|

تحصیل طبقاتی و تبعیض اقتصادی

ماه مهر زمانی برای خانواده‌ها یادآور بوی بازار، دفتر نو، مدادهای تراشیده و لباس و کفش نو و هیجان بازگشت کودکان به مدرسه بود. امروز اما برای بسیاری از والدین، ماه مهر یعنی دلهره؛ یعنی نشستن پشت میز و جمع‌زدن ارقامی که هر بار پرداختشان از توان خانواده بیشتر خارج‌ شده است؛ یعنی حساب‌کردن اینکه کدام هزینه را می‌توان عقب انداخت تا فرزند با حداقل امکانات راهی مدرسه شود.

بهنام فرهنگ . فعال حقوقی اجتماعی

 

 

 


ماه مهر زمانی برای خانواده‌ها یادآور بوی بازار، دفتر نو، مدادهای تراشیده و لباس و کفش نو و هیجان بازگشت کودکان به مدرسه بود. امروز اما برای بسیاری از والدین، ماه مهر یعنی دلهره؛ یعنی نشستن پشت میز و جمع‌زدن ارقامی که هر بار پرداختشان از توان خانواده بیشتر خارج‌ شده است؛ یعنی حساب‌کردن اینکه کدام هزینه را می‌توان عقب انداخت تا فرزند با حداقل امکانات راهی مدرسه شود.
ماجرا از چند قلم ساده شروع می‌شود: کوله‌پشتی، لباس فرم، دفتر و نوشت‌افزار، کفش و کتاب. کوله‌پشتی‌ای که تا همین چند سال پیش کالایی معمولی بود، امروز می‌تواند چند میلیون تومان قیمت داشته باشد. با اضافه‌شدن کفش، کتاب و سایر ملزومات، هزینه اولیه یک دانش‌آموز به‌راحتی از مرز ۱۵ میلیون تومان عبور می‌کند.
و این تازه هزینه شروع مدرسه است!
سرویس، شهریه، تغذیه، اردو، کلاس‌های فوق‌برنامه و هزینه‌های جانبی چون گوشی هوشمند، آی‌پد و کامپیوتر را هم باید اضافه کرد. خانواده‌ای که برای آغاز سال تحصیلی میلیون‌ها تومان هزینه کرده، تازه وارد مرحله‌ای شده که قرار است در طول سال، هر ماه با هزینه‌های تازه‌ای روبه‌رو شود.
یک سؤال ساده: یک خانواده متوسط ایرانی با درآمد محدود، چگونه باید از عهده این هزینه‌ها برآید؟
پاسخ را نمی‌توان با توصیه‌هایی از جنس «کمتر خرید کنید»، «برند نخرید» یا «هزینه‌ها را مدیریت کنید» داد. خانواده ایرانی سال‌هاست در حال مدیریت هزینه است؛ آن‌قدر که بسیاری از نیازهای غیرضروری را حذف کرده و حالا نوبت به نیازهای ضروری رسیده است. وقتی خانواده برای اجاره خانه، خوراک، درمان و آموزش فرزندش هم‌زمان تحت فشار است، صحبت از مدیریت هزینه شبیه شوخی است.
دیگر چه چیزی را باید مدیریت کند؟ خوراک را؟ درمان را؟ آموزش را؟
واقعیت این است که هزینه تحصیل در حال تبدیل‌شدن به یکی از مهم‌ترین فشارهای مالی بر خانواده‌هاست؛ فشاری با آثار اجتماعی عمیق‌تر.
وقتی یک دانش‌آموز امکان استفاده از کلاس‌های فوق‌برنامه، آموزش‌های تکمیلی، سرویس مناسب و امکانات بیشتر را دارد و دانش‌آموز دیگری به دلیل ناتوانی مالی والدین از آنها محروم است، آیا این دو کودک در یک میدان برابر رقابت می‌کنند؟
مسئله از همین‌جا جدی می‌شود.
فقر اگر وارد مدرسه شود، فقط جیب خانواده را هدف نگرفته؛ آینده کودک را هدف گرفته است.
کودکی که با کیف کهنه به مدرسه می‌رود، لزوما کم‌استعدادتر نیست. دانش‌آموزی که خانواده‌اش توان پرداخت هزینه کلاس‌های اضافی را ندارد، لزوما کمتر باهوش نیست. اما جامعه‌ای که فرصت‌های آموزشی بیشتر را در اختیار کسانی قرار می‌دهد که توان مالی بیشتری دارند، عملا استعداد را نیز در معرض تبعیض اقتصادی قرار می‌دهد.
