|

شرح شطحیات شاعر

شرق: «نامه‌هایی به فلیسین» نوشته اینگه‌بورگ باخمن، به‌ تعبیر مترجمش شعر/نامه‌هایی است حدیث بی‌قراری شاعر که اخیرا با ترجمه فواد نظیری منتشر شده است. این مترجم پیش از این نیز گزینه اشعار باخمن را با عنوان «در توفان گُل سرخ» ترجمه و منتشر کرده بود و آن‌طور که در مقدمه‌اش نوشته است، پس از اینکه سال‌ها از این ترجمه اشعار گذشته، بار دیگر به باخمن بازمی‌گردد و این‌بار سراغ باخمنِ بسیار جوان می‌رود. «نامه‌هایی به فلیسین، خواه مقصد و مقصودش واقعی بوده باشد یا خیالی، مجموعه شعر و نثرِ شاعرانه‌ای است بیانگرِ تلاطم و جوششِ جانِ عاشق و آزرده و زخم‌خورده دختری جوان که مصایب هول‌انگیز و دردناکِ جنگ و سیطره فاشیسم را در سرآغاز زندگی با گوشت و خون و عصب لمس کرده، و گویی از همان گام‌های نخست سرایش و نوشتن، در پی پناه و پناهگاهی است تا از لرزه‌های هجوم مرگبار و جانسوزِ هر حرکتِ ضدانسانی و آدمیخوار جان به در بَرد، اما نه به‌قصد عافیت‌طلبی که واپسین نفس با همان مظاهرِ متهاجم به وجود و حرمتِ انسان به ستیزه پردازد». تاریخ نامه‌ها با خودنوشت‌‌نامه باخمن مطابقت دارد؛ دوران تحصیلاتِ او در پاییز 1945-1946 درست بعد از پایان جنگ. چنان‌ که در یادداشت ابتدای کتاب اشاره شده، این نامه‌ها نشانه‌های روشنی از گرایش ادبی دارند؛ نه‌فقط به ‌خاطر اینکه هرگز پست نشدند بلکه از آن روی که بسیاری از قطعات نزدیک به یادداشت‌های خاطرات یا شکلی از شعرند. باخمن شاعر را همپای پُل سلان از مهم‌ترین شاعران آلمانی‌زبان در سال‌های 1950 می‌دانند که پس از هولوکاست به بازآفرینی زبان آلمانی پرداختند و به ‌تعبیر برخی از منتقدان، این اوج غنایی شعری بود که آگاهی از هول و هراس جنگ دوم جهانی را القا می‌کرد، بی‌آنکه هیچ‌یک از تصاویر شناخته‌شده‌اش را به‌ کار بگیرد. در یکی از قطعات این کتاب به ‌تاریخ 17 می‌1945 باخمن می‌نویسد: «اگر در تمامِ وقت هیچ کاری نداشته باشم انجام دهم جز اینکه با تنهایی خود سر کنم، پس همان‌جا، به عاقبت تنها جایی است که می‌توانم بی‌نهایت باشم». او همین‌جا از مرگ می‌نویسد و اینکه از فکر‌کردن به آن دیوانه می‌شود. «از یقین به آن بسیار دورم. من که محو می‌شوم، پس می‌توانم زندگی کنم، شاد باشم، و سرگرمی داشته باشم. و شوربختم از انجام این‌همه!». باخمن سال‌ها قبل از مرگ تراژیکش در سن 47‌سالگی بر اثر آتش‌گرفتن جامه‌خوابش از یک سیگار و مرگ بعد از سه هفته به‌ خاطر جراحات ناشی از سوختگی که شایعاتی نظیر خودکشی و قتل را هم در پی داشت، به مرگ و ترسش از مرگ اشاره کرده بود. در سال 1971 او در مصاحبه‌ای چنین گفته بود: «کودکی من متلاشی شد: رژه ارتش هیتلر در کلاگن‌فورت، چیزی چنان هول‌انگیز بود که حافظه من از آن روز شروع می‌شود... این توحش هیولانی... این فریادها و عربده، آوازخوانی و راهپیمایی - با این‌ها ترس من از مرگ زاده شد». نامه‌هایی به فلیسین به تعبیر نظیری «مکتوبات رمانتیکِ دخترکی جوان نیست بلکه شطح است: شرحِ شطحیات شاعر جوان و عمیقا ظریف و دقیقی که جانِ آزاده‌اش در سرگشتگی میان شک و یقین، در آرزو و حسرتِ رهایی بی‌قید و شرط انسان معاصر خویش است».

