سير يك تمثيل از حلاج تا حافظ
شرق: «پروانه و آتش» با عنوان فرعي سير تحولات يك تمثيل عرفاني در ادبيات ايران از حلاج تا حافظ، عنوان كتابي است از نصرالله پورجوادي كه در نشر فرهنگ معاصر منتشر شده است. پورجوادي در اين كتاب نخست داستان پروانه و آتش را بهعنوان تمثيلي اخلاقي مورد بحث قرار داده و پس از آن به شرح دو نگاه عرفاني و عشقي به تمثيل پروانه و آتش در آثار صوفيه پرداخته است.
تمثيل اخلاقي كه بخش اول كتاب است با قرآن و حديث آغاز ميشود. پس از اين استفادهاي كه دو نفر از صوفيان قديم از اين داستان كردهاند، ابوطالب مكي و ابوحامد محمد غزالي، شرح داده شده است. نظر عرفاني حلاج به اين داستان كه آغاز مطرحشدن تمثيل عرفاني است، موضوع بخش سوم كتاب است. پورجوادي در بخشي از مقدمه كتاب درباره نظر عرفاني حلاج نوشته: «با اين نظر است كه داستان پروانه بهصورت يك تمثيل عرفاني درميآيد و نويسندگان و شاعران مذهب نوحلاجي را تحت تأثير قرار ميدهد. مهمترين نويسنده نوحلاجي احمد غزالي است كه برداشت حلاج را كه برداشتي عرفاني بود، تبديل به برداشتي عشقي ميكند. پروانه، در اين برداشت، ميخواهد به وصال برسد، به توحيد و يگانگي برسد. احمد غزالي ميان اين دو مرحله تمیيز ميدهد، يكي مرحله وصال و ديگر حقيقت وصال. غزالي اين مطلب را در كتاب سوانح بيان كرده است، ولي در آثار ديگر او نيز داستان پروانه و آتش از ديد عرفاني مطرح شده است». بخش چهارم كتاب به بررسي آثار احمد غزالي اختصاص دارد و در اين بخش بهجز آثار او، به اثر ديگري كه به نام احمد غزالي به چاپ رسيده ولي محققا از او نيست نيز پرداخته شده است.
اين اثر «بحرالحقيقه» نام دارد. در بخش پنجم كتاب، به گزارشهاي آثار مختلف، از جمله گزارش كتاب «جامعالستين» به قلم احمد طوسي پرداخته شده است. بخش ششم كتاب درباره گزارشهاي دو كتاب صوفيانه به پارسي است، يكي «كشفالاسرار» رشيدالدين ميبدي و ديگري «روحالارواح» شهابالدين سمعاني. در بخش هفتم كتاب گزارشي از داستان پروانه و آتش كه در كتاب «روضهالفريقين» آمده، شرح داده شده است. در بخش هشتم درباره استفادهاي كه عينالقضات همداني از اين داستان كرده است تا از معاني پارهاي از آيات قرآن پرده بردارد، بحث شده است. در مقدمه درباره اين بحث آمده: «برداشت حلاج هم البته با قرآن مرتبط بود. معراج پيامبر موضوعي است قرآني. اما عينالقضات سعي ميكند آياتي را براساس اين داستان تفسير يا تأويل كند. عينالقضات اگرچه خراساني نبود، ولي تصوف او از جهاتي متأثر از تصوف نوحلاجي خراسان بود. اما روزبهان بقليشيرازي كه سخنش درباره پروانه و آتش موضوع باب نهم است، نه خراساني است و نه متأثر از مذهب نوحلاجي خراسان. او متأثر از حلاج است و خود بنيانگذار مذهب نوحلاجي شيراز يا پارس به شمار ميآيد».
