|

هاشمی مردی که هنوز بسیار باید از او گفت و شنید

این روزها در آستانه نهمین سالگرد ارتحال آیت‌الله اکبر هاشمی‌رفسنجانی هستیم. به همین مناسبت در جهت بازشناسی روش و منش آن عزیز سفرکرده و آن شخصیت بی‌تکرار نکاتی به محضر شریف خوانندگان گرامی تقدیم می‌شود. اینجانب به عنوان کسی که در پنج سال آخر عمر ایشان در مجمع تضخیص مصلحت نظام هر روز ساعت‌ها در کنار آن اندیشمند کم‌نظیر بوده‌ام و در غالب جلسات داخلی و خارجی و بعضا جلسات خصوصی دیگران با ایشان حضورپررنگی داشته‌ام به بخشی از مهم‌ترین کنش‌ها و ابعاد شخصیتی آقای هاشمی اشاره می‌کنم. امید که مورد پسند اهل نظر افتد.

هاشمی مردی که هنوز بسیار باید از او گفت و شنید

 

غلامعلی رجایی

 

 

این روزها در آستانه نهمین سالگرد ارتحال آیت‌الله اکبر هاشمی‌رفسنجانی هستیم. به همین مناسبت در جهت بازشناسی روش و منش آن عزیز سفرکرده و آن شخصیت بی‌تکرار نکاتی به محضر شریف خوانندگان گرامی تقدیم می‌شود. اینجانب به عنوان کسی که در پنج سال آخر عمر ایشان در مجمع تضخیص مصلحت نظام هر روز ساعت‌ها در کنار آن اندیشمند کم‌نظیر بوده‌ام و در غالب جلسات داخلی و خارجی و بعضا جلسات خصوصی دیگران با ایشان حضورپررنگی داشته‌ام به بخشی از مهم‌ترین کنش‌ها و ابعاد شخصیتی آقای هاشمی اشاره می‌کنم. امید که مورد پسند اهل نظر افتد.

 

اول

منش و روش مبتنی بر اعتدال و عقلانیت

مرحوم آقای هاشمی که رضوان خدا بر او باد شخصیتی بود معتدل و به روش اعتدال درعرصه سیاست و فرهنگ واجتماع اعتقادی تام و تمام داشت.

هاشمی معتقد بود نام دیگر مذهب تشیع «مذهب عدل» است. به گمانم کسی کمترین تردیدی در این ویژگی ایشان نداشته باشد.

هاشمی معتقد بود باتوجه به دوقطبی بودن جوامع اسلامی به شیعه و سنی باید اختلافات این دو مذهب اختلافی تاریخی و مربوط به گذشته تلقی شود و هرچند شیعه قائل به حقانیت خود دراین جدال تمام‌نشدنی است اما باید در مقطع کنونی و باتوجه به واقعیت‌های موجود جهان اسلام و دشمن‌های سرسختی که این دو مذهب دارند این دعوا و معارضه بی فایده و زیانبار به کناری نهاده شود. و هم دراین راستا بود که افراط و تفریط را «سمی مهلک» برای پیکره جامعه و به مثابه ویروسی کشنده‌تر از طاعون می‌دانست و معتقد بود با جدیت و تدبیر باید با عوامل و مظاهر افراط و تفریط در جامعه و نظام برخورد شود.

 

دوم

منش واقع نگری وواقع گرایی

از مهم‌ترین نگرانی‌های هاشمی که به اعتدال می‌اندیشید غلبه تندروها بخصوص در عرصه سیاست خارجی و به‌ویژه در تعامل با همسایگانی نظیر عربستان سعودی بود.

هاشمی معتقد بود ایران شیعی و جهان تشیع در تعامل با جهان اهل سنت که از پیروان کمتری برخوردارهستند ضروری است در مناطقی که اکثریت ندارند برمبنای واقع‌گرایی و واقع‌نگری توقعات و رویکردهای خود را دنبال کنند همچنانکه جوامع اهل سنت در جامعه‌ای مثل ایران و آذربایجان که از اقلیت برخوردار هستند می‌بایست تعاملی واقع‌بینانه با جامعه شیعی پیرامون خود داشته باشند.

