|

روز جهانی سلامت روان و خیابان‌گردی

امروز، دهم اکتبر، روز جهانی سلامت روان است. شعاری که امسال فدراسیون جهانی سلامت روان برای گرامیداشت این روز برگزیده، «شنیدن تجربه‌های زیسته؛ صداهای واقعی، تغییرات واقعی» است؛ شعاری که می‌توان آن را هم از زاویه بالینی و هم پیشگیری مورد توجه قرار داد.

امروز، دهم اکتبر، روز جهانی سلامت روان است. شعاری که امسال فدراسیون جهانی سلامت روان برای گرامیداشت این روز برگزیده، «شنیدن تجربه‌های زیسته؛ صداهای واقعی، تغییرات واقعی» است؛ شعاری که می‌توان آن را هم از زاویه بالینی و هم پیشگیری مورد توجه قرار داد. از زاویه بالینی، باید گفت که براساس راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روان، در 20 طبقه اختلال بالینی نزدیک به 300 اختلال روان‌شناختی جای می‌گیرد. در دهه‌های گذشته، از طریق درمان‌های دارویی و روان‌درمانی تلاش شده است به افراد مبتلا کمک شود تا از رنج ناشی از اختلال خود کاسته و تا حد امکان به زندگی عادی بازگردند. البته شدت و پیامد اختلالات با یکدیگر یکسان نیست. چنان‌که در برخی از شدیدترین وضعیت‌ها، مانند اختلالات روان‌پریشی، آسیب و ناتوانی بسیار جدی بوده و بر عملکرد فردی، خانوادگی و شغلی فرد تأثیرات مهلکی می‌گذارد؛ کما اینکه در افسردگی‌ها و اضطراب‌ها و اختلالات شخصیت شدید نیز این قاعده مشهود است. شعار امسال یادآور این نکته مهم است که در عرصه سیاست‌گذاری سلامت روان، صدای افراد درگیر اختلال نیز باید شنیده شود. «تجربه زیسته» با شنیده‌ها و حتی مشاهدات تفاوت‌های فاحشی دارد؛ تجربه زیسته، تجربه‌ای است که فرد، شخصا درگیر آن بوده و آن را با گوشت و پوست خود احساس کرده است. تجربه زیستهِ افرادی که با انواع اختلالات روان‌شناختی زندگی کرده‌اند، می‌تواند یک منبع دست‌اول برای سیاست‌گذار باشد تا دریابد خدمات سلامت روان در عمل در چه سطحی قرار داشته و کیفیت آنها چگونه است. برای مثال، سیاست‌گذار باید از خود بپرسد: خدمت ارائه‌شده با چه کیفیتی در اختیار مردم قرار می‌گیرد؟ فرد درگیر اختلال، با صرف چه میزان زمان و انرژی می‌تواند خود را به محل دریافت خدمت برساند؟ میزان تبحر بالینی روان‌پزشک یا روان‌درمانگر تا چه اندازه است؟ فرد تا چه حد توان پرداخت تعرفه خدمت را دارد؟ او پس از چند جلسه، احساس می‌کند که وضعیت روان‌شناختی‌اش دست‌کم تا حدودی تحت کنترل درآمده است؟ و... اینها پرسش‌هایی هستند که نمی‌توان پاسخ آنها را فقط از پشت میز سیاست‌گذاری و تکیه بر پروتکل‌های تألیف‌شده به دست آورد؛ بخشی از پاسخ، در تجربه واقعی دریافت‌کنندگان خدمت قرار دارد. در یک تحقیق کیفی که چند سال پیش در یکی از استان‌های غرب کشور انجام شد، مشخص شد که مهم‌ترین دلایل قطع فرایند روان‌درمانی، عدم رضایت از کیفیت روان‌درمانی، مشکلات مالی، آماده‌نبودن شرایط روانی-اجتماعی برای روان‌درمانی و مراجع‌پسند نبودن فرایند روان‌درمانی بوده است. در میان این عوامل، عدم رضایت از کیفیت روان‌درمانی مهم‌ترین عامل، گزارش‌شده بود. به بیان دیگر، هنگامی که مراجعه‌کننده، کیفیت خدمت را رضایت‌بخش نمی‌داند، احتمال ادامه‌ندادن درمان به‌شدت افزایش می‌یابد. بدیهی است که درمان نامناسب یا ناتمام اختلالات روان‌شناختی می‌تواند پیامدهایی فراتر از خود اختلال داشته و به شکل‌گیری زنجیره‌ای از آسیب‌های اجتماعی مانند بیکاری، طلاق، اعتیاد و حتی خودکشی منجر شود. اکنون که دست‌کم در بخشی از جامعه، مراجعه برای درمان اختلالات روان‌شناختی تا حدی از دایره باورهای غلط و انگ اجتماعی فاصله گرفته است، اهمیت کیفیت خدمات نیز بیش از گذشته نمایان می‌شود. سیاست‌گذار باید دغدغه جدی برای ارائه خدمات باکیفیت داشته باشد تا با برآورده‌شدن صحیح این نیاز اجتماعی، از شکل‌گیری و تشدید آسیب‌های اجتماعی دیگر پیشگیری کند. با توجه به اینکه متولی اصلی سلامت کشور، وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی است، شاید دفتر سلامت روانی، اجتماعی این وزارتخانه بتواند از نهادها و سازمان‌هایی که در حوزه سلامت روان خدمات ارائه می‌کنند، درخواست کند گزارش‌های سالانه خود را ارائه دهند؛ گزارشی که امکان بررسی منظم وضعیت خدمات سلامت روان در کشور را فراهم کند.