بخش دهم كتاب درباره تأثيرگذارترين شاعر نوحلاجي خراسان يعني عطار نيشابوري است. عطار هم در مثنويهاي خود بهخصوص در «منطقالطير» و هم در «ديوان» خود به داستان پروانه و آتش از ديد نوحلاجي نگاه كرده است. بخش يازدهم كتاب به اشعار مولانا اختصاص دارد كه تا حدود زيادي تحت تأثير عطار بوده است. مولانا البته در «فيهمافيه» نيز به داستان پروانه و آتش اشاره كرده است. در بخش دوازدهم نويسنده به بررسي آثار منثور و منظوم صوفي و نوحلاجي نجمالدين رازي پرداخته است: «نجمالدين با وجود اينكه تحت تأثير حلاج بوده است ولي مقلد و تكراركننده صرف نبوده است، او در واقع از ديد نوحلاجي به داستان سوختن پروانه در آتش نگاه كرده است».
سعدي كه به اعتقاد پورجوادي مستقيم تحت تأثير مذهب نوحلاجي خراسان بوده، موضوع بخش سيزدهم كتاب است. «وي با وجود شيرازيبودن از روزبهان الهام نگرفته است. سعدي در واقع ناشر آرای عرفاني و مضامين شاعرانه عطار نيشابوري در پارس است و بعد از او، شاعران ديگر تحت تأثير او بودهاند؛ مثلا نزاريقهستاني با وجود اينكه با عطار آشنا بوده، ولي بهدليل ناآشنايي او، يا كمآشنایياش با سعدي، مضاميني چون مضمون پروانه و سوختن او در آتش عشق را كمتر مورد استفاده قرار داده است». علاءالدوله سمناني كه نويسندهاي است كه از اين تمثيل بهگونهاي خاص در نثر استفاده كرده، موضوع بخش چهاردهم كتاب است. همچنين عماد فقيه كرماني كه اشعارش در باب پانزدهم بررسي شده، تمثيل پروانه و آتش را بهعنوان داستاني فرعي در داخل مثنوي خود به نام «محبتنامه» آورده است. «يكي از ابتكارات او اين است كه وي معشوق را نه آتش و روشنايي آتش بلكه خود شمع و جسم آن در نظر ميگيرد و به مدح و ثناي قد و بالاي شمع ميپردازد. ستايشكردن از قد و بالاي شمع در واقع ما را از چارچوب تمثيل خارج ميسازد. مهمترين چيز در اين داستان آتش است، چه از حيث نورانيت آن و چه گرمي و سوزندگي
آن. قد و بالاي يك تكه موم چيزي نيست كه پروانه يا هر كس ديگر بخواهد به آن دل ببندد. داخلكردن داستان پروانه و آتش بهعنوان يك حكايت فرعي به يك مثنوي بلند كاري است كه با عطار آغاز شده است. سعدي هم از عطار تقليد كرده است. از سعدي به بعد شاعران ديگر وقتي داستاني درباره پروانه و آتش يا پروانه و شمع وارد مثنوي خود ميكنند، مانند عماد فقيه كرماني و سلمان ساوجي، در واقع از سعدي و عطار تبعيت ميكنند. داستان عماد فقيه و برداشت او از داستان پروانه و شمع، داستان حلاج و احمد غزالي نيست. او سعي كرده است ابتكاري به خرج دهد، ولي ابتكار او چندان ارزشي ندارد. عماد فقيه با ابيات سست و داستان ضعيفي كه خلق كرده است، در واقع قدمهاي اوليه انحطاط را برداشته است. همانطوركه زبان عرفان محييالدين از قرن هشتم به بعد به دوران انحطاط قدم ميگذارد، زبان تصوف نوحلاجي نيز در شعر سقوط ميكند و يكي از نخستين نشانههاي اين سقوط را نيز در اشعار عماد فقيه ميتوان ملاحظه كرد». سلمان ساوجي كه داستان كوتاهي درباره شمع و عاشقي او در مثنوي «جمشيد و خورشيد» آورده است، موضوع بخش شانزدهم كتاب است. حافظ نيز موضوع بخش هفدهم و پاياني كتاب است.
