|

پیوند عمیق سینما و ادبیات

بهناز شیربانی

کیست که منکر ارتباط تنگاتنگ سینما و ادبیات شود و نقش مؤثر آثار ادبی در بروز و ظهور بسیاری از فیلم‌های ماندگار تاریخ سینمای جهان و ایران را نادیده بگیرد! ارتباطی که قدمت بسیار دارد و همچنان می‌توان با تکیه بر این رابطه اصیل و قدرتمند، آثار درخشانی خلق کرد. با همه اینها نمی‌توان اصل مهمی را در تصویری‌کردن اقتباس‌های ادبی نادیده گرفت و آن دیدگاه و توانایی فیلم‌نامه‌نویس و کارگردان در فهم اثر و تبدیل آن برای مخاطبی است که حال باید با روایتی تصویری به منبع اقتباس نیز نزدیک شود. در تاریخ سینمای کشورمان کم نیستند کارگردان‌هایی که به دلیل نزدیکی بسیار به ادبیات و فهم منبع اقتباس، آثار درخشانی خلق کرده‌اند.

همچنان فیلم‌های ناصر تقوایی از شاهکارهای سینمای ایران در برگردان سینمایی متونی است که نه‌تنها به‌درستی تبدیل به فیلم‌نامه شدند، بلکه به فرهنگ و رسوم ایرانی هم وفادار ماندند. «ناخدا خورشید» مثال بارز این توانمندی است. «آرامش در حضور دیگران»، «دایی جان ناپلئون» و... از‌جمله آثاری است که علاقه‌مندی تقوایی در واکاوی متون درخشان ایران و جهان و تصویرکردنشان طوری که با سلیقه مخاطب ایرانی سازگار باشد را نشان می‌دهد.
در کارنامه داریوش مهرجویی و مسعود کیمیایی هم تعداد قابل توجهی از آثاری که از متون ادبی اقتباس شده‌اند وجود دارد. مهرجویی از دومین فیلم سینمایی خود از شیوه اقتباس به‌درستی در آثارش استفاده کرد و فیلم‌هایی چون «گاو»، «درخت گلابی»، «پری»، «سارا»، «مهمان مامان»، «اشباح» و بسیاری دیگر از آثارش بر همین مبنا نوشته و ساخته شدند.
«داش‌آکل»، «غزل» و «خاک» بخشی از کارنامه مسعود کیمیایی در برگردان سینمایی آثار ادبی است. در این میان کیومرث پوراحمد، فرزاد مؤتمن و بهرام توکلی نیز با تکیه بر ادبیات، آثار اقتباسی‌شان مورد اقبال گسترده مردم قرار گرفته است.
رسم اقتباس در سینمای ایران همچنان ادامه دارد. هرچند نمی‌توان تمامی این آثار را قابل قبول توصیف کرد اما همچنان می‌توان با قطعیت از این موضوع دفاع کرد که درک و دریافت آثار ادبی مهم‌ترین و مؤثرترین قدم در تصویری‌کردن آنهاست. مأنوس‌بودن با ادبیات زمینه‌ساز درک بهتر فیلم‌نامه‌نویس و کارگردان برای تصویر بهتر اثرش است و در نهایت این تلاش با مخاطبش نیز ارتباط مؤثرتری برقرار می‌کند. بازگشت به گذشته و مرور سینمای ایران در دهه 30، 40 یا 50 نشان می‌دهد که فیلم‌نامه‌نویسان و کارگردانان سینمای ایران بیش از امروز متوجه پیوند عمیق ادبیات و سینما بودند و جریان متفاوت‌تری آغاز شد و به‌مرور در دهه‌های بعد توسط فیلم‌نامه‌نویسان و کارگردانان دغدغه‌مندی ادامه پیدا کرد. انطباق منابع اقتباس با فرهنگ کشورمان از اصلی‌ترین مواردی است که باعث می‌شود مخاطب به آنها روی خوشی نشان دهد. این روزها بار دیگر توجه به اقتباس از آثار ادبی در سینما و شبکه نمایش خانگی قوت گرفته است و بسیاری از توجه به موضوع مغفول‌مانده توجه به ادبیات صحبت می‌کنند. در ادامه نگاه دو کارشناس را به موضوع اقتباس می‌خوانید.

