نگاهی به آینده نظم منطقهای و روابط ایران با کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس در گفتوگو با محمدطاهر ربانی
کشورهای حوزه خلیج فارس امروز بیشتر به پیمان امنیتی با ایران نیاز دارند
عبدالرحمن فتحالهی: اگرچه پس از امضای تفاهم میان جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده و آغاز دور تازه مذاکرات در سوئیس، بار دیگر تنشها و رویاروییهایی میان تهران و واشینگتن در منطقه خلیج فارس پدید آمد، اما بسیاری از ناظران بر این باورند همزمان، فصل تازهای در مناسبات ایران و کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس گشوده شده است. تحرکات دیپلماتیک قطر، عمان و امارات برای عادیسازی و گسترش روابط با تهران، همراه با تلاشهای عربستان سعودی برای پیشبرد ایده «پیمان امنیت جمعی منطقهای»، از نشانههای این تحول به شمار میرود.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
عبدالرحمن فتحالهی: اگرچه پس از امضای تفاهم میان جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده و آغاز دور تازه مذاکرات در سوئیس، بار دیگر تنشها و رویاروییهایی میان تهران و واشینگتن در منطقه خلیج فارس پدید آمد، اما بسیاری از ناظران بر این باورند همزمان، فصل تازهای در مناسبات ایران و کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس گشوده شده است. تحرکات دیپلماتیک قطر، عمان و امارات برای عادیسازی و گسترش روابط با تهران، همراه با تلاشهای عربستان سعودی برای پیشبرد ایده «پیمان امنیت جمعی منطقهای»، از نشانههای این تحول به شمار میرود. در عین حال، گمانهزنیهایی نیز درباره میزبانی دوباره دوحه از دور تازهای از گفتوگوهای ایران و ایالات متحده مطرح شده است؛ هرچند تا زمان تنظیم این نوشتار، هیچ خبر رسمی و قطعی در این باره منتشر نشده و مقامات کشورمان نیز برگزاری چنین نشستی را تأیید نکردهاند. با وجود این، بسیاری از تحلیلگران بر این باورند مناسبات جمهوری اسلامی ایران و کشورهای عربی منطقه در آستانه تحولی بنیادین و ورود به مرحلهای تازه از بازتعریف و بازآرایی قرار گرفته است. از این حیث، واکاوی ابعاد این نظم نوظهور و چشمانداز روابط ایران با همسایگان عرب، محور گفتوگوی پیشرو با حجتالاسلاموالمسلمین محمدطاهر ربانی، سفیر پیشین جمهوری اسلامی ایران در قطر و واتیکان است که مشروحش را میخوانید.
مایلم بحث را از نقطه فعلی در روابط ایران و کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس آغاز کنیم. تهران پیش از آغاز جنگ ۴۰روزه بارها تأکید کرده بود آغازگر هیچ جنگی نخواهد بود و در صورت تحمیل جنگ، صرفا در مقام دفاع از خود ناچار خواهد بود که مواضع، پایگاهها و نیروهای ایالات متحده آمریکا در منطقه را هدف قرار دهد. اما کمتر کسی تصور میکرد روابط ایران با کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس تا این اندازه تحت تأثیر قرار گیرد. اکنون در شرایطی قرار داریم که فضای عمومی آمیختهای از بیم و امید است. ارزیابی شما از شرایط کنونی چیست؟ آیا روابط ایران با کشورهای منطقه را همچنان قابل احیا و بازسازی میدانید؟