شرق: «پروانه و آتش» با عنوان فرعي سير تحولات يك تمثيل عرفاني در ادبيات ايران از حلاج تا حافظ، عنوان كتابي است از نصرالله پورجوادي كه در نشر فرهنگ معاصر منتشر شده است. پورجوادي در اين كتاب نخست داستان پروانه و آتش را بهعنوان تمثيلي اخلاقي مورد بحث قرار داده و پس از آن به شرح دو نگاه عرفاني و عشقي به تمثيل پروانه و آتش در آثار صوفيه پرداخته است.
تمثيل اخلاقي كه بخش اول كتاب است با قرآن و حديث آغاز ميشود. پس از اين استفادهاي كه دو نفر از صوفيان قديم از اين داستان كردهاند، ابوطالب مكي و ابوحامد محمد غزالي، شرح داده شده است. نظر عرفاني حلاج به اين داستان كه آغاز مطرحشدن تمثيل عرفاني است، موضوع بخش سوم كتاب است. پورجوادي در بخشي از مقدمه كتاب درباره نظر عرفاني حلاج نوشته: «با اين نظر است كه داستان پروانه بهصورت يك تمثيل عرفاني درميآيد و نويسندگان و شاعران مذهب نوحلاجي را تحت تأثير قرار ميدهد. مهمترين نويسنده نوحلاجي احمد غزالي است كه برداشت حلاج را كه برداشتي عرفاني بود، تبديل به برداشتي عشقي ميكند. پروانه، در اين برداشت، ميخواهد به وصال برسد، به توحيد و يگانگي برسد. احمد غزالي ميان اين دو مرحله تمیيز ميدهد، يكي مرحله وصال و ديگر حقيقت وصال. غزالي اين مطلب را در كتاب سوانح بيان كرده است، ولي در آثار ديگر او نيز داستان پروانه و آتش از ديد عرفاني مطرح شده است». بخش چهارم كتاب به بررسي آثار احمد غزالي اختصاص دارد و در اين بخش بهجز آثار او، به اثر ديگري كه به نام احمد غزالي به چاپ رسيده ولي محققا از او نيست نيز پرداخته شده است.
اين اثر «بحرالحقيقه» نام دارد. در بخش پنجم كتاب، به گزارشهاي آثار مختلف، از جمله گزارش كتاب «جامعالستين» به قلم احمد طوسي پرداخته شده است. بخش ششم كتاب درباره گزارشهاي دو كتاب صوفيانه به پارسي است، يكي «كشفالاسرار» رشيدالدين ميبدي و ديگري «روحالارواح» شهابالدين سمعاني. در بخش هفتم كتاب گزارشي از داستان پروانه و آتش كه در كتاب «روضهالفريقين» آمده، شرح داده شده است. در بخش هشتم درباره استفادهاي كه عينالقضات همداني از اين داستان كرده است تا از معاني پارهاي از آيات قرآن پرده بردارد، بحث شده است. در مقدمه درباره اين بحث آمده: «برداشت حلاج هم البته با قرآن مرتبط بود. معراج پيامبر موضوعي است قرآني. اما عينالقضات سعي ميكند آياتي را براساس اين داستان تفسير يا تأويل كند. عينالقضات اگرچه خراساني نبود، ولي تصوف او از جهاتي متأثر از تصوف نوحلاجي خراسان بود. اما روزبهان بقليشيرازي كه سخنش درباره پروانه و آتش موضوع باب نهم است، نه خراساني است و نه متأثر از مذهب نوحلاجي خراسان. او متأثر از حلاج است و خود بنيانگذار مذهب نوحلاجي شيراز يا پارس به شمار ميآيد».
