زرتشت بدون اهریمن
اخلاق پیش از دوگانهانگاری
مقاله حاضر اینطور استدلال میکند که دوگانهانگاری (dualism) متافیزیکی سختگیرانه میان اهورامزدا و اهریمن (مفهومی که معمولا به زرتشتیگری نسبت داده میشود)، ریشه در تعالیم زرتشت ندارد، بلکه بهواسطه دگرگونیهای الهیاتی، نهادی و روانشناختی متأخر پدید آمده است.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
چکیده: مقاله حاضر اینطور استدلال میکند که دوگانهانگاری (dualism) متافیزیکی سختگیرانه میان اهورامزدا و اهریمن (مفهومی که معمولا به زرتشتیگری نسبت داده میشود)، ریشه در تعالیم زرتشت ندارد، بلکه بهواسطه دگرگونیهای الهیاتی، نهادی و روانشناختی متأخر پدید آمده است. کهنترین لایههای «اوستا»، بهویژه گاتاها، نشانی از دو موجود جاودان مخالف یکدیگر ندارند، بلکه هستیشناسی اخلاقی متمرکز بر اَشا بهعنوان اصل حقیقت، نظم و فهمپذیری را نشان میدهند. در چنین چهارچوبی اهورامزدا حاکمی نیست که بر فرمانبَرانش حکم براند، بلکه دانای کل و نگهبان اَشاست. زندگی اخلاقی بر پایه تشخیص، انتخاب و مسئولیت استوار است، و از طریق مهر، بهمعنی پیمان، تعامل و مراقبت، در روابط انسانی ریشه میدواند. دکترین مشهور دو روح (two spirits) درباره موجودات متافیزیکی مستقل نیست، بلکه به گرایشهای اخلاقی متضاد میپردازد. شَر از نیروی کیهانی بیرونی نمیآید، بلکه از فریب انسانی، قضاوت نادرست و ترک حقیقت سرچشمه میگیرد. شخصیتپردازی متأخر انگره مینو
(Angra Mainyu) یا اهریمن با تثبیت اقتدارگرایی روحانی و حکومت امپراتوری همزمان میگردد، و جابهجایی مسئولیت اخلاقی از کنشگری انسانی به سوی دشمنی متافیزیکی را ممکن میسازد. این دگرگونی، کار نظامهای اقتدارگرای مبتنی بر اطاعت را تسهیل نمود، و توجیه الهیاتی برای اجبار و خشونت فراهم آورد.
این مقاله با بررسی بینش اخلاقی اصیل زرتشت، به شکلی از یکتایی اخلاقی میپردازد که در آن، قداست هیچ مصونیتی به ارمغان نمیآورد، اقتدار همیشه پاسخگوست، و شر هیچ حاکمیتی فراتر از کنش انسانی ندارد. بنابراین، تعلیمات زرتشت الهیاتی مبتنی بر ترس یا جنگ نیست، بلکه اخلاقی مطالبهگر مسئولیت، تشخیص و عدالت رابطهمند است که در جهان مدرن ضرورت به شمار میرود.
اَشا، هستیشناسی اخلاقی
اَشا در گاتاها بهعنوان اصل بنیادین واقعیت آمده است. این مفهوم بر حقیقت، نظم راستین، انسجام و فهمپذیری اخلاقی دلالت دارد. اَشا نه شیء است، و نه صفت ثانوی الوهیت. این مفهوم از اقتدار پیشی میگیرد و حکمت را امکانپذیر میسازد. واقعیت فهمپذیر میشود، چراکه با اَشا ساختار یافته است، و کنش اخلاقی ازآنرو ممکن میگردد که انسانها میتوانند خود را با آن همسو سازند.
اهورامزدا حاکمی خودسر نیست که فقط فرمان بدهد، بلکه دانای کل و نگهبان اَشاست. اقتدارگرایی مشروعیت خود را نه از نیروی قهری، نه از نسب، و نه از جایگاه نهادی، بلکه از همسویی با حقیقت میگیرد. چنین نظامی واقعیت اخلاقی را برتر از قدرت قرار میدهد، و اقتدار را مشروط، موقتی و پاسخگو میسازد. در این چهارچوب، حقیقت آن چیزی نیست که قدرت میگوید، بلکه آن چیزی است که قدرت باید به آن پاسخ بگوید.
اهورامزدا و پیمان بهجای فرمان
زرتشت اهورامزدا را توانمندی مطلق نمیداند، بلکه بهعنوان حکمت عرضه میکند. رابطه الهی-انسانی در گاتاها گفتوگویی و پیمانمحور است، نه اقتدارگرایانه. انسانْ کنشگر اخلاقی قادر به تشخیص، انتخاب و مسئولیت دانسته میشود. زرتشت اطاعت جدا از فهم را موعظه نمیکند. او مخاطبش را به قضاوت، وجدان و تأمل راستین فرامیخواند.