ادبیات و سینما؟‌
چيزي ندارم برايتان بگويم
محمود حسینی‌زاد
هر فیلمی بر‌اساس متنی شکل می‌گیرد و آن متن هم هر اسمی می‌خواهد داشته باشد، فیلم‌نامه، سناریو، بداهه‌سازی سر صحنه و... قطعا در حوزه ادبیات جایی دارد. منظور از پرسش شما مسلما استفاده از رمان، داستان و شعر چاپ‌شده و به‌بازار‌آمده است برای تولید فیلم.
اول مقدمه کوتاهی بگویم:‌ ما زمانی می‌توانیم از جریانی صحبت کنیم و آن را قضاوت، که آن جریان واقعا سروشکلی و سن‌و‌سالی داشته باشد. آن‌قدر پروپیمان باشد که بتوان نگاه گسترده‌ای به آن انداخت، بتوان عوامل تشکیل‌دهنده‌اش را با هم مقایسه کرد. وقتی جریانی در کار نیست و آب باریکی راه افتاده و وسط راه خشک شده که نمی‌توان نظر داد. براساس اولین کتاب یک نویسنده، نمی‌توانیم خوب و بد بودن نویسنده را قضاوت کنیم. با یک فیلم کوتاه نمی‌شود پی به توان کارگردان برد. البته در ایران این کار، یعنی تشویق و تمجید براساس گام اول، سابقه دارد و در این مورد تجربه زیادی داریم. تعداد خیلی زیادی نویسنده و فیلم‌ساز و نقاش و نمایش‌نامه‌نویس داشتیم و داریم که یک تولد درست داشته‌اند و بعد عقیم شده‌اند.
استفاده از رمان و داستان در سینمای ایران هم همان جریانی است که اصلا جریانی نیست. آب‌باریکه‌ای است. تعدادی فیلم هستند، انگشت‌شمار، که بر‌اساس رمان و داستانی ساخته شده‌اند. اسم نمی‌برم، چون قطعا در گزارش و مقاله‌هایتان بارها اسم برده می‌شوند. چون تعدادی نیستند اصلا و تازه همین تعداد اندک رمان و داستان چطور به دست فیلم‌ساز رسیده‌اند؟ چطور فیلم‌ساز به صرافت افتاده آن داستان را به تصویر بکشد؟ به‌ خاطر مطالعات وسیع و شناخت کافی و همه‌جانبه از ادبیات؟ یا از طریق دوستی و آشنایی و به قول معروف پسرخاله دخترخاله‌ بازی؟ جواب من هم همان است که حتما به فکر شما هم رسیده.
می‌گویند صد سال داستان‌نویسی داریم (ادبیات معاصر) و به همین قدمت هم فیلم‌سازی. یعنی در طول این صد سال داستان‌نویسی و فیلم‌سازی در این سرزمین همان چند کتاب بوده‌اند که قابلیت تصویرشدن داشته‌اند؟ و بعد آیا کارگردان‌ها و تهیه‌کننده‌های درگیر، از ظرفیت‌های همان چند کتاب معدود، چه در روایت و چه تصویرسازی، استفاده کافی کرده‌اند؟ یا آن کتاب‌ها را فقط دستمایه قرار داده‌اند؟ جز آن سریال معروف «تا قبر آ آ آ آ» نمونه دیگری داریم؟‌ البته که تعداد معروفی هستند که تماما قبل از انقلاب ساخته شده‌اند (منظورم آنهاست که قابل تأمل‌اند) ولی کسی تا به حال تحقیق کرده که آیا «تنگسیر» همان چوبک است و «شازده احتجاب» همان ‌گلشیری و «گاو» همان ورزیلی‌های ساعدی؟ تازه باشند هم، قبول و عالی؛ چرا کارگردان‌های همین فیلم‌ها دیگر به سراغ ادبیات نرفتند؟ یعنی همین تعداد اندک طی صد سال داستان‌نویسی و فیلم‌سازی در این مملکت؟ آمار بگیرید، می‌شود هر چند سال یک کتاب!
(در پرانتز بگویم که چون تم گزارش شما سرقت ادبی و ندیده‌گرفتن نویسنده و کتاب و ناشر در سینمای ایران نیست، به آن سمت نمی‌روم. اتقاقا آن جریان سارقان ادبی نسبتا پروپیمان پیش می‌رود و دست نویسنده‌ها هم به عرب و عجمی بند نیست!).
از تجربه رمان خودم، بیست زخم کاری، نگویم سنگین‌ترم. به اندازه کافی در همین چند ماه کشیده‌ام.
نه متأسفانه. چیزی ندارم برایتان بگویم. مثل خیلی زمینه‌ها و موارد این مرز و بوم، اجازه بدهید به این هم دخیل نبندیم.
(برلین، تیر ۱۴۰۰).

