آینده نظم منطقهای در سایه مذاکرات تهران و واشینگتن در گفتوگوی «شرق» با محمدصالح صدقیان
اکنون زمان آغاز یک گفتمان جدید میان ایران و کشورهای حوزه خلیج فارس است
ایران باید با احترام متقابل و منافع مشترک، فصل تازهای از روابط را با همسایگان جنوبی خود آغاز کند
امضای یادداشت تفاهم میان ایران و ایالات متحده و آغاز دور نخست مذاکرات در سوئیس برای دستیابی به توافق نهایی، بیتردید سریعترین و عمیقترین پیامدها را بر معادلات ژئوپلیتیکی خاورمیانه، بهویژه بر روابط جمهوری اسلامی ایران با کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس برجای خواهد گذاشت.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
امضای یادداشت تفاهم میان ایران و ایالات متحده و آغاز دور نخست مذاکرات در سوئیس برای دستیابی به توافق نهایی، بیتردید سریعترین و عمیقترین پیامدها را بر معادلات ژئوپلیتیکی خاورمیانه، بهویژه بر روابط جمهوری اسلامی ایران با کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس بر جای خواهد گذاشت. اگرچه جنگ چهلروزه و تحولات ناشی از آن، مناسبات تهران با برخی دولتهای منطقه را تحت تأثیر قرار داد، اما در فضای پساجنگ، نشانههایی از تمایل بازیگران منطقهای به کاهش تنش، بازسازی اعتماد و حرکت به سوی ترتیبات امنیتی جدید مشاهده میشود. هر چند گامهای برداشتهشده هنوز ابتدایی و شکننده است، اما منطقه در انتظار سرنوشت مذاکرات قرار دارد؛ اینکه آیا این تفاهم به توافقی پایدار و در نهایت به صلح و ثباتی ماندگار در خاورمیانه خواهد انجامید یا بار دیگر در گرداب رقابتها و بحرانهای مزمن گرفتار خواهد شد، پرسش کلیدی است که پاسخ آن را در گفتوگو با محمدصالح صدقیان، رئیس مرکز عربی مطالعات ایران، پژوهشگر ارشد خاورمیانه و تحلیلگر جهان عرب جویا شدهایم. در ادامه ماحصل این گپوگفت را میخوانید.
*بسیاری بر این باورند که روند کنونی روابط ایران و ایالات متحده، از امضای تفاهم اولیه تا مذاکرات جاری، میتواند تأثیرات قابل توجهی بر معادلات منطقهای، بهویژه مناسبات کشورهای عربی و حوزه خلیج فارس، بر جای بگذارد. از نگاه شما این تحولات چه پیامدهایی برای منطقه خواهد داشت؟ آیا میتوان گفت که خاورمیانه و به طور کلی غرب آسیا در آستانه ورود به مرحلهای جدید از نظم و مناسبات منطقهای قرار گرفتهاند، یا هنوز برای چنین ارزیابیای زود است؟
تحولات اخیر، اعم از جنگ دوازدهروزه و رخدادهایی که پس از آن در جنگ رمضان به وقوع پیوست، نقطه عطف مهمی برای منطقه و جمهوری اسلامی ایران به شمار میآید. با این حال، از منظر کشورهای عربی حوزه خلیج فارس، اکنون باید نگاه خود را معطوف به مرحله پس از جنگ و نیز مرحله پس از دستیابی به توافق نهایی میان ایران و ایالات متحده کنیم. در این میان، نقش آقای محمد بن عبدالرحمن آلثانی، نخستوزیر و وزیر امور خارجه قطر، در روند میانجیگری بسیار حائز اهمیت بود. بهویژه آنکه پس از آنکه تلاشهای برخی دیگر از میانجیها، از جمله پاکستان، به نتیجه مطلوب نرسید، قطر با جایگاه ویژهای که هم در میان کشورهای شورای همکاری خلیج فارس و هم در روابط خود با ایالات متحده دارد، وارد میدان شد و نقشی مؤثر را، چه قبل از مذاکرات سوئیس و چه در جریان مذاکرات هفته گذشته در سوئیس ایفا کرد.
