ملوانان دنا از ۱۲ ساعت سرگردانی بر روی آب گفتند / مجروحان پیکر شهدا را به خود بستند که دریا آنها را نبرد
فرمانده دوم ناوشکن دنا با اشاره به جزئیات شهادت همکارانش در حمله آمریکا به این ناوشکن در روز سیزدهم اسفندماه گفت: ما خودمان، با دستهایی خسته و بدنهایی زخمی، پیکر دوستان شهیدمان را جمعآوری کرده و بسته بودیم تا مبادا جریان آب، آنها را از ما جدا کند و دیگر نتوانیم حتی برای آخرینبار، عزیزانمان را به آغوش خانوادههایشان برگردانیم. از حدود ساعت نزدیک به یک ربع مانده به چهار صبح تا حوالی ظهر، یعنی نزدیک ساعت ۱۲، ما در آب سرگردان و شناور بودیم؛ ساعاتی که هر دقیقهاش به اندازه یک عمر میگذشت.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
فرمانده دوم ناوشکن دنا با اشاره به جزئیات شهادت همکارانش در حمله آمریکا به این ناوشکن در روز سیزدهم اسفندماه گفت: ما خودمان، با دستهایی خسته و بدنهایی زخمی، پیکر دوستان شهیدمان را جمعآوری کرده و بسته بودیم تا مبادا جریان آب، آنها را از ما جدا کند و دیگر نتوانیم حتی برای آخرینبار، عزیزانمان را به آغوش خانوادههایشان برگردانیم. از حدود ساعت نزدیک به یک ربع مانده به چهار صبح تا حوالی ظهر، یعنی نزدیک ساعت ۱۲، ما در آب سرگردان و شناور بودیم؛ ساعاتی که هر دقیقهاش به اندازه یک عمر میگذشت.
سفری که برای انجام یک مأموریت صلحآمیز دریایی آغاز شده بود، ناگهان به تراژدیای تلخ در دل اقیانوس هند بدل شد؛ روایتی از مردانی که با پرچم دوستی و تعامل میان ملتها راهی آبهای دوردست شدند، اما در میانه مسیر، قربانی حملهای شدند که نهتنها یک ناوشکن، بلکه بخشی از خاطرات، رفاقتها و جانِ دهها دریادل ایرانی را در اعماق دریا جا گذاشت.
ناوشکن «دنا» در حالی برای حضور در رزمایش بینالمللی «میلان» عازم هند شد که مأموریتی آموزشی، صلحمحور و نمادین را بر دوش داشت؛ مأموریتی که قرار بود جلوهای از اقتدار، آرامش و همکاری دریایی ایران باشد. اما شب سیزدهم اسفندماه، در تاریکی مطلق اقیانوس و هزاران کیلومتر دورتر از وطن، همهچیز در چند ثانیه تغییر کرد. انفجار اژدرها، آتش، دود، جای آرامش دریا را گرفت و دنا، آرامآرام همراه با ۱۰۴ دریادل ایرانی در دل آبها فرو رفت.
آنچه در ادامه میآید، تنها روایت یک حادثه نیست؛ شرح لحظههایی است آمیخته با ایثار، وحشت، امید، داغ و مظلومیت. روایت بازماندگانی که میان شعله و موج، برای نجات همرزمانشان جنگیدند، ساعتها در آب سرگردان ماندند و با خاطره دوستانی بازگشتند که هرگز به خانه نرسیدند.
