|

پرواز با فلامینگوها

در فردای پایان جنگ و برای ساختن ایران‌مان چه باید کرد؟

‌بسیاری از روایت‌ها، نجات آفریقای جنوبی از آپارتاید را به نام نلسون ماندلا ثبت کرده‌اند؛ اما آغاز مسیر رهایی آفریقای جنوبی، نه در میدان‌ آزادی کیپ‌تاون، بلکه در اتاق‌های گفت‌وگوی نخبگان و در روزهایی رقم خورد که ماندلا هنوز در حبس بود. در یک اتاق کوچک در کیپ‌تاون، 20 نفر دور یک میز نشسته‌اند. هیچ‌یک دوست هم نیستند و پاره‌ای حتی چشم دیدن همدیگر را هم ندارند؛ چرا‌که در سال‌های نه‌چندان دور، هر یک در دو سوی یک درگیری سیاسی ایستاده بودند. اعضای جلسه از هر قماشی هستند؛ صنعتگر، بازرگان، سیاست‌مدار چپ، نماینده حاکمیت سفیدپوست و‌... .

پرواز با فلامینگوها

حمیدرضا حسینی‌آشتیانی*:  ‌بسیاری از روایت‌ها، نجات آفریقای جنوبی از آپارتاید را به نام نلسون ماندلا ثبت کرده‌اند؛ اما آغاز مسیر رهایی آفریقای جنوبی، نه در میدان‌ آزادی کیپ‌تاون، بلکه در اتاق‌های گفت‌وگوی نخبگان و در روزهایی رقم خورد که ماندلا هنوز در حبس بود. در یک اتاق کوچک در کیپ‌تاون، 20 نفر دور یک میز نشسته‌اند. هیچ‌یک دوست هم نیستند و پاره‌ای حتی چشم دیدن همدیگر را هم ندارند؛ چرا‌که در سال‌های نه‌چندان دور، هر یک در دو سوی یک درگیری سیاسی ایستاده بودند. اعضای جلسه از هر قماشی هستند؛ صنعتگر، بازرگان، سیاست‌مدار چپ، نماینده حاکمیت سفیدپوست و‌... .

تسهیلگر جوان جلسه تنها یک پرسش از آنها دارد و آن اینکه آینده کشور شما چه خواهد شد؟ و در پاسخ به این پرسش، جلسه نیز تنها یک دستور کار دارد: گفت‌وگو با هدف تصویرسازی از آینده آفریقای جنوبی. نتیجه کار این جمع اندک، تنها در چند نشست معدود، آینده آفریقای جنوبی را تصویر و کشور را از پیامدهای شوم سیاسی، اجتماعی و اقتصادی آپارتاید نجات داد.

حال تصور کنید در شرایط حاضر، چنین اتاقی و چنین نشستی در ایران داشته باشیم؛ چه سناریوهایی از آینده کشور پیش‌رو داریم؟ چگونه می‌توانیم به کشورمان برای گذار از شرایط حاضر کمک کنیم؟ تجربه آفریقای جنوبی چه درس‌هایی برای ما در ایران دارد؟

برای پاسخ به این پرسش‌ها، در هفت فراز زیر همراه ما باشید.

1. اواخر دهه ۱۹۸۰ آفریقای جنوبی در بحران عمیقی فرو رفته بود. از یک‌ سو اقتصاد کشور زیر فشار تحریم‌های بین‌المللی، خروج سرمایه‌گذار خارجی و ناتوانی در بازپرداخت بدهی‌ها آسیب دیده بود؛ به ترتیبی که رشد اقتصادی اغلب از رشد جمعیت کمتر و بیکاری و نابرابری اجتماعی رو به تزاید بود. از سوی دیگر و در عرصه سیاسی نیز کشور در انزوا قرار داشت؛ اعتراض‌های خیابانی، اعتصاب‌های کارگری و خشونت‌های سیاسی‌ به روالی عادی تبدیل شده بود و شکاف میان اقلیت‌ سفیدپوست حاکم و اکثریت سیاهان معترض عمیق بود و کشور از سوی نهادهای بین‌المللی از شرکت در بازی‌های المپیک و مسابقات جهانی محروم.

