همزمان با چهارصدمین سالمرگ شکسپیر
مكبثِ منظوم
حمید الیاسی
با گذشت چهارصدسال از درگذشت ویلیام شکسپیر هنوز هم از او بهعنوان مشهورترین شخصیت در تاریخ نمایشنامهنویسی جهان نام برده میشود و آثار او همچنان در شمار پرخوانندهترین آثار نمایشی جهان قرار دارند. این موقعیت ویژه مدیون آمیزهای از محتوایی غنی، زبانی شیوا و قالبی تأثیرگذار است که تماشاکردن و خواندن این نمایشنامهها را به تجربهای منحصربهفرد و بهیادماندنی تبدیل میکند. از شکسپیر سیوهفت نمایشنامه تراژدی، کمدی و تاریخی و چهار اثر شاعرانه برجای مانده که در آن میان، تراژدی «مکبث»، بهخاطر پرداختن به ابعاد گوناگون روحیات و حیات شخصی و اجتماعی بشر در قالبی موجز از موقعیتی ویژه برخوردار است. نمایشنامه «مکبث» ازجمله آخرین آثار نمایشی شکسپیر است که گفته میشود بین سالهای ١٦٠٤ تا ١٦٠٦ میلادی نوشته و در همان سالها اجرا شده است. مکبث از اشراف اسکاتلند، خویشاوند و سردار مورداعتماد دانکن، پادشاه آن سرزمین است که در جنگ با دشمنان داخلی و خارجی پادشاه، با شجاعت فراوان به پیروزی میرسد و سلطنت پادشاه را تثبیت میکند. اما در بازگشت از جنگ، سه جادوگر بر سر راه او ظاهر میشوند و با وعده اینکه بهزودی به مقام اشرافی
بالاتر و سپس پادشاهی اسکاتلند میرسد، بذر خیانت را در ذهن او مینشانند و هنگامیکه او هراسان از عاقبت کار، بار دیگر خواستار پیشگویی آنان میشود، او را به امنیت و سلامت نوید میدهند. با تحققیافتن نخستین وعده جادوگران، وسوسه «پاینهادن در راه خون» قوت میگیرد و در این میان، همسر محبوب مکبث، که بهواسطه عطش قدرت، عاطفه انسانی را در خود خشکانده، مشوق اصلی شوهرش در ارتکاب جنایتی میشود که سرانجامِ آن را جادوگران، با ترسیم تصویر ترسناک واژگونی ارزشها، در زبان رمز و ایهام وعده داده بودند. ادامه نمایشنامه ماجرای جنگ بین ندای وجدان و تعهد به هنجارهای اخلاقی از یکسو با قدرتطلبی و حرصوآز و جنگ نابرابر احساس وفاداری و تعهد به میثاق با خیانت و ظلم است که در لابهلای داستانی پرکشش از نشیبوفراز زندگی شخصیتهای نمایشنامه با کلامی سحرآمیز بیان میشود. دراینمیان، جانهای بیگناهیاند که طعمه «عقاب» ستم میشوند، زندگیهایی که از هم میپاشد و فاجعهای که ناگزیر روی میدهد. مکبث با این انتظار که زندگیاش «زین بعد چنان شود که خود میخواهد» به این نتیجه میرسد که: «عمر است چو سایهای شتابان، آری/ بازیگر مفلسی که بر صحنه
رود/ یک دم! و دگر سخن نباشد از او/ یک قصه که نقل میکند کانایی/ با خشم و خروش، لیک یکسر همه پوچ...» مانند سایر نمایشنامههای شکسپیر، آنچه مکبث را به سطحی بالاتر از بازگویی ماجرایی ولو پرجاذبه تبدیل میکند، حرکت در سطوح گوناگون و شخصیتپردازی چندبعدی و واقعگرایانه است که بهجای تحمیل نتیجهای واحد بر مخاطبان، آنان را به اندیشیدن و استنباطهایی متفاوت تشویق میکند.