جزئیات حضور ناوشکن دنا در رزمایشی صلحآمیز و مبتنی بر دوستی، همدلی و تعامل
ناوسروان عرشه حمیدرضا عشایری فرمانده دوم ناوشکن دنا درباره حضور ناو دنا در رزمایش صلح و دوستی در هندوستان میگوید: با توجه به دعوتی که هر دو سال یکبار توسط کشور هند برای شرکت در رزمایش صلح و دوستی «میلان» انجام میشود، مطابق مأموریت دو سال گذشته که ناوشکن دنا هم در این برنامه شرکت کرده بود، این ناوشکن از سوی نیروی دریایی و «آجا» مأمور شد تا در مأموریت صلح و دوستی شرکت کند. این رزمایش ماهیتی کاملاً صلحآمیز و مبتنی بر دوستی، همدلی و تعامل میان ملتها دارد؛ از جمله اینکه یگان اعزامی نباید سلاحهای سنگین و سلاحهای استراتژیک همراه داشته باشد و همین مسئله، فضای این مأموریت را بیش از هر چیز به نمادی از صلح و آرامش تبدیل کرده بود.
وی ادامه میدهد: برنامهای که برای ناوشکن دنا پیشبینی شده بود، با کارورزی دانشجویان دانشگاه نوشهر، همزمان شد. دانشجوهایی که در نوشهر در همان سال آموزشهای لازم را بهصورت تئوری طی کرده بودند، میبایست در مناطق عملیاتی هم آموزشهای عملی را دریافت کنند. این همزمانی، مأموریت دنا را برای همه ما متفاوت و حساستر کرده بود و ناوشکن دنا، بههمراه ناو «بوشهر» و ناو پشتیبانی «لاوان» برای انجام مأموریت در تاریخ «چهارم بهمنماه» با امید، انگیزه و احساس مسئولیتی سنگین به سمت کشور هند عازم شدند.
فرمانده دوم ناوشکن دنا درباره این ماموریت تصریح میکند: در مسیر، برنامه بهگونهای تغییر میکند که ناو «لاوان» و ناو «بوشهر» از ناوشکن دنا جدا شده و ناوشکن «دنا» بهتنهایی به سمت هند حرکت میکند؛ تنهاییای که در دل آبهای بیانتها، سنگینی مأموریت را بیش از پیش احساسپذیر میکرد. مقصد ما بندر «ویساکاپاتنام» بود که در شرق هند قرار میگیرد. پس از حدود ۱۵ تا ۱۶ روز دریانوردی به آن بندر رسیدیم. سپس برنامههای پیشبینیشده برای رزمایش اجرا شد؛ از جمله برنامههایی که در دریا انجام میشد و برنامههایی که در فاز ساحلی پیگیری میشد، بهگونهای که تمامی یگانها در آن محل پهلوگیری کرده و مأموریتهای مربوط به رزمایش را اجرا میکردند.
عشایری خاطرنشان میکند: مدت اقامت ما در هند تقریباً حدود ۱۲ روز بود. در این مدت، برنامههای مختلفی برگزار شد و ناوشکن دنا با مشارکت در برنامههایی که در آن حدود ۴۵ تا ۵۰ کشور شرکتکننده حضور داشتند، افتخارات قابل توجهی کسب کرد و باعث شد نام ایران با غرور در میان کشورهای حاضر شنیده شود. پس از پایان مأموریت و اتمام برنامه رزمایش، به سمت بندر ثانویهای حرکت کردیم که برای ما پیشبینی شده بود؛ بندر «کلمبوی» کشور سریلانکا. حدود سه روز بود که از بندر ویساکاپاتنام هند دور شده بودیم که ناگهان متوجه شدیم کشورمان درگیر جنگ شده است. دشمنان آمریکایی و صهیونی در جریان حملهای ناجوانمردانه وارد عملیات شدند و فضای مأموریت، ناگهان از آرامش به نگرانی و التهاب تغییر پیدا کرد.
وی ادامه میدهد: با توجه به شرایط ایجاد شده تصمیمگیری شد که در بندر کوچینِ هند، که در غرب هند قرار دارد، پهلوگیری کنیم تا وضعیت جنگ مشخص شود و ببینیم برنامه بعدی چگونه خواهد بود.