بله من به آینده روابط خوشبین هستم. اما پاسخ به سؤال شما و اینکه ما در چه نقطهای از روابط با کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس قرار داریم، مستلزم آن است که یک ترسیم دقیق از وضعیت قبل و بعد از جنگ ۴۰روزه داشته باشیم. روابط جمهوری اسلامی ایران با همسایگان خود در حوزه خلیج فارس طی حدود چهار دهه گذشته، عمدتا بر پایه همسایگی، احترام متقابل و حسن همجواری استوار بوده است. البته در این میان، برخی دولتهای منطقه تحت تأثیر سیاستهای قدرتهای فرامنطقهای، بهویژه ایالات متحده آمریکا، تصور میکردند انعقاد پیمانهای امنیتی با آن کشور میتواند امنیت و ثبات آنان را برای همیشه تضمین کند. در طول سالهای گذشته، در دولتهای مختلف جمهوری اسلامی ایران همواره به کشورهای همسایه، بهویژه دولتهای حاشیه خلیج فارس، هشدار داده بود که ایجاد پایگاههای نظامی بیگانه در خاک خود، آن هم با عنوان تأمین امنیت، در نهایت به سود آنان نخواهد بود. واقعیت این بود که این قدرتها بدون آنکه تعهدات روشنی در قبال امنیت میزبانان خود داشته باشند، عملا نقش حاکم و ژاندارم منطقه را برای خود قائل بودند و از این پایگاهها در راستای تحقق اهداف و برنامههای نظامی خویش بهره میبردند. نمونه روشن این مسئله را در جریان حمله به عراق و سرنگونی رژیم صدام حسین مشاهده کردیم؛ جایی که بخش مهمی از عملیات نظامی آمریکا از پایگاههای مستقر در کشورهای منطقه، از جمله قطر و کویت انجام شد. با این حال، دولتهای منطقه کمتر به این واقعیت توجه داشتند که ممکن است روزی همین حضور نظامی، امنیت خود آنان را نیز با مخاطره مواجه کند. تحولات جنگ ۱۲روزه و سپس جنگ ۴۰روزه نیز نشان داد ایالات متحده و رژیم صهیونیستی بیش از آنکه دغدغه امنیت کشورهای منطقه را داشته باشند، صرفا در پی تأمین اهداف و منافع خود هستند و نسبت به پیامدهایی که این اقدامات میتواند برای دولتهای حوزه خلیج فارس به همراه داشته باشد، توجه چندانی ندارند. در مقابل، جمهوری اسلامی ایران با اتکا به برنامهریزی دقیق نیروهای مسلح، فرماندهان نظامی، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و نیز تلاشهای دستگاه دیپلماسی، توانست معادلات را تا حد زیادی به سود خود تغییر دهد و بخشی از طمعورزی دشمنان، بهویژه آمریکا و رژیم صهیونیستی را خنثی کند.
همینجا توقف کنیم؛ موضوع صرفا معادلات جنگ ۴۰روزه نبود. مسئله دیگر ناظر به تحولات تنگه هرمز نیز بود که شرایط خاصی را بر روابط با ایران و کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس تحمیل کرده و کماکان تأثیراتش باقی است. چون معادلات تنگه همچنان روی میز است؟
اتفاقا یکی از مهمترین مؤلفههای قدرت ایران در این مقطع، موقعیت راهبردی تنگه هرمز بود. این ظرفیت، نعمتی الهی برای جمهوری اسلامی ایران به شمار میرود.
خب چرا ما قبلتر از این نعمت استفاده نکردیم؟
ما میتوانستیم استفاده کنیم. حتی در دوران جنگ تحمیلی هشتساله نیز ایران میتوانست از این اهرم بهره بگیرد، اما به دلیل اهتمام به حفظ امنیت منطقه و جلوگیری از آسیبرسیدن به همسایگان، هرگز از آن به عنوان ابزار فشار استفاده نکرد.
پس چرا الان از کارت تنگه هرمز استفاده شد؟
هنگامی که برخی دولتهای منطقه در مسیر همکاری با رژیم صهیونیستی و عادیسازی روابط با این رژیم گام برداشتند و زمینه ناامنسازی منطقه را فراهم کردند، شرایط تغییر یافت. در همین چارچوب، رهبر شهید انقلاب با صراحت اعلام کرده بودند اگر تعرضی علیه جمهوری اسلامی ایران صورت گیرد، پاسخ ایران محدود به مرزهای خود نخواهد بود و ابعاد منطقهای خواهد داشت. در جریان این تحولات، برخی کشورهای منطقه کوشیدند ظاهر روابط خود با ایران را حفظ کنند، هرچند در پشت پرده همکاریهایی با دشمنان جمهوری اسلامی داشتند؛ اما برخی دیگر، هم در عرصه آشکار و هم در پشت صحنه، عملکرد مناسبی از خود نشان ندادند. پس ایران هم باید از همه اهرمهای خود استفاده کند؛ چون موضوع امنیت ملی، منافع ملی و تمامیت ارضی است.