کیست که منکر ارتباط تنگاتنگ سینما و ادبیات شود و نقش مؤثر آثار ادبی در بروز و ظهور بسیاری از فیلم‌های ماندگار تاریخ سینمای جهان و ایران را نادیده بگیرد! ارتباطی که قدمت بسیار دارد و همچنان می‌توان با تکیه بر این رابطه اصیل و قدرتمند، آثار درخشانی خلق کرد. با همه اینها نمی‌توان اصل مهمی را در تصویری‌کردن اقتباس‌های ادبی نادیده گرفت و آن دیدگاه و توانایی فیلم‌نامه‌نویس و کارگردان در فهم اثر و تبدیل آن برای مخاطبی است که حال باید با روایتی تصویری به منبع اقتباس نیز نزدیک شود. در تاریخ سینمای کشورمان کم نیستند کارگردان‌هایی که به دلیل نزدیکی بسیار به ادبیات و فهم منبع اقتباس، آثار درخشانی خلق کرده‌اند.

همچنان فیلم‌های ناصر تقوایی از شاهکارهای سینمای ایران در برگردان سینمایی متونی است که نه‌تنها به‌درستی تبدیل به فیلم‌نامه شدند، بلکه به فرهنگ و رسوم ایرانی هم وفادار ماندند. «ناخدا خورشید» مثال بارز این توانمندی است. «آرامش در حضور دیگران»، «دایی جان ناپلئون» و... از‌جمله آثاری است که علاقه‌مندی تقوایی در واکاوی متون درخشان ایران و جهان و تصویرکردنشان طوری که با سلیقه مخاطب ایرانی سازگار باشد را نشان می‌دهد.
در کارنامه داریوش مهرجویی و مسعود کیمیایی هم تعداد قابل توجهی از آثاری که از متون ادبی اقتباس شده‌اند وجود دارد. مهرجویی از دومین فیلم سینمایی خود از شیوه اقتباس به‌درستی در آثارش استفاده کرد و فیلم‌هایی چون «گاو»، «درخت گلابی»، «پری»، «سارا»، «مهمان مامان»، «اشباح» و بسیاری دیگر از آثارش بر همین مبنا نوشته و ساخته شدند.
«داش‌آکل»، «غزل» و «خاک» بخشی از کارنامه مسعود کیمیایی در برگردان سینمایی آثار ادبی است. در این میان کیومرث پوراحمد، فرزاد مؤتمن و بهرام توکلی نیز با تکیه بر ادبیات، آثار اقتباسی‌شان مورد اقبال گسترده مردم قرار گرفته است.
رسم اقتباس در سینمای ایران همچنان ادامه دارد. هرچند نمی‌توان تمامی این آثار را قابل قبول توصیف کرد اما همچنان می‌توان با قطعیت از این موضوع دفاع کرد که درک و دریافت آثار ادبی مهم‌ترین و مؤثرترین قدم در تصویری‌کردن آنهاست. مأنوس‌بودن با ادبیات زمینه‌ساز درک بهتر فیلم‌نامه‌نویس و کارگردان برای تصویر بهتر اثرش است و در نهایت این تلاش با مخاطبش نیز ارتباط مؤثرتری برقرار می‌کند. بازگشت به گذشته و مرور سینمای ایران در دهه 30، 40 یا 50 نشان می‌دهد که فیلم‌نامه‌نویسان و کارگردانان سینمای ایران بیش از امروز متوجه پیوند عمیق ادبیات و سینما بودند و جریان متفاوت‌تری آغاز شد و به‌مرور در دهه‌های بعد توسط فیلم‌نامه‌نویسان و کارگردانان دغدغه‌مندی ادامه پیدا کرد. انطباق منابع اقتباس با فرهنگ کشورمان از اصلی‌ترین مواردی است که باعث می‌شود مخاطب به آنها روی خوشی نشان دهد. این روزها بار دیگر توجه به اقتباس از آثار ادبی در سینما و شبکه نمایش خانگی قوت گرفته است و بسیاری از توجه به موضوع مغفول‌مانده توجه به ادبیات صحبت می‌کنند. در ادامه نگاه دو کارشناس را به موضوع اقتباس می‌خوانید.

