌کردن ایران و همچنین شکل‌گیری ساختار اداری و نظامی ایران پس از تاج‌گذاری او نقش بسزایی داشتند. ‌5. سرخوردگی توده‌هایی که تمامی رؤیاها و خواست خود را در مطالبات انقلاب مشروطه جست‌وجو می‌کردند. حال با سرکوب بزرگ اجتماعی روبه‌رو شده‌اند. ‌6. تضعیف مجلس ملی به‌عنوان جایگاه و خواست اراده ملت توسط رضاشاه ‌7. قدرتمند شدن حزب توده در میان طبقات مختلف جامعه و گرایش و سرسپردگی بعضی از سران حزب به دولت شوروی ‌8. کشف میادین بزرگی نفتی در ایران و بازگشت مجدد بریتانیا به خاک ایران در کنار رقیب دیرینه خود روسیه یا شوروی ‌9. ایران پلی برای رساندن مهمات و آذوقه به جبهه شوروی و همچنین تأمین منابع سوخت و نفتی متفقین از میادین ایران 10. غافلگیری رضا شاه و تحلیل اشتباه از تحولات سیاسی جهانی و جنگ جهانی دوم و عدم اراده برای مقابله با جامعه جهانی به دلیل دیرهنگام‌بودن و عدم توان مقابله با قدرت‌های جهانی.

ارشک کیانی : پایان جنگ جهانی اول و شکل‌گیری خاورمیانه جدید: در پایان جنگ جهانی اول که نیروهای مسلح بریتانیایی خاورمیانه را اشغال کردند، ابتدا منطقه در انفعال کامل به سر می‌برد. اما دیری نپایید که دردسرها برای اشغالگران آغاز شد. ابتدا مصر زنگ تحولات را به صدا درآورد. در سال 1918 خواهان استقلال می‌شود و در 1919 قیام آغاز می‌شود. هم‌زمان آشوب‌های عشایری سراسر اردن را فراگرفت. در بهار 1920 اعراب در غرب فلسطین علیه یهودیان طغیان کردند. عراق دچار بلوا شد و بریتانیایی که تا دیروز درگیر یک جنگ بزرگ و طاقت‌فرسای جهانی بود این‌بار به گونه‌ای سهمناک‌تر خود را غرق در دریای توفانی مستعمرینش یافت. او که از یک طرف به دلیل کمبود نیروهای نظامی و خسته خود در خاورمیانه توان مقابله با موج ملی‌گرایی و استقلال‌طلبی مردمان خاورمیانه را نداشت ازسوی دیگر خود را در موضع ضعف در رقابت با رقبای دیرینه خود یعنی روسیه و فرانسه می‌دید، غافل از آنکه آنها هم در جنگ دچار رکود اقتصادی و فرسایش نظامی شده و توان مقابله با این موج توده‌های تحت ستم را در این بخش از جغرافیای آسیا ندارند. همزمان فرانسه هم وارد جنگ با مخالفان خود در سوریه شد. اما آنها هم نه تنها در این زمان با بریتانیا در مقابل این خیزش‌های عمومی ابراز همدردی نمی‌کردند بلکه در هر نقطه‌ای که اشتراک یا تضاد منافع بود درصدد سهم‌خواهی بیشتر علیه یکدیگر کارشکنی می‌کردند. اوضاع روسیه هم چنان که شواهد تاریخی نشان می‌دهد بهتر از دیگر رقبایش نبود. او نیز درگیر جنگ‌های داخلی خود و خیزش‌های مسلمانان در آسیای میانه و جنبش‌های جدایی‌خواه بود.
