نقد و نظری بر نمایش «همهچیز روی میز» به کارگردانی حسینعلی بینوایی
تأملی بر ظرفیتهای یک موقعیت زناشویی
اجرا با یک موسیقی شاد آغاز میشود. زنی جوان پشت چرخ خیاطی قدیمی نشسته و در حالی که با ریتم موسیقی همراهی میکند، پاکتی را با شوق بازبینی میکند و سرانجام آن را زیر لباسها پنهان میسازد. این کنش، از همان ابتدانشانهای روایی در اختیار تماشاگر قرار میدهد؛ نشانهای که در پایان، با آشکارشدن محتوای پاکت، معنای خود را کامل میکند.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
منیژه صالحپناه- نمایش «همهچیز روی میز»، به نویسندگی و کارگردانی حسینعلی بینوایی، بر موقعیتی آشنا در مناسبات زناشویی بنا شده است؛ مواجهه دو انسان با ناگفتههایی که در طول زندگی مشترک میان آنها انباشته شده است و اکنون مجال بروز پیدا میکنند. اثر میکوشد از خلال گفتوگو، شوخی و مشاجره، به سوی لایههای پنهان رابطه یک زن وشوهر حرکت کند؛ رابطهای که در ظاهر آرام و معمولی به نظرمیرسد اما در پس آن، رازها و سوءتفاهمهایی وجود دارد.
اجرا با یک موسیقی شاد آغاز میشود. زنی جوان پشت چرخ خیاطی قدیمی نشسته و در حالی که با ریتم موسیقی همراهی میکند، پاکتی را با شوق بازبینی میکند و سرانجام آن را زیر لباسها پنهان میسازد. این کنش، از همان ابتدانشانهای روایی در اختیار تماشاگر قرار میدهد؛ نشانهای که در پایان، با آشکارشدن محتوای پاکت، معنای خود را کامل میکند.
فضای اجرایی نمایش بر پایه چیدمانی مینیمال و بابهرهگیری از حداقل عناصر صحنهای شکل گرفته است؛ میزی در مرکز صحنه، چرخ خیاطیای قدیمی و تعدادی لباس دوختهشده. نورپردازی نیز از طراحی سادهای برخورداراست. چنین انتخابی، به خودی خود نه امتیاز محسوب میشود و نه کاستی، چراکه در اجرایی با دو شخصیت، محدودکردن عناصر بصری میتواند زمینه تمرکز بیشتر برکنش و رابطه بازیگران را فراهم آورد. با اینحال، در چنین ساختاری، اهمیت میزانسن، ریتم اجرا و کیفیت کنش های صحنهای دوچندان میشود؛ عناصری که میتوانستند در بخشهایی از اجرا حضوری پویاتر و مؤثرتر داشته باشند.
با ورود مرد، نخستین موقعیت کمیک نمایش شکل میگیرد. او با وانمودکردن به آسیبدیدگی پا، همسرش را برای لحظاتی به واکنش وا میدارد اما شوخی او چندان با استقبال زن مواجه نمیشود. پس از آن، گفتوگوهای روزمره میان زوج ادامه پیدا میکند تا اینکه ظاهر متفاوت مرد، باپوشیدن روبدوشامبری که برای همسرش ناآشناست، توجه زن را برمیانگیزد. این تغییر ظاهری بهانهای برای طرح پرسشهایی میشود که سرانجام به پیشنهاد نشستن پشت بهپشت یکدیگر و بیان رازها و ناگفتهها میانجامد. تمهیدی که قرار است سازوکار اصلی پیشبرد روایت راشکل بدهد.
