از بهزیستی تا فرزیستی
بهروز گرانپایه
به جمع خانواده واژگان و مفاهیم رفاه (welfare)، خوشباشی یا خوشبودگی (well-being)، بهزیستی و دولت رفاه، واژه و مفهوم جدیدی اضافه شده است به نام wellness. با توجه به معنا و تعریفی که در زبان انگلیسی و کارل سِدِرستروم و آندره اسپایسر نویسندههای کتاب The Wellness Syndrome از این مفهوم ارائه میدهند، من معادل «فرزیستی» را برای آن وضع کردهام. «فرزیستی» فرایندی فعال از آگاهییافتن و تصمیمسازی در جهت یک زندگی سالم و شاد است و بیش از آنکه رهایییافتن از بیماری باشد، فرایندی پویا از تغییر و رشد است. «فرزیستی» را از ترکیب پیشوند «فَر» به معنای رفعت، والایی، تعالی و «موهبت یا فروغی ایزدی که شخص با انجام خویشکاریهای خود و رسیدن به درجهای از کمال به دست میآورد» و کلمه «زیست» ساختهام. در ادامه به توضیح این واژه و تفاوت آن با رفاه و بهزیستی برمیگردم، اما نخست ببینیم رفاه یا بهزیستی چه سرنوشتی را طی کرده است.
رفاه و بهزیستی در زمان خود برنامه، مدل و الگویی برای بهبود وضعیت جمعیت فقیر، محروم، بیمار و درمانده در نظامهای سرمایهداری از سویی و مقابله با موج گرایش به ایدئولوژی سوسیالیسم و اردوگاه کمونیسم از سوی دیگر بود. برنامههای رفاهی عموما در چنین بستر عینی و ذهنی در جامعه غرب شکل گرفت. ریشههای آن را باید در برنامههای بیمه همگانی بیسمارک، صدراعظم آلمان در دهه ۸۰ قرن نوزدهم میلادی جستوجو کرد. بر اساس برنامه رفاه اجتماعی بیسمارک، کارگران در مقابل تصادفات، بیماری، بیکاری و پیری بیمه میشدند. بیسمارک زمانی که سفیر پروس در پاریس بود، از ناپلئون سوم، امپراتور فرانسه، آموخته بود که وفاداری شهروندان حتی به رژیمی اقتدارگرا نظیر امپراتوری روم را میتوان با توزیع وسیع مستمریهای اندک دولتی کسب کرد. زمانی که به وطن بازگشت، تلاش کرد در آنجا نیز برنامهای مشابه را عملی کند. بیسمارک با اعطای بیمه اجتماعی به کارگران، امیدوار بود نگرانی دولت در مورد رفاه آنان را نشان دهد. قصدش این بود که کارگران را از آغوش سوسیالدموکراتها بیرون بکشد و به سوی نظامی که مشخصا غیردموکراتیک یا لااقل غیرپارلمانی است هدایت کند. او این مستمریها
را به جای اختیارات سیاسی به مردم میداد، نه علاوه بر آنها.
در دهه ۱۹۳۰، به خاطر اعتقاد به اینکه فقط نیروهای چپ قادر به ارائه راهحلی برای مقابله با سختی و بدبختیهایی هستند که بر اثر بروز بحران اقتصادی دامنگیر مردم در جوامع صنعتی شده بود و همچنین فقر گسترده، گرسنگی و بیماریهای همهگیر میلیونها انسان را به سوی ناامیدی کشانده بود و به نظر میرسید تودههای بیچاره میتوانند با شورشهایی مهارناپذیر نظام سرمایهداری و دولتهای موجود در کشورهای صنعتی را سرنگون كنند؛ بنابراین ایده تأمین رفاه همگانی در کشورهای صنعتی پدید آمد. این دوره از سویی با تشدید تبلیغات احزاب کمونیستی، افزایش بیکاری و بروز اعتصابات کارگری گسترده و از سوی دیگر با تشدید تنشهای بینالمللی و بحران مناسبات اقتصادی و سیاسی دولتهای صنعتی در عرصه جهانی همراه بود. دولت رفاه به معنای امروزی برای نخستین بار در کشورهای اسکاندیناوی پایهریزی شد. خدمات رفاهی که در این کشورها از دهه ۱۹۳۰ آغاز شده و تا پس از جنگ جهانی دوم نیز ادامه داشت، رو به گسترش گذاشت. در این کشورها سیاستهای توزیع برابر ثروت بهتدریج زمینهچینی میشد. طیف وسیعی از برنامههای دولتی مانند بیمه عمر و مزایا برای همه شهروندان، مشخصه اصلی نظام
