|

دلایل حمله به صنایع فولادی ایران

حمله به صنایع فولادی ایران را باید در چارچوب یک راهبرد کلان برای تضعیف منابع ارزآوری کشور تحلیل کرد. صنعتی که پس از نفت و پتروشیمی، یکی از پایه‌های اصلی تأمین ارز ایران محسوب می‌شود و نقش تعیین‌کننده‌ای در صادرات غیرنفتی دارد.

رضا موسایی



حمله به صنایع فولادی ایران را باید در چارچوب یک راهبرد کلان برای تضعیف منابع ارزآوری کشور تحلیل کرد. صنعتی که پس از نفت و پتروشیمی، یکی از پایه‌های اصلی تأمین ارز ایران محسوب می‌شود و نقش تعیین‌کننده‌ای در صادرات غیرنفتی دارد.
در این میان، تحلیل‌هایی مانند دیدگاه‌های مطرح‌شده از سوی رضا موسایی بر این نکته تأکید دارند که هدف‌گیری این بخش، بخشی از یک روند گسترده‌تر در فشار بر زیرساخت‌های اقتصادی ایران است. به‌ویژه آنکه شرکت‌هایی همچون و نیز در زمره مراکز کلیدی صنعتی قرار دارند که در چنین تحلیل‌هایی به‌عنوان اهداف بالقوه یا بالفعل معرفی می‌شوند.
این رویکرد را می‌توان در چارچوب مفهوم «جنگ ترکیبی» بررسی کرد؛ مفهومی که توسط نهادهایی مانند مطرح شده و بر ترکیب ابزارهای نظامی، سایبری و اقتصادی برای تضعیف زیرساخت‌های حیاتی کشورها تأکید دارد. در این چارچوب، صنایع ارزآور به‌دلیل نقش مستقیم در تأمین مالی و پایداری اقتصادی، به اهدافی راهبردی تبدیل می‌شوند.
در مقابل، بررسی برخی گزارش‌ها و تحلیل‌های همین اندیشکده‌ها نشان می‌دهد که ایران نیز در سال‌های اخیر، به‌ویژه در دوره‌های افزایش تنش، نوعی «تقارن‌سازی در ضربه به زیرساخت‌ها» را دنبال کرده است. بر این اساس، زیرساخت‌های حیاتی در کشورهای حوزه خلیج فارس—به‌خصوص در عربستان سعودی و امارات متحده عربی—در معرض تهدید قرار گرفته‌اند. نمونه شاخص این الگو، حمله به تأسیسات نفتی است که نشان داد زیرساخت‌های اقتصادی رقیب نیز می‌توانند هدف مستقیم قرار گیرند.
این نوع اقدامات، با هدف ایجاد «هزینه اقتصادی متقابل» و انتقال فشار از داخل به بیرون از مرزها تحلیل می‌شود. به‌ویژه آنکه اختلال حتی در بخشی از صادرات نفت خلیج فارس می‌تواند پیامدهایی فراتر از سطح منطقه‌ای داشته و اقتصاد جهانی را تحت تأثیر قرار دهد.
در سطحی پیچیده‌تر، این تقابل به حوزه سایبری نیز گسترش یافته است. بر اساس برخی تحلیل‌ها، توانایی هدف‌گیری زیرساخت‌هایی مانند شبکه‌های برق، تأسیسات آب‌شیرین‌کن و سامانه‌های صنعتی، به‌ویژه سیستم‌های کنترل صنعتی (SCADA)، به یکی از مؤلفه‌های مهم این نوع تقابل تبدیل شده است؛ حوزه‌هایی که ارتباط مستقیمی با صنایع سنگین از جمله فولاد و آلومینیوم دارند.
بر این اساس، می‌توان از شکل‌گیری نوعی «بازدارندگی متقابل زیرساختی» سخن گفت؛ الگویی که در آن، یک طرف صنایع ارزآور مانند فولاد، پتروشیمی و انرژی را هدف قرار می‌دهد و طرف مقابل نیز زیرساخت‌های مشابه در سطح منطقه را در معرض تهدید قرار می‌دهد.
تحولات جدید نشان می‌دهد که این رقابت حتی به حوزه‌های نوینی مانند زیرساخت‌های داده و فناوری نیز کشیده شده و ماهیت جنگ زیرساختی را پیچیده‌تر کرده است. در چنین شرایطی، دیگر نمی‌توان این تقابل را صرفاً در قالب درگیری نظامی کلاسیک تحلیل کرد، بلکه باید آن را نوعی «جنگ زیرساختی چندلایه» دانست.
در جمع‌بندی، آنچه امروز در هدف‌گیری صنایع کلیدی مشاهده می‌شود، بخشی از یک تقابل گسترده‌تر است که در آن، اقتصاد و زیرساخت‌های حیاتی به میدان اصلی رقابت تبدیل شده‌اند. در این چارچوب، تقویت تاب‌آوری اقتصادی، توسعه زنجیره‌های داخلی تولید و ارتقای سطح حفاظت از زیرساخت‌ها، اهمیتی دوچندان پیدا می‌کند—موضوعی که می‌توان آن را در قالب راهبرد «اقتصاد مقاومتی» مورد توجه قرار داد.

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.