ترجمه مکبث
بهعنوان یکی از مهمترین آثار شکسپیر، «مکبث» به بسیاری از زبانهای جهان ترجمه شده و ترجمههای چندی از آن نیز به زبان فارسی انجام گرفته که شایسته تقدیر است. اما آیا ترجمه دیگری از این اثر در این زمان ضرورت داشته است؟ شاید کمتر به این نکته توجه شده باشد که بخشهای عمدهای از تمامی نمایشنامههای شکسپیر به نظم، یعنی شعر عروضی انگلیسی است و موضوع و ساختار هر نمایشنامه را نسبت نظم و نثر در آن را تعیین میکند. معمولا در این نمایشنامهها، افراد فرهیخته و اعضای طبقات فرادست جامعه به شعر سخن میگویند و مضامین مهم و تأثیرگذار، ازجمله تکگوییها هم به همین زبان است. کلام منظوم، زبان رسمی و ادیبانه و کلام نثر غالبا شیوه گفتار طبقات پاییندست یا بیان مضامین طنز است. تمامی نمایشنامه «مکبث»، بهاستثنای چند جمله به زبان شعر است. استفاده از زبان شعر به نمایشنامهنویس امکان داده تا مضامین و آرایههای لفظی و معنایی را حتی در محاورات روزمره بهکار گیرد، بیآنکه تصنعی بهنظر برسد. شعر سادهتر در ذهن جای میگیرد و میتوان در آن مفاهیم دشوار و پیچیده را به موجزترین شکل بیان داشت. عجیب نیست که بسیاری از جملاتی که بهصورت
محاورههای عادی در نمایشنامههای شکسپیر بهکار رفته بهشکل ضربالمثل و کلمات قصار وارد زبان انگلیسی شده و گاه حتی به زبانهای دیگر هم راه یافته. بهخاطر جادوی کلام منظوم است که استفاده از نمایشنامههای شکسپیر به اجرا بر صحنه منحصر نمانده و بیش از چهارصد سال است که بیش از آنکه «اجرا شوند» خوانده شدهاند. ترکیب نظم و نثر نیز در نمایشنامههای شکسپیر در کیفیت اجرای آنها بر صحنه هم موثر بوده. کافی است اجرای این نمایشنامهها به زبان اصلی را با اجرای ترجمههای منثور آنها به زبانهای دیگر مقایسه کنیم. در زبان اصلی، بازیگر بهعنوان عامل انتقال کلام شاعرانه بهطور مستقیم با حس زیباشناختی مخاطب ارتباط برقرار میکند و او را با لحنی طبیعی تحتتأثیر قرار میدهد. درمقابل، در اجرای برگردانهای این نمایشنامهها، بازیگر ناگزیر میشود برای ایجاد ارتباط با مخاطب و جلبنظر او، به حرکات بدنی و لحنی گاه مبالغهآمیز روی آورد، حال آنکه زبان شکسپیر، زبانی شفاف، صریح و روان است که به همان نحو نیز باید بیان شود. براساس اعتقاد به اینکه برای درک و «حس» آثار شکسپیر به زبانی دیگر، لازم است قالب اثر هم در ترجمه منتقل شود، ترجمه حاضر، با
استفاده از قوالیب و قواعد شعر فارسی انجام شده. قالب شعر کلاسیکی که شکسپیر و همعصران او برای نمایشنامههای خود بهکار بردهاند، قالبی با وزن عروضی اما بدون قافیه است و از قافیهبندی برای ایجاد تأثیرات خاص سمعی، تاکید بر مفاهیم یا آرایههای نمایشی استفاده شده. در این ترجمه نیز، نمایشنامه در اوزان شعر فارسی اما با قافیهبندی شبیه اصل اثر به فارسی برگردانده شده، با این امید که نهتنها مضمون و محتوای اصل نمایشنامه، بلکه حس سمعی آن نیز در حد امکان در ترجمه منعکس شود. این ترجمه کاری بدون چالش نبوده. در ترجمه بیشتر متون، حتی متون ادبی، در نهایت یافتن معادل های دلپذیر فارسی برای واژههای متن اصلی کفایت میکند، اما در ترجمه منظوم شکسپیر لازم بود این معادلها دارای وزن و آهنگی باشند که بتوان آنها را در وزن مورداستفاده در این ترجمه بهکار گرفت. واژههای معادل ضمنا نمیبایست غریب باشند زیرا شکسپیر در بخشهای منظوم نمایشنامههای خود، برخلاف بخشهای نثر، معمولا واژههایی روزمره و ساده (البته با معیار زمان خود) را در ترکیبی روان بهکار گرفته تا سنگینی لغات باعث ایجاد متنی مغلق و مانع از توجه به ساختار شاعرانه کلام نشود.
نکته دیگر اینکه محاورههای نمایشنامه در دو فضای ملموس (بشر) و کمابیش ناملموس (جادوگران) جریان مییابد و نمایشنامهنویس برای انتقال این تفاوت، به تنوع وزن اشعار روی آورده و همین روش در ترجمه هم بهکار رفته است.