مرد از تمایل خود برای داشتن فرزند میگوید و زن در ابتدا مدعی میشود پزشک، امکان بچهدارشدن را از او سلب کرده. مرد از پنهانکاری همسرش خشمگین میشود و آن را نوعی فریب در طول سه سال زندگی مشترک میداند اما زن در ادامه، روایت دیگری پیش میکشد و اینبار ناتوانی در فرزندآوری را به مرد نسبت میدهد؛ موضوعی که مدعی است از سر دلسوزی پنهان کرده. از این نقطه، گفتوگو به مشاجرهای تند تبدیل میشود و پای خویشاوندان و خانوادههای دو طرف نیز به میان میآید. زوجی که قرار بود ناگفتههایشان را آشکار کنند، در مواجهه با یکدیگر به اتهام زنی و طرح مسائل خانوادگی روی میآورند.
این بخش نمایش، از ظرفیت دراماتیک قابل توجهی برخوردار است. ناباروری، افزون بر وجه شخصی و عاطفی، در بسیاری از مناسبات خانوادگی و اجتماعی با فشارها، پیشداوریها و حساسیتهای عمیقی همراه است. پرداخت دقیق تر این موضوع میتوانست اثر را از سطح یک مشاجره زناشویی فراتر ببرد و به تصویری چندلایهتر از رابطه، مسئولیتپذیری و نگاه جامعه به فرزندآوری برساند. بااینحال، روایت بیشتر بر رفتوبرگشت ادعاها و واکنشهای متقابل دو شخصیت تکیه میکند و فرصت کمتری برای واکاوی ابعاد عاطفی و اجتماعی مسئله فراهم میآورد. از این منظر، میتوان یکی از وجوه قابل تأمل نمایش را در سرعتی دانست که شخصیتها با آن از بیان یک راز به تخریب متقابل و متوسلشدن به پیشداوریهای خانوادگی میرسند؛ رفتاری که خود میتواند موضوع خوانشی انتقادی از مناسبات زناشویی باشد.
در این میان، فرزندآوری به مثابه خواستی طبیعی و تقریباً بدیهی در زندگی مشترک مطرح میشود؛ حال آنکه در جهان معاصر، نگرشها به والدشدن تنوع بیشتری یافتهاند. انتخاب آگاهانه زندگی بدون فرزند و حتی دیدگاه فلسفی آنتیناتالیسم، که درباره اخلاقیبودن و مطلوبیت زادآوری پرسشهایی بنیادین مطرح میکند، بخشی از مباحث امروز درباره خانواده و فرزندآوری است. البته نمیتوان از یک نمایش دونفره انتظار داشت تمام این دیدگاهها را به بحث بگذارد؛ با اینحال، توجه به تنوع نگرشهای معاصر میتوانستبه مسئله فرزندآوری ابعاد فکری گستردهتری ببخشد و آن رااز چارچوبی آشناتر خارج کند.
در کنار خط اصلی روایت، تماسهای تلفنی مرد با برادر ومادرش، خردهروایتی درباره مناسبات خانوادگی و فشارهای اقتصادی شکل میدهد. درخواست برادر برای دریافت صد میلیون تومان جهت تعمیر خودرو و پاسخ مرد مبنی بر اینکه تنها سی میلیون تومان در اختیار دارد، درکنار تماس بعدی مادر، موقعیتی آشنا از روابط خانوادگی را وارد جهان نمایش میکند. اشاره به گرانی، کالابرگ و هزینه پوشک نیز میکوشد روایت را به زمینه اجتماعی و اقتصادی زندگی امروز پیوند بزند. این جزئیات، از حیث نزدیک کردن موقعیت نمایشی به تجربه زیسته مخاطب قابل توجهاند اما پیوند آنها با کشمکش محوری داستان همیشه به اندازه کافی گسترش نمییابد و گاه در حد اشارههایی گذرا باقی میماند.