اقتصادی کشورهای اسکاندیناوی به شمار میآمد. شکوفایی دولت رفاه تا حدود دهه ۱۹۷۰ ادامه داشت. اما این شکوفایی دیری نپایید و با آغاز بحرانهای اقتصادی که رکود اقتصادی، افزایش بیکاری و فشارهای پولی و تورمی در آمریکا و اروپا را به دنبال داشت، دچار افول شد. بحران دهه 70، برنامههای دولت رفاه را نیز زیر سؤال برد. به این ترتیب دخالت دولت در اقتصاد و کنترل دولتی کمکم کاهش یافت و شرکتهای چندملیتی و بنگاههای غیردولتی جایگزین آن شدند و خصوصیسازی رشد یافت. علت این امر آن بود که در پس دولت رفاه نگاه و بینش روشنی وجود نداشت در حالی که نگرش نولیبرال که منتقد دولت رفاه بود، به سرمایهداری اتکا داشت. در مجموع میتوان خصلت تودهوار دولت رفاه، کارکردهای کنترلی، بیتوجهی به آزادیهای فردی و بحران اقتصادی را دلایل پایانبخش عصر دولت رفاه دانست.
به موازات شکست دولتهای رفاه، دگرگونیهایی نیز در فرهنگ، سبک زندگی، آرزوها و مسئولیتهای انسانها رخ داد و به تعبیر رونالد آرونسون حتی امید در حال خصوصیشدن است. وی در توضیح این امر مینویسد: «روزگاری، کارگران فهمیدند که قادرند شرایط زندگی خود را با حمایت دستهجمعی از خودشان بهبود بخشند؛ اکنون کارگران بر این باورند که بهترین گزینه این است که خودشان از خودشان حفاظت کنند. در بین افراد خود-جستوجوگر، تجربههای طبقه و همبستگی غیرممکن و نامربوط شده است. همانطور که [استیو] فریزر میگوید، وقتی (خود) تنها جای محتمل برای بهبود زندگی است، وقتی هیچ دستاورد ممکنی از کنش جمعی حاصل نمیشود، آگاهی جمعی (بلاهت، سادهدلی، حیرانی یا برعکس، گناهکاری و نافرمانی) بهنظر میرسد». (زیگمونت، باومن، 2017)
به عبارت دیگر، نتیجه سیاستهای جهان سرمایهداری در دوران جدید، ظهور انسان اقتصادی یا انسان کالاییشده، فردی، شخصی و خصوصیشدهای است که ممکن است از فقر و نداری در رنج نباشد - که البته این گروه از انسانها بسیارند - اما احساس تنهایی، تهیمایگی، بیاعتباری، بیمعنایی، افسردگی و اضطراب او را چنان آزار میدهد که به پوچی و نابودگی گرایش یافته است. درواقع، نوعی بازگشت به خود را سبب شده است که جلوههای متعدد و متنوعی از آن را شاهد هستیم: از خودشیفتگیهای بیمارگونه در عدهای، تبدیلشدن «بدن» به ایدئولوژی برای بخش بیشمار دیگری و نیز «آرزوی برگشت به رَحِم» را داشتن با این استدلال که «همین که نباشی، خوب است!».
فرزیستی به نظر میرسد پاسخ و راهحلی به این بحران روحی انسان یا معضل اجتماعی است: یک سبک زندگی جدید با هدف تقویت بدن، ذهن و روح. فرزیستی الگویی برای پرکردن خلأها و خستگیهای انسان امروز است. انسانی که به گفته سعدی دریافته: خور و خواب و خشم و شهوت، نه تنها تمام آدمیت نیست بلکه شَغَب (به معنای تباهی و آشوب) و جهل و ظلمت است. در گذشته رهیافت بهزیستی و رفاه، به تأمین معیشت و سرپناه و سلامت فرد و برخورداری از شغل و درآمدی مناسب محدود میماند. بگذریم که در ایران بهزیستی به افراد بسیار فقیر اطلاق میشود که با فلاکت، بیچارگی و دشواری زندگی را میگذرانند و دررفاهبودن به بخش غنی و ثروتمند و بسیار برخورداری اشاره دارد که بالای هرم طبقات اقتصادی-اجتماعی قرار میگیرند. اما انسان مدرن که تجربه جامعه رفاه را پشت سر گذاشته و یک زندگی یکنواخت، سرد، کسلکننده، تکراری و فاقد معنا، هدف و آرمان دارد که در او رضایتی برنمیانگیزد، اقناع نمیکند و راهی به رستگاری درونی نمیبرد، شاکی و عاصی میكند.
