بانکها در بازار طلا؛ رقیب بخش خصوصی یا زیرساخت بازار؟
ورود بانکها و نئوبانکها به بازار طلا، اگر صرفاً در دوگانه «ورود بانکها» یا «حذف بانکها» بررسی شود، بخش مهمی از مسئله را نادیده میگیرد. پرسش اصلی شاید نه درباره حضور یا عدم حضور بانکها، بلکه باید درباره نقشی باشد که بانکها در اکوسیستم طلا ایفا میکنند.
بانکی که با منابع گسترده وارد بازار خرید و فروش طلا شود، ممکن است با قدرت مالی خود به یک بازیگر مسلط در این بازار تبدیل شود، چراکه با ایجاد پشتوانه و اعتماد بیشتر برای کاربران، میتواند به یکی از گزینههای اصلی آنها برای خریدوفروش آنلاین طلا تبدیل شود؛ البته این حضور همزمان رقابت میان بازیگران این بازار را افزایش دهد و پلتفرمهای خریدوفروش طلا را به ارائه تجربه، خدمات و شرایط بهتر برای مصرفکننده ترغیب کند؛ بنابراین نمیتوان بهطور منطقی نتیجه گرفت که بانک نباید هیچ نقشی در اکوسیستم طلا داشته باشد.
سؤال مهمتر این است که بانک در بازار طلا چه نقشی باید داشته باشد؟
بهنظر میرسد باید میان «سرمایهگذاری بانک در طلا» و «ارائه زیرساخت مالی برای بازار طلا» تفکیک روشنی ایجاد کرد.
بانک میتواند زیرساخت بازار طلا باشد
بانک میتواند مجموعهای از خدمات زیرساختی را برای این بازار فراهم کند؛ خدماتی مانند خزانهداری، امانتداری، حسابهای امانی، پرداخت و تسویه، احراز هویت، کنترلهای مبارزه با پولشویی، ثبت مالکیت، تطبیق موجودی طلای دیجیتال با موجودی فیزیکی و ارائه APIهای مالی.
در چنین مدلی، منابع بانک برای تأمین مالی اقتصاد استفاده میشود و منابع مشتری، در صورت انتخاب خود او، برای خرید دارایی موردنظرش به کار میرود. بانک نیز میتواند زیرساخت امن نگهداری و تسویه آن دارایی را فراهم کند.
این مدل در دنیا نیز بیسابقه نیست. در ترکیه، بانکها سالهاست انواع حسابها و محصولات مرتبط با طلا را ارائه میکنند. در امارات، بانکهایی مانند Emirates NBD و ADCB امکان خرید، نگهداری و معامله دیجیتال طلا را از طریق کانالهای بانکی فراهم کردهاند. در سنگاپور نیز DBS در سال ۲۰۲۶ اعلام کرد که در حال عرضه توکنهای طلای فیزیکی با پشتوانه طلای نگهداریشده در خزانه بانکی است.
حتی مهمتر از این نمونهها، World Gold Council در سال ۲۰۲۶ مفهوم Gold as a Service را مطرح کرده است؛ مدلی مبتنی بر زیرساخت مشترک که در آن custody، vaulting، issuance، reconciliation، compliance، liquidity و redemption میتوانند بهصورت زیرساختی فراهم شوند و شرکتها و پلتفرمها محصولات و تجربه مشتری خود را بر روی آن توسعه دهند.
این تحول یک پیام مهم دارد: آینده دیجیتال طلا لزوماً به معنای جایگزینی بخش خصوصی با بانکها نیست؛ بلکه میتواند به معنای تفکیک لایههای مختلف بازار و همکاری میان آنها باشد.
هر بازیگر میتواند یک لایه از بازار را بر عهده بگیرد
در چنین مدلی، بانک میتواند زیرساخت باشد؛ پلتفرم خصوصی میتواند محصول و تجربه مشتری را بسازد؛ شرکت تخصصی طلا میتواند در بخش معاملات و تأمین نقدشوندگی فعالیت کند و خزانهدار نیز مسئول نگهداری فیزیکی دارایی باشد.
در این معماری، حضور چند بانک حتی میتواند رقابت میان ارائهدهندگان خدمات نگهداری و امانتداری طلا را افزایش دهد. پلتفرمها میتوانند به جای وابستگی به یک خزانه، از میان چند ارائهدهنده انتخاب کنند و رقابت بر سر هزینه، کیفیت، امنیت و سطح خدمت شکل بگیرد.