البته با وجود همه این فراز و فرودها، جمهوری اسلامی ایران پیش از جنگ ۴۰روزه و طی سالهای گذشته همواره تلاش کرده است با خویشتنداری و حفظ آرامش، از گسترش تنش در منطقه جلوگیری کند. با این حال و در جریان جنگ تحمیلی اخیر، شرایطی بر کشور تحمیل شد که امکان اجتناب از رویارویی وجود نداشت و اتفاقا پس از آنکه درخواست آتشبس از سوی دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو مطرح شد و زمینه شکلگیری توافقاتی فراهم آمد، دیدیم برخی دولتهای منطقه نیز تمایل خود را برای بازسازی روابط با جمهوری اسلامی ایران اعلام کردند.
بله، در رأس آنها قطر و اماراتیها بودند؟
بله، حتی در اوج بحران امنیتی، هیئتهایی از برخی کشورهای منطقه به ایران سفر کردند و آمادگی خود را برای عادیسازی روابط و آغاز فصل جدیدی از همکاریهای دوجانبه ابراز داشتند. همچنین گزارشهایی منتشر شد که بر اساس آن، برخی از این کشورها آمادگی خود را برای مشارکت در جبران خسارتها، ایجاد صندوقهای توسعه و همکاری در بازسازی بخشهایی از خسارات ناشی از جنگ اعلام کرده بودند؛ موضوعی که در آن مقطع در محافل مختلف مورد بحث و بررسی قرار گرفت.
با توجه به مجموعه تحولات اخیر، آینده نظم امنیتی منطقه و مناسبات ایران با کشورهای حوزه خلیج فارس را چگونه ارزیابی میکنید؟ آیا روند کنونی به سمت تثبیت آرامش و اجرای توافقات پیش خواهد رفت یا همچنان باید انتظار تداوم تنشها و اقدامات تحریکآمیز را داشت؟
با وجود تفاهمنامهای که میان رؤسای جمهور دو کشور، آقای دکتر پزشکیان و دونالد ترامپ، به امضا رسیده است، فضا قدری مثبت شد. متأسفانه پس از آن شاهد برخی اقدامات منفی و تنشآفرین بودهایم. از جمله توافقاتی که با نظارت آمریکا میان رژیم صهیونیستی و دولت لبنان به امضا رسید و عملا آنگونه که انتظار میرفت، تاکنون مفاد یادداشتتفاهم امضاشده بین ایران و آمریکا اجرا نشده است.
چرا؟
چون انتظار این بود که اسرائیل بر اساس مفاد آتشبس در تفاهمنامه ایران و آمریکا، قواعد توافق را رعایت کند و امنیت لبنان حفظ شود و از ادامه درگیریها جلوگیری شود. اما در عمل، هم ایالات متحده و هم رژیم صهیونیستی اقداماتی تحریکآمیز انجام دادهاند. در مقابل، جمهوری اسلامی ایران تاکنون با هوشمندی، صبر، متانت و خویشتنداری عمل کرده است. با این حال، درباره تنگه هرمز و نیز تفاهمنامه ۱۴مادهای میان ایران و آمریکا، تحولاتی رخ داده که جای تأمل دارد. از یک سو، مفاد توافق مربوط به لبنان بهگونهای اجرا شده که در موارد متعددی به زیان مردم لبنان تمام شده است. رژیم صهیونیستی همچنان به بهانه خلع سلاح کامل حزبالله، حضور نظامی خود را در بخشهایی از خاک لبنان ادامه داده و حتی اعلام کرده است تا زمانی که حزبالله خلع سلاح نشود، نیروهایش در مناطق اشغالی باقی خواهند ماند. این رویکرد از نگاه ما، با روح و مفاد توافقات انجامشده سازگار نیست و در واقع نوعی نقض تعهدات به شمار میآید. امروز نیز شاهد اعتراضهای گستردهای در داخل لبنان هستیم. بخش قابل توجهی از مردم و جریانهای سیاسی این کشور بر ضرورت استمرار نقشآفرینی حزبالله تأکید دارند. آقای نبیه بری، رئیس پارلمان و رئیس جنبش امل لبنان نیز نسبت به این روند اعتراض کرده و آن را زمینهساز فتنهای بزرگ برای لبنان دانسته است. همچنین آقای ولید جنبلاط (از رهبران دروزی لبنان) نیز انتقاداتی نسبت به توافق میان لبنان و رژیم صهیونیستی مطرح کرده است.