بروز این علائم در جامعه انسانی سبب شده است تا اندیشمندان در جهت پاسخگویی به نیازهای پاسخدادهنشده بشر امروز «فرزیستی» را بهمثابه پارادایم یا الگویی جدید ارائه کنند. این پارادایم دو مؤلفه بنیادی دارد، 1- انسان را در جامعیت وجودیاش یعنی سهگانه بدن، ذهن و روح باید در نظر گرفت و 2- اینکه برای این سهگانه باید پیوسته برنامه و فعالیت داشت تا سلامتی، پویایی و رشد حاصل شود و انسان مدام در مسیر کمال گام بردارد. (سبک زندگی فرزیستانه ابتدا بیشتر در قالب پیمانهای فرزیستی در دانشگاههای غربی مطرح شد. اگر دانشجویی (پیمان فرزیستی) را در دانشگاه امضا کند، درواقع قول میدهد که (سبک زندگی بدون الکل و مواد مخدر را حفظ کند) و به آنچه این پیمان «رویکرد جامع به زندگی» مینامد، اولویت دهد. آنگاه فرد در برابر آن پیمان ناگزیر به انجام کارهایی خواهد بود. باید «بهنحوی مثبت به اجتماع» کمک کند، به «انگیزههای متفاوت برای انتخاب این گزینه زندگی» احترام بگذارد، در فعالیتهای اجتماع مشارکت داشته باشد و نوشیدنی یا داروهای دیگری مصرف نکند و البته «فلسفه اجتماع فرزیست» را بپذیرد. امروزه، فرزیستی تقاضایی اخلاقی است. اگر چند دهه قبل،
فرزیستی یک سبک زندگی جایگزین برای گروههایی کوچک بود، امروزه به جریان اصلی تبدیل شده است و روشی برای کار، زندگی، مطالعه و سایر روابط انسانی است). (سندرم فرزیستی، ص 3) اما آیا فرزیستی سبکی از زندگی است که جهان سرمایهداری برای افزایش تولید، کاهش مشکلات کارکنان و استثمار بیشتر انسانها ارائه میکند؟ این تردید زمانی مطرح میشود که برخی تفسیرها و برداشتها از این الگوی زیستی را مشاهده میکنیم: «بدنهای سالم، بدنهایی مولد هستند. آنها برای تجارت خوباند و نیز خوشبختی را به دنبال دارند. با این فرض که کارگران شاد مولدتر هستند، شرکتها روشهای جدیدی را برای تقویت شادکامی کارکنان خود تدارک میبینند. از جلسات تمرین ورزش و تیمسازی ورزشی تا استخدام مدیر نشاط کارکنان. نتیجه، همانطور که ویل دیویس بیان کرده، این است که اکنون خوشباشی پارادایم سیاستی را فراهم میكند که توسط آن ذهن و بدن میتواند به عنوان منابع اقتصادی ارزیابی شود». (سندرم فرزیستی، ص5)
بهنظر میرسد بیش از آنکه سرمایهداری مبدع این سبک از زندگی باشد، میکوشد آن را در راستای منافع خود جهت دهد. زیرا فرزیستی اساسا گریزگاه قربانیانی است که از بندها، اسارتها، ابزارشدگی و تحقیر دنیای سرمایهداری، آگاهانه و هوشیارانه بیزارند و تلاش میکنند از آن فاصله بگیرند. در عین حال باید توجه داشته باشیم که فرزیستی نیز میتواند آفتها و آسیبهای خودش را داشته باشد. توجه افراطی به بدن، غذاگرایی محض و تبدیلشدن تغذیه به یک ایدئولوژی، آراستن وسواسگونه بدن و فروغلتیدن در دامهای مصرف تنها نیمی از شعار «عقل سالم در بدن سالم»را تحقق میبخشد. کتاب «سندرم فرزیستی» که در ابتدای یادداشت به آن اشاره شد، به همین موضوع میپردازد.