البته این مدل یک شرط اساسی دارد: بانک نباید همزمان با استفاده از مزیت ترازنامهای خود، زیرساخت را به ابزاری برای حذف رقبا تبدیل کند. دسترسی به زیرساختهای بانکی باید برای پلتفرمهای واجد شرایط، شفاف و تا حد امکان غیرتبعیضآمیز باشد.
طلای دیجیتال بدون پشتوانه واقعی معنا ندارد
از سوی دیگر، دارایی طلای مشتری نیز نباید با دارایی بانک مخلوط شود. اگر یک پلتفرم به مشتری اعلام میکند که مالک مقدار مشخصی طلاست، باید سازوکاری برای اثبات وجود آن طلا، تطبیق مستمر یا دورهای موجودی، حسابرسی مستقل و امکان بازخرید آن وجود داشته باشد.
این موضوع در بازار دیجیتال طلا اهمیت ویژهای دارد؛ زیرا مسئله اصلی فقط «خرید طلا» نیست، بلکه اعتماد به پشتوانه واقعی دارایی دیجیتال است.
در واقع، زمانی که بخشی از مالکیت طلا از فضای فیزیکی به فضای دیجیتال منتقل میشود، مسئله اعتماد اهمیت بیشتری پیدا میکند. کاربر باید بداند دارایی که در حساب دیجیتال خود میبیند، به چه میزان طلای واقعی متصل است و این دارایی چگونه نگهداری و ثبت میشود.
بانکها دقیقاً در کدام لایه بازار طلا باید حضور داشته باشند؟
بنابراین شاید بهتر باشد به جای پرسش «آیا بانکها باید وارد بازار طلا شوند؟»، پرسش دقیقتری مطرح کنیم: بانکها در کدام لایه از بازار طلا باید حضور داشته باشند و چه محدودیتهایی باید بر این حضور اعمال شود؟
یک مدل قابل بررسی میتواند به این شکل باشد:
بانک:
زیرساخت، پرداخت، نگهداری و امانتداری دارایی، خدمات خزانهداری، احراز هویت، مبارزه با پولشویی و تسویه
بخش خصوصی و پلتفرمها:
محصول، نوآوری، تجربه مشتری و توزیع
بازیگران تخصصی طلا:
تأمین، معامله و نقدشوندگی
نهاد ناظر:
شفافیت، کفایت پشتوانه، حفاظت از مشتری و سلامت بازار
در این چارچوب، بانک نه لزوماً رقیب بخش خصوصی است و نه باید به سرمایهگذار بزرگ بازار طلا تبدیل شود؛ بلکه میتواند بخشی از زیرساخت اعتماد بازار باشد.
نقش نئوبانکها در بازار طلای دیجیتال
برای نئوبانکها نیز همین تفکیک اهمیت بیشتری دارد.
نئوبانک میتواند امکان دسترسی دیجیتال مشتری به طلا را فراهم کند، بدون اینکه منابع بانکی خود را وارد خرید و فروش یا سفتهبازی طلا کند.
به زبان ساده، بانک نباید لزوماً با طلای مشتری معامله کند؛ میتواند زیرساختی بسازد که مشتری با منابع خودش، از فروشنده مجاز خرید کند و مالکیت او بهصورت واقعی، قابل ردیابی و امن نگهداری شود.
در چنین مدلی، چیزی که کاربر در اپلیکیشن میبیند، تنها لایه نهایی یک زنجیره بزرگتر است؛ زنجیرهای که در پشت آن پرداخت، ثبت مالکیت، نگهداری، تطبیق موجودی، احراز هویت و تسویه قرار دارد.
به همین دلیل، دیجیتالشدن بازار طلا الزاماً به معنای تبدیل بانک به فروشنده طلا نیست؛ بانک میتواند بخشی از زیرساختی باشد که دسترسی دیجیتال و امن مشتری به این بازار را ممکن میکند.
در نهایت، هدف سیاستگذاری نباید حذف یک گروه از بازار به نفع گروه دیگر باشد. هدف باید طراحی بازاری باشد که در آن رقابت، نوآوری، امنیت دارایی مشتری، شفافیت و سلامت مالی همزمان تقویت شوند. به بیانی دیگر، بحث واقعی درباره «بانک یا بخش خصوصی» نیست؛ بحث بر سر معماری درست بازار طلا است.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.