 

سوم

درک درست و تشخیص بموقع ضرورت‌ها و حساسیت‌ها

هاشمی همواره به پیشرفت و توسعه روزافزون کشور می‌اندیشید و می‌توان گفت دغدغه اصلی وی در طول بیش از شش دهه تلاش سیاسی و فرهنگی و جهاد بی‌وقفه در راه خدا چیزی جز این نبود که ایران همیشه عزیز و جامعه ایرانی به سرعت مراحل ترقی و پیشرفت را پشت سر بگذارد.

او پس از انتخاب مردم به ریاست جمهوری در سال 1368 در شرایطی زمام امور را با تشکیل دولت به دست گرفت که ایران جنگی هشت ساله را با سرافرازی پشت سر نهاده بود. زیرساخت‌های کشور از جمله پالایشگاه‌ها و راه‌ها و بنادر بسیار آسیب‌دیده بودند. کارخانه‌ها غالبا تعطیل و نرخ بی‌کاری بالا وخزانه هم برای بازسازی مناطق آسیب‌دیده در طول هشت سال جنگی نابرابر خالی و کشور بودجه لازم را برای بازسازی خرابی‌های گسترده پس از جنگ نداشت.

ازسوی دیگر روابط سیاسی کشور با همسایگان مهمی همچون عربستان سعودی در منطقه و اروپا و کشورهای غربی به شدت تیره‌وتار بود.

هاشمی برای پشت سرگذاشتن این بحران مهم. و برای حل این ابر مشکل به تدبیری چند مرحله‌ای و پیچیده اندیشید.

او می‌گفت: کشور پس از جنگ به شدت آسیب‌ دیده و نیاز فوری به بازسازی دارد و بازسازی آن نیاز مبرم به بودجه زیادی دارد و در حال حاضر کشور برای چنین امرمهمی بودجه لازم را در اختیار ندارد.

از سوی دیگر ظرفیت اقتصادی مناسبی در خارج از کشور و در همسایگان و در کشورهای اروپایی وجود دارد که می‌توان و باید از آن در جهت بازسازی کشور استفاده کرد و از دیگر سو روابط سیاسی ما با همسایگان بسیار آسیب دیده یا قطع است و برای استفاده از ظرفیت اقتصادی کشورها باید با آنان روابط حسنه برقرارشود و روابط کنونی ما با این کشورها بازسازی و بهبود پیدا کند. ایشان معتقد بود بنابراین مقدمات برای بازسازی کشور ما چاره‌ای نداریم جز اینکه با دنیا روابطمان را اولا توسعه داده و ثانیا این روابط را تقویت کنیم.

 

چهارم

تلاش برای ایجاد اتفاق و وفاق بین سلایق

ازجمله‌های معروف آقای هاشمی یکی این است که: «ما در داخل نباید با هم دعوا کنیم و به محض دیدن پاره‌ای نابسامانی‌ها و خلاف میل‌ها و سلیقه‌ها و حتی بی‌انصافی‌ها و... با نظام قهرکنیم.» خود او هم بر این منهج بود.

بین اعضای حزب جمهوری و سایراحزاب و صاحبان سلایق سیاسی متفاوت معروف بود که مرحوم آقای هاشمی معمار ایجاد وفاق بین سلایق سیاسی است

یک روز که با مرحوم استاد سیدعلی‌اکبر پرورش بحث بر سر مواضع و کنش‌های آقای هاشمی بود جمله جالبی با آن لهجه شیرین اصفهانی‌اش بیان کرد و گفت: وقتی در جلسات اختلاف نظرها بالا می‌گرفت تا آقای هاشمی وارد جلسه می‌شد همه به یکدیگر می‌گفتند باز این آقای هاشمی با آن موتور جوششش اومد! که اختلاف‌ها را از میان بردارد و مواضع را بهم نزدیک کند و به هم پیوند بدهد.