در آن شب تلخ و در دل تاریکی مطلق دریا، تنها چند ثانیه کافی بود تا آرامش شب به کابوسی هولناک تبدیل شود، فرمانده دوم ناوشکن دنا با یادآوری شبی که به ناو دنا حمله شد، میگوید: در مسیر رسیدن به بندر کوچین هند، در روز سیزدهم اسفندماه، ساعت ۳:۲۰ دقیقه بامداد، یک زیردریایی آمریکایی به سمت یگان حملهور شد و دو فروند اژدر را به سوی ناوشکن شلیک کرد. با توجه به ماهیت اژدرها که به سمت تحرک یگان و به سمت صدایی که پروانه یگان تولید میکند حرکت میکند، چراکه ماهیت آن با صداست، اژدر به بخش انتهایی یگان برخورد کرد. نتیجه این برخورد، از کار افتادن بخشهایی از ناوشکن و ایجاد یک پارگی عظیم در پاشنه یگان بود؛ بهگونهای که یگان بخش زیادی از قدرت تحرک خود را از دست داد و در عمل، بهصورت یک هدف بیدفاع و زخمی در میان آبهای تاریک دریا رها شد.
به گفته وی، در پی شرایط ایجادشده و با توجه به گستردگی آبی که به داخل یگان وارد شده بود و از دست رفتن ماهیت شناوری و تحرک ناوشکن، ناچاراً اعلام ترک ناو صورت گرفت تا پرسنل از داخل یگان تخلیه شوند.
در همان لحظات تلخ و پراضطراب که هر ثانیهاش بوی خطر میداد، پرسنل به سمت «دک پرواز» و محل تجمع همیشگی یگان گسیل میشدند؛ این بخشی از یادآوری خاطرات ناوسران عرشه عشایری است.
وی ادامه میدهد: بخشی از نیروها درگیر آزادسازی قایقهای نجات بودند و بخشی دیگر با وجود خطر، به بررسی اماکن داخلی میپرداختند تا اطمینان حاصل شود فردی در داخل یگان گرفتار نمانده است.
عشایری ادامه میدهد: بنده هم، بهعنوان فرمانده دوم، با توجه به وظایفی که بر عهده داشتم، از قسمت پاشنه اطمینان حاصل کردم که نیروها در مسیر تخلیه به سمت پاشنه حرکت میکنند. سپس مجدداً به داخل ناوشکن برگشتم تا بررسیهای لازم را انجام دهم و اطمینان پیدا کنم آیا کسی در داخل گرفتار شده است یا خیر. مادامی که اماکن یگان را چک کردم و از قسمت پاشنه به سمت سینه حرکت میکردم، پس از خروج از بخش داخلی و رسیدن به محدوده تجمع، با وجود تمام نگرانیها و شرایط بحرانی، تلاش کردم مسیر انتقال را دنبال کنم و اطمینان حاصل کنم نیروها در محل تجمع حضور دارند.
در شب حادثه، دو اژدر از سوی زیردریایی آمریکایی به قلب ناو شلیک شد. اصابت دومین اژدر، انفجاری چنان هولناک و مهیب رقم زد که گویی در یک آن، تمام دنیا در کامِ شعلهها بلعیده شد؛ او در توصیف آن لحظاتِ دلهرهآور میگوید: با بررسی اماکن یگان و اطمینان از اینکه کسی در داخل باقی نمانده است، از قسمت سینه به سمت محل تجمع که در پاشنه ناوشکن قرار داشت، حرکت کردم. هنوز چند قدم بیشتر برنداشته بودم که ناگهان «اژدر دوم» به یگان برخورد کرد؛ متاسفانه تمامی افرادی که در پاشنه آماده بودند تا یگان را با تجهیزات ایمنی ترک کنند، بر اثر شدت انفجار و پرتاب شدن نفرات به آسمان و برخورد دوباره پیکرهایشان با بدنه ناوشکن و دک پرواز، در میان شعله، دود و تکههای آهن گرفتار شدند و ۱۰۴ نفر از دوستان ما در همان نقطه، در برابر چشمان همرزمانشان، به شهادت رسیدند؛ لحظهای که هیچگاه از ذهن ما پاک نخواهد شد.
