مردی که فوتبال ایران به او بدهکار است
بدرود حسنآقا
بعضی آدمها وقتی از دنیا میروند، فقط یک صندلی خالی از خودشان به جا نمیگذارند؛ انگار بخشی از تاریخ هم با آنها خاموش میشود. حسن حبیبی از همان آدمها بود. مردی از نسلی که فوتبال را نه با قراردادهای چندصدمیلیاردی شناختند، نه با شهرت در شبکههای اجتماعی و نه با هیاهوی سکوها. آنها فوتبال را با عشق شروع کردند، با رنج ادامه دادند و با افتخار به پایان رساندند.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
بعضی آدمها وقتی از دنیا میروند، فقط یک صندلی خالی از خودشان به جا نمیگذارند؛ انگار بخشی از تاریخ هم با آنها خاموش میشود. حسن حبیبی از همان آدمها بود. مردی از نسلی که فوتبال را نه با قراردادهای چندصدمیلیاردی شناختند، نه با شهرت در شبکههای اجتماعی و نه با هیاهوی سکوها. آنها فوتبال را با عشق شروع کردند، با رنج ادامه دادند و با افتخار به پایان رساندند. حالا حسنآقا هم از میان ما رفته است، اما نامش را نمیتوان از حافظه فوتبال ایران پاک کرد. حسن حبیبی متولد کرمان بود؛ پسری که از زمینهای خاکی چهارصد دستگاه تهران به یکی از مهمترین چهرههای تاریخ فوتبال ایران تبدیل شد. فوتبال برای او از همان روزهای سخت کودکی آغاز شد؛ روزهایی که حتی تهیه یک توپ واقعی هم آسان نبود. خودش روایت کرده بود که با پارچههای کهنه و دورریز، چیزی شبیه توپ درست میکردند تا بتوانند فوتبال بازی کنند. شاید همان توپهای دستساز بود که به او یاد داد برای رسیدن به رؤیاها، همیشه لازم نیست امکانات بزرگی داشته باشی؛ گاهی فقط باید عاشق باشی و ادامه بدهی. او فوتبالش را از شاهین آغاز کرد، پیراهن تاج را پوشید و سپس به پاس پیوست؛ سه نام بزرگ در تاریخ فوتبال ایران. حبیبی در تمام دوران بازیگریاش یک مدافع بود؛ بازیکنی که به وظیفهاش در زمین وفادار ماند و در نهایت به بازوبند کاپیتانی تیم ملی رسید. در سال ۱۹۶۴ همراه ایران به المپیک توکیو رفت و چهار سال بعد، در جام ملتهای آسیا ۱۹۶۸، کاپیتان تیمی شد که برای نخستین بار قهرمانی قاره را به فوتبال ایران هدیه داد. افتخاری که هنوز هم یکی از باشکوهترین صفحات تاریخ ورزش کشور است. حبیبی در سال ۱۳۴۸ از سوی مجله کیهان ورزشی بهعنوان مرد سال فوتبال ایران انتخاب شد. او در ۳۱سالگی کفشهایش را آویخت؛ تصمیمی که پایان یک دوران پرافتخار بود، اما آغاز مسیری شد که شاید حتی از دوران بازیگریاش تأثیرگذارتر بود. روز خداحافظیاش نیز ساده و معمولی نبود. استنلی ماتیوس، اسطوره فوتبال انگلیس و نخستین برنده توپ طلای اروپا، ازجمله چهرههایی بود که برای بازی خداحافظی او به تهران آمد. بیش از ۲۰ هزار نفر در امجدیه جمع شدند تا با کاپیتانی بدرود بگویند که جایگاهش را در فوتبال ایران تثبیت کرده بود. او در پاس، تیمی ساخت که دو بار قهرمان جام تخت جمشید شد و توانست در رقابت با قدرتهای فوتبال ایران به افتخار برسد. پس از انقلاب نیز نخستین سرمربی تیم ملی فوتبال ایران شد. هدایت تیمی را بر عهده گرفت که در روزگاری دشوار باید از اعتبار فوتبال ایران دفاع میکرد. حاصل آن دوران، مقام سوم جام ملتهای آسیا در سال ۱۹۸۰ بود. او در تیم امید نیز مربی نسلی شد که بعدها نامهای بزرگی در فوتبال کشور شدند؛ از کریم باقری و مهدی مهدویکیا تا یحیی گلمحمدی، رضا شاهرودی، افشین پیروانی و مهرداد میناوند. اینها فقط چند نام از فهرست بازیکنانی هستند که در مسیر فوتبالشان از آموزههای او بهره بردند. حسنآقا برای آرارات هم فقط یک مربی نبود؛ او را پدر معنوی این باشگاه میدانستند. بازیکنانی مانند ادموند بزیک، ادموند اختر و سرژیک تیموریان نیز در میان استعدادهایی بودند که از این مسیر به فوتبال ایران معرفی شدند. او به فوتبال فقط به چشم مسابقه نگاه نمیکرد؛ فوتبال برایش مدرسهای بود که باید از آن انسان و بازیکن ساخت. حالا حسن حبیبی در ۸۶سالگی از میان ما رفته است. شاید نسل امروز کمتر فرصت کرده باشد بازیهایش را ببیند یا صدای او را از نزدیک بشنود، اما نمیشود درباره تاریخ فوتبال ایران نوشت و از نام او عبور کرد. او از نسلی بود که پیش از آنکه فوتبال به صنعت و تجارت تبدیل شود، برای این ورزش اعتبار ساخت. فوتبال ایران امروز پر است از ستاره، قرارداد، حاشیه و هیاهو؛ با این حال گاهی باید مکث کرد و به عقب برگشت؛ به روزهایی که مردانی مثل حسن حبیبی با یک توپ پارچهای رؤیای بزرگی در سر داشتند و برای تحقق آن، یک عمر جنگیدند. حسنآقا رفت، اما قهرمانی سال ۱۹۶۸، بازوبند کاپیتانی، افتخارات پاس، روزهای تیم ملی و نسلی از شاگردانش باقی ماندهاند. بعضی آدمها را نمیشود با خبر درگذشتشان تمام کرد؛ آنها بخشی از هویت یک ورزش هستند. فوتبال ایران یکی از نجیبترین معلمان و پرافتخارترین کاپیتانهایش را از دست داد.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.