به جمع خانواده واژگان و مفاهیم رفاه (welfare)، خوشباشی یا خوشبودگی (well-being)، بهزیستی و دولت رفاه، واژه و مفهوم جدیدی اضافه شده است به نام wellness. با توجه به معنا و تعریفی که در زبان انگلیسی و کارل سِدِرستروم و آندره اسپایسر نویسندههای کتاب The Wellness Syndrome از این مفهوم ارائه میدهند، من معادل «فرزیستی» را برای آن وضع کردهام. «فرزیستی» فرایندی فعال از آگاهییافتن و تصمیمسازی در جهت یک زندگی سالم و شاد است و بیش از آنکه رهایییافتن از بیماری باشد، فرایندی پویا از تغییر و رشد است. «فرزیستی» را از ترکیب پیشوند «فَر» به معنای رفعت، والایی، تعالی و «موهبت یا فروغی ایزدی که شخص با انجام خویشکاریهای خود و رسیدن به درجهای از کمال به دست میآورد» و کلمه «زیست» ساختهام. در ادامه به توضیح این واژه و تفاوت آن با رفاه و بهزیستی برمیگردم، اما نخست ببینیم رفاه یا بهزیستی چه سرنوشتی را طی کرده است.
رفاه و بهزیستی در زمان خود برنامه، مدل و الگویی برای بهبود وضعیت جمعیت فقیر، محروم، بیمار و درمانده در نظامهای سرمایهداری از سویی و مقابله با موج گرایش به ایدئولوژی سوسیالیسم و اردوگاه کمونیسم از سوی دیگر بود. برنامههای رفاهی عموما در چنین بستر عینی و ذهنی در جامعه غرب شکل گرفت. ریشههای آن را باید در برنامههای بیمه همگانی بیسمارک، صدراعظم آلمان در دهه ۸۰ قرن نوزدهم میلادی جستوجو کرد. بر اساس برنامه رفاه اجتماعی بیسمارک، کارگران در مقابل تصادفات، بیماری، بیکاری و پیری بیمه میشدند. بیسمارک زمانی که سفیر پروس در پاریس بود، از ناپلئون سوم، امپراتور فرانسه، آموخته بود که وفاداری شهروندان حتی به رژیمی اقتدارگرا نظیر امپراتوری روم را میتوان با توزیع وسیع مستمریهای اندک دولتی کسب کرد. زمانی که به وطن بازگشت، تلاش کرد در آنجا نیز برنامهای مشابه را عملی کند. بیسمارک با اعطای بیمه اجتماعی به کارگران، امیدوار بود نگرانی دولت در مورد رفاه آنان را نشان دهد. قصدش این بود که کارگران را از آغوش سوسیالدموکراتها بیرون بکشد و به سوی نظامی که مشخصا غیردموکراتیک یا لااقل غیرپارلمانی است هدایت کند. او این مستمریها
را به جای اختیارات سیاسی به مردم میداد، نه علاوه بر آنها.
در دهه ۱۹۳۰، به خاطر اعتقاد به اینکه فقط نیروهای چپ قادر به ارائه راهحلی برای مقابله با سختی و بدبختیهایی هستند که بر اثر بروز بحران اقتصادی دامنگیر مردم در جوامع صنعتی شده بود و همچنین فقر گسترده، گرسنگی و بیماریهای همهگیر میلیونها انسان را به سوی ناامیدی کشانده بود و به نظر میرسید تودههای بیچاره میتوانند با شورشهایی مهارناپذیر نظام سرمایهداری و دولتهای موجود در کشورهای صنعتی را سرنگون كنند؛ بنابراین ایده تأمین رفاه همگانی در کشورهای صنعتی پدید آمد. این دوره از سویی با تشدید تبلیغات احزاب کمونیستی، افزایش بیکاری و بروز اعتصابات کارگری گسترده و از سوی دیگر با تشدید تنشهای بینالمللی و بحران مناسبات اقتصادی و سیاسی دولتهای صنعتی در عرصه جهانی همراه بود. دولت رفاه به معنای امروزی برای نخستین بار در کشورهای اسکاندیناوی پایهریزی شد. خدمات رفاهی که در این کشورها از دهه ۱۹۳۰ آغاز شده و تا پس از جنگ جهانی دوم نیز ادامه داشت، رو به گسترش گذاشت. در این کشورها سیاستهای توزیع برابر ثروت بهتدریج زمینهچینی میشد. طیف وسیعی از برنامههای دولتی مانند بیمه عمر و مزایا برای همه شهروندان، مشخصه اصلی نظام