با این نکاتی که عنوان داشتید، برگردیم به اول مصاحبه که گفتید به آینده روابط ایران و کشورهای حوزه خلیج فارس خوشبین هستید. ولی ذیل آنچه تحلیل کردید چگونه میتوان خوشبین و امیدوار بود؟
مجددا تأکید دارم درباره روابط جمهوری اسلامی ایران با کشورهای حوزه خلیج فارس، شخصا چندان ناامید نیستم. هرچند در اجرای برخی مفاد تفاهمات مربوط به مدیریت تردد کشتیها در تنگه هرمز، مشکلاتی ایجاد شد. قرار بود در دورهای مشخص، عبور و مرور کشتیها با مدیریت جمهوری اسلامی ایران انجام شود؛ اما ایالات متحده با اعمال فشار بر برخی کشورهای منطقه، از جمله عمان، تلاش کرد مسیر دریایی جدیدی خارج از چارچوب تفاهمات تعریف کند و بخشی از کشتیها را از آن مسیر عبور دهد. از آنجا که این اقدام خارج از مفاد توافق بود و عملا جایگاه مدیریتی جمهوری اسلامی ایران را نادیده میگرفت، ایران نیز در برابر آن ایستادگی کرد، هشدارهای لازم را داد و از خروج برخی کشتیها از تنگه جلوگیری کرد. در مقابل، آمریکا نیز اقداماتی انجام داد و برخی مناطق و جزایر متعلق به جمهوری اسلامی ایران را هدف قرار داد.
با اینهمه، معتقدم این اقدامات بیش از آنکه نشانه تغییر موازنه باشد، تلاشی برای اعمال فشار بر جمهوری اسلامی ایران است تا مدیریت این آبراه راهبردی از اختیار نیروهای مسلح ایران خارج شود. با این حال، بعید میدانم آنان در تحقق این هدف موفق شوند و جمهوری اسلامی ایران همچنان یکی از بازیگران اصلی در مدیریت این منطقه راهبردی باقی خواهد ماند. بر اساس اخباری که دریافت کردهایم، قرار است هیئت مذاکرهکننده جمهوری اسلامی ایران در دوحه با هیئت آمریکایی دیدار کند تا درباره چارچوب، شیوه و ادامه مذاکرات گفتوگو شود. این موضوع میتواند در کاهش تنشها و پیشبرد روند دیپلماتیک مؤثر باشد.
در مجموع، روابط جمهوری اسلامی ایران با اغلب کشورهای منطقه، از جمله عربستان سعودی، قطر، عمان و امارات متحده عربی، در مسیر عادی و دوستانه قرار دارد. بهویژه امارات نیز تلاش میکند روند عادیسازی روابط و اجرای مفاد تفاهمات ادامه یابد و سایه جنگ از منطقه دور شود. البته در این میان، مواضع برخی کشورها، از جمله کویت و بحرین، تا حدودی با رویکرد کلی کشورهای منطقه متفاوت است؛ اما اگر مذاکرات در مسیر سازنده خود پیش برود، انتظار میرود این کشورها نیز در چارچوب سیاستهای جمعی شورای همکاری خلیج فارس حرکت کنند و در نتیجه، نگرانی جدی نسبت به آینده روابط منطقهای وجود نداشته باشد.
پیرو تحلیلتان، به نظر میرسد پس از امضای تفاهمنامه، ایالات متحده در تلاش است برخی از مهمترین اهرمهای راهبردی ایران را بهتدریج از کارآمدی بیندازد. از یک سو، با پیشبرد مذاکراتی مستقل درباره لبنان، عملا درصدد تغییر معادلات آن کشور برخلاف روح تفاهمات اولیه است؛ از سوی دیگر، در موضوع تنگه هرمز نیز اقداماتی را دنبال میکند که به نظر میرسد با مفاد توافق همخوانی ندارد. افزون بر این، در زمینه داراییهای مسدودشده ایران نیز بحثهایی مطرح است مبنی بر اینکه امکان استفاده از این منابع صرفا برای خرید کالاهایی مانند گندم یا محصولات آمریکایی فراهم خواهد بود یا شروط جدید دیگری که مطرح شده است. با توجه به این روند، آیا همچنان نسبت به آینده مذاکرات و تداوم تفاهم خوشبین هستید، یا این احتمال را میدهید که این مسیر بار دیگر به افزایش تنش و حتی بازگشت به درگیری نظامی منجر شود؟
به اعتقاد من، ترامپ در داخل ایالات متحده با فشارهای قابل توجهی از سوی کنگره، سناتورها، رسانهها و مطبوعات آمریکایی روبهروست. بخش قابل توجهی از این انتقادها بر این محور استوار است که اساسا ورود آمریکا به این بحران دستاوردی برای این کشور نداشته است. حتی مطرح میشود که تنگه هرمز از ابتدا نیز باز بوده و این اقدامات در عمل، صرفا موجب شده است ایران بیش از گذشته از این ظرفیت راهبردی به عنوان یک برگ برنده استفاده کند. از این رو، تصور میکنم بخشی از مواضع و رفتارهای اخیر ترامپ بیش از آنکه ناشی از تغییر راهبرد باشد، جنبه روانی و تبلیغاتی دارد. او در بهرهگیری از جنگ روانی و مدیریت فضای رسانهای تجربه فراوانی دارد و تلاش میکند برخی مسائل را به نفع خود مدیریت کند. با این حال من خوشبینم. چرا؟ چون تفاهمنامه میان رؤسای جمهور دو کشور به امضا رسیده و جمهوری اسلامی ایران نیز با اقتدار بر اجرای تعهدات و حقوق خود ایستاده است. نه در موضوع تنگه هرمز و نه در بحث آزادسازی داراییهای ایران، جمهوری اسلامی از مواضع خود عقبنشینی نکرده است. موضوع آزادسازی اموال و داراییهای ایران نیز از سوی بانک مرکزی با جدیت در حال پیگیری است.