 

پنجم

قدرت درک بالای وضعیت وارائه راهکار مناسب برای بیرون رفتن از بحران‌ها

شاید بتوان قدرت تجزیه و تحلیل مبتنی بردرک شرایط موجود را از ویژگی‌های برجسته مرحوم آقای هاشمی دانست. در میان یاران امام و سران مملکت تنها کسی بود که برمبنای تحلیل شرایط کشور و وضع موجود جبهه‌های جنگ و شرایط سیاسی منطقه و دنیا که درحمایت از صدام بود به فرماندهان جنگ گفت نقطه مهم و استژاتژیکی را از عراق مثل جاده فاو به بصره و بغداد یا.. بگیرید و من براساس این دستاورد جنگ را تمام می‌کنم.

در بهمن سال 1362 که امام وی را برای هماهنگی بین ارتش و سپاه در جبهه‌ها و اداره عملیات‌ها تعیین کرد - که تا آخر جنگ همین نقش هماهنگی بین نیروهای مسلح و اداره و فرماندهی عملی جنگ را برعهده داشت- به امام گفته بود من می‌روم و این جنگ را تمام کنم و امام در پاسخ وی بدون ذکر کلامی تنها لبخندی زده بود. «ختم تقریبا بموقع جنگ» از خدمات بسیار بزرگ هاشمی بود.

در نهایت معلوم شد راهکار هاشمی مبنی برپایان جنگ راه‌حل درست و بلکه تنها راهکار درست و منطقی و مبتنی بر وقایع جبهه و شرایط کشور بود که درنهایت به پذیرش قطع‌نامه 598 از سوی امام منجر شد.

 

ششم

قدرت اقناع بالا

هاشمی از محدود کسانی بود که قدرت اقناع بالایی داشت . با مروری بر جلسات مجلس دوره اول که مجلس لبریز از شخصیت‌ها و چهره‌های برجسته‌ای با سلایق مختلف سیاسی همانند مهندس بازرگان و مهندس یدالله سحابی و آقای موسوی خویینی‌ها و اکبرپرورش و ناطق نوری و محمد یزدی و عسکراولادی و شهید رجایی و شهید باهنر و شهید چمران و حسن حبیبی و فخرالدین حجازی و فضل‌الله صلواتی و صادق خلخالی و هادی غفاری و محمد غرضی و حائری شیرازی و مهدی کروبی و محمد کیاوش و حسن لاهوتی و فضل‌الله محلاتی وموحدی کرمانی و سیدمحمود دعایی و عباس شیبانی و آیت‌الله خامنه‌ای و... بود مرحوم هاشمی به ریاست مجلس انتخاب و در دوره‌های بعدهم برهمین مسند باقی بود.

وی بعنوان رئیس مجلس نقش عمده‌ای در اداره مجلس تازه پای شورای اسلامی با وجود آن همه شخصیت‌های سیاسی داشت و با شایستگی از پس اداره مجلس برآمد. همین نقش اقناع و اداره خوب را در مجلس خبرگانی که مرحوم آقای مشکینی ریاست آن رابرعهده داشت و هاشمی نایب رئیس مجلس خبرگان بود عملا ایفا می‌کرد.

یاران امام گفته‌اند وقتی نمی‌توانسته‌اند بدون لکنت مسئله‌ای را با امام درمیان بگذارند از هاشمی می‌خواسته‌اند بعنوان سخنگوی آنها مسئله را با امام مطرح کند. وی باامام بی تعارف و گاه مثل یک فرزند جسورانه بر سر اثبات دیدگاه‌های درست خود بحث می‌کرد و امام هم گاه نظر او را همانند پذیرش قطع‌نامه 598 می‌پذیرفت که البته همانگونه که امام در پیامی که بمناسبت پذیرش قطع‌نامه 598 صادرکرد گفت این پذیرش برمبنای نظرات کارشناسی شده مسئولان دلسوز کشور و فرماندهان جنگ بود.

 

هفتم

مظهر امید و کانون امیدبخشی

آقای هاشمی در سخت‌ترین شرایط دوران مبارزه و پس از آن همواره امیدوار بود و یأس و ناامیدی در او راهی نداشت. از توان بالایی درامید بخشی به دیگران برخوردار بود. خود او در خاطرات دوره زندان زمان طاغوت گفته است با اینکه در حال سپری‌کردن دوران قطعی محکومیتم بودم و امیدی به آزادی نداشتم اما هربار که بلندگوی زندان نام مرا برای ملاقات یا.. صدا می‌کرد به هم‌بندان خود می‌گفتم من آزاد شدم!