2. بیشتر کارشناسان‌ و فعالان سیاسی و اقتصادی، برون‌رفت آفریقای جنوبی از بحران ‌اشاره‌‌شده در بالا را مدیون نلسون ماندلا می‌دانند. رهبری که با منش آشتی‌جویانه و حسن تدبیرش، کشورِ گرفتار در آتش خشم و کینه آپارتاید، تحریم‌های اقتصادی گسترده و روابط سیاسی محدود با دنیا را به ساحل رستگاری رساند. هر‌چند‌ این روایت غالب است و مرسوم، اما دست‌کم تبیین‌کننده تمام واقعیت نیست؛ چرا‌که نقطه شروع تحول سیاسی، اجتماعی و اقتصادی آفریقای جنوبی به سال ۱۹۹۰ برمی‌گردد و روزهایی که ماندلا آنها را در زندان جزیره رابِن سپری می‌کرد.

3. در اوایل دهه ۱۹۹۰ طنزی تلخ در آفریقای جنوبی بر سر زبان‌ها بود و آن اینکه کشوری با این همه مشکلات، تنها دو گزینه پیش‌رو دارد؛ یک راه شدنی ولی نه‌چندان کارآمد و دیگری سخت و شاید گره‌گشا. گزینه شدنی آنکه همگی دست به دعا برداشته تا گروهی از جانب خدایان بر ما نازل شده و اوضاع را مرتب کنند (راه راست به سمت‌ ما‌ کج شود!) و گزینه سخت و معجزه‌آسا آنکه به گفت‌وگو بنشینیم و با خرد جمعی، راهکاری برای خروج از بحران بیندیشیم.

4. فردریک ویلم دِ کلرک، رهبر سفیدپوست آفریقای جنوبی، پس از قبول مسئولیت در سال ۱۹۹۰، گزینه دوم را برگزید. او در نخستین روزهای به قدرت رسیدن، با لحنی بی‌سابقه از مردمش خواست از نژادپرستی و آپارتاید دست‌ شسته و به گفت‌وگوی مسالمت‌آمیز روی‌ آورند. این رویکرد نوین رهبر تازه به قدرت رسیده، زمینه‌ساز آزادی ماندلا و بازگشت سایر فعالان سیاسی از تبعید و شتاب‌گرفتن روند اصلاحات شد.

5. در همین روزها و ماه‌ها، به دعوت پاره‌ای از رهبران کسب‌وکارها و فعالان مدنی (و نه حاکمیت گرفتار در بحران)، مشاوری به نام آدام کاهان از یک شرکت مشاوره مدیریت بین‌المللی کانادایی برای سناریو‌پردازی درباره آینده کوتاه‌مدت آفریقای جنوبی‌ به مشارکت فراخوانده شد. کاهان ضمن تسهیلگری و راهبری یک گروه متشکل از سفیدپوستان حاکم، سیاهان معترض، فعالان اقتصادی، بازرگانان خوشنام و‌... و تنها پس از چند نشست منسجم و در زمانی کوتاه، موفق به ترسیم سناریوهایی از آینده کشور شد‌. نقل است که کاهان جلسه نخست را با یک پرسش ساده آغاز کرد و آن اینکه قرار نیست درباره گذشته و مسببان وضع موجود بحث کنیم یا کسی را قانع کنیم، ما اینجاییم و تنها یک پرسش کلیدی داریم، آینده آفریقای جنوبی چه می‌تواند باشد؟

