|

گسست و پیوست اشتراوس

یکی دو سالی است ترجمه آثار لئو اشتراوس، فیلسوف محافظه‌کار آلمانی، سرعت چشمگیری گرفته است. اگر تا چند سال پیش به زحمت حتی کتابی «درباره» اشتراوس به فارسی پیدا می‌شد، اکنون آثار دست اول و مهم او ترجمه و منتشر می‌شوند: از دو مجلد اصلی سه‌گانه کسنوفونی تا «مقدمه‌ای سیاسی بر فلسفه»، درسگفتارهای او درباره «ضیافت» افلاطون و چند کتاب دیگر. اینکه مخاطب این آثار کیست، برآمده از کدام سنت فکری است، ترجمه این آثار چه نسبتی با فضای فکری ایران برقرار می‌کند - فضایی که هنوز از فقدان یک سنت فکری آکادمیک رنج می‌کشد - جای بحث دارد، ولی شاید نفس ترجمه این آثار خالی از لطف نباشد، از این حیث که امکانی برای معدود خواننده‌های فارسی‌زبان فراهم می‌کند تا سنت‌های فکری غرب را ارزیابی کنند و چه‌بسا دست به داوری بزنند.
به تازگی نشر روزگار نو کتابی دیگر از اشتراوس با ترجمه شروین مقیمی منتشر کرده که شامل مجموعه مقالاتی است از او با عنوان «ریشه‌های آلمانی». شاید بتوان از طریق این مقالات ریشه‌های فکری اشتراوس یا زمینه‌های فکری او را به لحاظ تاریخی فهمید، مجموعه مقالاتی که حکایت از «گسست» و «پیوست» اشتراوس به آلمان و ریشه‌های آلمانی دارند. این مجموعه ‌مقالات با «گسست» اشتراوس از نتایج اجتناب‌ناپذیر فلسفه‌ نیچه آغاز می‌شود و با «پیوست» او به فلسفه‌ سیاسی نیچه به اتمام می‌رسد. با توجه به اینکه مهم‌ترین آثار نیچه به فارسی موجود است (عمدتا با ترجمه داریوش آشوری) قرائت دقیق این مقالات برای دانشجویان فلسفه و فلسفه سیاسی از طریق رجوع به آثار اصلی نیچه نیز امکان‌پذیر است. علی‌رغم آنکه «گسست» اشتراوس از ریشه‌های آلمانی و پیوستنش به سنت فلسفه سیاسی افلاطونی از طریق ابن‌میمون و فارابی، گسستی از رتوریک نیچه بود، اما «پیوست» اشتراوس به ریشه‌های آلمانی نیز در نهایت پیوستن مجدد او به نیچه‌ای بود که در نظر او تنها فیلسوف سیاسی عصر ما محسوب می‌شود. این «گسست» و «پیوست» را می‌توان در مقالات کتاب دید. 10 گفتار کتاب داستان سیر فکری اشتراوس را بازگو می‌کنند.
تأملات اشترواس درباره نیچه به نتایجی بسیار خیره‌کننده رسید و در قالب جستار کوتاه «یادداشتی در باب طرح فراسوی خیر و شر نیچه» منتشر شد و در این کتاب به عنوان «پیوست» اشتراوس به ریشه‌های آلمانی مطرح می‌شود. اشتراوس در آن دوره قبل از نوشتن اولین مقاله کتاب حاضر، «کانسپکتیویسم»، قانع شده بود که مقوله بازگشت به کلاسیک‌ها ممکن نیست چون در نظر او عقل‌گرایی مدرن تفکر کلاسیک را رد کرده و خود نیز زیر هجوم اندیشه‌های تاریخ‌گرایانه هایدگر از دور خارج شده است. رفته‌رفته در جهت‌گیری اشتراوس تغییری اساسی روی می‌دهد. او در سه مقاله‌ای که در سال‌های 1929، 1930 و 1932 منتشر کرد، کوشید تا گسست خود را از نتایج فلسفه نیچه طرح کند. او در مقاله «کانسپکتیویسم» نسبی‌گرایی کارل مانهایم را به شکلی جدی نقد می‌کند.