در سطح نوشتار، زبان شخصیتها به گفتار روزمره نزدیک است و این ویژگی میتواند به طبیعیبودن ارتباط میان آنها کمک کند. با اینحال، دیالوگها در برخی لحظات از ظرفیت لازم برای ایجاد طنز یا پیشبرد مؤثر کشمکش برخوردار نیستند. بخشی از شوخیها بر موقعیتهایی آشنا استوارند اما کمتر به نقطهای میرسند که غافلگیری یا واکنشی پُررنگ در مخاطب ایجاد کنند. به همین دلیل، با وجود قرارگرفتن اثر در قلمرو کمدی، وجه گفتوگومحور و مشاجرهآمیز آن بر سویه طنز غلبه پیدا میکند. به نظر میرسد متن میتوانست با ایجاز بیشتر، پرداخت دقیقتر دیالوگها و پرورش تدریجی موقعیتهای کمیک، به ریتم منسجم تر دست بیابد.
در حوزه بازیگری نیز تلاش دو بازیگر برای حفظ ارتباط وهماهنگی در صحنه مشهود است، هرچند این هماهنگی درتمام لحظات به انتقال کامل کیفیت عاطفی و کمیک موقعیتها منجر نمیشود. بهویژه در نقش مرد، بازیگر در برخی لحظات هنوز به بیانی کاملاً متقاعدکننده دست پیدا نمیکند. از آنجا که بار اصلی نمایش بر دوش همین دو شخصیت و رابطه متقابل آنهاست، کیفیت بازیگری درباورپذیری کشمکش نقشی اساسی دارد. در چنین اجرایی، مکثها، تغییرات لحن، واکنشهای بدنی و ظرافتهای ارتباطی میتوانند جای بخشی از امکانات گستردهتر صحنه را بگیرند. از اینرو، پرداخت دقیقتر این جزئیات میتوانست به انسجام اجرایی و تأثیرگذاری بیشتر اثر کمک کند.
در پایان، زن از وجود پاکت خبر میدهد. مرد با نگرانی آن را باز میکند و در ابتدا گمان میبرد با خبری ناخوشایند روبهرو خواهد شد اما محتوای پاکت شادی او را برمیانگیزد. همزمان صدای گریه نوزاد به گوش میرسد و نمایش پایان مییابد. این پایانبندی، با توجه به نشانهای که از ابتدای اجرا در اختیار تماشاگر قرار گرفته، چندان دور از انتظار نیست. بااینحال، نوعی گشایش عاطفی و آشتی را برای زوج رقم میزند. شاید مسئله اصلی نه انتخاب این پایان، بلکه مسیری باشد که روایت برای رسیدن به آن طی میکند؛مسیری که با پرداخت بیشتر شخصیتها وپیچیدگیهای رابطهشان میتوانست به فرجامی تأثیر گذارترمنتهی شود.
عنوان «همهچیز روی میز» نیز انتظاری برای مواجهه با مجموعهای از ناگفتهها و لایههای پنهان زندگی زوج ایجاد میکند. گرچه در طول اجرا چند راز آشکار میشود و رابطه دو شخصیت در معرض تنش قرار میگیرد، روایت در نهایت اطلاعات چندان گستردهای از جهان درونی آنها به دست نمیدهد. از این منظر، عنوان بیش از آنکه بر افشای تمام عیار رازها دلالت داشته باشد، به موقعیت گفتوگویی و سازوکار اصلی نمایش اشاره میکند.
«همهچیز روی میز» تلاشی برای شکلدادن به کمدیای خانوادگی بر مبنای موقعیتی آشنا و قابلدرک است. نمایش از ظرفیتهای یک فضای صمیمی و دو شخصیت محوری بهره میگیرد و میکوشد مسائل روزمره را در پیوند با یکی از حساسترین موضوعات زندگی مشترک قرار بدهد. بااینهمه، به نظر میرسد ظرفیت اولیه این موقعیت در زمینه شخصیتپردازی،گسترش کشمکش و پرداخت زبانی هنوز به تمامی به فعلیت نرسیده است. شاید با تعمیق روابط میان شخصیتها، پرورش دقیقتر موقعیتهای کمیک و توجه بیشتر به ظرایف بازیگری، این ایده آشنامیتوانست به تجربهای منسجمتر و ماندگارتر در صحنه بدل شود.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.