فراتر از چهار مدال طلا
چرا خبر قهرمانی تیم المپیاد ریاضی ایران را باید جدی گرفت؟
چند روز پیش خبر کوتاهی منتشر شد؛ آنقدر کوتاه که شاید بسیاری از مردم با یک نگاه از کنار آن گذشته باشند. تیم ملی المپیاد ریاضی ایران در چهارمین دوره مسابقات بینالمللی ریاضی شانگهای، با کسب چهار مدال طلا و دو مدال نقره، در میان دهها تیم از کشورهای مختلف، مقام نخست را به دست آورد. نام شش نوجوان در پایان خبر آمده بود؛ آریان زندی، ارشا عزیزالدین، سیدامیرحسین طیب، علیرضا شریفی، رادین نیکاقبالی و علی جوانبخش نجفآبادی. همین و بس.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
حسن ملکی، عضو گروه ریاضی دانشگاه ملایر: چند روز پیش خبر کوتاهی منتشر شد؛ آنقدر کوتاه که شاید بسیاری از مردم با یک نگاه از کنار آن گذشته باشند. تیم ملی المپیاد ریاضی ایران در چهارمین دوره مسابقات بینالمللی ریاضی شانگهای، با کسب چهار مدال طلا و دو مدال نقره، در میان دهها تیم از کشورهای مختلف، مقام نخست را به دست آورد. نام شش نوجوان در پایان خبر آمده بود؛ آریان زندی، ارشا عزیزالدین، سیدامیرحسین طیب، علیرضا شریفی، رادین نیکاقبالی و علی جوانبخش نجفآبادی. همین و بس.
اما من هر بار که چنین خبرهایی را میخوانم، ناخودآگاه به چیزی فکر میکنم که در متن خبر وجود ندارد؛ به سالهایی که پشت این چند سطر پنهان شده است. هیچ دانشآموزی با یک مدال طلای المپیاد از خواب بیدار نمیشود. پشت هر مدال، سالها زندگی خوابیده است؛ ساعتهای طولانی حل مسئله، دفترهایی که بارها خط خوردهاند، برهانهایی که نیمهکاره رها شدهاند، سؤالهایی که شاید روزها ذهن یک نوجوان را درگیر کردهاند و البته معلمانی که بیهیاهو، چراغ این مسیر را روشن نگه داشتهاند. اگر فقط نتیجه را ببینیم، بخش مهم داستان را از دست دادهایم. پیش از هر چیز، لازم است یک نکته را روشن کنیم؛ مسابقهای که تیم ایران در آن به مقام نخست رسید، خودِ المپیاد جهانی ریاضی (IMO) نبود، بلکه چهارمین دوره مسابقات بینالمللی ریاضی شانگهای یا (International Mathematics Summer Camp (IMSC بود؛ رقابتی معتبر که با حضور تیمهای ملی و دانشآموزان برگزیده کشورهای مختلف برگزار میشود و از نظر علمی، یکی از مهمترین میدانهای آمادگی برای المپیاد جهانی به شمار میآید. بنابراین این موفقیت را باید پیشدرآمدی امیدوارکننده برای حضور ایران در مهمترین رقابت ریاضی دانشآموزی جهان دانست. این مسابقات حافظه را نمیسنجند؛ شخصیت علمی را میسنجند. میزان صبر، قدرت تحلیل، خلاقیت، نظم ذهنی و توانایی مواجهه با مسئلهای که پیش از آن هرگز دیده نشده است. شاید به همین دلیل باشد که بسیاری از برندگان المپیادهای ریاضی، بعدها نهفقط در ریاضیات، بلکه در علوم رایانه، هوش مصنوعی، فیزیک، اقتصاد، پزشکی و حتی کارآفرینی نیز به موفقیتهای بزرگ دست یافتهاند. آنان یک مهارت مشترک آموختهاند؛ چگونه با مسئلهای ناشناخته روبهرو شوند و از آن نترسند. متأسفانه ما در سالهای اخیر، بیش از آنکه از چنین روحیهای سخن بگوییم، درباره نمره، رتبه، آزمون و کنکور حرف زدهایم. گویی هدف آموزش، صرفا عبور از یک امتحان است. در حالی که آموزش واقعی از جایی آغاز میشود که دانشآموز از خودش بپرسد «چرا؟»