اشتراوس در مقاله بعدی این کتاب، «موقعیت دینی حال حاضر»، کوشید تا با استفاده از بیانی نیچه‌ای امکان مبارزه با نتایج فلسفه نیچه را به آزمون بگذارد. او در این مقاله به شکلی آشکار از بیان نیچه‌ای استفاده می‌کند تا نشان دهد امکانی که طبق نتایج فلسفه نیچه از دست رفته هنوز می‌تواند طرح شود. او در این مقاله می‌کوشد نشان دهد راهبرد فلاسفه سده‌های میانه در مواجهه با مساله الاهیاتی-سیاسی چگونه می‌تواند درس‌آموز باشد. اشتراوس با احیای پنهان‌نگاری فیلسوفان کلاسیک گسست خود را از نتایج فلسفه نیچه عینیت بخشید، اما در پایان عمر بار ديگر به نیچه بازگشت، کسی که پیش از اشتراوس این احیا را انجام داده بود.
اشتراوس در مقاله بعدی این کتاب، «موقعیت فکری حال حاضر»، ماکس وبر را نیز نقد می‌کند. این مقاله در فهم مقاله مهم «فلسفه سیاسی چیست» اشتراوس بسیار اهمیت دارد. از دیگر متفکران و فیلسوفانی که اشتراوس به نقد اندیشه‌های آنها می‌پردازد می‌توان به مارتین هایدگر اشاره کرد. این مساله در دیگر مقاله این کتاب، «فلسفه به مثابه علم دقیق»، مطرح می‌شود. اشتراوس فلسفه سیاسی را مانعی می‌داند بر سر راه تبدیل‌شدن فلسفه به جزمیتی جدید، به آنچه اشتراوس در این مقاله از آن با عنوان «فلسفه جهان‌بینی» یاد می‌کند و کنایه‌ای است به فلسفه هایدگر در تمایز از فلسفه هوسرل.
عنوان مقاله بعدی کتاب «نیست‌انگاری آلمانی» است که متن سخنرانی اشتراوس در بحبوحه جنگ جهانی دوم است که در آمریکا ایراد شد. اشتراوس در این مقاله شاکله اصلی تلاش‌های فکری خود را بنیان گذاشت و کوشید نشان دهد تقلیل سخن انسانی لوگوس به سخن سیاسی یا رتوریک می‌تواند چه نتایج از نظر او هولناکی در پی داشته باشد. او این تقلیل را مرگ فلسفه سیاسی به معنای سقراطی آن می‌دانست. او در این مقاله تاکید دارد که غلبه فرهنگ بر تمدن، که ماحصل تاریخی‌گری مسلط عصر ماست، می‌تواند به چیرگی انسان‌های بافرهنگ ولی بی‌تمدن بینجامد.
اشتراوس در مقاله بعدی به یکی دیگر از مهم‌ترین نمایندگان مدرنیته می‌پردازد و او را نقد می‌کند: فروید. او با ارائه شرحی مختصر از کتاب «موسی و یکتاپرستی» (در فارسی با ترجمه صالح نجفی، نشر نی) می‌کوشد بگوید روانکاوی فروید تا چه اندازه ماحصل از بین‌رفتن برتری شیوه زندگی فلسفی و یکی دیگر از نمودهای مرگ فلسفه سیاسی است. او در این گفتار تاکید دارد شرایط امکان پدیدارشدن تحلیل فرویدی اضمحلال اعتبار فلسفه در معنای کلاسیک آن است و بنابراین بین «نیست‌انگاری آلمانی» و «روانکاوی» نسبتی برقرار می‌کند. اما آنچه می‌تواند بازگوکننده حکایت «پیوست» اشتراوس به ریشه‌های آلمانی باشد، کشف دوباره نیچه در مقام یگانه «فیلسوف سیاسی» عصر ما است که در مقاله آخر کتاب حاضر، «یادداشتی درباب فراسوی خیر و شر» نمود می‌یابد. او در این مقاله می‌کوشد با زبانی مملو از اشارات تلویحی، آخرین کوشش بزرگ یک فیلسوف برای رجعت به فلسفه سیاسی را به نمایش بگذارد. بنابراین، چنان‌که از خلال مقالات این کتاب برمی‌آید، اگرچه گفته می‌شود فلسفه سیاسی اشتراوس افلاطونی است، اما از حیث صورت‌بندی آن در شرایط کنونی فلسفه عمیقا نیچه‌ای است. از‌این‌رو، نگاهی جدی‌تر به «ریشه‌های آلمانی» برای فهم فلسفه سیاسی اشتراوس بسیار مهم به نظر می‌رسد.