البته در این میان، اظهارات مختلفی نیز از سوی برخی کشورها مطرح میشود. برای نمونه، مقامهای اماراتی اعلام کردهاند در دیدارهای خود با مقامات آمریکایی، موضوعاتی نظیر بازسازی یا پرداخت مبالغی مانند ۳۰۰ میلیارد دلار اساسا مطرح نبوده است. به اعتقاد من، بخش مهمی از اینگونه اخبار و اظهارنظرها در چارچوب جنگ روانی قابل ارزیابی است. به نظر میرسد طرف مقابل در شرایطی که هنوز فضای پس از جنگ کاملا تثبیت و مذاکرات نیز بهصورت رسمی آغاز نشده، درصدد آزمودن واکنش جمهوری اسلامی ایران است. هدف آنان این است که رفتار و میزان انعطاف مذاکرهکنندگان ایرانی را ارزیابی کنند و همزمان شرایط را بهگونهای مدیریت کنند که از یک سو رضایت رژیم صهیونیستی را جلب کنند و از سوی دیگر نگرانی کشورهای حوزه خلیج فارس را کاهش دهند.
خود اصل تفاهم ایران و آمریکا فارغ از معادلات پیشرو که چه سمت و سویی پیدا خواهد کرد، میتواند سرفصل تازه روابط تهران با همسایگانش در حاشیه خلیج فارس باشد؟
بله. البته کشورهای حاشیه خلیج فارس نسبت به برخی مفاد تفاهمنامه نگرانیهایی دارند؛ زیرا تصور میکنند امتیازاتی که جمهوری اسلامی ایران در این تفاهم دریافت کرده، فراتر از انتظارات آنان بوده است. از همین رو، تلاش میشود بهتدریج برخی مفاد تفاهمنامه دستخوش تغییر یا تفسیرهای جدید شود و از استحکام اولیه آن کاسته شود. با وجود این، برداشت من این است که همه این اقدامات، بیشتر با هدف کسب امتیاز در مراحل بعدی مذاکرات صورت میگیرد. به عبارت دیگر، طرف مقابل میکوشد پیش از ورود مذاکرات به مراحل اصلی، موقعیت خود را تقویت کند تا در ادامه روند گفتوگوها، دست برتر را در چانهزنی و اخذ امتیازات بیشتر در اختیار داشته باشد.
