یافتههای جدید ژنتیک باستانی از شمال غرب زاگرس
رشتهکوه زاگرس و کوهپایههای آن همواره کانون رفتوآمد اقوام، فرهنگها و زبانهای گوناگون بوده است. پرسشی که همواره ذهن متخصصان را به خود مشغول کرده، این است که آیا این تأثیرات فرهنگی و جابهجاییهای جمعیتی با تغییرات ژنتیکی نیز همراه بوده است؟ پژوهشی تازه در نشریه «ژنوم بیولوژی» با بررسی دیانای باستانی ۱۷ فرد از محوطه «بکرآوا» در کردستان عراق در کوهپایههای شمال غربی زاگرس، پاسخهایی به این پرسش داده است.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
عاطفه یونسی-دانشآموخته باستانشناسی: رشتهکوه زاگرس و کوهپایههای آن همواره کانون رفتوآمد اقوام، فرهنگها و زبانهای گوناگون بوده است. پرسشی که همواره ذهن متخصصان را به خود مشغول کرده، این است که آیا این تأثیرات فرهنگی و جابهجاییهای جمعیتی با تغییرات ژنتیکی نیز همراه بوده است؟ پژوهشی تازه در نشریه «ژنوم بیولوژی» با بررسی دیانای باستانی ۱۷ فرد از محوطه «بکرآوا» در کردستان عراق در کوهپایههای شمال غربی زاگرس، پاسخهایی به این پرسش داده است.
بکرآوا، یکی از بزرگترین تپههای باستانی کردستان عراق، نزدیک مرز ایران است. این محوطه در دشت شهرزور قرار دارد و به دلیل جایگاه راهبردی خود، همواره مسیر دادوستد و کوچ میان بینالنهرین و فلات ایران بوده است. کاوشهای باستانشناسی در این محوطه، تأثیرات فرهنگی گوناگونی از جنوب بینالنهرین، آناتولی و قفقاز را نشان میدهد. اما آیا این تنوع فرهنگی در ژن ساکنان آن نیز بازتاب داشته است؟
پژوهشگران با استخراج دیانای از بقایای انسانی مربوط به دو دوره مفرغ (حدود ۴۰۰۰ تا ۱۲۰۰ پیش از میلاد) و آهن (۱۲۰۰ تا ۵۵۰ پیش از میلاد)، به تصویری جالب از ترکیب ژنتیکی ساکنان این منطقه رسیدند. یافتهها نشان میدهد در عصر مفرغ، بکرآوا جمعیتی با تنوع زیاد ژنتیکی داشته است. به عبارت دیگر، ساکنان این شهر باستانی نه از یک ریشه واحد، بلکه از آمیزهای از نیاکان آناتولی، شامات، قفقاز و حتی استپهای اوراسیا شکل گرفته بودند.
این گوناگونی ژنتیکی بهطرز چشمگیری با ترکیب جمعیتی دوره نوسنگی پیش از سفال در همین منطقه تفاوت دارد. در حالی که ساکنان دوره نوسنگی در محوطه «بستانسور» (در نزدیکی بکرآوا) بیشترین نزدیکی را به نیاکان دوره نوسنگی رشتهکوههای زاگرس مرکزی داشتند، جمعیت عصر مفرغ بکرآوا آمیزهای از اقوام گوناگون بود. به بیان سادهتر، در فاصله هزارهها، ترکیب جمعیتی این منطقه دگرگونی عمیقی داشته است. اهمیت این یافتهها برای پژوهشگران ایرانی از آن روست که بکرآوا و محوطههای همجوار آن در امتداد شمال غربی زاگرس قرار دارند و در واقع ادامه همان رشتهکوههایی هستند که از غرب ایران میگذرد. این پژوهش نشان میدهد تحولات جمعیتی و ژنتیکی در این بخش از زاگرس عراق، بیارتباط با آنچه در زاگرس ایران رخ داده نیست و میتواند راهگشای مطالعات آینده در محوطههای باستانی غرب ایران باشد. یکی از یافتههای جالبتوجه این پژوهش، شناسایی یک نوجوان از اوایل عصر مفرغ است که هم در ژنوم و هم در کروموزوم Y خود، نشانههای واضحی از نیاکان قفقازی-استپی دارد. بررسی ایزوتوپهای استرانسیم و اکسیژن در دندانهای این فرد نشان میدهد او بهتازگی از منطقه کوههای زاگرس به بکرآوا کوچ کرده بود. این یافته، گواهی مستقیم بر جابهجایی انسانها در هزاره دوم پیش از میلاد و پیوند میان دو سوی زاگرس است.
اما مهمترین یافته این پژوهش، به گذار از عصر مفرغ به عصر آهن بازمیگردد. بکرآوا در اواخر عصر مفرغ (حدود سده ۱۵ تا ۱۴ پیش از میلاد) در آتشسوزی بزرگی ویران شد و برای مدتی متروک ماند. پس از آن در عصر آهن، شهر دوباره آباد شد. پرسش این بود که آیا این آبادانی مجدد با ورود جمعیت جدیدی همراه بود؟ پاسخ پژوهشگران منفی است. دیانای ساکنان عصر آهن نشان میدهد آنها مهاجمان تازهواردی نبودند، بلکه بازماندگان و فرزندان همان جمعیت گوناگون عصر مفرغ بودند. به عبارت دیگر، هویتهای ژنتیکی گوناگون عصر مفرغ در عصر آهن نه با جمعیت جدیدی جایگزین، بلکه در هم ادغام و یکپارچه شده بودند. این یافته، دیدگاه رایج درباره تغییرات جمعیتی در پی فروپاشی عصر مفرغ را به چالش میکشد و نشان میدهد دگرگونیهای فرهنگی و سیاسی، لزوما به تغییرات بزرگ جمعیتی نمیانجامند. یافتههای این پژوهش نشان میدهد در عصر مفرغ، منطقه مملو از جمعیتهای گوناگون بود، اما در عصر آهن این هویتها در هم آمیختند و یکپارچه شدند. این پژوهش که با همکاری چند دانشگاه در استرالیا، آمریکا، لهستان، آلمان و انگلستان انجام شده، نشان میدهد تاریخ ژنتیکی انسان، همچون تاریخ فرهنگی آن، همراه با آمیزش و دگرگونی است. بیگمان محوطههای باستانی غرب ایران، کلیدواژههای مهمی برای فصلهای آینده این روایت ارائه خواهند کرد.