یکی دو سالی است ترجمه آثار لئو اشتراوس، فیلسوف محافظه‌کار آلمانی، سرعت چشمگیری گرفته است. اگر تا چند سال پیش به زحمت حتی کتابی «درباره» اشتراوس به فارسی پیدا می‌شد، اکنون آثار دست اول و مهم او ترجمه و منتشر می‌شوند: از دو مجلد اصلی سه‌گانه کسنوفونی تا «مقدمه‌ای سیاسی بر فلسفه»، درسگفتارهای او درباره «ضیافت» افلاطون و چند کتاب دیگر. اینکه مخاطب این آثار کیست، برآمده از کدام سنت فکری است، ترجمه این آثار چه نسبتی با فضای فکری ایران برقرار می‌کند - فضایی که هنوز از فقدان یک سنت فکری آکادمیک رنج می‌کشد - جای بحث دارد، ولی شاید نفس ترجمه این آثار خالی از لطف نباشد، از این حیث که امکانی برای معدود خواننده‌های فارسی‌زبان فراهم می‌کند تا سنت‌های فکری غرب را ارزیابی کنند و چه‌بسا دست به داوری بزنند.
به تازگی نشر روزگار نو کتابی دیگر از اشتراوس با ترجمه شروین مقیمی منتشر کرده که شامل مجموعه مقالاتی است از او با عنوان «ریشه‌های آلمانی». شاید بتوان از طریق این مقالات ریشه‌های فکری اشتراوس یا زمینه‌های فکری او را به لحاظ تاریخی فهمید، مجموعه مقالاتی که حکایت از «گسست» و «پیوست» اشتراوس به آلمان و ریشه‌های آلمانی دارند. این مجموعه ‌مقالات با «گسست» اشتراوس از نتایج اجتناب‌ناپذیر فلسفه‌ نیچه آغاز می‌شود و با «پیوست» او به فلسفه‌ سیاسی نیچه به اتمام می‌رسد. با توجه به اینکه مهم‌ترین آثار نیچه به فارسی موجود است (عمدتا با ترجمه داریوش آشوری) قرائت دقیق این مقالات برای دانشجویان فلسفه و فلسفه سیاسی از طریق رجوع به آثار اصلی نیچه نیز امکان‌پذیر است. علی‌رغم آنکه «گسست» اشتراوس از ریشه‌های آلمانی و پیوستنش به سنت فلسفه سیاسی افلاطونی از طریق ابن‌میمون و فارابی، گسستی از رتوریک نیچه بود، اما «پیوست» اشتراوس به ریشه‌های آلمانی نیز در نهایت پیوستن مجدد او به نیچه‌ای بود که در نظر او تنها فیلسوف سیاسی عصر ما محسوب می‌شود. این «گسست» و «پیوست» را می‌توان در مقالات کتاب دید. 10 گفتار کتاب داستان سیر فکری اشتراوس را بازگو می‌کنند.
تأملات اشترواس درباره نیچه به نتایجی بسیار خیره‌کننده رسید و در قالب جستار کوتاه «یادداشتی در باب طرح فراسوی خیر و شر نیچه» منتشر شد و در این کتاب به عنوان «پیوست» اشتراوس به ریشه‌های آلمانی مطرح می‌شود. اشتراوس در آن دوره قبل از نوشتن اولین مقاله کتاب حاضر، «کانسپکتیویسم»، قانع شده بود که مقوله بازگشت به کلاسیک‌ها ممکن نیست چون در نظر او عقل‌گرایی مدرن تفکر کلاسیک را رد کرده و خود نیز زیر هجوم اندیشه‌های تاریخ‌گرایانه هایدگر از دور خارج شده است. رفته‌رفته در جهت‌گیری اشتراوس تغییری اساسی روی می‌دهد. او در سه مقاله‌ای که در سال‌های 1929، 1930 و 1932 منتشر کرد، کوشید تا گسست خود را از نتایج فلسفه نیچه طرح کند. او در مقاله «کانسپکتیویسم» نسبی‌گرایی کارل مانهایم را به شکلی جدی نقد می‌کند.