در شرایط سخت دوران جنگ که دشمن باحملات ناجوانمردانه به مردم شهرهای بی‌دفاع در جنوب و غرب کشور جنگ را وارد شرایط سختی برای مردم و کشورکرده بود و نیاز به امیدبخشی و امیدآفرینی در مردم به شدت احساس می‌شد ازیکی از اعضای دفترامام نقل شده که امام می‌فرمود به شیخ اکبر بگویید او این هفته برود و در نماز جمعه تهران خطبه بخواند و به مردم روحیه بدهد.

 

هشتم

ایثار مثال‌زدنی در پذیرش مسئولیت‌های سخت

مرحوم آقای هاشمی مرد پذیرش مسئولیت‌های سخت و شرایط دوران‌های دشوار در عبور از بحران‌های پی‌در‌پی بود.

نمونه‌ها و مثال‌ها دراین باره بسیارند. وقتی به نجف رفت و با امام دیدار کرد امام به ایشان که همچون فرزند خود به اومحبت و علاقه داشت -و البته این امر متقابل بود و مرحوم هاشمی به خود من گفت من امام را همانند پدرم دوست داشتم- پیشنهاد کرده بود با توجه به شرایط ایران وی در نجف بماند و درس بخواند و از آنجا به مبارزه و مبارزین کمک کند که آقای هاشمی به ایشان گفته بود با اینکه می‌دانم ساواک بمحض ورود به ایران مرا دستگیر و به زندان می‌برد اما نمی‌توانم در اینجا بمانم. تشخیص من این است که در شرایط کنونی مبارزه به حضور من بیشتر احتیاج دارد تا اینجا بمانم و از دور مبارزین را کمک کنم و همین امرهم شد چون تا به ایران آمد بلافاصله دستگیر و به زندان برده شد و به گمانم تا آخرین روزهای رژیم شاه هم درزندان ماند.

نمونه برجسته دیگر این بود که وقتی با مشاهده ضعف نیروهای مسلح در برابر ارتش بازسازی شده و قوی شده عراق احساس کرد که روند عقب‌نشینی‌ها به مرحله بدی رسیده و حالاحالاها هم امیدی به پیروزی در عملیات‌ها نیست و خوف حمله شیمیایی صدام به یکی از شهرهای بزرگ ایران همانند تبریز یا مشهد یا تهران همانند حمله شیمیایی به مردم کشور خود در شهرهای خرمال و حلبچه برای وادارکردن ایران به پذیرش آتش‌بس می‌رفت به امام گفته بود ما برای مصلحت کشور چاره‌ای جز پذیرش قطع‌نامه نداریم. امام گفته بود آخر من هفته قبل به مردم گفته‌ام ما باید تا آخرین نفر و آخرین منزل و آخرین قطره خون بایستیم و جنگ را ادامه بدهیم حالا چطور به آنها این را بگویم؟ که از هاشمی پاسخ شنیده بود: خیلی خوب شما حق دارید اما اگر اجازه بدید من به عنوان نماینده شما در فرماندهی جنگ این مسئولیت را می‌پذیرم و شما هم به عنوان فرمانده کل قوا دستور دهید مرا دستگیر و محاکمه کنند -که البته سرنوشتی جز اعدام هم برای ایشان درصورت اثبات ناکارآمدی و تقصیر در اداره جنگ متصور نمی‌شد- که امام این پیشنهاد را رد کرده وگفته بود: مگر من مرده‌ام که شما این مسئولیت را بپذیرید؟ من این مسئولیت را می‌پذیرم و اگر آبرویی پیش مردم داشته و دارم برای مصلحت کشور و اسلام آن را با خدا معامله می‌کنم.