فرمانده دوم ناوشکن دنا به تلاشها برای نجات جان مجروحان در وضعیتی که همه گرفتار شده بودند اشاره میکند و درباره نجات جان باقیمانده نیروها تصریح میکند: لحظهای که خودم به آن نقطه رسیدم، متوجه شدم یکی از دوستانم در میان آن وضعیت هولناک گرفتار شده است. او بهشدت آسیب دیده بود؛ دست و گردنش جراحتهای سنگینی داشت و نفس کشیدنش بهسختی انجام میشد. با تلاشهایی که انجام شد، توانستیم مسیر تنفسی او را باز کنیم، جابهجایش کنیم و از محدوده پاشنه خارج و در آب رها کنیم. چند نفر دیگر نیز شرایط مشابهی داشتند؛ بدنهایی زخمی و شکسته، اما هنوز امیدی برای نجاتشان وجود داشت. خوشبختانه توانستیم آنها را نیز به آب منتقل کنیم و الحمدلله امروز زندهاند و در کنار خانوادههایشان نفس میکشند. اما صحنهای که هرگز فراموش نمیشود، پیکر دوستانی بود که در قسمت بالگرد و محوطه پرواز حضور داشتند؛ جایی که حدود ۹۵ درصد نیروها همان لحظه اول انفجار، بیصدا و مظلومانه به شهادت رسیدند.
وی درباره اینکه آیا احتمال وقوع حمله را میدادند، خاطرنشان میکند: با توجه به سابقهای که از آمریکا و اسرائیل وجود دارد و این خباثت و نامردیای که طی سالهای گذشته نه فقط نسبت به ایران بلکه نسبت به کشورهای دیگر نشان داده بودند، ما احتمال درگیری را میدادیم؛ اما نه در فاصله حدوداً ۳۰۰۰ کیلومتری از ایران و نه در منطقهای که اساساً محل اصلی درگیری محسوب نمیشد. ما تصور میکردیم اگر تهدیدی باشد، در عرضهای بالاتر و نزدیک شمال اقیانوس هند اتفاق خواهد افتاد و حتی نیروها را برای آن شرایط آماده کرده بودیم. اما دشمنان، چون میدانستند ناوشکن حامل تجهیزات کامل رزمی و اژدر برای مقابله نیست، ناجوانمردانه زمانی را انتخاب کردند که یگان نه فرصت بازگشت داشت و نه امکان تجهیز مجدد.
به گفته فرمانده دوم ناوشکن دنا، حمله به ناو توسط زیردریایی آمریکا صورت گرفته بود که از پایگاه دیگو گارسیا آمده بود. همچنین طبق مشاهدات و قرائن موجود، یکی از ناوهای آمریکایی که قرار بود در بخشهایی از رزمایش حضور و مشارکت داشته باشد، در کنار ناوهایی که از آمریکا به شمال اقیانوس هند اعزام شده بودند حضور داشت و اکنون هم در محاصره دریایی شرکت دارد.
اما دشمنان در نهایت نامردی، در عملیاتی شبانه و در لحظاتی که نیروهای ناو دنا خود را برای سحری آماده میکردند حمله را انجام دادند.
وی درباره جستجوی پیکر شهدایی که از آب بیرون کشیده میشد، میگوید: نیروهای ما برای خوردن سحری خود را آماده میکردند که حمله صورت گرفت و از بین ۱۰۴ شهید عزیز، توانستیم ۸۴ پیکر را از آب و دریا بیرون بکشیم و به خانوادههایشان تحویل دهیم. این مسئله نشاندهنده هوشیاری یگان و آمادگی عملیاتی نیروها بود. همچنین زنده ماندن ۳۲ نفر، با آن حجم از انفجار و تخریب، چیزی جز یک معجزه بزرگ نبود. ناوشکن با وجود اصابت دو فروند اژدر مارک ۴۸ و آسیبهای ویرانگر، توانست تعداد ۳۲ نفر از نیروها را تا لحظه نجات حفظ کند و پیکر ۸۴ شهید را به آغوش خانوادههای چشمانتظارشان برساند.