آقای محمد بن عبدالرحمن طی هفته گذشته دو گفتوگوی مهم، یکی با شبکه الجزیره و دیگری با روزنامه فایننشال تایمز انجام داد که در هر دو، ایده تشکیل یک نظام امنیتی- سیاسی منطقهای را مطرح کرد. نکته قابل توجه آن بود که وی از همان ابتدا بر مشارکت جمهوری اسلامی ایران در این چارچوب تأکید کرد. به عبارت دیگر، سخن از سازوکاری صرفا میان کشورهای شورای همکاری خلیج فارس و الحاق بعدی ایران نبود، بلکه از ابتدا ایران را یکی از ارکان این نظام امنیتی- سیاسی منطقهای دانست. به اعتقاد من، این تحول از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است.
*یعنی از این پس معادلات جدید با ایران تعریف میشود؟
دقیقا.
*چرا؟
چون پیش از آغاز جنگ، شرایط منطقه با وضعیت کنونی تفاوت اساسی داشت؛ اما پس از آن، بهویژه با رخدادهای نظامی و حملات موشکی و تغییر موازنه منطقه به سود ایران، معادلات دستخوش تغییر شد. در جریان این جنگ یعنی جنگ رمضان، تقریبا تمامی کشورهای ساحل جنوبی خلیج فارس، از کویت، قطر، بحرین و امارات گرفته تا عمان و عربستان سعودی، به نحوی در معرض پیامدهای این تحولات قرار گرفتند. از سوی دیگر، روشن شد که بخش مهمی از زیرساختهای عملیاتی و لجستیکی ایالات متحده، از جمله فرماندهی مرکزی نیروهای آمریکا (سنتکام) در این کشورها مستقر است و نقش تعیینکنندهای در هماهنگی عملیات نظامی ایفا میکند که مورد حمله ایران قرار گرفت. پس بدیهی است که معادلات با وزن بیشتر ایران همراه شده است.
*اما تحلیل شما روی دیگر هم دارد؛ فکر نمیکنید آنچه در جریان جنگ اخیر در منطقه روی داد در تضاد با گفتههایتان قرار گیرد و روابط ما و کشورهای عربی در بحرانیترین حالت ممکن باشد؟
خیر. با وجود این، معتقدم اکنون نباید نگاه خود را صرفا به گذشته معطوف کنیم. آنچه اهمیت دارد، ترسیم آینده روابط ایران با کشورهای حوزه خلیج فارس است. باید تلاش شود این کشورها بهتدریج وابستگی امنیتی خود به پایگاههای نظامی آمریکا را کاهش دهند و در مقابل، ایران نیز با اتخاذ ادبیاتی متفاوت و رویکردی تازه، زمینه شکلگیری گفتوگویی جدید را فراهم سازد. به باور من، اکنون فرصت مناسبی برای آغاز یک گفتوگوی راهبردی با کشورهای خلیج فارس فراهم شده است. دیگر نباید ادبیات روابط بر محور اتهامزنی و تأکید بر وابستگی این کشورها به آمریکا یا رژیم صهیونیستی استوار باشد؛ بلکه باید همه ظرفیتها در مسیر تأسیس یک نظام امنیتی- سیاسی منطقهای به کار گرفته شود، چرا که خود کشورهای عربی هم همین را میخواهند.
*ضرورت صلح در منطقه و بین کشورهای غرب آسیا، لزوما با یک رژیم امنیتی تعریف میشود؟
واقعیت امر آن است که از زمان فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۹۱، منطقه عملا فاقد یک نظام امنیتی بومی و فراگیر بوده است و این خلأ همچنان ادامه دارد. اگر پس از پایان این جنگ و در صورت دستیابی به توافق نهایی میان ایران و آمریکا بتوانیم گفتوگویی تازه با کشورهای حوزه خلیج فارس آغاز کنیم، امکان طراحی چنین سازوکاری بیش از هر زمان دیگری فراهم خواهد شد. این رویکرد نهتنها با منافع جمهوری اسلامی ایران همخوانی دارد، بلکه در برابر طرحهایی قرار میگیرد که رژیم صهیونیستی برای شکلدهی به «خاورمیانه جدید» دنبال میکند. ایجاد یک نظام امنیتی منطقهای با مشارکت ایران و کشورهای خلیج فارس میتواند مانعی در برابر این پروژه باشد و زمینه همکاریهای گستردهتر سیاسی، امنیتی، اقتصادی و فرهنگی را نیز فراهم کند.