6. با وجود فضای نه‌چندان دوستانه نشست‌های گروه در اوایل کار، کاهان و تیم 20‌نفره‌اش‌ در چند جلسه موفق شدند چهار سناریو برای آینده کشور تبیین کنند. سناریوی نخست حاکی از آن بود که دولت سفیدپوست حاکم ضمن پرهیز از گفت‌وگو و سازش با اکثریت سیاه‌پوست، همچون شترمرغ سر در شن فرو برده و با نفی شرایط بحرانی موجود و تحولات محتوم آتی، نسبت به هرگونه اصلاح مسالمت‌آمیز مقاومت می‌‌کند. نتیجه چنین رویکردی، تشدید انزوا، گسترش خشونت و در نهایت فروپاشی نظم موجود خواهد بود.

سناریوی دوم، اردک لنگ، حکایت از آن داشت که هر‌چند حاکمیت بحران موجود را مطابق شرایط سناریوی نخست نفی نمی‌کند، ولی جسارت، همت و التزام عملی لازم برای اصلاح ریشه‌ای مشکلات را نداشته و کشور به رکودی طولانی و بلاتکلیفی عمیق فرو می‌رود.

عنوان سناریوی سوم، ایکاروس، از روایتی اساطیری در یونان باستان وام گرفته شده بود. ایکاروس که به همراه پدر صنعتگرش در هزارتو گرفتار شده بودند، با استفاده از پر پرندگان و موم، بال‌های بزرگی درست کرد و از هزارتو گریخت. اما ایکاروس برخلاف توصیه پدرش که از او خواسته بود نه به دریا زیاد نزدیک شود و نه به خورشید، حریص شد و اوج گرفت، گرمای خورشید موم پرها را آب کرد و ایکاروس سقوط کرد. داستان ایکاروس استعاره‌ جالبی است از پیامدهای ناخوشایند جاه‌طلبی و حرص بیش از اندازه. این سناریو مؤید آن بود که پس از اعتراضاتی خشونت‌آمیز، سریع و پردامنه، دولتی رادیکال با اکثریت سیاهان چپ به قدرت رسیده و با نیت جبران ده‌ها سال حکومت تبعیض‌آمیز سفیدان، به بازتوزیع قدرت و ثروت از طبقه سفیدپوست مغلوب به سیاهان حاکم پرداخته و با سیاست‌های به‌ظاهر خیرخواهانه و پوپولیستی، اقتصاد مریض کشور را به لبه پرتگاه می‌کشاند.

و در پایان سناریوی چهارم، سناریوی فلامینگو، بر این امید بود که دولت آشتی ملی، مجموعه منسجمی از سیاست‌های پایدار اقتصادی و سیاسی را در پیش‌ گرفته و از طریق شکل‌گیری نظامی منطبق با اصول دموکراسی، زمینه لازم را برای توسعه اقتصادی و برون‌رفت از بحران فراهم می‌آورد. فلامینگوها پرندگانی هستند که به آرامی و هماهنگ از زمین برمی‌خیزند و به‌صورت جمعی پرواز می‌کنند. سناریوی چهارم استعاره‌ای بود از پرواز دسته‌جمعی طبقه اقلیت سفیدپوست حاکم همراه با سیاهان اکثریت معترض. گذار تدریجی، هماهنگ و بدون فروپاشی به یُمن باورمندی و التزام عملی به دو اصل و سنت الهی تکثر و مداراگری.

7. ادامه داستان را کم‌وبیش می‌دانیم، اما پرسش مهم این است که مهم‌ترین عوامل ختم به خیر شدن روایت بالا در آفریقای جنوبی چه بود و مرور آن چه آموزه‌هایی برای ما در ایران با شرایط امروز دارد؟

 آموزه نخست، جامعه زمانی می‌تواند به سوی راه‌حل حرکت کند که واقعیت بحران به رسمیت شناخته شود. تبیین صادقانه شرایط اضطرار‌ از سوی همگان، برای شروع‌ شرط لازم است.