فرمانده دوم ناوشکن دنا تصریح میکند: با این حال، علیرغم همه تلاشها و آمادگیها، ۲۰ نفر از عزیزان ما در داخل یگان گرفتار شدند و دیگر امکان جستجوی پیکر آنها فراهم نشد. برخورد اژدر، شکافی عظیم در بدنه یگان ایجاد کرده بود و برخی از دوستان عزیز ما بر اثر موج انفجار به داخل این شکاف پرتاب شدند و مظلومانه به اعماق دریا رفتند؛ دوستانی که حتی فرصت آخرین خداحافظی را هم پیدا نکردند.
وی درباره سختترین تصمیمی که در ناو دنا در آن لحظات گرفته بود، میگوید: سختترین تصمیم زندگیام این بود که مجبور شدم یگانم را ترک کنم؛ یگانی که سالیان سال در آن خدمت کرده بودم، با آن زندگی کرده بودم و هر گوشهاش برایم خاطره داشت. سختتر از آن، رها کردن دوستانم بود؛ دوستانی که سالها کنار هم زندگی کرده، خندیده و خدمت کرده بودیم. اینکه مجبور شدم ۲۰ نفر از عزیزانم را در آنجا بگذارم و نتوانم کاری برای نجاتشان انجام دهم، زخمی است که تا آخر عمر همراهم خواهد ماند. هنوز هم تصویر آن لحظه از ذهنم بیرون نمیرود؛ لحظهای که ناوشکن دنا، آرامآرام جلوی چشمانمان در آب فرو رفت و همراه با خاطرات، رفاقتها و بخشی از جان ما، به قعر دریا رفت.
به گفته وی، این منطقه مسیر اصلی تردد کشتیرانی است و شبانهروز کشتیهای بسیاری از آن عبور میکنند؛ کشتیهایی که از شرق آسیا راهی غرب، دریای سرخ و خلیج عدن میشوند و ناچارند از همین گذرگاه عبور کنند. عشایری درباره اینکه چگونه و از چه طریق در آن شرایط هولناک به آنها کمک شد، میگوید: نقطهای که ناوشکن در آن هدف قرار گرفت و در نهایت غرق شد، یکی از شلوغترین مسیرهای دریایی جهان بود. ما بعد از حادثه، در میان تاریکی، دود، صدای ناله مجروحان و موجهای سنگین دریا، با منور به کشتیهای عبوری علامت میدادیم و درخواست کمک میکردیم. اما تلختر از همه این بود که برخی کشتیهایی که از کنار ما عبور میکردند، آمریکایی بودند و بیتفاوت، بدون کوچکترین توجهی، از کنار پیکرهای زخمی و شناور ما گذشتند؛ انگار نه انسانی در آب مانده بود و نه فاجعهای رخ داده است.
عشایری ادامه میدهد: در میان آن شب سیاه و نفسگیر، یک کشتی متوجه وضعیت ما شد؛ اما بهدلیل تاریکی مطلق و شرایط بحرانی، نتوانستیم نام یا ملیت آن را تشخیص دهیم. همان کشتی تنها امید ما در آن لحظات بود؛ تنها کشتیای که به علائم ما پاسخ داد. خوشبختانه همان کشتی بود، موضوع را به کشور سریلانکا و ایستگاه اضطراری بینالمللی که برای چنین شرایطی در دنیا تعریف شده است، اطلاع داد. پس از آن، نیروی دریایی سریلانکا دو فروند ناوچه اعزام کرد؛ یک ناوچه برای نجات بازماندگان و یک ناوچه برای انتقال پیکرهای مطهر شهدا.