در همین چارچوب، میتوان بار دیگر ایده «صلح هرمز» را که چند سال پیش از سوی آقای ظریف مطرح شد، مورد توجه قرار داد و آن را مبنایی برای گفتوگوهای جدید منطقهای قرار داد. اتفاقا حدود ده روز پیش نیز در مقالهای که در یکی از مجلات معتبر عربستان سعودی منتشر کردم، پیشنهاد دادم در مرحله پس از جنگ، نشست فوقالعادهای میان جمهوری اسلامی ایران و شورای همکاری خلیج فارس برگزار شود. این نشست باید در فضایی کاملا مبتنی بر احترام متقابل برگزار شود تا هر دو طرف بتوانند بدون پیشداوری دیدگاهها، نگرانیها و مطالبات خود را مطرح کنند و زمینهای برای درک متقابل و حل مسائل موجود فراهم شود.
*ولی ضرورت بازدارندگی به عنوان یک پارامتر اصلی در موازنه قوا، موازنه تهدید و موازنه وحشت چه میشود؟
اگر مسیر برای ایجاد یک رژیم امنیتی در غرب آسیا با جدیت دنبال شود، به اعتقاد من بازدارندگی منطقهای ایران هم تقویت خواهد شد و به تبع آن، امنیت جمعی نیز افزایش مییابد. البته این روند باید هر چه سریعتر آغاز شود. برای نمونه، هماهنگیهای اخیر میان جمهوری اسلامی ایران و عمان درباره مسائل مربوط به تنگه هرمز نشان میدهد امنیت این آبراه و سواحل شمالی و جنوبی آن تا چه اندازه اهمیت دارد. در روزهای اخیر نیز حادثهای برای یک کشتی متعلق به سنگاپور رخ داد که هنوز عامل آن به طور قطعی مشخص نشده است. اینگونه رخدادها میتواند بر امنیت منطقه تأثیر بگذارد و لازم است با حساسیت مدیریت شود. هر چند روابط ایران و عمان همواره دوستانه و نزدیک بوده است، اما باید توجه داشت که نباید شرایط به گونهای پیش برود که کشورهای دوست منطقه، از جمله عمان، متحمل هزینههایی شوند یا در موقعیتی قرار گیرند که امکان دفاع از منافع خود را نداشته باشند. حفظ این روابط دوستانه و در نظر گرفتن ملاحظات امنیتی و اقتصادی همسایگان، برای آینده منطقه اهمیت فراوانی دارد.
