|

پشت پرده سناریوی اشغال جزایر ایرانی چیست؟

روزنامه آمریکایی «وال‌استریت ژورنال» در گزارش اخیر خود پرده از برنامه‌های دونالد ترامپ برداشته و فاش کرده است که رئیس‌جمهور آمریکا در حال بررسی ایده‌هایی برای اشغال برخی جزایر راهبردی ایران در امتداد تنگه هرمز است. بر اساس این گزارش، جزایری همچون خارگ، ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک محتمل‌ترین اهداف نظامی پنتاگون به شمار می‌روند.

پشت پرده سناریوی اشغال جزایر ایرانی چیست؟

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

 خاورمیانه بار دیگر در تب و تاب یک رویارویی بی‌سابقه می‌سوزد. فروپاشی تفاهم‌نامه‌های موقت و آتش‌بس‌های شکننده، خلیج فارس را به کانون توجه رسانه‌ها و اتاق‌های فکر جهان تبدیل کرده است. حملات هوایی و موشکی فرماندهی مرکزی ارتش آمریکا (سنتکام) به زیرساخت‌های پدافندی و مواصلاتی در روز‌های گذشته، فضای روانی جامعه را ملتهب ساخته است. در این میان، آنچه بیش از درگیری‌های هوایی مایه نگرانی کارشناسان و افکار عمومی شده، زمزمه‌هایی مبنی بر احتمال «عملیات یا حمله زمینی محدود» از سوی ایالات متحده است؛ سناریویی خطرناک که تحلیل آن نیازمند بررسی دقیق مواضع رسانه‌های بین‌المللی و بازخوانی رفتار‌های داخلی است.

پشت پرده سناریوی اشغال جزایر ایرانی

برخلاف دوره‌های گذشته که ایده رژه تانک‌های آمریکایی در خیابان‌های پایتخت مطرح می‌شد، امروز دکترین واشنگتن بر پایه حملات هوایی و زنجیره‌ای از عملیات‌های زمینی به‌شدت محدود و نقطه‌ای استوار است. روزنامه آمریکایی «وال‌استریت ژورنال» در گزارش اخیر خود پرده از برنامه‌های دونالد ترامپ برداشته و فاش کرده است که رئیس‌جمهور آمریکا در حال بررسی ایده‌هایی برای اشغال برخی جزایر راهبردی ایران در امتداد تنگه هرمز است. بر اساس این گزارش، جزایری همچون خارگ، ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک محتمل‌ترین اهداف نظامی پنتاگون به شمار می‌روند.

اما هدف واقعی از این طرح چیست؟ ژنرال بازنشسته تفنگداران دریایی آمریکا، فرانک مک‌کنزی، در گفت‌و‌گو با برنامه «فیس د نیشن» شبکه سی‌بی‌اس (CBS) به روشنی به این سوال پاسخ می‌دهد. او با تاکید بر اینکه واشنگتن باید گزینه عملیات در جزیره خارگ را حفظ کند، می‌گوید: «داشتن بخشی از خاک ایران در دست ارتش آمریکا، می‌تواند عامل و اهرم بسیار مهمی در مذاکرات آینده با تهران باشد.» این بدان معناست که از نگاه استراتژیست‌های کاخ سفید، زمین جزایر ایرانی نه به عنوان مقدمه‌ای برای پیشروی در عمق خاک کشور، بلکه به عنوان یک «گروگان جغرافیایی» برای تحمیل شروط در پای میز مذاکره نگریسته می‌شود.

باتلاقی به نام عملیات زمینی

با وجود این خط‌ونشان‌های رسانه‌ای، تحلیلگران ارشد روابط بین‌الملل معتقدند که اجرای همین سناریوی محدود نیز برای واشنگتن مانند راه رفتن روی لبه تیغ است. شبکه خبری «سی‌بی‌اس» و بخش تحلیلی نشریه «اکونومیست» در ارزیابی‌های خود تاکید می‌کنند که نیرو‌های آمریکایی در صورت پیاده شدن در این جزایر، به‌شدت آسیب‌پذیر خواهند بود. استقرار سربازان آمریکایی در مناطقی که در تیررس مستقیم موشک‌های ساحل به دریا، توپخانه سنگین و قایق‌های تندروی نیرو‌های مسلح ایران قرار دارد، آنها را به اهدافی ثابت تبدیل می‌کند که حفظ‌شان نیازمند هزینه‌های انسانی و تدارکاتی روزانه و سنگینی است؛ هزینه‌ای که افکار عمومی آمریکا آمادگی پذیرش آن را ندارد.