اقتصادی کشورهای اسکاندیناوی به شمار میآمد. شکوفایی دولت رفاه تا حدود دهه ۱۹۷۰ ادامه داشت. اما این شکوفایی دیری نپایید و با آغاز بحرانهای اقتصادی که رکود اقتصادی، افزایش بیکاری و فشارهای پولی و تورمی در آمریکا و اروپا را به دنبال داشت، دچار افول شد. بحران دهه 70، برنامههای دولت رفاه را نیز زیر سؤال برد. به این ترتیب دخالت دولت در اقتصاد و کنترل دولتی کمکم کاهش یافت و شرکتهای چندملیتی و بنگاههای غیردولتی جایگزین آن شدند و خصوصیسازی رشد یافت. علت این امر آن بود که در پس دولت رفاه نگاه و بینش روشنی وجود نداشت در حالی که نگرش نولیبرال که منتقد دولت رفاه بود، به سرمایهداری اتکا داشت. در مجموع میتوان خصلت تودهوار دولت رفاه، کارکردهای کنترلی، بیتوجهی به آزادیهای فردی و بحران اقتصادی را دلایل پایانبخش عصر دولت رفاه دانست.
به موازات شکست دولتهای رفاه، دگرگونیهایی نیز در فرهنگ، سبک زندگی، آرزوها و مسئولیتهای انسانها رخ داد و به تعبیر رونالد آرونسون حتی امید در حال خصوصیشدن است. وی در توضیح این امر مینویسد: «روزگاری، کارگران فهمیدند که قادرند شرایط زندگی خود را با حمایت دستهجمعی از خودشان بهبود بخشند؛ اکنون کارگران بر این باورند که بهترین گزینه این است که خودشان از خودشان حفاظت کنند. در بین افراد خود-جستوجوگر، تجربههای طبقه و همبستگی غیرممکن و نامربوط شده است. همانطور که [استیو] فریزر میگوید، وقتی (خود) تنها جای محتمل برای بهبود زندگی است، وقتی هیچ دستاورد ممکنی از کنش جمعی حاصل نمیشود، آگاهی جمعی (بلاهت، سادهدلی، حیرانی یا برعکس، گناهکاری و نافرمانی) بهنظر میرسد». (زیگمونت، باومن، 2017)
به عبارت دیگر، نتیجه سیاستهای جهان سرمایهداری در دوران جدید، ظهور انسان اقتصادی یا انسان کالاییشده، فردی، شخصی و خصوصیشدهای است که ممکن است از فقر و نداری در رنج نباشد - که البته این گروه از انسانها بسیارند - اما احساس تنهایی، تهیمایگی، بیاعتباری، بیمعنایی، افسردگی و اضطراب او را چنان آزار میدهد که به پوچی و نابودگی گرایش یافته است. درواقع، نوعی بازگشت به خود را سبب شده است که جلوههای متعدد و متنوعی از آن را شاهد هستیم: از خودشیفتگیهای بیمارگونه در عدهای، تبدیلشدن «بدن» به ایدئولوژی برای بخش بیشمار دیگری و نیز «آرزوی برگشت به رَحِم» را داشتن با این استدلال که «همین که نباشی، خوب است!».
فرزیستی به نظر میرسد پاسخ و راهحلی به این بحران روحی انسان یا معضل اجتماعی است: یک سبک زندگی جدید با هدف تقویت بدن، ذهن و روح. فرزیستی الگویی برای پرکردن خلأها و خستگیهای انسان امروز است. انسانی که به گفته سعدی دریافته: خور و خواب و خشم و شهوت، نه تنها تمام آدمیت نیست بلکه شَغَب (به معنای تباهی و آشوب) و جهل و ظلمت است. در گذشته رهیافت بهزیستی و رفاه، به تأمین معیشت و سرپناه و سلامت فرد و برخورداری از شغل و درآمدی مناسب محدود میماند. بگذریم که در ایران بهزیستی به افراد بسیار فقیر اطلاق میشود که با فلاکت، بیچارگی و دشواری زندگی را میگذرانند و دررفاهبودن به بخش غنی و ثروتمند و بسیار برخورداری اشاره دارد که بالای هرم طبقات اقتصادی-اجتماعی قرار میگیرند. اما انسان مدرن که تجربه جامعه رفاه را پشت سر گذاشته و یک زندگی یکنواخت، سرد، کسلکننده، تکراری و فاقد معنا، هدف و آرمان دارد که در او رضایتی برنمیانگیزد، اقناع نمیکند و راهی به رستگاری درونی نمیبرد، شاکی و عاصی میكند.