وی تصریح کرد: ما خودمان، با دستهایی خسته و بدنهایی زخمی، پیکر دوستان شهیدمان را جمعآوری کرده و بسته بودیم تا مبادا جریان آب، آنها را از ما جدا کند و دیگر نتوانیم حتی برای آخرینبار، عزیزانمان را به آغوش خانوادههایشان برگردانیم. از حدود ساعت نزدیک به یک ربع مانده به چهار صبح تا حوالی ظهر، یعنی نزدیک ساعت ۱۲، ما در آب سرگردان و شناور بودیم؛ ساعاتی که هر دقیقهاش به اندازه یک عمر میگذشت.
فرمانده دوم ناوشکن دنا درباره لحظهای که خبر این حادثه به خانوادهها اطلاع داده شد، تصریح میکند: روز قبل از این اتفاق، یعنی دوازدهم اسفندماه، تقریباً همه بچهها با خانوادههایشان تماس گرفته بودند. همه میدانستند کشور درگیر جنگ شده و ما هم هزاران کیلومتر دورتر از وطن قرار داریم. با این حال، بچهها به خانوادههایشان دلداری میدادند و میگفتند: «انشاءالله مشکلی پیش نمیآید... شما نگران ما نباشید... برمیگردیم و دوباره شما را میبینیم.» هیچکس تصور نمیکرد تنها چند ساعت بعد، سرنوشت اینگونه تغییر کند.
وی میگوید: فقط ۱۲ ساعت بعد از آن تماسها، این حادثه برای ما رخ داد. خانوادههایی که تنها چند ساعت قبل صدای عزیزانشان را شنیده بودند، ناگهان با خبر حمله و غرق شدن ناوشکن روبهرو شدند. فشار روحی و نگرانیای که بر خانوادهها وارد شد، قابل توصیف نیست. اولین تماسی که بعد از حادثه توانستیم برقرار کنیم، حدود ساعت دو بعدازظهر بود؛ زمانی که در بیمارستان سریلانکا بستری شده بودیم. آن لحظه، صدای خانوادهها پشت تلفن، پر از گریه، اضطراب و ناباوری بود.
به گفته وی، تیم سفارت جمهوری اسلامی ایران و وابسته نظامی کشور که در بیمارستان حاضر شدند، تلفنهایی در اختیار نیروها قرار دادند.
وی تصریح کرد: بنده بهعنوان مسئول یگان، به همراه فرمانده ناوشکن، لیست بازماندگان را تهیه و تحویل دادیم تا امکان تماس با خانوادهها فراهم شود. اما سختترین بخش ماجرا، تماس با خانواده عزیزانی بود که دیگر در میان ما نبودند؛ تماسهایی که هیچ واژهای توان بیان درد آن را ندارد. اینکه مادری، همسری یا پدری پشت خط منتظر شنیدن صدای عزیزش باشد و ما مجبور شویم خبر شهادتش را بدهیم، از طاقت هر انسانی خارج است.
فرمانده دوم ناوشکن دنا میافزاید: شرایط بسیار سختی بود؛ هم برای ما که دوستان و همرزمانمان را از دست داده بودیم و هم برای خانوادههایی که ساعتها در بیخبری و اضطراب به سر میبردند. برخی خانوادهها هنوز امیدوار بودند عزیزشان زنده باشد و ما ناچار بودیم حقیقت را به آنها بگوییم. آن روزها و آن لحظات، نفسگیرترین و تلخترین روزهای عمر ما بود؛ روزهایی که هنوز هم از ذهن و روحمان خارج نشده است. حتی حالا هم باور کردن آنچه بر سر ما آمد، دشوار است.