تراژدی مکبث/ ویلیام شکسپیر/ ترجمه حمید الیاسی/ نشر روشنگران
با گذشت چهارصدسال از درگذشت ویلیام شکسپیر هنوز هم از او بهعنوان مشهورترین شخصیت در تاریخ نمایشنامهنویسی جهان نام برده میشود و آثار او همچنان در شمار پرخوانندهترین آثار نمایشی جهان قرار دارند. این موقعیت ویژه مدیون آمیزهای از محتوایی غنی، زبانی شیوا و قالبی تأثیرگذار است که تماشاکردن و خواندن این نمایشنامهها را به تجربهای منحصربهفرد و بهیادماندنی تبدیل میکند. از شکسپیر سیوهفت نمایشنامه تراژدی، کمدی و تاریخی و چهار اثر شاعرانه برجای مانده که در آن میان، تراژدی «مکبث»، بهخاطر پرداختن به ابعاد گوناگون روحیات و حیات شخصی و اجتماعی بشر در قالبی موجز از موقعیتی ویژه برخوردار است. نمایشنامه «مکبث» ازجمله آخرین آثار نمایشی شکسپیر است که گفته میشود بین سالهای ١٦٠٤ تا ١٦٠٦ میلادی نوشته و در همان سالها اجرا شده است. مکبث از اشراف اسکاتلند، خویشاوند و سردار مورداعتماد دانکن، پادشاه آن سرزمین است که در جنگ با دشمنان داخلی و خارجی پادشاه، با شجاعت فراوان به پیروزی میرسد و سلطنت پادشاه را تثبیت میکند. اما در بازگشت از جنگ، سه جادوگر بر سر راه او ظاهر میشوند و با وعده اینکه بهزودی به مقام اشرافی
بالاتر و سپس پادشاهی اسکاتلند میرسد، بذر خیانت را در ذهن او مینشانند و هنگامیکه او هراسان از عاقبت کار، بار دیگر خواستار پیشگویی آنان میشود، او را به امنیت و سلامت نوید میدهند. با تحققیافتن نخستین وعده جادوگران، وسوسه «پاینهادن در راه خون» قوت میگیرد و در این میان، همسر محبوب مکبث، که بهواسطه عطش قدرت، عاطفه انسانی را در خود خشکانده، مشوق اصلی شوهرش در ارتکاب جنایتی میشود که سرانجامِ آن را جادوگران، با ترسیم تصویر ترسناک واژگونی ارزشها، در زبان رمز و ایهام وعده داده بودند. ادامه نمایشنامه ماجرای جنگ بین ندای وجدان و تعهد به هنجارهای اخلاقی از یکسو با قدرتطلبی و حرصوآز و جنگ نابرابر احساس وفاداری و تعهد به میثاق با خیانت و ظلم است که در لابهلای داستانی پرکشش از نشیبوفراز زندگی شخصیتهای نمایشنامه با کلامی سحرآمیز بیان میشود. دراینمیان، جانهای بیگناهیاند که طعمه «عقاب» ستم میشوند، زندگیهایی که از هم میپاشد و فاجعهای که ناگزیر روی میدهد. مکبث با این انتظار که زندگیاش «زین بعد چنان شود که خود میخواهد» به این نتیجه میرسد که: «عمر است چو سایهای شتابان، آری/ بازیگر مفلسی که بر صحنه
رود/ یک دم! و دگر سخن نباشد از او/ یک قصه که نقل میکند کانایی/ با خشم و خروش، لیک یکسر همه پوچ...» مانند سایر نمایشنامههای شکسپیر، آنچه مکبث را به سطحی بالاتر از بازگویی ماجرایی ولو پرجاذبه تبدیل میکند، حرکت در سطوح گوناگون و شخصیتپردازی چندبعدی و واقعگرایانه است که بهجای تحمیل نتیجهای واحد بر مخاطبان، آنان را به اندیشیدن و استنباطهایی متفاوت تشویق میکند.