بروز این علائم در جامعه انسانی سبب شده است تا اندیشمندان در جهت پاسخگویی به نیازهای پاسخدادهنشده بشر امروز «فرزیستی» را بهمثابه پارادایم یا الگویی جدید ارائه کنند. این پارادایم دو مؤلفه بنیادی دارد، 1- انسان را در جامعیت وجودیاش یعنی سهگانه بدن، ذهن و روح باید در نظر گرفت و 2- اینکه برای این سهگانه باید پیوسته برنامه و فعالیت داشت تا سلامتی، پویایی و رشد حاصل شود و انسان مدام در مسیر کمال گام بردارد. (سبک زندگی فرزیستانه ابتدا بیشتر در قالب پیمانهای فرزیستی در دانشگاههای غربی مطرح شد. اگر دانشجویی (پیمان فرزیستی) را در دانشگاه امضا کند، درواقع قول میدهد که (سبک زندگی بدون الکل و مواد مخدر را حفظ کند) و به آنچه این پیمان «رویکرد جامع به زندگی» مینامد، اولویت دهد. آنگاه فرد در برابر آن پیمان ناگزیر به انجام کارهایی خواهد بود. باید «بهنحوی مثبت به اجتماع» کمک کند، به «انگیزههای متفاوت برای انتخاب این گزینه زندگی» احترام بگذارد، در فعالیتهای اجتماع مشارکت داشته باشد و نوشیدنی یا داروهای دیگری مصرف نکند و البته «فلسفه اجتماع فرزیست» را بپذیرد. امروزه، فرزیستی تقاضایی اخلاقی است. اگر چند دهه قبل،
فرزیستی یک سبک زندگی جایگزین برای گروههایی کوچک بود، امروزه به جریان اصلی تبدیل شده است و روشی برای کار، زندگی، مطالعه و سایر روابط انسانی است). (سندرم فرزیستی، ص 3) اما آیا فرزیستی سبکی از زندگی است که جهان سرمایهداری برای افزایش تولید، کاهش مشکلات کارکنان و استثمار بیشتر انسانها ارائه میکند؟ این تردید زمانی مطرح میشود که برخی تفسیرها و برداشتها از این الگوی زیستی را مشاهده میکنیم: «بدنهای سالم، بدنهایی مولد هستند. آنها برای تجارت خوباند و نیز خوشبختی را به دنبال دارند. با این فرض که کارگران شاد مولدتر هستند، شرکتها روشهای جدیدی را برای تقویت شادکامی کارکنان خود تدارک میبینند. از جلسات تمرین ورزش و تیمسازی ورزشی تا استخدام مدیر نشاط کارکنان. نتیجه، همانطور که ویل دیویس بیان کرده، این است که اکنون خوشباشی پارادایم سیاستی را فراهم میكند که توسط آن ذهن و بدن میتواند به عنوان منابع اقتصادی ارزیابی شود». (سندرم فرزیستی، ص5)
بهنظر میرسد بیش از آنکه سرمایهداری مبدع این سبک از زندگی باشد، میکوشد آن را در راستای منافع خود جهت دهد. زیرا فرزیستی اساسا گریزگاه قربانیانی است که از بندها، اسارتها، ابزارشدگی و تحقیر دنیای سرمایهداری، آگاهانه و هوشیارانه بیزارند و تلاش میکنند از آن فاصله بگیرند. در عین حال باید توجه داشته باشیم که فرزیستی نیز میتواند آفتها و آسیبهای خودش را داشته باشد. توجه افراطی به بدن، غذاگرایی محض و تبدیلشدن تغذیه به یک ایدئولوژی، آراستن وسواسگونه بدن و فروغلتیدن در دامهای مصرف تنها نیمی از شعار «عقل سالم در بدن سالم»را تحقق میبخشد. کتاب «سندرم فرزیستی» که در ابتدای یادداشت به آن اشاره شد، به همین موضوع میپردازد.