 

نهم

مرد ابتکارهای بی‌نظیر

مرحوم هاشمی را می‌توان از محدود و معدود روحانیون به مسند مسئولیت‌های کلان نشسته در کشور دانست که مؤسس کارهای عام‌المنفعه قابل توجه وکم‌نظیری بود. نمونه‌ها فروانند:

در دورانی که مشکل اصلی تهرانی‌ها و غیرتهرانی‌هایی که به این کلانشهر برای انجام کارشان می‌آمدند مسئله و معضل ترافیک بود هاشمی در زمانی که رئیس مجلس شورای اسلامی بود و مسئولیتی دراین زمینه متوجه اونبود ودر شرایط سخت کشوردرجنگ که بودجه کفاف جنگ و اداره کشور را نمی‌کرد طرح بر زمین مانده مترو را برداشت و به دولت برد و به‌رغم مخالفت‌های جدی با آن- در بعضی از اعضای دولت و غیردولت -که یکی از بزرگان در قم حتی آن را طرحی لوکس! و به درد شمال شهری‌ها بخور! معرفی می‌کرد مصمم ایستاد و با طرح تأسیس مترو در جلسه دولت هیئت دولت رابا قدرت بالای اقناعی که داشت به انجام آن متقاعد کرد و به این هم اکتفا نکرد و یکی از خطبه‌های نماز جمعه تهران را به ضرورت تأسیس مترو اختصاص داد و فواید بیشمار آن را برشمرد و تهران را که لحظه به لحظه به مرحله خفگی ترافیکی می‌رسید نجات داد و میلیاردها ساعت از عمر تهرانی‌ها و غیرتهرانی‌ها را از تلف‌شدن در ترافیک آزاد ورها کرد.

نمونه موفق دیگر از اقدامات تأسیسی مرحوم هاشمی تأسیس دانشگاه آزاد اسلامی درسرتاسر کشورو با تأیید امام بود. وی با تأسیس این دانشگاه گره از مشکل میلیون‌ها جوان پشت سد بلند کنکور برای ورود به دانشگاه برگشود و طی سالیانی با داشتن حدود 440 شعبه دانشگاه در داخل و چند شعبه درخارج از کشور میلیون‌ها فارغ‌التحصیل و ده‌ها هزار نفر اعضای هیئت علمی به جامعه تحصیلکرده و دانشگاهی و عرصه صنعت و تجارت و... در کشور تقدیم کرد.

 

دهم

همواره دغدغه فرهنگ داشت

از پیش از انقلاب همواره دغدغه فرهنگ را داشت و به رفاه و بهبود و آسایش و آرامش و زندگی خوب برای مردم ومعیشت آنان سخت معتقد بود.

به حضور و نقش‌آفرینی مسئولیت‌پذیری بانوان بسیار معتقد بود. در دولت او برای اولین بار بانوان حضور یافتند. به رفع فقردر طبقات فقیر بسیار می‌اندیشید و برای او این بار در دولت او مرکزی برای مبارزه با فقر و محرومیت و خدمت به مناطق محروم ایجاد شد. هر سال یک روز از ماه مبارک رمضان را با فرزندانی از طبقات محروم به صرف افطار میزبان بود.

سازندگی در دوران هشت ساله او در ایران چنان رونق گرفت که وی را بحق سردارسازندگی نامیدند. در دوره او سدهای بسیاری همچون سد کرخه ساخته شد پالایشگاه‌ها ساخته و بنادر رونق گرفت. روابط سیاسی با همسایگان وکشورها بسیار بهبود یافت. دولت او کانون تعامل خطوط سیاسی مختلف بود و در دولت و در اطراف او شخصیت‌هایی از دو جناح رسمی کشور همانند حزب موتلفه و مجمع روحانیون مبارز و جامعه روحانیت مبارز و خانه کارگر وجامعه پزشکان و دانشگاهیان و اشخاصی همچون عسکر اولادی و ناطق نوری و خاتمی و مصطفی معین و عبدالله نوری و غرضی و غفوری‌فرد و حسن روحانی و علی لاریجانی و محمدعلی نجفی و حسن حبیبی و... دیده می‌شدند.

 

یازدهم

هاشمی مرد قدرتمند تبدیل عرصه‌های باخت به برد بود

بسیار پرکار وتلاش بود و خستگی را خسته می‌کرد. در بسیاری از سفرها و جلسات طولانی که جوان‌ترها کم می‌آوردند همچنان با نشاط کار می‌کرد.

