|

چهره انسانی یک ضدقهرمان در «بدنام»

عماد و پرفورمنسی کامل از مردی میانسال و شکست خورده!

چهره انسانی یک ضدقهرمان در «بدنام»

درباره «بدنام» نوشتن راحت نیست. علی‌الخصوص که بخواهی نکته‌ای برای توجه و اندیشه بیان کنی و این در نگاه مخاطب عام که فکر می‌کند اثری مخاطب پسند می‌بیند پس حرف‌هایی که در حاشیه آن باید زد لزوما عامیانه باید باشد، دشوارتر است. چرا که از این امر غافلند که در طول تاریخ آنچه دستاویز ژرف نگری و نشان‌یابی مباحثی عمیق شده از دل آثاری بر آمده که برحسب اتفاق طیف عام را درگیر کرده و در ناخودآگاه جمعی جامعه خود را قرار داده است. صحنه گفتگوی عماد و اسماعیل و هم پیاله شدنشان در تازه‌ترین قسمت سریال یکی از همین بهانه‌ها برای توجه است.

 

یک پرفورمنس کامل از نمایش مردی میانسال تحقیر شده و شکست خورده که با آن می‌توان به وجه دیگری از انسان نگاه کرد. یکی از درست‌ترین صحنه‌هایی که علاوه بر بازی امیر آقایی جلوه‌ای خاص از لایه‌ای مردانه با روایتی از یک زن مشترک بود.

عماد اعتماد در «بدنام» مردی است که خود را مجبور به قماری سنگین کرده و در این قمار همه چیزش را وسط گذاشته و خب طبق همان قانون نانوشته‌ای که قمار بازندگان بزرگتری دارد تا برنده، اعتماد هم مال و زندگی و از همه مهم‌تر شرافتش را پای قمار سنگینش می‌بازد و این را به خوبی می‌داند که تاوان باختی که داده چقدر همه جانبه و سنگین خواهد بود.

با این حال عماد لحظه‌ای از درون می‌شکند که می‌فهمد یلدا از اسماعیل حامله است. این نقطه عطف پذیرش همه جانبه باخت است. عماد حالا می‌داند حتی عشقی که یلدا به او تا قبل از این اتفاق‌ها داشته هم دیگر شبیه یک توهم به نظر می‌آید نه واقعیتی که عماد تصور می‌کرده و حرف‌هایی که از غم و مستی به اسماعیل می‌زند ناخودآگاه اسماعیل را متوجه این می‌کند که یلدا واقعا اسماعیل را دوست داشته است. این اتفاق با اینکه شاید نشان از بلوغ یک شکست خورده در برابر دشمنش باشد اما بدترین جنسِ اعتراف است برای آدمی با غروری خورد شده مثل عماد و دقیقا همین جاست که امیر آقایی به درستی بازی‌اش را در مرزی بین مستی، حسادت و دلشکستگی نگه می‌دارد تا بتواند در پایان سکانس تاثیر مهمی روی اسماعیل و حتی مخاطبش بگذارد.

اگر سکانس خودکشی عماد در قسمت اول بدنام به حقیقت بپیوندد و فریب سازندگانش نباشد، عماد الان در مرحله حرکت به سمت انهدام و نابودی است. خودش هم به آن معترف است که به زودی یکی پیدا می‌شود که در تاریکی شب کلکش را بکند. اما نمی‌خواهد کسی باشد که خودش هم خودش را تحقیر کرده و می‌خواهد بازی که شروع کرده و حالا می‌داند یکی از بازندگان آن است را تا جایی که زور دارد جلو ببرد.

عماد اعتماد حاصل تروما و تحقیر است. حاصل درست دیده نشدن. دست‌کم گرفته شدن. مجبور به بازی‌هایی که اندازه‌اش نیست. چیزهایی که همگی به تاثیر عنصری مشترک برمی‌گردد: جامعه و روابط انسانی. عنصری که انسان را گاه آرام و نامحسوس به موفقیت یا گرداب‌های عظیم می‌رساند. عماد از آن‌هاست که گرداب نصیبش شده است. آن هم به دلیل عدم شناخت درست از واقعیت و حد و مرز انسان‌ها. و تنها زمانی که همه چیز را ببازی شاید فرصت این را پیدا کنی که به خودت برگردی و نفس لجام گسیخته‌ات آرام شود و کم کم با همه وجود اشتباه ات را درک کنی.

عماد در ملاقات با اسماعیل خودش را بالا می‌آورد. ولی هنوز آنقدر با جرأت نیست که با هوشیاری دست به اعتراف بزند. منتها لا به لای آن حرف‌های به قول خودش از سر مستی تازه می‌فهمیم آنقدرها هم که فکر می‌کنیم لجن نیست. و شاید آنقدرها هم که به نظر می‌آید همه چیز تقصیر او نیست. عماد در درونش چیزهای سپیدی برای ترحم مانده و بیرونش سیاهی مطلق است. این نزدیک‌ترین ترکیب برای شناخت جنس زندگی انسان‌های خاکستری است. جایی که روند یک زندگی مهم است نه نتیجه آن. و عماد نتیجه یک روند دردناک است. روندی که خیر کم کم قدرتش را در برابر شر از دست می‌دهد و تاوانش در سیاه‌ترین شکلش حیات توست. این وجه خاکستری عماد را شخصیتی واقعی و قابل لمس می‌کند. آنقدر که اگر کمی سر بچرخانیم و حتی به خودمان هم نگاهی بیندازیم ببینم چنین سرنوشتی با داستان‌های دیگر در انتظار بیشتر ما نشسته است.

photo_2026-07-24_13-05-22

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.