اجازه دهید بحث را به حوزه تخصصی شما یعنی قطر معطوف کنیم. در میانه جنگ، به نظر میرسید قطر برخلاف رویه سنتی خود، نقش میانجیگریاش را تا حدی کنار گذاشته و حتی عمان نیز حضور کمرنگتری در این عرصه داشت؛ بهگونهای که در مقطعی، بار اصلی میانجیگری بر دوش پاکستان قرار گرفت. اما پس از مدتی، قطر بار دیگر به صحنه بازگشت و اکنون نیز، همانگونه که اشاره کردید، گویا قرار است دور جدید مذاکرات در دوحه برگزار شود که البته تا لحظه مصاحبه من با شما همچنان بلاتکلیف مانده است. ارزیابی شما از نقشآفرینیهای قطر چیست؟
به هر حال دولتهای منطقه تحت تأثیر افکار عمومی کشورهای خود قرار دارند و نمیتوانند این واقعیت را نادیده بگیرند. در میان اعضای شورای همکاری خلیج فارس، قطر جایگاه ویژهای دارد؛ زیرا همکاریهای گسترده و مشترکی با جمهوری اسلامی ایران، بهویژه در حوزه انرژی و میدانهای مشترک گازی دارد. طبیعی است که در صورت بروز هرگونه بحران، یکی از کشورهایی که بیشترین آسیب را متحمل خواهد شد، قطر است. به همین دلیل، در جریان میانجیگریهایی که با محوریت اسلامآباد انجام شد، قطر نیز نقش بسیار فعالی ایفا کرد و حتی معتقدم تلاشهای این کشور در نزدیککردن دیدگاههای دو طرف، بیش از بسیاری از بازیگران دیگر بود. در نهایت نیز میتوان گفت هم قطر و هم پاکستان در پیشبرد این روند تا حد زیادی موفق عمل کردند. افزون بر این، افکار عمومی جهان عرب و بهویژه کشورهای حوزه خلیج فارس، فشار قابل توجهی بر دولتهای خود وارد میکنند تا از هرگونه تشدید تنش جلوگیری شود. قطر نیز به دلیل وابستگی متقابل اقتصادی و انرژی با جمهوری اسلامی ایران، بیش از هر چیز به دنبال حفظ ثبات، امنیت و آرامش در منطقه است و برخلاف برخی تصورها، نهتنها در پی ایجاد تنش نیست، بلکه تلاش میکند از هر اقدامی که به بیثباتی منطقه بینجامد، جلوگیری شود. در همین چارچوب، قطر، عمان و در مقطع کنونی امارات متحده عربی، تلاش دارند جمهوری اسلامی ایران را برای مشارکت در یک چارچوب امنیتی منطقهای ترغیب کنند. این همان ایدهای است که پیشتر آقای دکتر ظریف نیز تحت عنوان «پیمان امنیت منطقهای» مطرح کرده بود؛ هرچند در آن زمان با استقبال لازم از سوی برخی کشورهای عربی مواجه نشد. اکنون به نظر میرسد این کشورها بیش از گذشته ضرورت چنین سازوکاری را احساس کردهاند و میکوشند اجرای آن را در چارچوب تفاهمات جدید دنبال کنند.
در مقابل تحلیلتان که توأم با امیدواری و خوشبینی در آینده روابط ایران و کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس شده، دیدگاه دیگری نیز مطرح است. برخی معتقدند ممکن است پس از پایان مذاکرات و دستیابی احتمالی ایران و آمریکا به یک توافق نهایی، موج تازهای از پیوستن کشورهای عربی به «پیمان ابراهیم» آغاز شود و عربستان سعودی نیز در رأس این روند قرار گیرد. در ادامه نیز کشورهایی مانند کویت، قطر و عمان به این مسیر بپیوندند. آیا شما چنین احتمالی را واقعبینانه میدانید؟
واقعیت این است که امروز در شرایطی قرار داریم که هنوز همه ابعاد تحولات روشن نشده است. حتی در داخل کشور نیز دیدگاههای متفاوتی درباره آینده وجود دارد و این امر را طبیعی میدانم؛ چراکه طرح دیدگاههای مختلف، موجب پختگی بیشتر تحلیلها خواهد شد. در چنین فضایی، هم نگرانیها وجود دارد و هم امید به اینکه منطقه بتواند به ثبات و آرامش پایدار دست یابد. در مجموع، به نظر میرسد جهان عرب نیز در ارزیابی نتایج این جنگ با واقعیتهای جدیدی روبهرو شده است. بسیاری از کشورها به این جمعبندی رسیدهاند که جمهوری اسلامی ایران، در رویارویی همزمان با ایالات متحده و رژیم صهیونیستی، برخلاف اهداف اعلامشده طرف مقابل، توانست موقعیت خود را حفظ کند. هدف اصلی دشمنان، به گفته خودشان، تضعیف جمهوری اسلامی ایران، ایجاد بحران در تمامیت ارضی کشور و حتی تغییر نظام سیاسی بود، اما این اهداف محقق نشد. در نهایت، این طرف مقابل بود که پای میز مذاکره آمد و خواستار آتشبس شد. از این منظر، جمهوری اسلامی ایران امروز، خواه دیگران بپذیرند یا نپذیرند، به یک واقعیت تثبیتشده و اثرگذار در معادلات منطقه تبدیل شده است. معتقدم معادلات منطقه پس از این جنگ دستخوش تغییر شده و خواهد شد و ایران پس از جنگ، با ایران پیش از آن تفاوت دارد. جایگاه و وزن منطقهای جمهوری اسلامی افزایش یافته و کشورهای همسایه نیز این واقعیت را در محاسبات خود لحاظ کردهاند. برداشت من این است که بسیاری از کشورهای حوزه خلیج فارس اکنون علاقهمندند جمهوری اسلامی ایران را بهعنوان یک همسایه قدرتمند و تأثیرگذار در کنار خود داشته باشند. حتی شنیدهام که در برخی نشستهای اخیر، مقامات آمریکایی نیز به دولتهای منطقه توصیه کردهاند که برای کاهش مخاطرات امنیتی، روابط خود را با جمهوری اسلامی ایران تقویت کنند؛ زیرا ایران کشوری است که توانسته توانمندی و پایداری خود را در عمل به اثبات برساند و نادیدهگرفتن این واقعیت، با منافع و امنیت کشورهای منطقه سازگار نخواهد بود.