اشتراوس در مقاله بعدی این کتاب، «موقعیت دینی حال حاضر»، کوشید تا با استفاده از بیانی نیچه‌ای امکان مبارزه با نتایج فلسفه نیچه را به آزمون بگذارد. او در این مقاله به شکلی آشکار از بیان نیچه‌ای استفاده می‌کند تا نشان دهد امکانی که طبق نتایج فلسفه نیچه از دست رفته هنوز می‌تواند طرح شود. او در این مقاله می‌کوشد نشان دهد راهبرد فلاسفه سده‌های میانه در مواجهه با مساله الاهیاتی-سیاسی چگونه می‌تواند درس‌آموز باشد. اشتراوس با احیای پنهان‌نگاری فیلسوفان کلاسیک گسست خود را از نتایج فلسفه نیچه عینیت بخشید، اما در پایان عمر بار ديگر به نیچه بازگشت، کسی که پیش از اشتراوس این احیا را انجام داده بود.
اشتراوس در مقاله بعدی این کتاب، «موقعیت فکری حال حاضر»، ماکس وبر را نیز نقد می‌کند. این مقاله در فهم مقاله مهم «فلسفه سیاسی چیست» اشتراوس بسیار اهمیت دارد. از دیگر متفکران و فیلسوفانی که اشتراوس به نقد اندیشه‌های آنها می‌پردازد می‌توان به مارتین هایدگر اشاره کرد. این مساله در دیگر مقاله این کتاب، «فلسفه به مثابه علم دقیق»، مطرح می‌شود. اشتراوس فلسفه سیاسی را مانعی می‌داند بر سر راه تبدیل‌شدن فلسفه به جزمیتی جدید، به آنچه اشتراوس در این مقاله از آن با عنوان «فلسفه جهان‌بینی» یاد می‌کند و کنایه‌ای است به فلسفه هایدگر در تمایز از فلسفه هوسرل.
عنوان مقاله بعدی کتاب «نیست‌انگاری آلمانی» است که متن سخنرانی اشتراوس در بحبوحه جنگ جهانی دوم است که در آمریکا ایراد شد. اشتراوس در این مقاله شاکله اصلی تلاش‌های فکری خود را بنیان گذاشت و کوشید نشان دهد تقلیل سخن انسانی لوگوس به سخن سیاسی یا رتوریک می‌تواند چه نتایج از نظر او هولناکی در پی داشته باشد. او این تقلیل را مرگ فلسفه سیاسی به معنای سقراطی آن می‌دانست. او در این مقاله تاکید دارد که غلبه فرهنگ بر تمدن، که ماحصل تاریخی‌گری مسلط عصر ماست، می‌تواند به چیرگی انسان‌های بافرهنگ ولی بی‌تمدن بینجامد.
اشتراوس در مقاله بعدی به یکی دیگر از مهم‌ترین نمایندگان مدرنیته می‌پردازد و او را نقد می‌کند: فروید. او با ارائه شرحی مختصر از کتاب «موسی و یکتاپرستی» (در فارسی با ترجمه صالح نجفی، نشر نی) می‌کوشد بگوید روانکاوی فروید تا چه اندازه ماحصل از بین‌رفتن برتری شیوه زندگی فلسفی و یکی دیگر از نمودهای مرگ فلسفه سیاسی است. او در این گفتار تاکید دارد شرایط امکان پدیدارشدن تحلیل فرویدی اضمحلال اعتبار فلسفه در معنای کلاسیک آن است و بنابراین بین «نیست‌انگاری آلمانی» و «روانکاوی» نسبتی برقرار می‌کند. اما آنچه می‌تواند بازگوکننده حکایت «پیوست» اشتراوس به ریشه‌های آلمانی باشد، کشف دوباره نیچه در مقام یگانه «فیلسوف سیاسی» عصر ما است که در مقاله آخر کتاب حاضر، «یادداشتی درباب فراسوی خیر و شر» نمود می‌یابد. او در این مقاله می‌کوشد با زبانی مملو از اشارات تلویحی، آخرین کوشش بزرگ یک فیلسوف برای رجعت به فلسفه سیاسی را به نمایش بگذارد. بنابراین، چنان‌که از خلال مقالات این کتاب برمی‌آید، اگرچه گفته می‌شود فلسفه سیاسی اشتراوس افلاطونی است، اما از حیث صورت‌بندی آن در شرایط کنونی فلسفه عمیقا نیچه‌ای است. از‌این‌رو، نگاهی جدی‌تر به «ریشه‌های آلمانی» برای فهم فلسفه سیاسی اشتراوس بسیار مهم به نظر می‌رسد.

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.