شرق: «نامه‌هایی به فلیسین» نوشته اینگه‌بورگ باخمن، به‌ تعبیر مترجمش شعر/نامه‌هایی است حدیث بی‌قراری شاعر که اخیرا با ترجمه فواد نظیری منتشر شده است. این مترجم پیش از این نیز گزینه اشعار باخمن را با عنوان «در توفان گُل سرخ» ترجمه و منتشر کرده بود و آن‌طور که در مقدمه‌اش نوشته است، پس از اینکه سال‌ها از این ترجمه اشعار گذشته، بار دیگر به باخمن بازمی‌گردد و این‌بار سراغ باخمنِ بسیار جوان می‌رود. «نامه‌هایی به فلیسین، خواه مقصد و مقصودش واقعی بوده باشد یا خیالی، مجموعه شعر و نثرِ شاعرانه‌ای است بیانگرِ تلاطم و جوششِ جانِ عاشق و آزرده و زخم‌خورده دختری جوان که مصایب هول‌انگیز و دردناکِ جنگ و سیطره فاشیسم را در سرآغاز زندگی با گوشت و خون و عصب لمس کرده، و گویی از همان گام‌های نخست سرایش و نوشتن، در پی پناه و پناهگاهی است تا از لرزه‌های هجوم مرگبار و جانسوزِ هر حرکتِ ضدانسانی و آدمیخوار جان به در بَرد، اما نه به‌قصد عافیت‌طلبی که واپسین نفس با همان مظاهرِ متهاجم به وجود و حرمتِ انسان به ستیزه پردازد». تاریخ نامه‌ها با خودنوشت‌‌نامه باخمن مطابقت دارد؛ دوران تحصیلاتِ او در پاییز 1945-1946 درست بعد از پایان جنگ. چنان‌ که در یادداشت ابتدای کتاب اشاره شده، این نامه‌ها نشانه‌های روشنی از گرایش ادبی دارند؛ نه‌فقط به ‌خاطر اینکه هرگز پست نشدند بلکه از آن روی که بسیاری از قطعات نزدیک به یادداشت‌های خاطرات یا شکلی از شعرند. باخمن شاعر را همپای پُل سلان از مهم‌ترین شاعران آلمانی‌زبان در سال‌های 1950 می‌دانند که پس از هولوکاست به بازآفرینی زبان آلمانی پرداختند و به ‌تعبیر برخی از منتقدان، این اوج غنایی شعری بود که آگاهی از هول و هراس جنگ دوم جهانی را القا می‌کرد، بی‌آنکه هیچ‌یک از تصاویر شناخته‌شده‌اش را به‌ کار بگیرد. در یکی از قطعات این کتاب به ‌تاریخ 17 می‌1945 باخمن می‌نویسد: «اگر در تمامِ وقت هیچ کاری نداشته باشم انجام دهم جز اینکه با تنهایی خود سر کنم، پس همان‌جا، به عاقبت تنها جایی است که می‌توانم بی‌نهایت باشم». او همین‌جا از مرگ می‌نویسد و اینکه از فکر‌کردن به آن دیوانه می‌شود. «از یقین به آن بسیار دورم. من که محو می‌شوم، پس می‌توانم زندگی کنم، شاد باشم، و سرگرمی داشته باشم. و شوربختم از انجام این‌همه!». باخمن سال‌ها قبل از مرگ تراژیکش در سن 47‌سالگی بر اثر آتش‌گرفتن جامه‌خوابش از یک سیگار و مرگ بعد از سه هفته به‌ خاطر جراحات ناشی از سوختگی که شایعاتی نظیر خودکشی و قتل را هم در پی داشت، به مرگ و ترسش از مرگ اشاره کرده بود. در سال 1971 او در مصاحبه‌ای چنین گفته بود: «کودکی من متلاشی شد: رژه ارتش هیتلر در کلاگن‌فورت، چیزی چنان هول‌انگیز بود که حافظه من از آن روز شروع می‌شود... این توحش هیولانی... این فریادها و عربده، آوازخوانی و راهپیمایی - با این‌ها ترس من از مرگ زاده شد». نامه‌هایی به فلیسین به تعبیر نظیری «مکتوبات رمانتیکِ دخترکی جوان نیست بلکه شطح است: شرحِ شطحیات شاعر جوان و عمیقا ظریف و دقیقی که جانِ آزاده‌اش در سرگشتگی میان شک و یقین، در آرزو و حسرتِ رهایی بی‌قید و شرط انسان معاصر خویش است».

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.