در میان کشورهای شورای همکاری خلیج فارس، به نظر میرسد کویت و بحرین همچنان فاصله بیشتری با جمهوری اسلامی ایران دارند. این در حالی است که امارات متحده عربی، با وجود آنکه تا همین چندی پیش سختگیرانهترین سیاستها را علیه ایران، ازجمله در زمینه بازداشت اتباع ایرانی، محدودیتهای اقتصادی و مسدودسازی داراییها، دنبال میکرد، اکنون هیئتهای امنیتی خود را به تهران اعزام کرده است. آیا این احتمال را میدهید که کویت و بحرین نیز در آینده نزدیک، مانند امارات، در رویکرد خود نسبت به جمهوری اسلامی ایران تجدیدنظر کنند؟
بله، چنین احتمالی را دور از ذهن نمیدانم. در کویت، تا زمانی که مرحوم شیخ صباح که سالها وزیر امور خارجه و سپس امیر این کشور بود، زمام امور را در اختیار داشت، روابط با جمهوری اسلامی ایران بر پایه تجربه، شناخت و واقعبینی اداره میشد، اما پس از درگذشت ایشان و انتقال قدرت به امیر جدید، آقای شیخ مشعل، رویکردها بیش از گذشته رنگ و بوی امنیتی به خود گرفته است. به نظر میرسد نگاه امنیتی بر بسیاری از تصمیمات حاکم شده و این مسئله بر وضعیت ایرانیان و حتی شیعیان مقیم کویت نیز تأثیر گذاشته است. در سالهای اخیر، محدودیتهایی برای برخی از آنان ایجاد شده، تمدید برخی مجوزها با دشواری همراه بوده و حتی تابعیت شماری از افراد لغو شده است. همچنین گزارشهایی درباره اعمال محدودیت بر برخی مراکز و فعالیتهای مذهبی، ازجمله تعطیلی مسجد آلیاسین که سابقهای طولانی در فعالیتهای دینی داشته، منتشر شده است.
در مورد بحرین چطور؟
در مورد بحرین نیز شرایط متفاوت است. متأسفانه این کشور در سالهای اخیر روابط خود را با رژیم صهیونیستی بهصورت آشکار گسترش داده، سفارتخانهها میان دو طرف افتتاح شده و در مجموع، عملکرد دولت بحرین نسبت به جمهوری اسلامی ایران را نمیتوان مثبت ارزیابی کرد. با این حال، معتقدم همانگونه که اقتدار و جایگاه جمهوری اسلامی ایران بیش از گذشته برای کشورهای منطقه آشکار میشود، این کشورها نیز ناگزیر خواهند بود در جهت تأمین امنیت و ثبات خود، رویکردی واقعبینانهتر اتخاذ کنند و به سمت همکاریهای امنیتی و حفظ آرامش منطقه حرکت کنند.