‌بریتانیا و ایران
در این ایام نخست‌وزیر بریتانیا به همه جا توجه داشت جز ایران، همسایه شرقی امپراتوری عثمانی، که در آن زمان به هر روی از نقاط محبوب او در جهان نبود. پس در این رهگذر راه برای لرد کرزن، رئیس کمیته شرقی کابینه که از سال 1919 وزیر خارجه شده و همواره با چرچیل (نخست‌وزیر وقت) دچار اختلاف نظر و رقابت بود، باز شد. برخلاف نخست‌وزیر، جورج کرزن به هیچ نقطه‌ای از دنیا به اندازه ایران علاقه نداشت. او از اواخر قرن نوزدهم با اشراف دقیقی که بر جغرافیای ایران و همچنین سبک و سیاق زندگی مردم داشت و در سال 1889 کتابی را تحت عنوان ایران و مسئله ایران نوشت که منبع بسیار مهمی در آن زمان اروپا به شمار می‌رفت یک سیاست راهبردی خاصی را پیگیری می‌کرد که عبارت بود از: ایجاد کمربندی از دولت‌های اسلامی در خاورمیانه برای جلوگیری از توسعه روسیه. از نگاه او می‌بایست این کمربند از امپراتوری عثمانی آغاز شده از ایران عبور کرده و تا امارات اسیای میانه و افغانستان امتداد پیدا کند. اما سیاست چرچیل و بریتانیا در آن مقطع از تاریخ به دو دلیل، خروج از ایران و سایر کشورهای تحت نفوذ خود در خاورمیانه بود، اول: به دلیل کاهش هزینه‌های سرسام‌آور و ویرانه‌های بزرگ اقتصادی و صنعتی که حاصل جنگ جهانی اول بوده و تقریبا کشور را به ورطه سقوط اقتصادی کشانده بود. دوم: وحشت از جریحه‌دارشدن و شعله‌ورشدن احساسات میهن‌پرستی مردم خاورمیانه و سرایت آن به سایر کشورها و کوتاهی دست آنها در تأمین منافع خود در کشورهای خاورمیانه. سرانجام کروزن طرح خود را تحت عنوان «تمامیت ارضی ایران باید یک اصل اساسی در مرامنامه امپراتوری باشد و حفظ این تمامیت از دست‌درازی‌های روسیه که هدف اصلی ماست بازمی‌دارد» در قالب قرارداد 1919 به دولت بریتانیا قبولاند. احمدشاه جوان برای برمسندماندن به همراه وثوق‌الدوله مبلغ 330 هزار پوند از دولت بریتانیا وجه نقد دریافت کردند. به موجب این قرارداد ضمن ماندگارشدن نیروهای بریتانیایی در ایران، کارشناسان انگلیسی امور مالی کشور را در دست گرفته و ضمن ساختن یک شبکه راه‌آهن ملی در ایران هزینه‌های آن را از وصول عوارض گمرگی دریافت می‌کردند.
انقلاب بلشویکی و مواضع آن نسبت به ایران
سیاست‌های ابتدایی بلشویک‌ها با بریتانیا درباره ایران در تضادی خوشایند برای بریتانیایی‌ها پیش می‌رفت. در ابتدای سال 1918 دولت شوروی تمامی قراردادها و ادعاهای دولت تزاری را با ایران که همگی درراستای منافع روسیه تزاری بود وقت ایران ملغی کرد و تمامی بدهی‌های دولت ایران را بخشید. توده‌ها و مردم خوشحال رهانیده شده از یوغ قراردادهای روسیه تزاری این‌بار خود را گرفتار قرارداد ننگین 1919 بریتانیا می‌دیدند. طولی نکشید که این‌بار تاریخ به گونه‌ای دیگر ورق خورد. براثر تحرکات نیروهای دریایی بریتانیایی باقی‌مانده از جنگ جهانی اول در سواحل دریای خزر و مستقر در انزلی، سبب تنش و درگیری با نیروهای دریایی شوروی شده که متعاقبا سبب حمله نظامی شوروی به انزلی و تصرف تمامی عدوات جنگی بریتانیا در آن منطقه شده و پیامد آن سبب اعلام جمهوری سوسیالیستی در گیلان شد که هرچند شوروی نقش خود را در این مهم انکار می‌کند اما حمایت و تحرکات آن در این رویداد گیلان بر تاریخ پوشیده نیست. حال با این اوصاف با توجه به غرور جریحه‌دارشده مردم از قرارداد 1919 این برگ برنده لرد کروزن هر لحظه رنگ و وجاهت خود را از دست می‌دهد.