 آموزه دوم، تأکید بر ضرورت انجام گفت‌وگو؛ نه گفت‌وگوی نمایشی، بلکه گفت‌وگوی عمیق و واقعی میان طیف نخبگان و جریان‌های سیاسی و اقتصادی جامعه.

 آموزه سوم، به خدمت گرفتن تسهیلگری بی‌طرف برای تبیین و حل مسئله روی میز. حضور فردی بیرون از منازعات سیاسی داخلی، کمک کرد تا گفت‌وگوی میان گروه‌های متخاصم ممکن شود.

 آموزه چهارم، تمرکز بر آینده‌ای کوتاه‌مدت. چهار سناریو مورد اشاره نه درباره آرمان‌شهری دوردست، بلکه درباره آینده نزدیک کشور و یک سال آتی سخن می‌گفتند.

 آموزه پنجم، تصویر آینده در قالب سناریوهایی ملموس و قابل فهم. چهار سناریو و چهار پرنده، با هدف ایجاد یک پرسش مهم و تلنگر در ذهن آحاد جامعه، مبنی بر اینکه آینده کشور ما چه سرنوشتی خواهد داشت؟

 آموزه ششم، پیشبرد فرایند حل مسئله با همکاری گروهی کوچک متشکل از طیف گسترده‌ای از ذی‌نفعان؛ از صنعتگران و تاجران بنام گرفته تا فعالان سیاسی و رهبران قومی، از اقتصاددانان و جامعه‌شناسان گرفته تا کنشگران فرهنگی و دانشگاهی و‌... .

و شاید مهم‌ترین درس از تجربه آفریقای جنوبی این باشد که بحران‌های بزرگ نه با قهرمانان تنها، بلکه با ترکیب نادری از شجاعت سیاسی، گفت‌وگوی فراگیر و چشم‌انداز مشترکی از آینده‌ حل می‌شوند.

در پایان ماییم و چند پرسش، همراه با بیم و امید و آن اینکه:

 آیا حاکمیت امروز ایران، صداقت و جسارت لازم برای تبیین شرایط موجود را دارد؟

 آیا ما در ایران و در شرایط حاضر می‌توانیم گفت‌وگوی مشابهی را تجربه کنیم؟

 آیا می‌توانیم با التزام عملی به دو سنت تکثر و مداراگری، گروهی کوچک اما متنوع از نخبگان سیاسی، اقتصادی، دانشگاهی و فرهنگی را گرد هم ‌آوریم و بدون پیش‌فرض‌های ایدئولوژیک، در مورد سناریوهای ممکن آینده کشور گفت‌وگو کنیم؟

 در این مسیر، آدام کاهانِ بی‌طرفِ ما که خواهد بود؟

 کدام سناریوهای صریح و ملموس برای آینده کشور قابل طرح هستند؟ سناریوهایی که جامعه را با یک پرسش ساده اما تعیین‌کننده روبه‌رو کند: ما برای ایران‌مان کدام مسیر را می‌خواهیم انتخاب کنیم؟

من نیز مانند شما کم‌وبیش پاسخ‌هایی برای پنج پرسش بالا دارم؛ همراه با بیم و امید؛ بیمی عمیق از آنکه از تجارب پیشین خود و سایر کشورها نیاموزیم و کورسوی امید به آنکه این‌ بار و در فردای پایان عزت‌مندانه جنگ تحمیلی جاری، با مداراگری و سعه‌صدر بیشتر، فضای گفت‌وگو و چاره‌اندیشی را پیرامون اصلاح شرایط موجود فراهم آوریم و در این مسیر هر یک از ما سهمی در ساختن ایران‌ عزیزمان داشته باشیم. با این وجود انسان با امید زنده است و من نیز. همراه شو ای عزیز، علاج در وطن است!

* عضو هیئت‌مدیره انجمن بهره‌وری ایران و مدیرعامل شرکت مشاوره مدیریت آریانا

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.