در بخش دیگری از سخنانتان به موضوع تشکیل صندوقی برای جبران خسارتهای جنگ اشاره کردید و اشاره داشتید که احتمال دارد کشورهای عربی در تأمین منابع آن مشارکت داشته باشند. در این زمینه دو پرسش مطرح است؛ نخست آنکه چه تضمین اجرائیای برای تحقق چنین تعهدی وجود دارد؟ دوم اینکه جمهوری اسلامی ایران، با توجه به اینکه به باور بسیاری آغازگر این جنگ نبوده است، آیا از منظر حقوقی میتواند مطالبه غرامت کند؟ بارزیابی شما از این موضوع چیست؟
به اعتقاد من، یکی از مشکلات ما این است که پس از امضای توافقها و تفاهمنامهها، پیگیری لازم برای اجرای کامل آنها را با جدیت دنبال نمیکنیم. تحقق تعهدات، نیازمند مطالبهگری مستمر است و دستگاههای مسئول باید بهصورت دائمی روند اجرای توافقات را دنبال کنند. البته موضوع غرامت در این پرونده با مسئله غرامت جنگ ایران و عراق تفاوت دارد.
چه تفاوتی دارد؟
پس از سقوط رژیم صدام حسین، نظامی در عراق روی کار آمد که روابط نسبتا مناسبی با جمهوری اسلامی ایران داشت و دولتهای پس از صدام نیز در مجموع مناسبات مطلوبی با ایران برقرار کردند. از سوی دیگر، نباید فراموش کرد که خود عراق نیز پس از اشغال این کشور توسط ایالات متحده، سالها با محدودیتهای گسترده روبهرو بوده است. بخش مهمی از درآمدهای نفتی عراق تحت نظارت و کنترل آمریکا قرار گرفته و این کشور همچنان با پیامدهای آن وضعیت مواجه است. با این همه، جمهوری اسلامی ایران هیچگاه حق خود را برای مطالبه خسارتهای جنگ تحمیلی فراموش نکرده و این مطالبه همچنان به قوت خود باقی است. اما درباره تحولات ناشی از جنگ تحمیلی اخیر، معتقدم اینکه موضوع جبران خسارت از طریق کشورهای حوزه خلیج فارس مطرح شده، بیش از هر چیز ناشی از ابتکار و شیوه عمل ترامپ بوده است. در حالی که اگر قرار باشد مطالبهای صورت گیرد، طرف اصلی این مطالبه باید دولت ایالات متحده آمریکا باشد؛ زیرا مسئولیت اقدامات انجامشده متوجه آمریکاست و جمهوری اسلامی ایران باید مطالبات خود را از دولت آمریکا و شخص رئیسجمهور آن کشور پیگیری کند. امیدوارم این مطالبهگری با جدیت دنبال شود تا تعهداتی که در تفاهمنامهها پذیرفته شده است، به مرحله اجرا برسد.
و در پایان، اجازه دهید این سؤال را مطرح کنم؛ برخی تحلیلگران معتقدند جمهوری اسلامی ایران درباره اهرم راهبردی تنگه هرمز با تأخیر عمل کرده و این ابزار، برخلاف گذشته، دارای محدودیت زمانی بوده است. از نگاه آنان، اگر در زمان مناسب از این ظرفیت استفاده نشود، به تدریج کارآمدی خود را از دست خواهد داد. آیا شما نیز چنین تحلیلی را قبول دارید؟ آیا این برگ برنده همچنان قابلیت اثرگذاری دارد یا معتقدید فرصت استفاده مؤثر از آن تا حدی از دست رفته است؟
بله، اصل این نکته را قبول دارم. به اعتقاد من، تنگه هرمز مهمترین اهرم راهبردی جمهوری اسلامی ایران در جریان این جنگ بود و یکی از عوامل اصلی ناکامماندن طراحیهای دشمن نیز همین ظرفیت راهبردی به شمار میرفت. از اینرو، معتقدم مدیریت این موضوع باید همچنان با اقتدار و قاطعیت از سوی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران، بهویژه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی دنبال شود. بیانیههای اخیر نیروهای مسلح نیز در همین چارچوب قابل ارزیابی است. همچنین مذاکراتی که با عمان در جریان است، روندی دوستانه دارد. هرچند گاه مطالبی مطرح میشود که این تصور را ایجاد میکند که عمان در برخی موارد تحت فشار قرار گرفته است، اما برداشت من این است که چنین برداشتی دقیق نیست. براساس تفاهمات انجامشده، جمهوری اسلامی ایران در مدیریت این آبراه راهبردی از اختیار کامل برخوردار بوده و مسئولیت مدیریت آن بر عهده ایران است، نه هیچ کشور دیگری. از اینرو، لازم است این حق با قاطعیت حفظ و پیگیری شود تا در مذاکرات آینده نیز طرف مقابل نتواند با ایجاد فشار یا تغییر موازنه، جایگاه و حقوق جمهوری اسلامی ایران را تضعیف کند.