؛ همان سؤالی که زیربنای همه پیشرفتهای علمی بشر بوده است. به همین دلیل است که خبر موفقیت این شش نوجوان را نباید فقط یک خبر ورزشی یا یک افتخار مقطعی تلقی کرد. این خبر، اگر درست خوانده شود، آینهای است که بخشی از آینده ایران را نشان میدهد؛ آیندهای که نه با منابع طبیعی، بلکه با کیفیت اندیشیدن نسل جوان ساخته خواهد شد. آنچه بیش از همه در این موفقیت توجهم را جلب میکند، این است که این شش نوجوان، نماینده هزاران نوجوان دیگری هستند که شاید هرگز نامشان در رسانهها نیاید. پشت این شش نفر، سالها تلاش خانوادهها، معلمان، مربیان باشگاه دانشپژوهان جوان و صدها دانشآموزی قرار دارد که در مراحل مختلف المپیاد شرکت کردهاند؛ برخی تا مرحله اول آمدهاند، برخی تا مرحله دوم، بعضی به دوره تابستانی رسیدهاند و تعدادی نیز در اردوهای تیم ملی، فقط چند قدم با پوشیدن پیراهن تیم ایران فاصله داشتهاند. همه آنها، به یک معنا، بخشی از این موفقیتاند. جامعه ما گاهی ارزش موفقیتهای علمی را فقط با تعداد مدالها یا رتبهها میسنجد؛ در حالی که اثر واقعی چنین رویدادهایی بسیار عمیقتر است. هر بار که یک نوجوان ایرانی در یک رقابت علمی جهانی میدرخشد، در واقع پیامی به همنسلان خود میدهد؛ اینکه میتوان با تلاش، مطالعه و پشتکار نیز دیده شد. اینکه راه موفقیت فقط از شهرت، ثروت یا هیاهوی فضای مجازی نمیگذرد. هنوز هم میتوان ساعتها با یک مسئله درگیر شد و از حل آن لذت برد.
ریاضیات، برخلاف تصور رایج، علم حفظکردن نیست. ریاضیات، هنر پرسیدن سؤال درست است، هنر دیدن نظمی که دیگران از کنار آن عبور میکنند. هنر ساختن برهان برای چیزی که در نگاه اول بدیهی به نظر میرسد. اگر این نگاه به دانشآموز منتقل شود، دیگر ریاضی فقط یک درس نخواهد بود؛ به ابزاری برای اندیشیدن تبدیل میشود. از سوی دیگر، نباید فراموش کنیم که امروز بیش از هر زمان دیگری، جهان بر پایه ریاضیات اداره میشود. هوش مصنوعی، علوم داده، امنیت سایبری، رایانش کوانتومی، مدلسازی اقلیم، اقتصاد دیجیتال، زیستشناسی محاسباتی و دهها حوزه دیگر، همگی بر شانههای ریاضیات ایستادهاند. بیشک هر کشوری که در آموزش ریاضی سرمایهگذاری کند، در حقیقت برای آینده علمی، مهندسی، فناوری، صنعتی و اقتصادی خود سرمایهگذاری کرده است. راستش را بخواهید، نگرانی من هیچگاه کمبود استعداد در ایران نبوده است. در طول سالهای تدریس، دانشجویان و دانشآموزان درخشانی دیدهام که هرکدام میتوانستند در بهترین دانشگاههای دنیا بدرخشند. نگرانی من همیشه چیز دیگری بوده است؛ اینکه استعدادها را دیر پیدا میکنیم، دیر تشویق میکنیم و گاهی خیلی زود فراموششان میکنیم. خبرهای علمی در کشور ما عمر کوتاهی دارند. دو روز درباره آنها حرف میزنیم، چند پیام تبریک منتشر میشود و بعد همهچیز به دست فراموشی سپرده میشود؛ انگار نه انگار که پشت هر مدال، سالها زندگی، امید و تلاش نهفته است.