ورود آیرونساد و تغییر معادله قدرت در ایران
سرلشکر ادموند آیرونساد که با هدف سروسامان‌دادن به اوضاع شمال وارد ایران شده بود از همان ابتدا با نظرات لرد کروزن و شیوه عمل آن مخالف بود. او معتقد بود که هم روسیه و بریتانیا هر دو باید خاک ایران را ترک کنند مشروط بر اینکه در ایران یک دولت مقتدر بومی بر سر کار باشد که بتواند هم به آن امید بسته و هم آنجا را سرپا نگه دارد. او یگانه راه خود را در قزاقخانه ایران مکانی متشکل از شش هزار سرباز و هفت درجه‌دار و افسر زبده ایرانی در مقابل شش افسر و 606 درجه‌دار روسی یافت که پس از فروپاشی روسیه تزاری هزینه‌های این قزاقخانه را بریتانیایی‌ها پرداخت می‌کردند. سرانجام او ستاره بخت خود را یافت و او فردی نبود جز رضاخان که انضباط و سرسختی‌اش او را به‌شدت تحت تأثیر قرار داد. آیرونساد که به‌خوبی می‌دانست که وزارت جنگ بریتانیا قصد دارد تا پایان سال 1921 از ایران خارج شود در حرکتی هماهنگ با رضاخان به او گفت که چنانچه نیاز به کودتا باشد، نیروهای بریتانیایی دست به مقاومت نخواهند زد. سرانجام رضاخان دست به کودتا زده و متعاقبا بر محکم‌کردن جایگاه خود در اولین اقدام دست به ملغی‌کردن قرارداد 1919زده که از مدت‌ها قبل در ذهن مردم ایران خاطره تعدی و تجاوز نیروهای بریتانیایی را به خاک و منابع ایران تداعی می‌کرد. این رویداد که به‌دلیل پنهان‌ماندن نقش آیرونساید بریتانیایی‌ها را خشمگین و حیرت‌زده کرده بود. بعدها پس از چند دهه با ارائه اسناد توسط یک نویسنده آمریکایی افشا شد.
روابط ایران با شوروی و بریتانیا در سال‌های نخستین
دوران پهلوی اول: چند روز پس از کودتا و لغو قرارداد 1919 تهران به نماینده دیپلماتیکش در مسکو دستور می‌دهد که قراردادی را با شوروی امضا کند که رویکرد آن نه‌تنها در عمل به معنای اولین موضع‌گیری رسمی ایران نسبت به بریتانیا بوده بلکه به تعبیری دیگر تحت‌الحمایگی بریتانیا در مقابل روسیه را رد کرده و در مقابل زیر نفوذ شوروی درآمد. کامنف از چهره‌های سیاسی و مطرح وقت شوروی معتقد بود شوروی باید از ناسیونالیسم ایرانی در مقابل بریتانیا حمایت کنند، زیرا تضعیف بریتانیا در ایران می‌تواند به مقاومت گروه‌های شورشی در عراق نیز بینجامد. این نظریه در زمانی مطرح شد که روسیه علاوه بر هم‌پیمانی با ترکیه کمالی به توافقی جدید با کشور مسلمان افغانستان نیز رسیده بود و آن‌سوتر در مصر و فلسطین آشوبگران عرب به خیابان‌ها ریخته بودند و از سوی دیگر ابن سعود در عربستان و فیصل در سوریه با قشونشان وارد کارزار شده بودند تا سرنوشتی متفاوت‌تر از آنچه بریتانیا می‌خواست برای آنها تعیین کند برای خود رقم بزنند. حال دیگر کارد به استخوان بریتانیا رسیده بود. همان تفکر و رؤیایی که لرد کروزن برای بریتانیا تحت عنوان کمربند اسلامی در مقابل روسیه در سر می‌پروراند، حال در لباس ناسیونالیسم ایرانی و ترک و عرب و آسیای میانه‌ای رودررو و چشم‌در‌چشم خودشان شکل گرفت. گویی که دشمن قهاری آن را آگاهانه و از روی عمد برایشان برنامه‌ریزی کرده است: روسیه شوروی. اما در عمل این‌گونه نبود و الزاما روند تحولات اجتماعی در دست قدرت‌های جهانی و مطابق میل آنها رقم نخواهد خورد و الزاما بدان معنا نخواهد بود که هر تحولی با برنامه‌ریزی و خواست قبلی آنها پیش خواهد رفت زیرا همان‌طور‌که دیدید این حوادث گاهی به‌صورت تصادفی و پیوسته رخ داده‌اند. درست است که شوروی از تحولات و جنبش‌های اجتماعی و در عراق و ترکیه و سایر کشورهای عربی به نفع منافع خود در مقابل شوروی حمایت می‌کرد؛ اما همه این جنبش‌ها به‌صورت خودجوش و به‌صورت محلی بوده و ریشه در خواست مردم و تحولات در همان کشورها داشت.