اهمیت شعار امسال تنها به حوزه بالینی محدود نمی‌شود؛ این شعار از منظر پیشگیری نیز واجد اهمیت است. تقریبا در مشاغل آزاد، کمتر فعالیتی را می‌توان یافت که از آثار تورمی و رکودی فعلی بی‌نصیب مانده باشد. به همین ترتیب، کمتر خانواده‌ای را می‌توان یافت که سبک زندگی‌اش از شرایط فعلی تأثیر منفی نپذیرفته باشد. با توجه به اینکه بخش مهمی از جامعه را شاغلان آزاد و حقوق‌بگیران تشکیل می‌دهند، می‌توان گفت بخش قابل توجهی از این احساسات منفی، از سطح فردی فراتر رفته و ماهیتی اجتماعی پیدا کرده است. توجه به این نکته که درصد قابل توجهی از این افراد، بدون آنکه الزاما درگیر علائم بالینی یک اختلال روان‌شناختی باشند، با نگرانی، دلواپسی، خشم، غم و اندوه دست‌وپنجه نرم می‌کنند، اهمیت شعار امسال را روشن می‌کند. شناخت تجربه‌های زیسته این بخش از جامعه و بررسی اینکه مردم در چنین شرایطی از چه راه‌هایی برای بهترکردن حال خود استفاده می‌کنند، اگر از حوزه بالینی سلامت روان مهم‌تر نباشد، قطعا کم‌اهمیت‌تر نیست. اصل بدیهی سازوکار روان‌شناختی انسان به گونه‌ای است که وقتی برای مدت طولانی درگیر احساسات منفی می‌شود، می‌کوشد برای رهایی از آنها راهی پیدا کند. پژوهش‌های کافی در دست نیست که نشان دهد مردم در شرایط فعلی، برای کاهش این احساسات منفی، بیشتر به چه روش‌هایی روی می‌آورند. شاید استقبال جامعه و خصوصا نسل جوان از سفر و فعالیت‌هایی مانند بیراهه‌نوردی، کوه‌پیمایی و دوچرخه‌سواری، تا حدی پاسخی به همین نیاز باشد. نهمین نمایشگاه سفر، اکوتوریسم، بی‌راه‌نوردی و تجهیزات و حضور حیرت‌انگیز مردم با وجود همه گرفتاری‌ها در این نمایشگاه، مصداقی است بر اینکه مردم برای رهایی از وضعیت ناخوشایند فعلی می‌دانند چه‌کار کنند. استقبال قابل توجه جوانان و حتی میانسالان از مسابقات دوهای استقامت نیز می‌تواند نمونه دیگری باشد. حتی استقبال مردم از تئاتر، کنسرت و کافه‌نشینی شاید نشانه دیگری از فاصله‌گرفتن از فشارهای روانی باشد. با این حال، اعلام ممنوعیت بی‌راهه‌نوردی، ممانعت از برگزاری بعضی مسابقات دو، بستن کافه‌ها و حتی مخالفت با گردهمایی‌های دوستانه و وقت‌گذراندن در کافه‌ها و خط و نشان کشیدن برای خیابان‌گردی می‌تواند مانع اجرای برخی از راه‌حل‌های سالمی شود که افراد برای حفظ و بهبود سلامت روان خود برگزیده‌اند. بنابراین، شنیدن تجربه زیسته مردم در این حوزه نیز می‌تواند به سیاست‌گذار کمک کند تا به جای محدودکردن برخی رفتارهای سالم، آنها را بهتر شناخته و در صورت امکان، حتی زمینه گسترش آنها را فراهم کند. کارکرد دیگر شعار امسال، در تألیف محتوای برنامه‌های آموزشی سلامت روان است. نویسنده محتوا باید در گام نخست بداند گروه هدف او چه تلقی‌ای از سلامت روان دارد و در ذهن آنان چه گذشته و سپس براساس این شناخت، محتوای مناسب را طراحی کند. برای مثال، در آموزش موضوعی مانند مدیریت خشم بسیار مهم است که نویسنده بداند فردی که قرار است توانمند شود، در زندگی واقعی خود با چه موقعیت‌های خشم‌برانگیزی مواجه می‌شود؟ چه موقعیت‌هایی خارج از کنترل اوست؟ و شخصا برای مواجهه مؤثر با خشم‌های خود، از چه روش‌هایی بهره می‌برد. غفلت از این دست از تجربیات زیسته افراد، می‌تواند به تدوین محتوایی بینجامد که شرکت‌کنندگان پس از یکی دو جلسه متوجه شوند مباحث آن دوره در زندگی واقعی‌شان قابل استفاده نیست.

در پایان، گفتنی است که انتخاب شعار روز جهانی سلامت روان از سوی فدراسیون جهانی سلامت روان همه‌ساله، در راستای وضعیت کلی حاکم بر جهان صورت می‌گیرد. امروز در بسیاری از نقاط دنیا، جنگ و منازعات داخلی، سلامت روان افراد و جوامع را به‌شدت تحت تأثیر قرار داده است. چنین شرایطی ایجاب می‌کند که سیاست‌گذار بیش از گذشته بر کیفیت خدمات سلامت روان و تجربه دریافت‌کنندگان این خدمات تمرکز کند. البته با توجه به اینکه در کشور ما پیامدهای اقتصادی جنگ، بدل به تهدید اصلی سلامت روان افراد شده است، با توجه به چشم‌انداز پیش‌رو و احتمال شروع مجدد جنگ یا تداوم جنگ فرسایشی، تخصیص یارانه سلامت روان به افرادی که در این شرایط به یکی از اختلالات روان مبتلا شده‌اند، می‌توانست کمک‌کننده باشد، به شرط آنکه دولت توان تأمین آن را داشت. اینجاست که فقط باید به امیدی معجزه‌وار دل بست:
گفتم ای بخت بخفتیدی و خورشید دمید/ گفت با این همه از سابقه نومید مشو

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.