صحنه دیدن پیکر دوستانم برای من فقط یک حادثه نظامی نبود؛ شبیه روایتی از عاشورا بود
عشایری میگوید: صحنهای که از همان لحظه اول حمله تا امروز ذهنم را رها نکرده، مربوط به همان محل تجمع در پاشنه ناوشکن است. من جزو اولین نفراتی بودم که پس از برخورد اولیه به آنجا رسیدم و تکتک دوستانی را که بعداً به شهادت رسیدند، از نزدیک دیدم؛ زنده، امیدوار و آماده برای ترک ناو. اما وقتی برای بار دوم از داخل یگان بازگشتم، همان دوستان را دیدم که چند دقیقه قبل ایستاده بودند و حرف میزدند و حالا غرق در خون، مظلومانه روی دک افتاده بودند. آن صحنه، برای من فقط یک حادثه نظامی نبود؛ شبیه روایتی از عاشورا بود. اگر بخواهم مثالی بزنم، آنچه بر ما گذشت، برای من تداعیکننده مصائب روز عاشورا و مظلومیت امام حسین(ع) و یارانش بود. این اتفاق، زخمی است که هیچوقت از ذهن من و دیگر بازماندگان ناوشکن دنا پاک نخواهد شد؛ زخمی که هر شب با یاد دوستانمان دوباره باز میشود.
وی درباره بازتاب این حمله در فضای بینالملل میگوید: اتفاقی که برای ما افتاد، بهنوعی یادآور تلخترین صحنههای تاریخ جنگهای دریایی بود. آخرین باری که مشابه چنین حملهای به یک ناو نظامی رخ داده بود، به جنگ جهانی دوم بازمیگشت؛ اما آن زمان شرایط متفاوت بود، همه کشورها مسلح بودند و جنگ بهصورت رسمی جریان داشت.
ناوسروان عشایری گفت: تفاوت دردناک ماجرا برای ما این بود که ما نه برای جنگ رفته بودیم، نه در وضعیت رزمی قرار داشتیم و نه حتی جنگی بهصورت رسمی اعلام شده بود. ما در مأموریتی با ماهیت صلح و دوستی حضور داشتیم و هزاران کیلومتر دورتر از وطن، در نقطهای که هیچکس انتظار درگیری نداشت، هدف حمله قرار گرفتیم. همین موضوع، تلخی و مظلومیت این حادثه را چندین برابر میکند.
فرمانده دوم ناوشکن دنا میافزاید: در رابطه با پیگیریهای حقوقی، تا جایی که در جریان هستم، نیروهای مسلح، ارتش جمهوری اسلامی ایران و نیروی دریایی، تمام توان خود را برای ثبت و پیگیری این جنایت به کار گرفتهاند. تمامی مختصات، زوایا و جزئیات حادثه جمعآوری شده، مستندات ثبت شده و تمام اطلاعاتی که لازم بود از ما دریافت شود، در اختیار بخشهای مربوطه قرار گرفته است. دوستان ما در بخش حقوقی نیروهای مسلح با جدیت پیگیر این پرونده هستند تا حقیقت این فاجعه فراموش نشود و خون این عزیزان بیصدا در دل دریا گم نشود.
عشایری با اشاره به واکنش مسلمانان سریلانکا نسبت به این حمله میگوید: یکی از صحنههایی که برای من بسیار عجیب و در عین حال تأثیرگذار بود، واکنش مسلمانان سریلانکا بود. واقعاً نمیدانستم در آن کشور چنین جمعیت مسلمانی حضور دارند. اما وقتی خبر این حادثه منتشر شد، همه آنها با تمام وجود واکنش نشان دادند. حدود دو تا سه هزار نفر از مسلمانان آن کشور راهپیمایی و تجمع کردند، مقابل سفارت آمریکا حضور یافتند و اعتراض خود را به این جنایت اعلام کردند. سفیر جمهوری اسلامی ایران نیز در آن مراسم حضور داشتند. ما از طریق اخبار و فضای مجازی میدیدیم که مردم بسیاری از کشورهای دنیا این اقدام را محکوم کردهاند و پیام میدادند که در کنار ما هستند. بهنظر من، دنیا در آن روزها بیش از همیشه فهمید که آمریکا و اسرائیل نه برای صلح آمدهاند، نه برای آبادانی ملتها؛ بلکه تنها به دنبال منافع خود هستند، حتی اگر به قیمت جان انسانهای بیگناه تمام شود.