انقلاب مشروطه در ایران و تاج‌گذاری پهلوی اول
انقلاب مشروطه مانند سایر انقلاب‌های دیگر جهان برگرفته از خواست و مطالبات عمیق اجتماعی و انباشته‌شده توده‌ها بوده که دهه‌ها بلکه گاهی قرن‌ها به‌دلیل عدم پاسخ‌گویی حاکمیت‌ها به مطالبات مردم به‌صورت اعتراضات و جنبش‌های عظیم اجتماعی نمود پیدا کرده و آثار آن را می‌تواند به سایر ملت‌ها و حاکمیت‌های دیگر در جهان تسری پیدا کند؛ اما علاوه بر خواست و مطالبه‌گری توده‌ها و عوامل دیگری چون نیروهای خارجی و همچنین عملکرد حاکمیت‌های مرکزی در این پدیده اجتماعی مؤثر خواهد بود. با این رویکرد می‌توان نتیجه گرفت که علاوه بر رشد شهرنشینی در ایران و انباشته‌شدن مطالبات لایه‌های فرودست جامعه در دهه‌های متمادی و اصلاحات درخشان امیرکبیر در ایران و همچنین هم‌زمان با جنگ جهانی اول و رشد ناسیونالیسم در منطقه و خودفروختگی و وابستگی شاهان وقت در ایران و غارت سرمایه‌های ملی توسط بیگانگان منتج به انقلاب مشروطه شد. سرانجام فرمان مشروطه در چهاردهم مردادماه 1285 توسط مظفرالدین‌شاه صادر شد که به‌دنبال آن و به‌دلیل به توپ بسته‌شدن مجلس توسط محمدعلی‌شاه و فتح تهران در سال 1288 خون انقلابیون به ثمر نشست. با وجود استقرار پادشاهی مشروطه، بنیان‌گذاری مجلس و تدوین قانون اساسی مشروطه، به‌دلیل نهادینه‌نشدن قانون اساسی و سرایت به تمامی ارکان نظام حاکم و عدم تغییر بنیادی در ساختار نظام سیاسی کشور و همچنان تمرکز قدرت در دست هیئت حاکمه فاسد و اشغال ایران توسط نیروهای بیگانه خارجی و سر به دار کردن انقلابیون، دستاوردهای آن، آن‌چنان که می‌بایست در جامعه نهادینه نشد. سرانجام رضاشاه در سال 1304 تاج‌گذاری کرد و در سال 1314 شمسی نام کشور از پارس به ایران تغییر پیدا کرد.
روابط پهلوی اول با ابرقدرت‌های جهانی و چرایی اشغال ایران توسط متفقین
همان‌گونه که در سطور بالا به آن اشاره شد، رضاخان در اولین اقدام خود پس از کودتا ضمن ملغی‌کردن قرارداد 1919 خود را تحت حمایت روسیه در مقابل بریتانیا قرار می‌دهد. که این مهم علاوه بر تضعیف منافع بریتانیا در ایران سبب پررنگ‌شدن روابط رقیب دیرینه‌اش یعنی شوروی در منطقه خاورمیانه شد که این مهم حتی بعد از تیرگی روابط آلمان و شوروی که در نهایت منجر به جنگ جهانی دوم شد از نظر آنها دور نگردید. رضاشاه نه تنها نتوانست به مانند آتاترک از این فرصت تاریخی یعنی صف‌بندی و آرایش قدرت‌های جهانی به نفع خود سود برده و با برقراری ارتباط با هر دو قدرت جهانی در منطقه به نفع کشور نقش بازی کند بلکه در میان مدت نیز روابطش با شوروی رو به تیرگی رفته و در نهایت علاوه بر ازدست‌رفتن فرصت‌های سیاسی و اقتصادی در جنگ جهانی دوم و با اتحاد دو رقیب دیرینه منجر به اشغال ایران شد. او سپس تمامی نهادهای قدرتمندی را که محصول دستاورد انقلاب مشروطه بود، تضعیف کرد. اما پرسش تاریخی در اینجاست که چرا و چگونه ارتش پهلوی اول علیرغم مجهزشدن و همچنین شکل و نظم‌گرفتن در قالب یک ارتش سراسری بدون اندک مقاومتی در مقابل نیروهای متفقین تسلیم شد؟ هرچند نباید جسارت‌ها و ازجان‌گسیختگی‌های فرزندان برومند ایران از جمله از جان‌فشانی‌های سه سرباز راه وطن در منطقه جلفا زنده‌نامان مصیب ملک‌محمدی، محمد راثی هاشمی و عبدالله هاشمی که 48 ساعت در مقابل نیروهای مهاجم ایستادگی کردند چشم‌پوشی کرد. مگر در گذشته و حتی کمی پیش‌تر از آن نادرشاه افشار به کمک همین نیروهای بومی ضمن حفظ مرزها در مقابل نیروهای بیگانه ایستادگی نکردند.؟

نگارنده دلایل عدم مقاومت مردمی و نیروهای نظامی و چرایی اشغال آن توسط نیروهای متفقین را به شرح ذیل تقسیم‌بندی می‌کند.‌‌ 1. جامعه ایران علیرغم آنکه در دوران پهلوی اول هم همچنان به نسبت جمعیتی بخش اعظم مردم در جامعه روستایی سکونت داشتند اما به موجب انقلاب مشروطه و تحولات گسترده پس از آن دیگر آن جامعه ملوک طوایفی و عشایری گذشته نبودند و دست‌کم، شهرهای اصفهان، تبریز، تهران، رشت، رشد چشمگیری در شکوفایی جامعه شهری و شکل‌گیری طبقه متوسط شهری داشتند. ‌2. طبقه نظامی و عضوگیری این نیروها در گذشته در ارتش ایران از طبقات روستایی و عشایری کشور بوده که به دلیل اسکان و خلع سلاح عشایر در ساختار نوپا چندان شکل نگرفته بودند. یا به تعبیر دیگر می‌توان گفت آن ارتش نوین به معنای دقیق کلمه از نظر ساختار نظامی پوست‌اندازی نکرده و به دلیل زمان اندک تا زمان جنگ جهانی دوم شاکله آن شکل نگرفته بود. و صرفا پاسخ‌گوی امنیت داخلی بود.‌ 3. عشایر و سران قبایل تا قبل از شکل‌گیری ارتش نوین پهلوی اول دارای قدرت منطقه‌ای و محلی زیادی بوده‌اند که به همراه اشرار توسط حکومت مرکزی سرکوب، خلع سلاح و تطمیع شده بودند. ‌4. حذف نیروهای نظامی و ارشد نخبه سیاسی و وابسته به رضاشاه به دلایل نه چندان قابل قبول مانند جعفرقلی خان سردار اسعد، وزیر جنگ، تیمورتاش، علی‌اکبر داور و فیروزفرما و... که جملگی در یکپارچه‌کردن ایران و همچنین شکل‌گیری ساختار اداری و نظامی ایران پس از تاج‌گذاری او نقش بسزایی داشتند. ‌5. سرخوردگی توده‌هایی که تمامی رؤیاها و خواست خود را در مطالبات انقلاب مشروطه جست‌وجو می‌کردند. حال با سرکوب بزرگ اجتماعی روبه‌رو شده‌اند. ‌6. تضعیف مجلس ملی به‌عنوان جایگاه و خواست اراده ملت توسط رضاشاه ‌7. قدرتمند شدن حزب توده در میان طبقات مختلف جامعه و گرایش و سرسپردگی بعضی از سران حزب به دولت شوروی ‌8. کشف میادین بزرگی نفتی در ایران و بازگشت مجدد بریتانیا به خاک ایران در کنار رقیب دیرینه خود روسیه یا شوروی ‌9. ایران پلی برای رساندن مهمات و آذوقه به جبهه شوروی و همچنین تأمین منابع سوخت و نفتی متفقین از میادین ایران 10. غافلگیری رضا شاه و تحلیل اشتباه از تحولات سیاسی جهانی و جنگ جهانی دوم و عدم اراده برای مقابله با جامعه جهانی به دلیل دیرهنگام‌بودن و عدم توان مقابله با قدرت‌های جهانی.

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.