مدرسه نباید به جایی تبدیل شود که والدین دائما نگران هزینه بعدی باشند و دانش‌آموز نباید قربانی اقتصاد ضعیف خانواده شود.
دانش‌آموزی که قرار است درس بخواند، استعدادش را کشف کند و آینده بسازد،
نباید قربانی تورم شود. نباید به دلیل ناتوانی والدین از پرداخت هزینه‌های جانبی، از جمع همکلاسی‌هایش کنار گذاشته شود. او نباید مدرسه را با این احساس ترک کند که «من کمتر دارم، پس کمترم».
اگر آموزش قرار است ابزار تحرک اجتماعی باشد، نخستین اصل آن باید کرامت دانش‌آموز باشد.
چگونه می‌توان از خانواده‌ها انتظار داشت فرزند بیشتری داشته باشند، در حالی که هزینه بزرگ‌کردن و آموزش هر کودک روزبه‌روز سنگین‌تر می‌شود؟ چگونه می‌توان از «آینده کشور» سخن گفت، اما خانواده‌ای را که می‌خواهد برای آینده فرزندش سرمایه‌گذاری کند، با مجموعه‌ای از هزینه‌های فزاینده تنها گذاشت؟
اگر فرزندآوری یک مسئله ملی است، آموزش کودک هم باید مسئله‌ای ملی باشد. نمی‌توان از خانواده خواست کودک به دنیا بیاورد، اما وقتی کودک به مدرسه رسید، گفت: حالا هزینه‌اش با خودتان! این تناقض را نمی‌توان با شعار حل کرد.
سهم دولت از عدالت آموزشی کجاست؟
اینجاست که مسئولیت دولت و سیاست‌گذار جدی می‌شود.
حق آموزش و تحصیل رایگان در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران به‌صراحت در اصل ۳۰ بیان شده است. بر اساس این اصل، دولت موظف است وسایل آموزش و پرورش رایگان را برای همه ملت تا پایان دوره متوسطه فراهم کند.
حال که اوضاع چنین است، حداقل لازم است هزینه‌های مدارس شفاف شود؛ بر دریافت شهریه و هزینه‌های جانبی نظارت مؤثر صورت گیرد؛ دریافت‌های غیرضروری و غیرشفاف محدود شوند و خانواده‌های کم‌درآمد از حمایت واقعی برخوردار شوند. این حمایت نباید در حد چند بسته و وعده مناسبتی باقی بماند.
عدالت آموزشی یعنی کودکی که پدرش کارگر است و کودکی که پدرش مدیر یک شرکت است، هر دو حق داشته باشند از آموزش باکیفیت برخوردار شوند.
اول مهر فقط یک مناسبت تقویمی نیست؛ یک آزمون مهم اجتماعی در ایران است؛ آزمونی برای سنجش رفتار جامعه با کودکان.
اگر خانواده‌ای برای خرید کیف مدرسه باید از هزینه‌های دیگر زندگی بزند، اگر تحصیل چند فرزند می‌تواند بخش بزرگی از درآمد خانوار را مصرف کند و اگر کیفیت و امکانات آموزشی بیش از آنکه به استعداد کودک وابسته باشد به توان مالی خانواده وابسته شده است، باید پذیرفت که مسئله فقط «گرانی لوازم‌التحریر» نیست.
ما با مسئله‌ای بزرگ‌تر به نام نبود «عدالت آموزشی» مواجهیم.
اگر امروز چاره‌ای پیدا نکنیم، هزینه‌اش را فردا در قالب افزایش شکاف طبقاتی، کاهش تحرک اجتماعی و سرخوردگی نسل‌های بعد خواهیم پرداخت.
مدرسه نباید محل نمایش ثروت باشد. پدر و مادر نباید برای خرید لباس فرم و دفتر، میان خوراک و آموزش یکی را انتخاب کنند.
و قطعا تحصیل نباید به کالایی تبدیل شود که هرکس پول بیشتری دارد، سهم بیشتری از آن بخرد.
چقدر از آینده فرزندان این کشور را به توان پرداخت والدینشان گره می‌زنیم؟
در پاسخ حتما به آمار ترک تحصیل دانش‌آموزان به دلیل فقر نیاز خواهیم داشت.

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.