مشارکت در نظم کیهانی مستلزم همسویی آگاهانه با اَشا و بهکاربستن مهر از طریق سخن راستین، مراقبت از زندگی، پاسداری از آسیبپذیران و مسئولیت متقابل است. زندگی اخلاقی نه پیروی از قواعد تحمیلی، بلکه مشارکت در نظم اخلاقی زنده است. چنین ساختاری جایی برای اطاعت کورکورانه باقی نمیگذارد. اقتدار تنها تا آنجا اقناعکننده است که راستین باقی بماند.
دو روح، گرایشهای اخلاقی
بند مشهور یسنای سیام اغلب بهعنوان گواهی بر دوگانهانگاری متافیزیکی آغازین خوانده شده است. بررسی دقیقتر زبانی و زمینهای تفسیری متفاوت ارائه میکند. «دو روح» نه دو موجود کیهانی مستقل، بلکه گرایشهای اخلاقی متضاد یا شیوههای آگاهیبخشی متضاد هم هستند.
یکی از این گرایشها با اَشا و کنش زندگیبخش همسو میگردد. گرایش دیگر با دُروج همراستاست، که فریب، تحریف و بینظمی دانسته میشود. تأکید همیشه بر انتخاب است. انسانها فراخوانده میشوند تا میان این گرایشها تشخیص بدهند، و یکی را از طریق اندیشه، سخن و کنش انتخاب کنند.
بنابراین، شر از سوی نیرویی بیرونی بر بشریت تحمیل نمیگردد، بلکه از قضاوت نادرست، خودفریبی و ترک ارادی حقیقت سرچشمه میگیرد. ناکامی اخلاقی از درون انسان میآید، نه از تقدیر کیهانی.
پدیدارشدن اهریمن در دوره پسازرتشتی
در گاتاها شخصیت انگره مینو (اهریمن) بهعنوان دشمن کیهانی خودآیین پرداخته نشده است. این پدیده بهتدریج در لایههای الهیاتی متأخر، بهویژه در دورههای هخامنشی و ساسانی، شکل میگیرد. این تحول با تثبیت اقتدار روحانی، اداره امپراتوری و نیاز به یکدستی دکترینی همزمان میشود.
با دگرگونسازی دُروج از حالتی اخلاقی به دشمنی متافیزیکی، در واقع مسئولیت شر از کنش انسانی به تقابل کیهانی تبدیل شد. چنین تبدیلی کارکردهایی متعدد داشت. مسئولیت اخلاقی را کاهش میداد، پیچیدگی اخلاقی را سادهسازی میکرد، و توجیه الهیاتی برای اجبار، تنبیه و خشونت فراهم میآورد که بهعنوان دفاع در برابر نیرویی بیرونی معرفی میشد.
اهریمن، در این معنا، نه بینشی نبوی، بلکه اختراعی روحانی است که با نیازهای نهادی شکل گرفته است. با نسبتدادن خطای اخلاقی به چیزی بیرون از انسان و تقدیس اطاعت، پایههای اقتدارگرایی استوار میشود.
بیرونافکنی روانشناختی و نیاز به ارباب شر
آفرینش اربابی برای شر، نیاز روانشناختی عمیقی را ارضا میکند. مواجهه با ظرفیت درونی برای بیرحمی، سلطه و فریب، اضطراب اخلاقی پدید میآورد. بنابراین، وقتی شر را به بیرون از خود منتقل میکنیم، میتوانیم بدکاری را بپذیریم، بدون اینکه مسئولیت کاملش را برعهده بگیریم. شر به چیزی بدل میگردد که روی انسان اثر میگذارد، نه چیزی که انسان انتخاب میکند. این دگرگونی آسودگی اخلاقی میآورد، و در عین حال خشونت را ضروری، پاککننده یا دفاعی عنوان میکند. وقتی شر بیرون قرار میگیرد، خشونت دیگر ناکامی اخلاقی نیست، بلکه وظیفه است. مسئولیت در ضرورت حل میشود. این مکانیسم روانشناختی توضیح میدهد چرا دوگانهانگاری متافیزیکی برای نهادهایی که قدرت را بهکار میگیرند، جذاب است.
مهر، مرکز اخلاقی نظم
مهر تجسم پیمان، اعتماد، تعامل و عدالت رابطهمند است. در بینش زرتشت، اَشا ساختار واقعیت را شکل میدهد، و مهر آن ساختار را در روابط انسانی پایدار میسازد. نظم اخلاقی از طریق مسئولیت متقابل حفظ میگردد، نه از طریق ترس، تنبیه یا اطاعت کورکورانه.
