عروسکهایی که بازیچه نیستند
گیتی صفرزاده
چندسال قبل همکار پروژهای بودم که کارش نظرسنجی و بررسی بازار مصرفی سرگرمیهای کودکان بود. به همین علت به تعداد زیادی از اسباببازی فروشیهای پایتخت سر زدم و با صاحبانشان صحبت کردم. در آن صحبتها متوجه شدم که اوضاع کارشان کمرونق شده و بهجز طیف خاصی از محصولاتی که به فروش میروند، دیگر آن نگاه سابق به عروسک و اسباببازی وجود ندارد.
گرچه جزء مخالفان بازیهای کامپیوتری نیستم، اما فکر میکنم کاری که دردستگرفتن یک عروسک و بازیکردن با آن انجام میدهد، مقوله متفاوتی است. عروسکبازی آنقدر ماجرای مهمی هست که هیچوقت به هیچ بچهای نباید گفت تو دیگر از سن عروسکبازیات گذشته. حتی میخواهم پا را از این فراتر بگذارم و بگویم عروسکبازی از آن کارهایی است که باید تا آخر عمر ادامه بدهیم!
مصداق حرف من البته آن خرسهای تپل و جانورهای پشمالویی نیستند که عاشقکان جوان به هم هدیه میدهند، بلکه منظورم یک نوع استعداد جانبخشی به اشیای پیرامون است که از داخلش ذوق و شادابی و سرزندگی میآید. اگر حرف من به نظرتان غریب میآید، به رسوم زندگی در گذشته نگاه کنید؛ برای آمدن باران، عروسکی میساختند و میگرداندند، برای آمدن نوروز و بهار بز عروسکی میساختند و میرقصاندند، برای رفع بلا سوزن به عروسک فرو میکردند و هروقت دلشان پرغصه میشد، حکایتشان را به عروسک سنگ صبور میگفتند. همه این کارها را هم با یک شور و هیجان جمعی انجام میدادند؛ آن هم آدمهایی به همان هیبت و سنوسال خود ما، بلکه هم پرهیبتتر! خوب که فکر کنیم یادمان میآید که خودمان هم در این سالها بین برنامههای تلویزیونی بیننده پروپاقرص خیلی از این برنامههای عروسکی بودیم و اصلا هم فکر نمیکردیم که دیدن آنها به معنی خردسالی است یا اینکه حرفهای بچهگانه به خوردمان میدهند. حالا اگر خوب دیگ دلتان برای تجربه دوباره چنین حسی جوشیده، خوب است که هفته اول شهریورماه خودتان را میهمان جشنواره عروسکی کنید. ممکن است با خودتان بگویید چه دل خوشی دارند آنها که در
این وانفسای گرانی به فکر عروسکبازی هستند یا چه خوشحالند که جشن برگزار میکنند یا چه خوشخیالند که طرح شادپیمایی میچینند. من اما فکر میکنم آنها آدمهای بزرگی هستند که عروسکبازی را جدی گرفتهاند؛ به همان جدیتی که میشود بازیهای روزگار را دید و عروسکی ساخت که دل آدمی را گرم و سرخوش کند، در پایکوبی برای آمدن باران.
چندسال قبل همکار پروژهای بودم که کارش نظرسنجی و بررسی بازار مصرفی سرگرمیهای کودکان بود. به همین علت به تعداد زیادی از اسباببازی فروشیهای پایتخت سر زدم و با صاحبانشان صحبت کردم. در آن صحبتها متوجه شدم که اوضاع کارشان کمرونق شده و بهجز طیف خاصی از محصولاتی که به فروش میروند، دیگر آن نگاه سابق به عروسک و اسباببازی وجود ندارد.
گرچه جزء مخالفان بازیهای کامپیوتری نیستم، اما فکر میکنم کاری که دردستگرفتن یک عروسک و بازیکردن با آن انجام میدهد، مقوله متفاوتی است. عروسکبازی آنقدر ماجرای مهمی هست که هیچوقت به هیچ بچهای نباید گفت تو دیگر از سن عروسکبازیات گذشته. حتی میخواهم پا را از این فراتر بگذارم و بگویم عروسکبازی از آن کارهایی است که باید تا آخر عمر ادامه بدهیم!
مصداق حرف من البته آن خرسهای تپل و جانورهای پشمالویی نیستند که عاشقکان جوان به هم هدیه میدهند، بلکه منظورم یک نوع استعداد جانبخشی به اشیای پیرامون است که از داخلش ذوق و شادابی و سرزندگی میآید. اگر حرف من به نظرتان غریب میآید، به رسوم زندگی در گذشته نگاه کنید؛ برای آمدن باران، عروسکی میساختند و میگرداندند، برای آمدن نوروز و بهار بز عروسکی میساختند و میرقصاندند، برای رفع بلا سوزن به عروسک فرو میکردند و هروقت دلشان پرغصه میشد، حکایتشان را به عروسک سنگ صبور میگفتند. همه این کارها را هم با یک شور و هیجان جمعی انجام میدادند؛ آن هم آدمهایی به همان هیبت و سنوسال خود ما، بلکه هم پرهیبتتر! خوب که فکر کنیم یادمان میآید که خودمان هم در این سالها بین برنامههای تلویزیونی بیننده پروپاقرص خیلی از این برنامههای عروسکی بودیم و اصلا هم فکر نمیکردیم که دیدن آنها به معنی خردسالی است یا اینکه حرفهای بچهگانه به خوردمان میدهند. حالا اگر خوب دیگ دلتان برای تجربه دوباره چنین حسی جوشیده، خوب است که هفته اول شهریورماه خودتان را میهمان جشنواره عروسکی کنید. ممکن است با خودتان بگویید چه دل خوشی دارند آنها که در
این وانفسای گرانی به فکر عروسکبازی هستند یا چه خوشحالند که جشن برگزار میکنند یا چه خوشخیالند که طرح شادپیمایی میچینند. من اما فکر میکنم آنها آدمهای بزرگی هستند که عروسکبازی را جدی گرفتهاند؛ به همان جدیتی که میشود بازیهای روزگار را دید و عروسکی ساخت که دل آدمی را گرم و سرخوش کند، در پایکوبی برای آمدن باران.