هدایت به روایت همایون کاتوزیان
سایه بوف کور
از میان انبوه آثاری که درباره صادق هدایت از مقاله و کتاب منتشر شدهاند، برخی از این آثار به دلیل اعتبار و شهرت نویسنده و نیز دقت و تحلیل آن شاخصترند. آثار همایون کاتوزیان در زمره این آثارند و تاکنون بارها بازچاپ شدهاند. آثار کاتوزیان بهسبک اساتید آکادمیک خاصه محققانی که در دانشگاههای معتبر خارج از کشور روش تحقیق و اسلوب نوشتار را آموختهاند، از دقت و ظرافت بالایی برخوردارند. ازجمله بررسی تفصیلی زندگی هدایت در کتاب «صادق هدایت: از افسانه تا واقعیت» است که در آن هیچ جمله و تفکر و ماجرای منتسب به هدایت مورد واکاوی و پذیرش قرار نمیگیرد، مگر با مدرک و سندی معتبر اعم از نامه و دستنوشته و مقاله و از ایندست که کاتوزیان سالیانی برای دستیابی به آنها وقت گذاشته و سراغ جمالزاده و دکتر تقی رضوی و غلامحسین ساعدی و امیر پیشداد و ناصر پاکدامن میرود و حتی به خاطراتش از خلیل ملکی، جلال آلاحمد و مسعود فرزاد هم رجوع میکند. و با اینهمه زندگینامهای به دست میدهد که تا اکنون جامعترین و دقیقترین روایت از زندگی صادق هدایت است که بهزعم کاتوزیان نویسنده عصر خود بود؛ «نویسندهای که ادبیات برایش هم وسیله ارتباط بود و هم پردهای از دود که میکوشید روح عذابدیده خود را پشت آن پنهان کند، هرچند بخش اعظم آنچه میخواست پنهان کند در داستانهایش لاجرم بیان میشد. همین او را چون کافکا به نفس ادبیات بدل کرد.» کتاب «صادق هدایت و مرگ نویسنده» از دیگر آثار کاتوزیان است و آنطور که مؤلف در مقدمهاش مینویسد: «موضوع این نوشته جز آن است که ظاهرا از عنوانش برمیآید. اما بجا بود که پیش از طرح این موضوع اصلی مختصری هم درباره مرگ صحبت کنیم. البته درباره مرگ هدایت حرف و سخن بسیار زده شده است - دستکم خیلی بیشتر از زندگیاش. اما آنچه در سرفصل این مقال میآید تکرار آن مکررات نخواهد بود.» و بیشتر به مقاله مهم رولان بارت درباره مرگ نویسنده اشاره دارد. از اینرو تکنگاری «صادق هدایت و مرگ نویسنده»، آثار این نویسنده را از منظر دیدگاه نظریات تازه بررسی میکند تا به گوشهای از زندگی و دنیای کمشناخته ذهن این نویسنده معاصر راهی بیابد. درباره زبان گزنده و طنز هدایت و آثاری که او در قالب طنز و هجویه نوشته است، بحثهایی مطرح بوده اما کاتوزیان این وجهِ کار هدایت را در کتابی با عنوان «طنز و طنزینه هدایت» بهتفصیل مورد واکاوی قرار میدهد. او هدایت را که طنز او نیز مانند داستاننویسیاش خاص خود اوست، یکی از استادان طنز در ادبیات فارسی قرن بیستم میلادی میخواند و معتقد است که طنز هدایت در انواع و اقسامی که دارد، آکنده از انگیزههای درونی و خشم نویسنده است. «این خشمی است انگیخته از خشونتهای خارجی، از اُملیها و عقبماندگیهای اجتماعی، از تحجرهای ادبی، از زورگوییهای سیاسی، از تحقیر و استخفافی که در اجتماع و ادبیات نسبت به خود میبیند و دستآخر از خود و نفرتی که نسبت به کمبودهای خود حس میکند، یعنی کمبودهایی که نمیگذارند او با آنهمه هوش و استعداد و هنر، زندگی نسبتا لذتبخشی داشته باشد.» کتاب «درباره بوف کور هدایت» از معدود آثاری است که کاتوزیان مستقیم به زبان فارسی نوشته است بهقول خودش برای جبران مافات. چراکه در دیگر آثارش بهخاطر ملاحظاتی از جمله حجم کتاب و تیراژ و بها، نتوانسته بود حق بوف کور را ادا کند و این تکنگاری درباره بوف کور بهنوعی تکملهای است مفصل بر دیگر آثارش درباره هدایت. در این کتاب کاتوزیان ادعا میکند که بوف کور را اتوبیوگرافی نمیداند اما شخصیت نویسندهاش در آن بهنحوی حضور دارد. ولی شخصیت هدایت تعیینکننده نهایی معنا و محتوای بوف کور نیست. «در بوف کور چیزهایی هست که حتی خود هدایت هم ز خود گمان نمیداشت، و در خیلی از جاها راوی هم میکوشد که آن را بپوشاند و خواننده را منحرف کند و به نظر میآید که تا اندازه زیادی موفق هم شده است.» از اینروست که کاتوزیان با اشاره به این نظر که «اثر نویسنده را مینویسد» معتقد است: «صادق هدایت را بیشتر از بوف کور میتوان شناخت، تا بوف کور را از صادق هدایت.» شاید از همینروست که «بوف کور» همچنان بر تمام آثار هدایت و خود او نیز سایه انداخته است.