بسیار صبور و مهربان و عاطفی و «خوش اشک» بود بخصوص با شنیدن نام مبارک حضرت زهرا بی‌اختیار می‌شد و اشک می‌ریخت بسیار «زهرایی» بود و هر سال در ایام فاطمیه دوم در مجمع تشخیص مصلحت نظام یک روز برای او مراسم عزا می‌گرفت

در برابر انواع تهمت‌ها به خود و خانواده‌اش صبوری پیشه می‌کرد و کمتر توسط دوستان قدیمی‌اش که در برکشیدنشان به موقعیت‌های مهم نقش اصلی داشت از او دفاعی به عمل آمد.

می‌گفت شهید بهشتی به او گفته است: این آسیاب به نوبت است ونوبت توهم خواهد رسید و رسید! اما صبوری پیشه کرد و در برابر حملات بیش از 18 مرکز و رسانه دولتی و غیردولتی که مدام در تخریب او تلاش می‌کردند و او را به ناجوانمردانه‌ترین تهمت‌ها می‌نواختند صبری ستودنی پیشه کرد.

این حملات هرگز از محبوبیت او در بین مردم نکاست و او در اغلب انتخابات با رأی بالایی نمابنده اول مردم تهران در مجلس خبرگان بود.

با حادثه تروری که برای امام جمعه تهران پیش آمد امام تعیین نوبت خطبای جمعه را به او سپرده بود. واز سال 1360 تا 1388 و به مدت 38 سال در تهران برای مردم 420 بار نماز جمعه خواند. تحلیل‌ها و بحث‌های او در خطبه‌ها در داخل و خارج دهان به دهان می‌گشت و در مردم شور و نوید و معرفت می‌آفرید.

بحق شناسنامه انقلاب بود و عجبا توسط کسانی که روزگاری از او می‌خواستند برایشان از امام وقت ملاقات بگیرد! یا از امام بخواهد برای آنها حکمی در امامت جمعه یا قضاوت صادر کند در شورای نگهبان ردصلاحیت شد! ردصلاحیتی که نتیجه عکس داد وهاشمی را در بین مردم محبوب‌تر از قبل کرد و مظلومیتش در این ردصلاحیت باعث روی کار آمدن دو دوره‌ای دولت تدبیر و امید به حمایت او و راه یافتن 30 نفر نماینده مورد حمایت او در تهران به مجلس شورای اسلامی بود.

 

وفا کرد و جفا دید

در دورانی که بعضی زمزمه محاکمه بعضی فرماندهان جنگ را به دلیل برخی شکست‌ها و تلفات‌ها در سال‌های پایانی جنگ می‌دادند او قاطعانه در برابرشان ایستاد و از خدمات این فرماندهان گفت و شگفت اینکه تنی چند ازهمین فرماندهانی که به لطف او از محکمه و محاکمه و مجازات دادگاه‌های جنگ نجات یافتند بعدها در کمال ناسپاسی علیه او زبان گشودند و او البته در صحبتی به جفایشان پاسخی درخور داد.

 

ختم کلام

خاندان و تبار این فرزند روستای بهرمان از توابع نوق رفسنجان که شهرت رفسنجانی یافت طبق تحقیقی که منتشر شده از اتابکان و سادات میرهاشمی لرستان هستند که درچند سده قبل به یزد و سپس کرمان مهاجرت کرده‌اند.

هاشمی که از روستایی دور و کوچک برخاست و شهرت جهانی یافت سرانجامی خوش داشت و دوران مدریت وخدمات او در کام مردم شیرین ماند.

او که خادم بزرگی برای قرآن و کشور و نظام و مردم و مورد اعتماد کامل امام بود عمری مبارک از خدا گرفت و در «رفتنی معنادار» در عین سلامت و نشاط در شب شهادت مرحوم شهید میرزا تقی‌خان امیرکبیر از دنیا رفت و به حق پیوست.

بی‌تردید یاد این مرد بی تکرار که در تمام زندگی‌اش با خدا معامله کرد و بقول خودش خطا و خدمت داشت هماره در دل و ذهن و یاد ایران و ایرانی ماندگار خواهد بود

این نوشته ناتمام اندک دینی به ساحت این جوانمرد و خدمات بی‌شمار او به ایران و اسلام است.

آخرین اخبار سیاست را از طریق این لینک پیگیری کنید.