ادبیات و سینما؟‌
چيزي ندارم برايتان بگويم
محمود حسینی‌زاد
هر فیلمی بر‌اساس متنی شکل می‌گیرد و آن متن هم هر اسمی می‌خواهد داشته باشد، فیلم‌نامه، سناریو، بداهه‌سازی سر صحنه و... قطعا در حوزه ادبیات جایی دارد. منظور از پرسش شما مسلما استفاده از رمان، داستان و شعر چاپ‌شده و به‌بازار‌آمده است برای تولید فیلم.
اول مقدمه کوتاهی بگویم:‌ ما زمانی می‌توانیم از جریانی صحبت کنیم و آن را قضاوت، که آن جریان واقعا سروشکلی و سن‌و‌سالی داشته باشد. آن‌قدر پروپیمان باشد که بتوان نگاه گسترده‌ای به آن انداخت، بتوان عوامل تشکیل‌دهنده‌اش را با هم مقایسه کرد. وقتی جریانی در کار نیست و آب باریکی راه افتاده و وسط راه خشک شده که نمی‌توان نظر داد. براساس اولین کتاب یک نویسنده، نمی‌توانیم خوب و بد بودن نویسنده را قضاوت کنیم. با یک فیلم کوتاه نمی‌شود پی به توان کارگردان برد. البته در ایران این کار، یعنی تشویق و تمجید براساس گام اول، سابقه دارد و در این مورد تجربه زیادی داریم. تعداد خیلی زیادی نویسنده و فیلم‌ساز و نقاش و نمایش‌نامه‌نویس داشتیم و داریم که یک تولد درست داشته‌اند و بعد عقیم شده‌اند.
استفاده از رمان و داستان در سینمای ایران هم همان جریانی است که اصلا جریانی نیست. آب‌باریکه‌ای است. تعدادی فیلم هستند، انگشت‌شمار، که بر‌اساس رمان و داستانی ساخته شده‌اند. اسم نمی‌برم، چون قطعا در گزارش و مقاله‌هایتان بارها اسم برده می‌شوند. چون تعدادی نیستند اصلا و تازه همین تعداد اندک رمان و داستان چطور به دست فیلم‌ساز رسیده‌اند؟ چطور فیلم‌ساز به صرافت افتاده آن داستان را به تصویر بکشد؟ به‌ خاطر مطالعات وسیع و شناخت کافی و همه‌جانبه از ادبیات؟ یا از طریق دوستی و آشنایی و به قول معروف پسرخاله دخترخاله‌ بازی؟ جواب من هم همان است که حتما به فکر شما هم رسیده.
می‌گویند صد سال داستان‌نویسی داریم (ادبیات معاصر) و به همین قدمت هم فیلم‌سازی. یعنی در طول این صد سال داستان‌نویسی و فیلم‌سازی در این سرزمین همان چند کتاب بوده‌اند که قابلیت تصویرشدن داشته‌اند؟ و بعد آیا کارگردان‌ها و تهیه‌کننده‌های درگیر، از ظرفیت‌های همان چند کتاب معدود، چه در روایت و چه تصویرسازی، استفاده کافی کرده‌اند؟ یا آن کتاب‌ها را فقط دستمایه قرار داده‌اند؟ جز آن سریال معروف «تا قبر آ آ آ آ» نمونه دیگری داریم؟‌ البته که تعداد معروفی هستند که تماما قبل از انقلاب ساخته شده‌اند (منظورم آنهاست که قابل تأمل‌اند) ولی کسی تا به حال تحقیق کرده که آیا «تنگسیر» همان چوبک است و «شازده احتجاب» همان ‌گلشیری و «گاو» همان ورزیلی‌های ساعدی؟ تازه باشند هم، قبول و عالی؛ چرا کارگردان‌های همین فیلم‌ها دیگر به سراغ ادبیات نرفتند؟ یعنی همین تعداد اندک طی صد سال داستان‌نویسی و فیلم‌سازی در این مملکت؟ آمار بگیرید، می‌شود هر چند سال یک کتاب!
(در پرانتز بگویم که چون تم گزارش شما سرقت ادبی و ندیده‌گرفتن نویسنده و کتاب و ناشر در سینمای ایران نیست، به آن سمت نمی‌روم. اتقاقا آن جریان سارقان ادبی نسبتا پروپیمان پیش می‌رود و دست نویسنده‌ها هم به عرب و عجمی بند نیست!).
از تجربه رمان خودم، بیست زخم کاری، نگویم سنگین‌ترم. به اندازه کافی در همین چند ماه کشیده‌ام.
نه متأسفانه. چیزی ندارم برایتان بگویم. مثل خیلی زمینه‌ها و موارد این مرز و بوم، اجازه بدهید به این هم دخیل نبندیم.
(برلین، تیر ۱۴۰۰).

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.