*برخی معتقدند تحقق چشماندازی که شما از شکلگیری یک نظام امنیتی جدید در منطقه ترسیم کردید، مستلزم طی کردن مسیری طولانی و پرچالش است. از یک سو، هنوز فاصله قابل توجهی میان تفاهم اولیه و دستیابی به توافق نهایی میان ایران و ایالات متحده وجود دارد و تحولاتی همچون بحران لبنان و تقابل اسرائیل با بازیگران منطقهای نیز میتواند بر این روند اثرگذار باشد. از سوی دیگر، اختلافات بنیادین همچنان پابرجاست؛ چنانکه در بیانیه مشترک اخیر وزرای خارجه آمریکا و شورای همکاری خلیج فارس، ضمن حمایت از روند مذاکرات، موضوعاتی همچون برنامه موشکی و مسائل منطقهای ایران نیز مطرح شد و همین مسئله با واکنش وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران همراه بود. با توجه به این واقعیتها، آیا میتوان گفت که با وجود آغاز مذاکرات، عملا به نقطه آغاز بازگشتهایم و همچنان موانع اساسی بر سر راه شکلگیری نظم جدید منطقهای وجود دارد؟ با این اوصاف، آیا همچنان به تحقق چشماندازی که ترسیم کردید خوشبین هستید؟
به اعتقاد من، نباید نسبت به برخی تحولات و مواضع سیاسی مانند بیانیه مشترک اخیر وزرای خارجه آمریکا و شورای همکاری خلیج فارس حساسیتی بیش از اندازه نشان دهیم. برای نمونه، سفر اخیر وزیر امور خارجه آمریکا به منطقه را نباید بیش از اندازه تعیینکننده تلقی کرد. واقعیت این است که در دولت آقای ترامپ، وزارت امور خارجه جایگاه محوری در تصمیمسازیهای سیاست خارجی نداشته است. شخص رئیسجمهور آمریکا ترجیح داده بسیاری از پروندههای مهم را از طریق حلقه نزدیکان و مشاوران خود مدیریت کند و در بسیاری از موضوعات، از جمله پرونده اوکراین، غزه و سایر مسائل مهم، تصمیمگیریها خارج از سازوکار متعارف وزارت امور خارجه انجام شده است. از این منظر، سفر وزیر امور خارجه آمریکا را بیشتر باید در چارچوب ارائه گزارش و اعلام حضور ایالات متحده در معادلات منطقه ارزیابی کرد. صدور بیانیه مشترک نیز در همین چارچوب قابل تحلیل است و به نظر من، نه در محتوای این بیانیه و نه در مواضع مطرحشده، نکتهای وجود نداشت که بتوان آن را تغییردهنده معادلات اساسی منطقه دانست. ازاینرو، نباید بیش از اندازه بر چنین موضوعاتی متمرکز شد.
*ولی نشان میدهد که اختلاف نظر وجود دارد؛ غیر از این است؟
ببینید مسئله اصلی، نحوه تنظیم روابط جمهوری اسلامی ایران با کشورهای حوزه خلیج فارس است. امروز بیش از هر زمان دیگری باید درباره آینده این روابط با نگاهی راهبردی تصمیمگیری شود. اگر همچنان صرفا با ادبیاتی مبتنی بر تقابل، از این کشورها با عنوان وابسته به آمریکا یا همسو با اسرائیل یاد کنیم، کمکی به تأمین منافع ملی نخواهد کرد. واقعیت این است که این کشورها طی دهههای گذشته روابط راهبردی خود را با ایالات متحده حفظ کردهاند؛ همانگونه که جمهوری اسلامی ایران نیز با برخی قدرتهای دیگر روابط نزدیک دارد. این واقعیتی است که باید آن را پذیرفت و بر اساس آن سیاستگذاری کرد.
به باور من، اکنون باید با نگاهی واقعبینانه و به دور از تنگنظری، به سمت همکاری با کشورهای حوزه خلیج فارس حرکت کنیم. این کشورها از ظرفیتهای اقتصادی و سیاسی قابل توجهی برخوردارند و میتوانند در معادلات منطقهای نقشآفرین باشند. تجربه همکاری با قطر نمونه روشنی از این ظرفیت است. تعاملات ما با قطر دستاوردهای مهمی برای جمهوری اسلامی ایران به همراه داشته و این کشور، به واسطه جایگاه خود، بر دیگر اعضای شورای همکاری خلیج فارس نیز اثرگذار است. عمان نیز شریک مهم دیگری برای ایران محسوب میشود و هر اندازه بتوان دامنه این همکاریها را به دیگر کشورهای منطقه گسترش داد، به سود منافع ملی خواهد بود.
در مقابل، استمرار تنش و تقابل با این کشورها نهتنها دستاوردی برای ایران نخواهد داشت، بلکه آنان را بیش از پیش به سمت همکاری گستردهتر با قدرتهای فرامنطقهای سوق خواهد داد. باید توجه داشت که این کشورها از توان مالی و ظرفیتهای گستردهای برخوردارند و در بسیاری از تحولات منطقهای نقش تعیینکننده ایفا میکنند. برای مثال، در جریان جنگ عراق، کویت هزینههای بسیار سنگینی را برای حضور و عملیات نیروهای آمریکایی متحمل شد. این واقعیتها نشان میدهد که باید با شناخت دقیق واقعیتهای منطقه، سیاستی مبتنی بر تعامل و مدیریت اختلافات اتخاذ کرد.