از سوی دیگر، نشریه «نیویورک تایمز» با اشاره به مواضع جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور آمریکا، یادآور می‌شود که دکترین کنونی پنتاگون تکرار تجربه‌های شکست‌خورده و پرهزینه عراق و افغانستان با گسیل داشتن ده‌ها هزار سرباز نیست. ترامپ به خوبی می‌داند که نظرسنجی‌های موسساتی، چون «یوگاو» (YouGov) نشان‌دهنده مخالفت بیش از ۵۷ درصدی جامعه آمریکا با ورود به یک درگیری زمینی جدید است. بازگشت تابوت سربازان در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره، کابوس سیاسی ترامپ است؛ بنابراین واشنگتن به جای اشغال سراسری، به نسخه مدرن استراتژی محاصره خفه‌کننده پدافندی و اقتصادی روی آورده است.

عادی‌سازی واگذاری خاک در رسانه ملی!

در حالی که فضای بین‌المللی لبریز از تحلیل‌های استراتژیک است، رفتار‌های برخی جریان‌های سیاسی و رسانه‌ای در داخل کشور، موجی از انتقاد‌ها و شگفتی‌ها را برانگیخته است. به تازگی ویدئویی از یک برنامه‌ تحلیلی در صداوسیمای جمهوری اسلامی در فضای مجازی دست‌به‌دست می‌شود که واکنش‌های منفی گسترده‌ای داشته است. کارشناس این برنامه با ادبیاتی که گویی نوعی زمینه‌سازی روان‌شناختی یا عادی‌سازی سناریوی دشمن است، می‌گوید: «فرض سختی است، اما فکر کنید جایی را بگیرند، تازه گرفتن و تثبیت کردن آن فرق دارد، باز هم دنیا به آخر نمی‌رسد!»

این نوع موضع‌گیری تلویحی که القا می‌کند اشغال بخشی از جنوب کشور یا جزایر راهبردی فاجعه‌بار نیست، با نقد جدی جامعه و کارشناسان مواجه شده است. منتقدان می‌پرسند در اتاق فکر رسانه ملی چه می‌گذرد که به جای تقویت روحیه مقاومت ملی و بازدارندگی، ایده از دست رفتن بخشی از خاک میهن این‌گونه سهل‌انگارانه تئوریزه می‌شود؟

هم‌زمان در بهارستان نیز سیگنال‌های متناقضی به گوش می‌رسد؛ از یک‌سو نمایندگانی، چون امیرحسین ثابتی با اشاره به حملات هوایی آمریکا به پل‌ها و خطوط راه‌آهن منتهی به بنادر جنوبی، هشدار می‌دهند که هدف دشمن قطع شریان‌های مواصلاتی برای فلج کردن لجستیک ارتش و تسهیل عملیات هلی‌برن یا تحریک گسل‌های قومی است. از سوی دیگر، موضع‌گیری‌هایی نظیر اظهارات بخشایش اردستانی عضو کمیسیون امنیت ملی مبنی بر احتمال حمله زمینی ایران به کشورهایی، چون کویت و بحرین، نشان می‌دهد که بخشی از ساختار سیاسی به دنبال استراتژی «تهدید متقابل بحران» است تا به طرف غربی بفهماند امنیت خلیج فارس تفکیک‌پذیر نیست.

استراتژی جدید؛ محاصره به جای اشغال

یکی از ابعاد کلیدی که رسانه‌های بین‌المللی نظیر «بلومبرگ» و «فایننشال تایمز» بر آن تمرکز کرده‌اند، پاشنه آشیل بزرگ واشنگتن در این سناریو، یعنی «امنیت انرژی» است. تحلیلگران اقتصادی غرب هشدار می‌دهند که خلیج فارس و تنگه هرمز، قلب تپنده بازار نفت جهان هستند و هرگونه تحرک نظامی برای اشغال حتی یک صخره یا جزیره کوچک در این محدوده، شوک آنی و فلج‌کننده‌ای به اقتصاد بین‌الملل وارد خواهد کرد. هرچند ایالات متحده در سال‌های اخیر میزان خودکفایی خود در حوزه انرژی را افزایش داده است، اما بازار نفت یک شبکه متصل جهانی است؛ جهش ناگهانی و نجومی قیمت نفت خام، بلافاصله خود را در پمپ‌بنزین‌های ایالت‌های کلیدی آمریکا نشان خواهد داد.