بخش دهم كتاب درباره تأثيرگذارترين شاعر نوحلاجي خراسان يعني عطار نيشابوري است. عطار هم در مثنويهاي خود بهخصوص در «منطقالطير» و هم در «ديوان» خود به داستان پروانه و آتش از ديد نوحلاجي نگاه كرده است. بخش يازدهم كتاب به اشعار مولانا اختصاص دارد كه تا حدود زيادي تحت تأثير عطار بوده است. مولانا البته در «فيهمافيه» نيز به داستان پروانه و آتش اشاره كرده است. در بخش دوازدهم نويسنده به بررسي آثار منثور و منظوم صوفي و نوحلاجي نجمالدين رازي پرداخته است: «نجمالدين با وجود اينكه تحت تأثير حلاج بوده است ولي مقلد و تكراركننده صرف نبوده است، او در واقع از ديد نوحلاجي به داستان سوختن پروانه در آتش نگاه كرده است».
سعدي كه به اعتقاد پورجوادي مستقيم تحت تأثير مذهب نوحلاجي خراسان بوده، موضوع بخش سيزدهم كتاب است. «وي با وجود شيرازيبودن از روزبهان الهام نگرفته است. سعدي در واقع ناشر آرای عرفاني و مضامين شاعرانه عطار نيشابوري در پارس است و بعد از او، شاعران ديگر تحت تأثير او بودهاند؛ مثلا نزاريقهستاني با وجود اينكه با عطار آشنا بوده، ولي بهدليل ناآشنايي او، يا كمآشنایياش با سعدي، مضاميني چون مضمون پروانه و سوختن او در آتش عشق را كمتر مورد استفاده قرار داده است». علاءالدوله سمناني كه نويسندهاي است كه از اين تمثيل بهگونهاي خاص در نثر استفاده كرده، موضوع بخش چهاردهم كتاب است. همچنين عماد فقيه كرماني كه اشعارش در باب پانزدهم بررسي شده، تمثيل پروانه و آتش را بهعنوان داستاني فرعي در داخل مثنوي خود به نام «محبتنامه» آورده است. «يكي از ابتكارات او اين است كه وي معشوق را نه آتش و روشنايي آتش بلكه خود شمع و جسم آن در نظر ميگيرد و به مدح و ثناي قد و بالاي شمع ميپردازد. ستايشكردن از قد و بالاي شمع در واقع ما را از چارچوب تمثيل خارج ميسازد. مهمترين چيز در اين داستان آتش است، چه از حيث نورانيت آن و چه گرمي و سوزندگي
آن. قد و بالاي يك تكه موم چيزي نيست كه پروانه يا هر كس ديگر بخواهد به آن دل ببندد. داخلكردن داستان پروانه و آتش بهعنوان يك حكايت فرعي به يك مثنوي بلند كاري است كه با عطار آغاز شده است. سعدي هم از عطار تقليد كرده است. از سعدي به بعد شاعران ديگر وقتي داستاني درباره پروانه و آتش يا پروانه و شمع وارد مثنوي خود ميكنند، مانند عماد فقيه كرماني و سلمان ساوجي، در واقع از سعدي و عطار تبعيت ميكنند. داستان عماد فقيه و برداشت او از داستان پروانه و شمع، داستان حلاج و احمد غزالي نيست. او سعي كرده است ابتكاري به خرج دهد، ولي ابتكار او چندان ارزشي ندارد. عماد فقيه با ابيات سست و داستان ضعيفي كه خلق كرده است، در واقع قدمهاي اوليه انحطاط را برداشته است. همانطوركه زبان عرفان محييالدين از قرن هشتم به بعد به دوران انحطاط قدم ميگذارد، زبان تصوف نوحلاجي نيز در شعر سقوط ميكند و يكي از نخستين نشانههاي اين سقوط را نيز در اشعار عماد فقيه ميتوان ملاحظه كرد». سلمان ساوجي كه داستان كوتاهي درباره شمع و عاشقي او در مثنوي «جمشيد و خورشيد» آورده است، موضوع بخش شانزدهم كتاب است. حافظ نيز موضوع بخش هفدهم و پاياني كتاب است.