اگر هدف اصلی، پایان دادن به جنگ، رفع تهدیدها و تأمین منافع ملی ایران است، نباید بر مسائل حاشیهای تمرکز کنیم. حتی اگر توافقی به نام آقای ترامپ ثبت شود، در صورتی که نتیجه آن پایان بحران، کاهش تهدیدات علیه جمهوری اسلامی ایران و فراهم شدن زمینه بازسازی و توسعه کشور باشد، نباید این مسئله را مانعی برای تحقق منافع ملی تلقی کرد. در سیاست خارجی، آنچه اهمیت دارد، تحقق اهداف راهبردی کشور است. اگر بتوان از طریق دیپلماسی، خطر جنگ را از کشور دور کرد و شرایط مناسبتری برای توسعه و امنیت ایران فراهم آورد، این دستاورد از هر ملاحظه تبلیغاتی یا سیاسی مهمتر خواهد بود.
*شما بخش قابل توجهی از تحولات معاصر خاورمیانه را از نزدیک دنبال کردهاید و تجربه چند دهه مطالعه و رصد تحولات منطقه را در کارنامه خود دارید. خاورمیانه در تمام این سالها همواره با جنگ، بحران و بیثباتی شناخته شده است. با توجه به شرایط کنونی، اگر تفاهم اولیه میان ایران و آمریکا به توافقی پایدار و نهایی منجر شود، آیا میتوان امیدوار بود که منطقه وارد فصل تازهای از ثبات، آرامش و امنیت پایدار شود؟ یا همچنان با توجه به تداوم بحرانهایی همچون غزه، لبنان و سایر پروندههای امنیتی منطقه، دستیابی به صلحی فراگیر و ماندگار را دور از دسترس میدانید؟
اگر بخواهیم وضعیت کنونی را در یک چارچوب تاریخی ارزیابی کنیم، باید تحولات منطقه را از سال ۱۹۴۷ و آغاز مسئله فلسطین تا امروز در نظر بگیریم؛ دورهای طولانی که همواره با بحرانها و جنگهای متعدد همراه بوده است. با این حال، اگر بخواهیم وضعیت امروز را با مقطع توافق هستهای سال ۲۰۱۵ (برجام) مقایسه کنیم، تفاوتهای قابل توجهی مشاهده میشود. در زمان امضای برجام، اغلب کشورهای حوزه خلیج فارس با آن موافق نبودند و بعدها نیز شاهد بودیم که از سیاست خروج دولت ترامپ از برجام استقبال کردند. پس از خروج آمریکا از توافق در سال ۲۰۱۸، دورهای از تشدید فشارها، تحریمها و تنشهای منطقهای آغاز شد که نهایتا به تحولات اخیر و جنگ انجامید. اما امروز شرایط متفاوت است.
*حالا این تفاوت شرایط با دوره برجام خوب است یا بد؟
برداشت من این است که اکثر کشورهای حوزه خلیج فارس اکنون خواهان آن هستند که مذاکرات ایران و آمریکا به نتیجه برسد. حتی عربستان سعودی نیز نسبت به گذشته نگاه متفاوتی پیدا کرده است. بهویژه پس از تحولات لبنان، سوریه و نیز طرحهایی که از سوی بنیامین نتانیاهو درباره «خاورمیانه جدید» و «اسرائیل بزرگ» مطرح شد، به نظر میرسد نگرانیهای جدیدی در میان کشورهای عربی شکل گرفته است. آنان به این جمعبندی رسیدهاند که بر هم خوردن توازن قدرت در منطقه، میتواند پیامدهای گستردهای برای امنیت همه کشورهای منطقه داشته باشد. از این منظر، به نظر میرسد برخی کشورهای منطقه، بهویژه عربستان سعودی، اکنون نقش جمهوری اسلامی ایران را بهعنوان یکی از عوامل ایجاد توازن در معادلات منطقهای جدیتر از گذشته ارزیابی میکنند. این نگاه، صرفا به سود ایران نیست، بلکه میتواند در نهایت به نفع کشورهای حوزه خلیج فارس، از جمله عربستان سعودی، قطر، کویت و دیگر کشورهای منطقه نیز باشد؛ زیرا وجود توازن قدرت، مانع از یکهتازی هر بازیگر واحد در منطقه خواهد شد.