وی تصریح میکند: از لحظهای که این حادثه رخ داد تا زمانی که وارد کشور شدیم و خانوادههایمان را در آغوش گرفتیم، سختترین و تلخترین روزهای زندگیمان را پشت سر گذاشتیم. روزهایی که هر ساعتش برای ما مثل یک عمر میگذشت. از همان روزهای درمان در سریلانکا تا ۲۵ فروردین که به ایران بازگشتیم، بار سنگینی روی روح و روان همه ما بود.
امروز فقط به یک امید نفس میکشیم؛ خون دوستانمان فراموش نشود و روزی بتوانیم حق این مظلومیت را بگیریم
بازگشت از مأموریتی که آغازش با ۱۳۶ نفر بود و پایانش با ۳۲ نفر، داغی است که تا ابد بر دلِ بازماندگان خواهد ماند. ناوسروان عشایری از آن حسِ غریبِ شرمندگی و امیدی که به انتقامِ خونِ یارانشان دارند، اینگونه میگوید: ما مأموریت را با ۱۳۶ نفر آغاز کرده بودیم، اما وقتی به ایران برگشتیم، فقط ۳۲ نفر مانده بودیم. تصور اینکه با آن همه رفیق، همخدمتی و برادری رفته باشی و حالا با ۱۰۴ نفر کمتر برگردی، چیزی نیست که بتوان آن را توصیف کرد. حس عجیبی از شرمندگی در وجودمان بود؛ شرمندگی از اینکه برگشتهایم اما بسیاری از بهترین دوستانمان دیگر کنارمان نیستند. این فشار روحی هنوز هم با ماست و حقیقت این است که بخشی از وجود ما همان شب، همراه دنا، در اعماق دریا جا ماند. ما امروز فقط به یک امید نفس میکشیم؛ اینکه خون دوستانمان فراموش نشود و روزی بتوانیم حق این مظلومیت را بگیریم.
عشایری با اشاره به اینکه تمامی شهدا مربوط به همان لحظه نخست حمله بودند، میگوید: ۳۲ نفری که به سریلانکا رسیدند، خوشبختانه همگی به سلامت به کشور بازگشتند. اما برخی از دوستان ما، بهدلیل شدت جراحات، در همان ساعتهایی که روی آب بودیم و منتظر رسیدن ناوهای امدادی سریلانکا بودیم، به شهادت رسیدند. بعضیها آرامآرام در برابر چشمان ما جان دادند؛ در حالی که ما فقط میتوانستیم دستشان را بگیریم و نگاهشان کنیم. این صحنهها هیچوقت از ذهن ما پاک نخواهد شد.
وی در پاسخ به این سؤال که چه موضوعی درباره ناو دنا کمتر گفته شده است، میگوید: مردم ما بسیار آگاه و فهمیدهاند. آنها حقیقت ماجرا را درک کردهاند و محکم پشت نیروهای مسلح و کشورشان ایستادهاند. مردم اجازه نمیدهند کسی برای این سرزمین تصمیم بگیرد و ما هم قرار نیست در برابر هیچکس سر تعظیم فرود بیاوریم. من حتی به روستاها و شهرهای مختلف رفتم و خانواده شهدای عزیزمان را از نزدیک دیدم. خانوادهها کاملاً میدانند چه ظلم بزرگی به فرزندانشان شده است. در نگاه پدرها، مادرها و همسران شهدا، هم داغ بود، هم غرور؛ غرور از اینکه عزیزانشان مظلومانه اما سربلند رفتند. فقط آرزو میکنم خون پاک این عزیزان هرگز پایمال نشود و یادشان برای همیشه در قلب مردم این سرزمین زنده بماند.