در واقع، با نهادینهشدن الهیات، مهر روزبهروز مفهومی آیینیتر گشت، و به حاشیه رانده شد، درحالیکه دوگانهانگاری متافیزیکی پیشتازی کرد. این تبدیل دگرگونی قاطعی را به نمایش میگذارد. اخلاق رابطهمند مبتنی بر مراقبت و تعامل با نظامهای مبتنی بر اطاعت جایگزین گردید که به سوی وفاداری و اجبار گرایش داشتند. زندگی اخلاقی دیگر از طریق مسئولیت پایدار نمیماند، بلکه با اقتدارگرایی شکل میگرفت.
دُروج پس از یزدان و خطر اقتدارگرایی تقدیسشده
بینشی متمایز در کیهانشناسی اخلاقی ایرانی میگوید خطر دروج پس از صعود اخلاقی شدت مییابد.
در این مرحله، دروج دیگر نه آشوب، بلکه نظمی با نامگذاری غلط دانسته میشود. خشونت صورت عدالت به خود میگیرد، از سلطه حفاظت میشود، اطاعت به ایمان بدل میگردد و این خطرناکترین شکل فروپاشی اخلاقی است، زیرا پشت راستکرداری پنهان میماند.
ارگانهای قدرت و فروپاشی به دروج
ارگانهای قدرت میان حقیقت اخلاقی و کنش انسانی میانجیگری میکنند. وقتی این ارگانها تقدیس میشوند، شفافیت خود را از دست میدهند، و در برابر اصلاح مقاومت میکنند. سنگینترین فروپاشیهای اخلاقی در تاریخ بعد از تثبیتشان رخ دادهاند، نه پیش از دستیابی به مشروعیت.
فروافتادن به دروج نزولی به شر آشکار نیست. این ناکامی در پایدارسازی فروتنی و مسئولیت در اوج اقتدار است. چهارچوب اخلاقی زرتشت این خطر را پیشبینی میکند، با اصرار بر آنکه هیچ نهاد، مقام یا نقش تقدیسشدهای از بررسی اخلاقی مصون نیست.
یکتایی اخلاقی در برابر دوگانهانگاری متافیزیکی
زرتشت یکتایی اخلاقیای را ارائه کرد که در آن واقعیت با اَشا یکپارچه است و با فریب انسانی تهدید میشود، نه تقابل کیهانی. الهیات متأخر دوگانهانگاری متافیزیکی را وارد آن یکتایی کرد، شر را بیرون افکند، و نهادها را از پاسخگویی اخلاقی برحذر داشت.
این دگرگونی، مسئولیت را با وفاداری، و انتخاب را با اطاعت جایگزین نمود. اخلاق را از عملی زیسته به نمایشی متافیزیکی بدل کرد که کنشگران انسانی را از مسئولیت کامل کنشهایشان معاف میداشت.
جمعبندی
شواهد میگویند زرتشت درباره جنگ کیهانی میان دو موجود جاودان سخنی نگفت. او کیهانشناسی اخلاقیای را ارائه داد که بر اَشا استوار است، و از طریق مهر پایدار میماند، کیهانشناسیای که در آن انسانها مسئولیت کامل حقیقت و فریب را به یک اندازه بر دوش میکشند. آفریدن اهریمن بازتاب تثبیت روحانی، جابهجایی روانشناختی و ضرورت سیاسی است، نه بینشی نبوی.
حالا بازگشت به آن بینش اخلاقی اصیل زرتشت در واقع مطالبهای اخلاقی است. قداست هیچ مصونیتی به انسان نمیدهد. اقتدار پاسخگویی مداوم میطلبد. شر هیچ اربابی فراتر از فریب انسانی ندارد. اخلاق زرتشتی بدینسان نه الهیاتی مبتنی بر ترس، بلکه اخلاق مسئولیتپذیری، تشخیص و مراقبت است، اخلاقی که امروز به همان اندازه لازم است که در ابتدا بود.
منابع
بویس، مری. زردشتیان: باورهای دینی و آداب دینی آنها. لندن: انتشارات روتلج، ۱۹۷۹.
نیولی، گراردو. زمان و زادگاه زرتشت. ناپل: مؤسسه دانشگاهی اورینتاله، ۱۹۸۰.
هومباخ، هلموت. گاتاهای زرتشت. هایدلبرگ: انتشارات وینتر، ۱۹۹۱.
لینکلن، بروس. مذهب، امپراتوری و شکنجه. شیکاگو: انتشارات دانشگاه شیکاگو، ۲۰۰۷.
اسکیائروو، پرودس اوکتور. «دوگانهانگاری زرتشتی». دانشنامه ایرانیکا.
زنر، آر. سی. طلوع و غروب زردشتیگری. لندن: وایدنفلد و نیکلسون، ۱۹۶۱.
آخرین مطالب منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.