این دقیقاً همان متغیری است که به عنوان مرگبارترین سم سیاسی برای دولت مستقر در کاخ سفید شناخته می‌شود و ترامپ در آستانه انتخابات حساس پیش‌رو، به‌شدت از آن هراس دارد. از سوی دیگر، کشور‌های عربی حاشیه خلیج فارس نیز با وجود هم‌سویی‌های پنهان سیاسی با واشنگتن، به شرکای آمریکایی خود گوشزد کرده‌اند که مایل نیستند پایانه‌ها و پالایشگاه‌های نفتی میلیارد دلاری‌شان در آتش توازن وحشت و پاسخ متقابل تهران خاکستر شود.

انرژی؛ پاشنه آشیل هر درگیری در خلیج فارس

در تحلیل نهایی، داده‌های نظامی و مواضع رسانه‌های معتبر جهان مانند «رویترز» و «بلومبرگ» نشان می‌دهند که احتمال یک درگیری زمینی گسترده و کلاسیک از سوی ایالات متحده در خاک ایران نزدیک به صفر است. استراتژی ترامپ بر فرسایش سیستماتیک توان اقتصادی، زیرساختی و پدافندی تهران استوار شده تا بدون ورود به یک جنگ زمینی فرسایشی، ایران را در موقعیت اضطرار قرار دهد.

واقعیت آن است که شبیه‌سازی یک درگیری تمام‌عیار در خلیج فارس، فوراً بازار جهانی انرژی را به زانو درخواهد آورد و جهش بی‌سابقه قیمت نفت، بزرگ‌ترین سم سیاسی برای دولت ترامپ خواهد بود. در این بازی پرمخاطره، هرگونه خطای محاسباتی چه در قالب ماجراجویی‌های پنتاگون و چه در قالب عادی‌سازی اشغال خاک در تریبون‌های داخلی، می‌تواند بحران را از کنترل خارج کند. در این شرایط حساس، آنچه کشور بیش از هر چیز به آن نیاز دارد، همبستگی ملی، هوشیاری نیرو‌های دفاعی و باز کردن کانال‌های عقلانیت دیپلماتیک برای خنثی‌سازی سناریوی «گروگان‌گیری سرزمینی» دشمن است.

دیپلماسی؛ تنها راه جلوگیری از خطای محاسباتی

در این میان، خبرگزاری «رویترز» در تحلیلی جامع به این نکته می‌پردازد که هدف نهایی پنتاگون از مانور بر روی گزینه «حمله محدود»، فرسودگی سیستماتیک داخلی است، نه یک جنگ تمام‌عیار سرزمینی. از دیدگاه استراتژیک، قطع شریان‌های مواصلاتی، انهدام پل‌ها و فلج کردن خطوط راه‌آهن منتهی به بنادر جنوبی که در روز‌های گذشته رخ داده، بخشی از یک «طرح محاصره مدرن» است. هدف این تاکتیک، اخلال در توانایی جابه‌جایی سریع و لجستیکی نیرو‌های مسلح ایران میان مرکز و سواحل طولانی جنوبی است.

اندیشکده‌های غربی معتقدند وقتی یک ساختار دفاعی نتواند سوخت، مهمات و نیروی تازه نفس را به خطوط مقدم ساحلی منتقل کند، پتانسیل جنگ فرسایشی آن در تنگه هرمز به‌شدت افت خواهد کرد. اینجاست که رسانه‌های مستقل داخلی هشدار می‌دهند تئوریزه‌کردن سهل‌انگارانه اشغال خاک در تریبون‌های رسمی، تا چه حد می‌تواند ضریب امنیت ملی را کاهش دهد؛ چرا که خطر واقعی نه در رژه ارتش خارجی در عمق زمین ایران، بلکه در ایجاد خفگی استراتژیک، آسیب به زیرساخت‌های حیاتی غیرنظامی و در نهایت تحت‌الشعاع قرار گرفتن زیست روزمره شهروندان نهفته است.

در مجموع، شواهد موجود نشان می‌دهد که سناریوی محتمل واشنگتن نه اشغال گسترده خاک ایران، بلکه افزایش فشار نظامی و اقتصادی برای کسب امتیاز سیاسی است. با این حال، در فضای پرتنش کنونی هرگونه خطای محاسباتی، چه از سوی بازیگران خارجی و چه در داخل، می‌تواند دامنه بحران را گسترش دهد. در چنین شرایطی، حفظ انسجام داخلی، تقویت بازدارندگی و فعال نگه داشتن مسیر‌های دیپلماتیک، مهم‌ترین ابزار برای جلوگیری از تبدیل یک بحران محدود به رویارویی فراگیر خواهد بود.

منبع: اقتصاد۲۴

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.