تجربهای که تاریخ بارها فریاد زده است؛ وقتی برای درمان تب، بیمار را به آتش میسپارند
در قرن هفدهم اروپا، پزشکان برای درمان بسیاری از بیماریها یک نسخه مشترک داشتند: خونگیری. معتقد بودند اگر حال بیمار بد است، حتماً «خون فاسد» در بدن او جمع شده و باید آن را خارج کرد. پس رگ میزدند. گاهی آنقدر که بیمار از ضعف بیهوش میشد.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
سید علیرضا بهبهانی-وطن پرست- این مدت خیلی نوشتم و پاک کردم؛دیشب بعد از سخنرانی ترامپ؛ناگهان متنی خواندم که ذهنم را درگیر کرد؛پس به مناسبت تغییر وعده ترامپ از:ایران را به جای بهتری تبدیل میکنیم؛به؛ ایران را به عصر حجر برمیگردانیم! خواستم درددلی با موافقان حمله خارجی ها به کشور داشته باشم!
در قرن هفدهم اروپا، پزشکان برای درمان بسیاری از بیماریها یک نسخه مشترک داشتند: خونگیری.
معتقد بودند اگر حال بیمار بد است، حتماً «خون فاسد» در بدن او جمع شده و باید آن را خارج کرد.
پس رگ میزدند. گاهی آنقدر که بیمار از ضعف بیهوش میشد.
نه تنها بسیاری از بیماران به همین دلیل جان خود را از دست میدادند، بلکه آنهایی هم که زنده میماندند، اغلب از همان بیماری اولیه رنج میبردند. بعدها علم پزشکی نشان داد که در اغلب موارد، مشکل بیمار نه زیادی خون، بلکه کمبود توان بدن برای مقابله با بیماری بوده است؛ و پزشکان با خونگیری، دقیقاً همان چیزی را از او میگرفتند که برای زنده ماندن نیاز داشت.
با این حال، در آن زمان اگر کسی با این روش مخالفت میکرد، فوراً از او میپرسیدند:
«پس آلترناتیو شما چیست؟»
اما پاسخ ساده بود:
حتی اگر هیچ درمان دیگری وجود نداشته باشد، خونگیریِ بیفایده، درمان نیست.
اگر میگفتند: «اما بیمار خیلی بدحال است.»
پاسخ همان بود.
اگر میگفتند: «ما این کار را با دقت و مهارت انجام میدهیم.»
پاسخ همان بود.
اگر میگفتند: «خود بیمار هم راضی است.»
پاسخ همان بود.
و اگر میگفتند: «پس شما نمیخواهید بیمار درمان شود؟»
باز هم پاسخ همان بود.
چون حقیقتی ساده وجود داشت:
خارج کردن خون از بدن، بیماری را درمان نمیکرد.
امروز وقتی به تاریخ نگاه میکنیم، عجیب به نظر میرسد که چگونه جامعهای متمدن میتوانست چنین نسخهای را جدی بگیرد. اما در همان زمان، این روش نه تنها رایج، بلکه «علمی» تلقی میشد.
#تاریخ سیاست نیز پر از چنین نسخههایی است.
در دو قرن گذشته، بارها گروههایی در کشورهای مختلف، از قدرتهای خارجی خواستهاند که برای «نجات ملت» وارد عمل شوند؛ با تحریم، با کودتا، یا با حمله نظامی.
اما تجربهها چه میگویند؟
از حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ گرفته تا مداخله نظامی ناتو در لیبی در سال ۲۰۱۱، وعده اولیه همیشه یکسان بوده است:
«رهایی مردم.»
اما نتیجه اغلب چیز دیگری بوده است:
فروپاشی ساختارهای ملی، بیثباتی طولانیمدت، و جامعهای که سالها باید هزینه یک تصمیم شتابزده را بپردازد.
طرفداران مداخله خارجی معمولاً استدلالهای مشابهی مطرح میکنند.
میگویند: «وضعیت کشور بسیار بحرانی است.»
اما بحران، دلیل تجویز نسخهای اشتباه نیست؛ضمن آنکه شاید این نگاه آنها باشد نه همه ما!
میگویند: «هیچ راه دیگری باقی نمانده است.»
اما نبود راهحل آسان، به معنای درست بودن راهحل خطرناک نیست.
میگویند: «این بار متفاوت خواهد بود.»
تاریخ نشان میدهد که این جمله تقریباً همیشه پیش از تکرار همان اشتباه گفته شده است.
حتی گاهی گفته میشود: «اگر دخالت خارجی نباشد، هیچ تغییری ممکن نیست.»
اما تغییرات پایدار در تاریخ کشورها معمولاً از درون جامعه شکل گرفتهاند، نه از دهانه توپخانه قدرتهای خارجی. هر نیروی خارجی، هرچقدر هم با شعارهای زیبا وارد شود، در نهایت بر اساس منافع خود عمل میکند، نه بر اساس آرزوهای یک ملت.
به همین دلیل، مسئله فقط این نیست که آلترناتیو چیست.
مسئله این است که برخی نسخهها، حتی اگر با نیت خیر مطرح شوند، اساساً توان درمان ندارند.
در سیاست هم مانند پزشکی، گاهی مهمترین شجاعت این است که بگوییم:
این راه، درمان نیست.
دعوت از قدرتهای خارجی برای تعیین سرنوشت یک کشور، هرقدر هم با امید و دلسوزی بیان شود، در بهترین حالت یک قمار خطرناک و در بدترین حالت، واگذاری آینده یک ملت به بازی قدرتهای جهانی است.
همانطور که پزشکان امروز دیگر برای درمان تب، بیمار را از خون خالی نمیکنند، جامعههای بالغ نیز باید از نسخههایی که بارها در تاریخ شکست خوردهاند عبور کنند.
چون حقیقت سادهای وجود دارد که تاریخ بارها آن را ثابت کرده است:
هیچ ملتی با سپردن سرنوشت خود به نیروی خارجی، به آزادی و ثبات پایدار نرسیده است و ضمن آن نام حامیان چنین نسخه ای در تاریخ #وطن_فروش نگاشته شده است!
بیدار شوید!