از میان انبوه آثاری که درباره صادق هدایت از مقاله و کتاب منتشر شدهاند، برخی از این آثار به دلیل اعتبار و شهرت نویسنده و نیز دقت و تحلیل آن شاخصترند. آثار همایون کاتوزیان در زمره این آثارند و تاکنون بارها بازچاپ شدهاند. آثار کاتوزیان بهسبک اساتید آکادمیک خاصه محققانی که در دانشگاههای معتبر خارج از کشور روش تحقیق و اسلوب نوشتار را آموختهاند، از دقت و ظرافت بالایی برخوردارند. ازجمله بررسی تفصیلی زندگی هدایت در کتاب «صادق هدایت: از افسانه تا واقعیت» است که در آن هیچ جمله و تفکر و ماجرای منتسب به هدایت مورد واکاوی و پذیرش قرار نمیگیرد، مگر با مدرک و سندی معتبر اعم از نامه و دستنوشته و مقاله و از ایندست که کاتوزیان سالیانی برای دستیابی به آنها وقت گذاشته و سراغ جمالزاده و دکتر تقی رضوی و غلامحسین ساعدی و امیر پیشداد و ناصر پاکدامن میرود و حتی به خاطراتش از خلیل ملکی، جلال آلاحمد و مسعود فرزاد هم رجوع میکند. و با اینهمه زندگینامهای به دست میدهد که تا اکنون جامعترین و دقیقترین روایت از زندگی صادق هدایت است که بهزعم کاتوزیان نویسنده عصر خود بود؛ «نویسندهای که ادبیات برایش هم وسیله ارتباط بود و هم پردهای از دود که میکوشید روح عذابدیده خود را پشت آن پنهان کند، هرچند بخش اعظم آنچه میخواست پنهان کند در داستانهایش لاجرم بیان میشد. همین او را چون کافکا به نفس ادبیات بدل کرد.» کتاب «صادق هدایت و مرگ نویسنده» از دیگر آثار کاتوزیان است و آنطور که مؤلف در مقدمهاش مینویسد: «موضوع این نوشته جز آن است که ظاهرا از عنوانش برمیآید. اما بجا بود که پیش از طرح این موضوع اصلی مختصری هم درباره مرگ صحبت کنیم. البته درباره مرگ هدایت حرف و سخن بسیار زده شده است - دستکم خیلی بیشتر از زندگیاش. اما آنچه در سرفصل این مقال میآید تکرار آن مکررات نخواهد بود.» و بیشتر به مقاله مهم رولان بارت درباره مرگ نویسنده اشاره دارد. از اینرو تکنگاری «صادق هدایت و مرگ نویسنده»، آثار این نویسنده را از منظر دیدگاه نظریات تازه بررسی میکند تا به گوشهای از زندگی و دنیای کمشناخته ذهن این نویسنده معاصر راهی بیابد. درباره زبان گزنده و طنز هدایت و آثاری که او در قالب طنز و هجویه نوشته است، بحثهایی مطرح بوده اما کاتوزیان این وجهِ کار هدایت را در کتابی با عنوان «طنز و طنزینه هدایت» بهتفصیل مورد واکاوی قرار میدهد. او هدایت را که طنز او نیز مانند داستاننویسیاش خاص خود اوست، یکی از استادان طنز در ادبیات فارسی قرن بیستم میلادی میخواند و معتقد است که طنز هدایت در انواع و اقسامی که دارد، آکنده از انگیزههای درونی و خشم نویسنده است. «این خشمی است انگیخته از خشونتهای خارجی، از اُملیها و عقبماندگیهای اجتماعی، از تحجرهای ادبی، از زورگوییهای سیاسی، از تحقیر و استخفافی که در اجتماع و ادبیات نسبت به خود میبیند و دستآخر از خود و نفرتی که نسبت به کمبودهای خود حس میکند، یعنی کمبودهایی که نمیگذارند او با آنهمه هوش و استعداد و هنر، زندگی نسبتا لذتبخشی داشته باشد.» کتاب «درباره بوف کور هدایت» از معدود آثاری است که کاتوزیان مستقیم به زبان فارسی نوشته است بهقول خودش برای جبران مافات. چراکه در دیگر آثارش بهخاطر ملاحظاتی از جمله حجم کتاب و تیراژ و بها، نتوانسته بود حق بوف کور را ادا کند و این تکنگاری درباره بوف کور بهنوعی تکملهای است مفصل بر دیگر آثارش درباره هدایت. در این کتاب کاتوزیان ادعا میکند که بوف کور را اتوبیوگرافی نمیداند اما شخصیت نویسندهاش در آن بهنحوی حضور دارد. ولی شخصیت هدایت تعیینکننده نهایی معنا و محتوای بوف کور نیست. «در بوف کور چیزهایی هست که حتی خود هدایت هم ز خود گمان نمیداشت، و در خیلی از جاها راوی هم میکوشد که آن را بپوشاند و خواننده را منحرف کند و به نظر میآید که تا اندازه زیادی موفق هم شده است.» از اینروست که کاتوزیان با اشاره به این نظر که «اثر نویسنده را مینویسد» معتقد است: «صادق هدایت را بیشتر از بوف کور میتوان شناخت، تا بوف کور را از صادق هدایت.» شاید از همینروست که «بوف کور» همچنان بر تمام آثار هدایت و خود او نیز سایه انداخته است.