تحولات نظامی اخیر نیز در این تغییر نگاه بیتأثیر نبوده است. پیش از این، برخی تحلیلها توان بازدارندگی جمهوری اسلامی ایران را جدی تلقی نمیکردند، اما رخدادهای اخیر نشان داد که ایران از ظرفیتهای قابل توجهی در حوزه قدرت نظامی برخوردار است و همین موضوع در محاسبات کشورهای منطقه نیز تأثیر گذاشته است. به همین دلیل، معتقدم امروز شرایط نسبت به دوران برجام متفاوت است. اگر جمهوری اسلامی ایران با برنامهای روشن، واقعبینانه و بر پایه منافع مشترک با کشورهای حوزه خلیج فارس حرکت کند، میتوان زمینه همکاریهای گستردهتری را حتی در ارتباط با پروندههای مهمی همچون سوریه، لبنان و سایر بحرانهای منطقهای فراهم ساخت.
*این نگاه شما به معنای نبود اختلاف است؟
خیر. اختلافها هستند. واقعا نباید از این واقعیت غافل شد که کشورهای حوزه خلیج فارس همچنان نگرانیهایی نسبت به جمهوری اسلامی ایران دارند. بخشی از این نگرانیها به اختلافات سیاسی، برخی مواضع رسانهای و همچنین توانمندیهای نظامی و موشکی ایران باز میگردد. از سوی دیگر، تفاوت قابل توجه ظرفیتهای جمعیتی، جغرافیایی و نظامی ایران با بسیاری از کشورهای کوچک منطقه نیز موجب شده است آنان همواره دغدغههای امنیتی خاص خود را داشته باشند.
اتفاقا به همین دلیل است که برای چندمین بار میگویم و تاکید میکنم ضروری است جمهوری اسلامی ایران برای آینده روابط خود با این کشورها، نقشه راهی مبتنی بر اعتمادسازی، احترام متقابل و تأمین منافع مشترک تدوین کند. توسعه همکاریهای اقتصادی نیز میتواند یکی از مهمترین پایههای این روند باشد. ایران از ظرفیتهای گستردهای در حوزه نفت، گاز، انرژی و سایر بخشهای اقتصادی برخوردار است و کشورهای حوزه خلیج فارس نیز سرمایه و توان مالی لازم برای مشارکت در پروژههای بزرگ اقتصادی را در اختیار دارند. این ظرفیتها میتواند مبنای همکاریهای بلندمدت قرار گیرد. در نهایت، معتقدم برای رسیدن به چنین افقی، باید از ادبیات تقابلی فاصله گرفت.
اگر روابط با کشورهای منطقه همواره صرفا از منظر تقابل آنان با آمریکا، اسرائیل یا دیگر قدرتها تحلیل شود، امکان شکلگیری اعتماد متقابل کاهش خواهد یافت. آنچه امروز بیش از هر چیز ضرورت دارد، یافتن راهحلهایی عملی برای گسترش همکاریهای منطقهای، کاهش نگرانیهای متقابل و حرکت به سوی یک نظم امنیتی بومی و پایدار در خلیج فارس و غرب آسیاست. در مجموع، ارزیابی من از عملکرد جمهوری اسلامی ایران در این مقطع مثبت است. در سفرهایی که طی این مدت به چند کشور حوزه خلیج فارس داشتهام، این برداشت را بهوضوح مشاهده کردهام که جمهوری اسلامی ایران، چه در عرصه سیاسی و چه در حوزه نظامی، با اقتدار، منطق و محاسبه عمل کرده است. امیدوارم این رویکرد هوشمندانه در ادامه نیز حفظ شود و در نهایت به تأمین منافع ملی، امنیت کشور و رفاه مردم بینجامد.