ترجمه مکبث
بهعنوان یکی از مهمترین آثار شکسپیر، «مکبث» به بسیاری از زبانهای جهان ترجمه شده و ترجمههای چندی از آن نیز به زبان فارسی انجام گرفته که شایسته تقدیر است. اما آیا ترجمه دیگری از این اثر در این زمان ضرورت داشته است؟ شاید کمتر به این نکته توجه شده باشد که بخشهای عمدهای از تمامی نمایشنامههای شکسپیر به نظم، یعنی شعر عروضی انگلیسی است و موضوع و ساختار هر نمایشنامه را نسبت نظم و نثر در آن را تعیین میکند. معمولا در این نمایشنامهها، افراد فرهیخته و اعضای طبقات فرادست جامعه به شعر سخن میگویند و مضامین مهم و تأثیرگذار، ازجمله تکگوییها هم به همین زبان است. کلام منظوم، زبان رسمی و ادیبانه و کلام نثر غالبا شیوه گفتار طبقات پاییندست یا بیان مضامین طنز است. تمامی نمایشنامه «مکبث»، بهاستثنای چند جمله به زبان شعر است. استفاده از زبان شعر به نمایشنامهنویس امکان داده تا مضامین و آرایههای لفظی و معنایی را حتی در محاورات روزمره بهکار گیرد، بیآنکه تصنعی بهنظر برسد. شعر سادهتر در ذهن جای میگیرد و میتوان در آن مفاهیم دشوار و پیچیده را به موجزترین شکل بیان داشت. عجیب نیست که بسیاری از جملاتی که بهصورت
محاورههای عادی در نمایشنامههای شکسپیر بهکار رفته بهشکل ضربالمثل و کلمات قصار وارد زبان انگلیسی شده و گاه حتی به زبانهای دیگر هم راه یافته. بهخاطر جادوی کلام منظوم است که استفاده از نمایشنامههای شکسپیر به اجرا بر صحنه منحصر نمانده و بیش از چهارصد سال است که بیش از آنکه «اجرا شوند» خوانده شدهاند. ترکیب نظم و نثر نیز در نمایشنامههای شکسپیر در کیفیت اجرای آنها بر صحنه هم موثر بوده. کافی است اجرای این نمایشنامهها به زبان اصلی را با اجرای ترجمههای منثور آنها به زبانهای دیگر مقایسه کنیم. در زبان اصلی، بازیگر بهعنوان عامل انتقال کلام شاعرانه بهطور مستقیم با حس زیباشناختی مخاطب ارتباط برقرار میکند و او را با لحنی طبیعی تحتتأثیر قرار میدهد. درمقابل، در اجرای برگردانهای این نمایشنامهها، بازیگر ناگزیر میشود برای ایجاد ارتباط با مخاطب و جلبنظر او، به حرکات بدنی و لحنی گاه مبالغهآمیز روی آورد، حال آنکه زبان شکسپیر، زبانی شفاف، صریح و روان است که به همان نحو نیز باید بیان شود. براساس اعتقاد به اینکه برای درک و «حس» آثار شکسپیر به زبانی دیگر، لازم است قالب اثر هم در ترجمه منتقل شود، ترجمه حاضر، با
استفاده از قوالیب و قواعد شعر فارسی انجام شده. قالب شعر کلاسیکی که شکسپیر و همعصران او برای نمایشنامههای خود بهکار بردهاند، قالبی با وزن عروضی اما بدون قافیه است و از قافیهبندی برای ایجاد تأثیرات خاص سمعی، تاکید بر مفاهیم یا آرایههای نمایشی استفاده شده. در این ترجمه نیز، نمایشنامه در اوزان شعر فارسی اما با قافیهبندی شبیه اصل اثر به فارسی برگردانده شده، با این امید که نهتنها مضمون و محتوای اصل نمایشنامه، بلکه حس سمعی آن نیز در حد امکان در ترجمه منعکس شود. این ترجمه کاری بدون چالش نبوده. در ترجمه بیشتر متون، حتی متون ادبی، در نهایت یافتن معادل های دلپذیر فارسی برای واژههای متن اصلی کفایت میکند، اما در ترجمه منظوم شکسپیر لازم بود این معادلها دارای وزن و آهنگی باشند که بتوان آنها را در وزن مورداستفاده در این ترجمه بهکار گرفت. واژههای معادل ضمنا نمیبایست غریب باشند زیرا شکسپیر در بخشهای منظوم نمایشنامههای خود، برخلاف بخشهای نثر، معمولا واژههایی روزمره و ساده (البته با معیار زمان خود) را در ترکیبی روان بهکار گرفته تا سنگینی لغات باعث ایجاد متنی مغلق و مانع از توجه به ساختار شاعرانه کلام نشود.
نکته دیگر اینکه محاورههای نمایشنامه در دو فضای ملموس (بشر) و کمابیش ناملموس (جادوگران) جریان مییابد و نمایشنامهنویس برای انتقال این تفاوت، به تنوع وزن اشعار روی آورده و همین روش در ترجمه هم بهکار رفته است.
تراژدی مکبث/ ویلیام شکسپیر/ ترجمه حمید الیاسی/ نشر روشنگران