به گمانم وقت آن رسیده است که این نگاه را تغییر دهیم. موفقیت علمی فقط موفقیت یک فرد نیست؛ موفقیت یک فرهنگ است. فرهنگی که در آن معلمی حاضر شده ساعتها کنار دانشآموز بنشیند، خانوادهای سختیهای این مسیر را تحمل کرده، مدرسهای فرصت رشد فراهم آورده و نوجوانی تصمیم گرفته بهجای انتخاب راه آسان، راه دشوار اندیشیدن را انتخاب کند. در چنین لحظههایی، نام بانوی ریاضیات ایران، مرحوم مریم میرزاخانی نیز ناگزیر به ذهن میآید. اما راستش را بخواهید، هر بار که از او سخن میگوییم، نگران یک سوءبرداشت هم هستم. گاهی چنان از مریم میرزاخانی یاد میکنیم که گویی ظهور او حادثهای تکرارنشدنی بوده است؛ استثنایی که اتفاق افتاد و دیگر نباید انتظار مشابهش را داشت؛ من چنین باوری ندارم. البته مریم میرزاخانی در جایگاه علمی خود شخصیتی یگانه بود و قلههای دانش را فتح کرد؛ اما پیش از آنکه مریم میرزاخانیِ امروز باشد، یک دانشآموز دبیرستانی بود؛ دانشآموزی که معلمانش استعداد او را دیدند، مدرسهاش فرصت رشد در اختیارش گذاشت و جامعه علمی کشور، هرچند با امکاناتی بسیار محدودتر از امروز، مسیر شکوفایی او را هموار کرد. مسئله دقیقا همینجاست. گاهی با خود فکر میکنم شاید همین حالا، در مدرسهای در ایلام، زابل، بیرجند، گنبد، سقز، کرمان، ملایر، بندرعباس یا یکی از روستاهای دورافتاده این سرزمین، نوجوانی زندگی میکند که هنوز کسی استعدادش را کشف نکرده است. شاید تنها چیزی که میان او و آیندهای درخشان فاصله انداخته، یک معلم الهامبخش، یک کتاب خوب یا یک کلاس حل مسئله باشد، همین است که مرا نگران میکند. ما بیش از آنکه به استعداد نیاز داشته باشیم، به نظام آموزشی نیاز داریم که استعداد را ببیند. چند روز دیگر، تب این خبر فروکش خواهد کرد، رسانهها به سراغ موضوعات دیگری خواهند رفت و زندگی، مانند همیشه، ادامه پیدا خواهد کرد. اما امیدوارم دستکم یک اتفاق کوچک رخ دهد؛ امیدوارم معلمی این خبر را در کلاسش تعریف کند، پدری آن را برای فرزندش بخواند، مادری با دیدن آن، استعداد ریاضی کودک خود را جدیتر بگیرد یا نوجوانی با خودش فکر کند شاید ریاضیات، برخلاف آنچه تصور میکرده، فقط مجموعهای از فرمولهای دشوار نباشد. اگر چنین شود، آن چهار مدال طلا فقط در شانگهای به دست نیامدهاند؛ بخشی از آنها در کلاسهای درس ایران، در ذهن نوجوانانی که هنوز در آغاز راهاند، به دست خواهد آمد. شاید بزرگترین دستاورد این قهرمانی نیز همین باشد؛ نه چند مدال و نه یک رتبه جهانی، بلکه یادآوری این حقیقت که آینده ایران، بیش از هر چیز، به کیفیت اندیشیدن فرزندانش وابسته است.
در روزگاری که از مشکلات اقتصادی، مهاجرت نخبگان، کمبود منابع و دشواریهای فراوان سخن میگوییم، شاید بد نباشد گاهی نگاهمان را به همین خبرهای کوچک اما عمیق بدوزیم؛ خبرهایی که به ما یادآوری میکنند سرمایه اصلی این سرزمین نه در زیر خاک، بلکه در ذهنهای جوانی است که هنوز از حل یک مسئله دشوار، شوقزده میشوند. شاید سالها بعد، یکی از همین شش نوجوان به کشفی برسد که زندگی میلیونها انسان را تغییر دهد؛ شاید استاد دانشگاهی بزرگ شود، شاید پژوهشگری اثرگذار، شاید معلمی الهامبخش. هیچکس آینده را نمیداند، اما یک چیز را میتوان با اطمینان گفت: هر جامعهای که برای اندیشیدن ارزش قائل شود، برای آینده خود سرمایهگذاری کرده است و چه سرمایهای ارزشمندتر از نوجوانی که هنوز باور دارد جهان را میتوان با یک ایده، یک برهان و یک فکر تازه، اندکی بهتر از دیروز کرد؟